تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

دفتر
.
دیگر سکوت فریاد شد نقض کلام بر باد شد
واژه به تسلیم آمد و اندیشه بر بیداد شد
.
جوهر بجان آمد نشان دل خانهء شک و گمان
جان رفت به دیدار فنا دل بر ره اضداد شد
.
تشخیص جبر و اختیار شد داوری بر عقل خوار
از عشق ماند آنچه بجا توصیف بر ایراد شد
.
آتش به دفتر زد قلم عقل را نگاشت بانی غم
سوختش هر آنچه تا کنون بر خاطر و بر یاد شد
.
صبر از قرار برد انتظار بی اعتبار شد اختیار
بنیان میثاق در جهان رنگ باخته بی بنیاد شد
.
این دل به سر دیوانه شد آوارهء میخانه شد
شیرین نشد بر کام او منکر به صد فرهاد شد
.
حالی که بغضست و سکوت بر چاه مرگ آنی سقوط
تا کی زخود باید سرود باید به عشق فریاد شد

.
 بهرام شمس


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 387, | بازديد : 0

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﺘﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ 
ﭘﯿﺎﻣﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﯼ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ
ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪ .
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ : " ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﺒﺎ "...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ : " ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺑﻮ "...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ : " ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﻮ "...
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
" ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﺭﺳﯿﺪﯼ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ "
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﻪ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﻋﻄﺮﺕ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ 
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﺩﺧﺘﺮﻡ
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ
ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻡ...


داود سوران


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

زن زیبائی نیستم
موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می‌‌آید
و نه شب را به یادت می‌‌آورد
نه ابریشم
نه سکوتِ شاعرانه
نه حتی خیال یک خوابِ آرام
پوستِ گندمی دارم
که نه به گندم میماند
نه کویر
و چشم هایی‌
که گاهی‌ سیاه میزند
گاهی‌ قهوه ای
و گاه که به یاد مادرم می‌‌افتم عسلی میشوند و کمی‌ خیس
دست‌هایم .... دست هایم
دست هایم مهربانند
و هر از گاهی‌
برایِ تو
به یادِ تو
به عشقِ تو
شعر می‌‌نویسند
.
مرا همینطور ساده دوست داشته باش
با موهایی که نوازش میخواهند
و دست‌های که نوازشت می‌‌کنند
و چشم‌هایی‌ که
به شرقیِ صورتِ من می‌آیند
.
.
نیکی‌ فیروزکوهی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 8

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

من مست می‌پرستم، من رند باده نوشم
ایمن ز مکر عقلم، فارغ ز قید هوشم

من با حضور ساقی کی توبه می‌نمایم
من با وجود مطرب کی پند می‌نیوشم

از می طرب نزاید روزی که من ملولم
وز نی نوا نخیزد وقتی که من خموشم

با چین طرهٔ او مشک ختن بپاشم
با نقش چهرهٔ او روی چمن بپوشم

گفتم که با تو خواهم روزی روم به گلشن
گفتا که شرم بادت از روی گل فروشم

تا ز اقتضای مستی دامان او بگیرم
گاهی قدح به دستم، گاهی سبو به دوشم

دانی چرا سر و جان از من نمی‌ستاند
تا در رهش بپویم، تا در پیش بکوشم

بخت بلندم آخر سر حلقهٔ جنون ساخت
کان حلقه‌های گیسو، شد حلقه‌های گوشم

در پردهٔ محبت جبریل ره ندارد
پیغام او رسیده‌ست بی منت سروشم

ای چشمه سار خوبی یک ره ز عین رحمت
بر خاک من گذر کن تا از زمین بجوشم

ای گل که می‌خراشد خار غمت دلم را
گر بشنوی خروشم یک عمر می‌خروشم

آن مهوشم فروغی از بس که دوش می‌داد
تا بامداد محشر مست شراب دوشم


فروغی بسطامی

https://ganjoor.net/forooghi/divan-forooghi/ghazalf/sh355/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 10

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


تو مالِ مَنی
خودم کشفت کرده ام
تو با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را به "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت، با "من" بالا می رود
با سکوتم، با صدایم
با حضورم، با غیبتم
تو مالِ منی 
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی خودت را لوس کنی؟
نازَت را بخَرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد؟
بعد، خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند؟
اشکت را درمی آورد
بعد، پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟ 
دیوانه!
"من" زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی
هنوز می توانی 
شیطنت کنی، انتظار بِکِشی، تپشِ قلب بگیری، عاشق شوی...
تو، حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری
تو، حق نداری " خودت " را از " خودت " بگیری
من، شکایت می کنم، از طرف هر دویمان،
از تو...
به تو...
چه کسی قلبِ مرا آب و جارو می کند، دانه می پاشد؟
تا کلمات، مثلِ کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای ...
نترس
چند سؤال می پرسم و می روم...
یک : چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه : از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی، با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم؟
دستت را به من بده...

 

افشین یداللهی 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 14

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

.
.
دیر آمدی
دیر آمدی
همه چیز عوض شد

میدانها
 آنقدر چرخیدند
که نامشان فراموششان شد

کافه ای 
که پای قرارمان بود
از انتظار خراب


کوچه ها
همه بن بست
و آن  دخترک جوان
پیر شد
می بینی 
چه دیر آمدی عزیزم!

 

فریال معین

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


 

«خواب»
بخواب ساعت عزیزم
به چه امید می‌چرخی؟
وقت آن شده
اعداد را از بین چرخ دنده‌هایت
کلمات را از لای دندانم
بیرون بکشم

دهانم طعم ریاضیات دارد
در تابستان چهل درجه
پرده را کنار می‌زنیم
من و چل‌سال پیش خودم
در چمنزاری بی‌نام قدم می‌زنیم
درختانی بی‌عدد
می‌پرسند:
«ساعت چند است؟
دل‌مان برای سایه‌های‌مان تنگ شده»

 

آرش شفاعي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 25

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


پیر نمی‌شویم
تنها، شکست می‌خوریم
و زمان چهره‌مان را تصاحب می‌کند

نمی‌میریم
تنها، از همان در که وارد شدیم
به خانه بر می‌گردیم
و این بار
دَر را برای هیچ‌کس باز نمی‌کنیم
آنقدر
که به زنده بودن‌مان شک کنند

نمی‌پوسیم
تنها، خسته می‌شویم
و این همه پوست و گوشت و استخوان را
زمین می‌گذاریم

مرگ با همین حرف‌ها
دل پیرمرد را به دست آورد
پرسید: خسته ای؟
جواب داد: خسته ام


محمد عسکری ساج

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 25

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


کمی که دور باشی
چیزی دور سرم می چرخد
چیزی که نام کوچکش مرگ است
حالا فکر کن
پرواز کنی
بادبادک باشی
و من قرقره چوبی
که بند بندش با باد رفته است
پناه می برم به آغوشت
شبیه سربازی به پرچم سفید
صلح
با لبخند تو آغاز می شود
با سی و دو پرچم برافراشته
تفنگ ها را از دست می اندازد
پوتین ها را از پا
و در من
هزار سنگر خالی
جای کمی برای دوست داشتنت نیست.

 

محمد افندیده


برادرکشی
انتشارات_فصل_پنجم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 26

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


کشید دور جهانش حصار تنهایی
قرار شد برود سمت غار تنهایی

فرار کرد از انبوه جمعیت در خود
به سمت باد موافق ، قرار تنهایی

به روی سیب گلویش تورمی مشهود
به چشم های غریبش بخار تنهایی

هزار خاطره در کوله بار مسمومش
نشسته روی لباسش غبار تنهایی

دو فصل توی سرش دائما ورق میخورد
خزان عمر گران و بهار تنهایی

نگاه کرد به پشت سر و سوار شد و
نشست داخل کوپه کنار تنهایی

نگاه منتظرش را گرفت و راهی شد
بدون بدرقه شد رهسپار تنهایی

کسی که یک تنه بر شانه های مجروحش
کشیده بار جدایی و بار تنهایی

کسی که چوب خیانت تکانده جانش را
شبیه قالی کهنه به دار تنهایی

هنوز زل زده از پشت شیشه ها بر ریل
رسیده مقصد اگرچه قطار تنهایی

 

شهریار نراقی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


 

گردنه حیران

ای که در هر نگه ات معجزه ی باران است
شمّه ای از نگه ات حادثه ی توفان است

رسم عاشق کُشی از بَدوِ تولد با توست
هرکه دل داد به توخانه ی او ویران است

شده چشمان ِ تو صد مکه برایم زیرا
حجرالاسود وصد کعبه در آن پنهان است

شب ِ گیسوی ترا ماه ِ رُخت روشن کرد
شب فنا گشته ، رخت درهمه جا تابان است

هرکسی دید سر ِ زلف ِ پریشان ِ ترا
از پریشانی ِ گیسوی تو سرگردان است

کشته ها پشته شده زلف ِ پریشانت را
این خَم ِ زلف ِ تو یا گردنه ی حیران است؟

 

قاسم ساروی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 18

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ای کعبه تحقیق سر کوی تو ما را
محراب دعا قبله ابروی تو ما را

آن زلف کمند افکن و آن غمزه خونریز
بستند و بکشتند به یرغوی تو ما را

هرچند ز بیراه به راه آوَرَدَم دل
از ره ببرد غمزه جادوی تو ما را

من معتقد پیر مغانم که در این راه
ارشاد طریقت بکند سوی تو ما را

از ظلمت گیسوی تو بیرون نتوان رفت
گر مشعله داری نکند روی تو ما را

دی چشم تو با غمزه به تاراج دل آمد
بردند سراسیمه به انجوی تو ما را

بر پای دل ابن حسام است کمندی
زان طرّه که بسته است به یک موی تو ما را


ابن حسام خوسفی


مولانا محمد بن حسام‌الدین حسن بن شمس‌الدین محمد خوسفی شناخته شده به اِبنِ حِسام شاعر ایرانی زاده شده به سال ۷۸۲ یا ۷۸۳ هجری در روستای خوسف در منطقه قُهستان و در گذشته به سال ۸۷۵ هجری است


https://ganjoor.net/ebnehesam/ghazalebn/sh9/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 381, | بازديد : 31

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


هزار کاغذ خمیر می شود و
سر از شاخه درنمی آورد
هزار حرف پوچ می شود و
سر از هیچ در نمی آورد
هزار اشک شور و
سر از دریا در نمی آورد
هزار درد می پیچد
داد می شود و
سر از من درنمی آورد
هزار من ، دود می شود و
سر ازتو درنمی آورد
هزار تو، توفان می شوی
سر از سراب شعر درنمی آوری
ته مانده ی شعر سهم خاک
زمین دست خشک و کبود
شاید بعد دستبرد باد و افتادن نقطه های شراب
پس از هزار سراب - سالِ بی بوته بی برگ
خون دوید به پوست به صورت
به دهان فرنگیس
و گیسوهای رفته برباد
و هزار کاغذ که می رقصد بر شاخه

 


‏نسرین فرقانی‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 381, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

باغبــــانــی داشتم
جسمی از انگور شانی داشتم
ياد آن دوران بخير، آرام و جانی داشتم
كوه غمها پيش چشمم ماسه بود، اينگونه بانی داشتم
خوشه ای سرمست بودم، آسمانی داشتم
از نگاهش خوش جهانی داشتم
زنـدگـــانــی داشتم
ناگهـــان ابری ســياه
شد هدايت سوی باغی بی گناه
بی امان باريد و سيلی نانجيب ازحرص ِ جاه
غصه هايی ناعلاج افزود در احوال و حاصل شد تباه
از نجابت دور شــد آن ابـر و زد بر بی پنــاه
باغبانم غرق شد در بين راه
شانی ام شد رنگ ماه

 

امیر علی مطلوبی
 ( سخن سنج تبريزی )
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک روز غروب
پرنده ای ازدستهای من گریخت
نشانه ام شیارقلبم شد
وقتی ازخاک پرسیدم
--پرنده کجاست
وخاک که دستهای مرامی بوسید
بارنجشی از پلشتی کرم های خود
از آن سوی دردها وکار
واززبان کفشها وپاهایی که می رفتند
گفت
پرنده همان دستهای توست

 


بهرام خاراباف‏ 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 30

نوشته شده در تاريخ شنبه 17 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه ؟
می توانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟

اگر از غصّه بگویم گله را می فهمی
می توانی به لبم خنده بباری، یا نه؟

روز و شب پشت همین پنجره ها خوابم برد
آمدی؟ کردی از این کوچه گذاری، یا نه؟

هر شب از درد غمت بد به خودم می پیچم
در خیالات منی گاه و گداری، یا نه؟

بین پاییز و زمستان دل من یخ بسته
 گو در اندیشه ی آغاز بهاری، یا نه؟

خسته از زندگی ام میل قیامت ! دارم 
 عاقبت مال منی؟ با تو ام، آری، یا نه؟


مریم صفری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 30

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


مادیان ابری ام را به بیستون می بندم 
 پیاده به شهر خودم بر می گردم
آخر شاهنامه خوش است
سارا را سیل می برد
ریرا را باد 
و مرا تنهایی
و عشق همچنان مذکر است
عقاب های طلایی از نیروانا برگشته اند
دنبال نشانه ای که نامش دنیا  بود
دنبال  بابونه هایی که زندگی را فتح می کنند
و صادقانه خود را به خاک می سپارند.
پاره های پیراهنم را به پیشانی ات ببند
و یک رکعت نماز سرخ بخوان 
حداقل کسی
شاید
بر مزار معشوقه گان نفرین شده
شقایق شیشه ای آورد

 

آیدا مجیدآبادی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 20

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

دختران شقایق 
از بستر مهتابی شب برخاستند 
تا در کرشمه ی صبح 
اوج عشق را 
در آیینه ی آفتاب دیدار کنند 
آن دورها 
سواران باد 
در پیچ و تاب عصیانی غبار می تازند 
تا بر شکوه آتشگونه ی عشق 
شلاق برکشند 
اینک 
در قتلگاه شقایق 
جیغ مضطرب گنجشک 
ملال تعزیه را 
در لحظه های ترحیم دشت 
پخش می کند 
و بر موج بی قرار گندم زار 
عشق های پر پر 
تا دور 
تا دام دره های کور 
سراسیمه می دوند


هوشنگ رئوف
Houshang Raouf


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 26

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آتش
**
دست هایش را
پاهایش را
به دیرک می بندند و
فرمانده فریاد می زند : 
باران ...
.
و رگبار است
که از هر سو
می بارد بر او
طوفان و رعد که از صدا افتاد 
در خاکستر باقی از دیرک
پوتین فرمانده
پی چیزی می گردد 
شبیه آتش
مردم 
فریادش می کنند : 
آتش ...
----


سينابهمنش 
از کتاب " آهوی ناتمام "


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 381, | بازديد : 3

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


« زیرِ آسمان بارانیِ اسلو »

**
کاش می دانستم
در کدام کوچه ی تاریخ
اندیشه را عقیم کرده اند
یا آوازهای کدام بومی آفریقایی
در کوچه های برلین
سرگردان است...
کاش می دانستم
حلقه های آویزان از پستانهای دختران آمستردام
یادگار کدام چنگیز است
یا گیسوانِ زنانِ کولیِ یوگسلاو را
کدام مغول بریده است!
کاش ....کاش .....
کاش می دانستم
الماس های روی زبانِ دختران روس
زمزمه ی آوازهای
کدام آوازخوانِ خسته ی رواندا را برق می زند
یا موجهای شکم دختران عثمانی
هراسِ کدام آل عرب را با عصای آتاتورک می لرزاند
در این دما دم تنگ زمان
که زمین آشفته است
کاش می دانستم
دخترانِ دنیا
طول و عرض چشم های خیابان را
چگونه دلبری می کنند
در غربتِ ناکجا آبادِ سُرمه و افیون...
سخت است شاعر باشی و 
از چشمانِ سُرمه کشیده ی دخترانِ باغِ بهار
هی استعاره بچینی 
برای فانوس های رویا و خیال
برای دخترانِ خسته ی آسیای صغیر
برای...
زیرِ آسمانِ بارانی اسلو...

 

مظفر امینی " کولی
Mozafar Amini‎‏


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 28

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 334 صفحه بعد