تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را(معینی کرمانشاهی)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 آذر 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

« خوشه‌چین »


معینی کرمانشاهی

پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

خویش خویش من مرا و هرچه «من»ها بود سوخت
کُشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را

معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش‌بینی را گزیدم تا گُزیدم خویش را

می‌ شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را

سردی کاشانه را با آه، گرمی داده‌ام
راه برخورشید بستم تا دمیدم خویش را

اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را

برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند
دست اول تا بر آمد خود خریدم خویش را

بزم‌سازان جهان می از سبوی پُر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را

شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده‌ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را

هو هوی بزم درویشان «کرمانشه» خوش است
چون به «دالاهو» رسیدم، وا رسیدم خویش را

 

 

معینی کرمانشاهی


خوشه چین : رحیم معینی کرمانشاهی
شعر خوانی در مراسم سالگرد استاد پرویز یاحقی
تهیه کننده و فیلمبر دار : هشترودی
برداشت از صفحه  استاد لقمان ادهمی loghman.adhami

 

 

دکلمه همین شعر با تغییری مختصر در مکانی دیگر

 

« خوشه‌چین »


معینی کرمانشاهی

پرده پرده آنقدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را

خویش خویش من مرا و هرچه «من»ها بود سوخت
کُشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را

خویش خویش من هم‌اینک از در صلح آمده‌ست
بسکه گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را

معنی این خویش را از خویش خویش خود بپرس
خویش‌بینی را گزیدم تا گُزیدم خویش را

می‌ شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را

سردی کاشانه را با آه، گرمی داده‌ام
راه برخورشید بستم تا دمیدم خویش را

اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را

بزم‌سازان جهان می از سبوی پُر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را

برده‌داران زمان‌ها چوب حراجم زدند
دست اول تا بر آمد خود خریدم خویش را

شمعم و با سوختن تا آخرین دم زنده‌ام
قطره قطره سوختم تا آفریدم خویش را

هو هوی بزم درویشان «کرمانشه» خوش است
چون به «دالاهو» رسیدم، وا رسیدم خویش را

 

 

معینی کرمانشاهی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 316, | بازديد : 957

    » ارسال نظرات


    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S


    آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



    امتياز : [sc:Post_Vote]| نظر شما : [sc:Post_Vote_Form] | لينك ثابت