تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

خدا را دیده ای آیا ؟(کیوان شاهبداغی)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

خدا را ديده اي آيا ؟

**


تو آيا ديده اي وقتي شبي تاريک
ميان بودن و نابودن اميد فردائي
هراسي مي ربايد خواب از چشمت
کسي ، خورشيد و صبح و نور را
در باور روح تو ، مي خواند
و هنگامي که ترسي گنگ مي گويد ، رها گرديده ، تنهائي
و شب تاريکي اش را ، بر نگاه خسته مي مالد
طلوع روشن نوري به پلکت ، آيه هاي صبح مي خواند

کلام گرم محبوبي
کمي نزديک تر از يک رگ گردن ،
به گوش ات  با نواي عشق مي گويد:
غريب اين زمين خاکي ام ، تنها نمي ماني
تو آيا ديده اي وقتي خطائي مي کني اما ،
ته قلبت پشيماني
و مي خواهي از آن راهي که رفتي ، باز برگردي
نمي داني که در را بسته او يا نه ؟
يکي با اولين کوبه ، به در ،  آهسته مي گويد :
بيا ، اي رفته ، صد بار آمده ، باز آ
که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردي
و هنگاميکه مي فهمي ، دگر تنهاي تنهائي
رفيقي ، همدمي ، ياري کنارت نيست
و مي ترسي که راز بي کسي را ، با کسي گوئي
يکي بي آنکه حتي ، لب تو بگشائي
به آغوشي ، تو را گرم محبت مي کند با عشق

به هنگاميکه ، دلبر هاي دنيائي
دلت را برده اما ، باز پس دادند
دل بشکسته ات را ، مهرباني مي خرد با مهر
درون غار تنهائي  ، به لب غوغا  ، ولي  راز سخن با او  ، نمي داني
کسي چون نور مي گويد ، بخوان 
و تو آهسته مي گوئي ، که من خواندن نمي دانم
و او با مهر مي گويد
بخوان ، آري بنام خالق انسان ، بخوان ما را
و تو با گريه هاي شوق ، مي خواني
تو آيا ديده اي

 وقتي که بعد از قهر و بد عهدي
به هنگاميکه بر سجاده اش با قامت شرمي
به يک قد قامت زيبا ، تو مي آيي
به تکبيري ، تو را همچون عزيز بي گناهي ،راه خواهد داد
و مي پوشاند او ، اسرار  عيبت را
و از ياد تو هم ، بد عهدي ات را ، پاک خواهد کرد
جواب آن سلام آخرت را ، بر تو خواهد داد
و با يک نقطه در سجده ، تو گويا باز هم ، در اول خطي
تو آيا ديده اي وقتي که چيزي آرزويت بوده ، آنرا جسته اي
 آنگاه مي بيني ، بجز يک سايه  ، چيزي در درون دست هايت نيست

کسي آهسته مي گويد
نگاهم کن ، حقيقت را رها کرده ، مجازي را تو ميجوئئ ؟
تو سيمرغي درون آسمان گم کرده ،
اينک سايه اش را بر زمين خاک مي پوئي ؟
اگر يابي ، بجز يک سايه ، چيز ديگري داري ؟
پس آنگه يک شعاع نور  ، چشمان تو را ، از خاک تا افلاک خواهد برد
تو آيا ديده اي ، وقتي هواي سينه ات ابر است و باريدن نمي داند

و دشت سينه ات ، مي سوزد از بي آبي خوبي
تمام غنچه هاي مهر ، در جان تو خشکيده ست
به يادش ، قلب تو ، آرام مي گيرد
و چشمان اميدت
گونه هاي چشم در راه تو را ،
با بارشي ، سيراب خواهد کرد
و گل هاي محبت ، در تمام پهنه جان تو مي رويد
تو ايا ديده اي وقتي دلت مي گيرد از دلگيري مردان تنهايي
که شب هنگام ، سر به زير افکنده
شرم خالي دستان خود را،در کوير مهرباني ، چاره مي جويند
کسي آهسته مي گويد :

سراي عشق را ، يک بار ديگر اب و جارو کن
سوار صبح در راه است
تو آيا ديده اي ، وقتي که درياي پر از طوفان مشکل ها
بساط  زورق انديشه را
در صد خروش موج مي پيچد
کسي سکان اين زورق ، به ساحل مي برد با مهر
و مي داند که تو 
بي آنکه در ساحل ، به شکري ، قدر اين خوبي به جاي آري
بدون گفتن يک ، يا خدا
اين نا خدا ، از ياد خواهي برد
خدا را ديده اي آيا ؟
به هنگامي که در اين بيکران  ، اين پهنه هستي
به ترسي از رها بودن ، تو مي پرسي 
کسي مي بيندم  آيا ؟
کسي خواهد شنيد اين بنده تنها ؟
جوابت را ، نه از آنکس که پرسيدي
جوابت  را ، خودش با تو ،
 و با لحن و کلام مهر مي گويد
که من نزديک تو هستم ، به هنگامي که مي خواني مرا
آري ، تو دعوت کن مرا ، با عشق
اجابت مي کنم ، با مهر
هدايت مي شوي ، بر نور

خدا را ديده اي آيا ؟
گمانم ديده اي او را
که من هم آرزو دارم ، ببينم باز هم او را
به چشم سر ، که نه
او خود گشايد ، ديده هاي روشن دل را
لطيف و خلق آگاه است 
چه زيبا مي شود ،چشمي که مي بيند ترا
چشم دلي ، از جنس نور و عشق و آگاهي


 
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ
(سوره بقره  آيه ???)
و هنگامي که  بندگانم از تو در بار? من بپرسند (که من نزديکم يا دور) من نزديكم و دعاى دعاكننده را  هنگامى كه مرا بخواند پاسخ  مى‏گويم. پس آنان هم دعوت مرا بپذيرند وبه من ايمان بياورند تا آنان راه يابند.
در اين آيه خداوند جواب مي دهد که من نزديکم و دعاي دعا کنند ه را  اجابت مي کنم حتي  به پيامبر هم نمي فرمايد به آنها بگو  ، بلکه خود خداوند مستقيماً جواب مي دهد.
  لا تُدرِکُهُ الابصارُ                چشم ها او را درنمي يابند
  وَ هُوَ يُدرِکُ الابصارَ             و اوست که ديدگان را درمي يابد
  وَ هُوَ اللطيفُ الخبيرُ           و او لطيفِ آگاه است.                   سوره مبارک انعام ، آيه 103

 

 

 

 کيوان شاهبداغي

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/53

تصویر بزرگتر در سایت آپارات کانال پیچک  اینجا ببینید

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 12, | بازديد : 4979

  1. هوبانو می‌گه:

    سلام
    خیلی خوب بود ، ممنون
    رازی باشید با ذکر نام شاعر کپی کردم.

    • هوبانو می‌گه:

      سلام
      خیلی خوب بود ، ممنون
      رازی باشید با ذکر نام شاعر کپی کردم.

      1

      » ارسال نظرات


      :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S


      آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



      امتياز : [sc:Post_Vote]| نظر شما : [sc:Post_Vote_Form] | لينك ثابت