تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

ياد من باشد فردا حتما ،دو رکعت راز بگويم با او(کيوان شاهبداغي)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 20 دی 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


 فردا 
 **
ياد من باشد فردا حتما ،
دو رکعت راز بگويم با او
و بخواهم از او ، که مرا در يابد
و دل از هرچه سياهي ست ، بشويم فردا
روزن دل بگشايم بر عشق
تا که آن نور بتابد بر دل
تادلم گرم شود ، يخ دل آب کنم ، تا که دلگرم شوم
ياد من باشد فردا حتما ،
صبح بر نور سلامي بکنم
سيصد و شصت و چهار غفلت را ، من فراموش کنم
سينه خالي کنم از کينه اين مردم خوب
و سلامي بدهم بر خورشيد
گوش بر درد دل ابر کنم
تا که دل تنگ نباشد ديگر
و ببارد آرام
ياد من باشد فردا دم صبح
خواب را ترک کنم ،  زودتر بر خيزم
چاي را دم بکنم
به پدر ، شاخه گلي هديه دهم
بوسه بر گونه مادر بزنم
و پتو را آرام ، روي خواهر بکشم
تا که در خواب دلش گرم شود
و در ايوان حياط ، سفره را پهن کنم
در جوار گل ياس ، در کنار دل غمديده مادر ، آرام
نان و چايي بخورم ، برکت را بتکانم به حياط ،
يا کريمي بخورد
ياد من باشد فردا حتما ،
 ناز گل را بکشم ، حق به شب بو بدهم
از گل سرخ حياط ، عذر خواهي بکنم

ونخندم ديگر ، به ترک هاي دل هر گلدان
چوبدستي به تن خسته گل هديه دهم
حوض را آب کنم و دعايي به تن خسته اين باغ نجيب
ياد من باشد فردا،
ياد من باشد فردا
پرده از پنجره ها بردارم
شيشه را پاک کنم
تا که آن تابش پاک ، دل ديوار مرا گرم کند
به دل کوزه آب ، که بدان سنگ شکست
بستي از روي محبت بزنم ،
تا اگر آب در آن سينه پاکش ريزند ، آبرويش نرود
رخ آيينه به آهي شويم ، تا که من را بنشاند در خويش
من در آينه خواهم خنديد،
خاطر آينه از اخم به تنگ آمده است
ياد من باشد از فردا صبح ، جور ديگر باشم
بد نگويم به هوا ،آب ، زمين
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه دل بتکانم از غم
و به دستمالي از جنس گذشت
بزدايم ديگر ، تاري گرد کدورت از دل
مشت را باز کنم تا که دستي گردد
و به لبخندي خوش ، دست در دست زمان بگذارم
ياد من باشد فردا دم صبح
 به نسيم از سر صدق سلامي بدهم
 به انگشت نخي خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگي شيرين است ، زندگي بايد کرد
گر چه دير است ، ولي
کاسه اي آب به پشت سر لبخند بريزيم ، شليد
 به سلامت ز سفر برگردد
بذر اميد بکارم در دل
لحظه را ، دريابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
مهرباني خودم عرضه کنم،
يک بغل عشق از آنجا بخرم
ياد من باشد فردا حتما ،
بگشايم در آن پنجره بر وسعت نور
نم اشکي بفشانم بر دل ، تا که دل نرم شود
قفس دل ببرم ، تا در آن وسعت سبز
مرغ دل ، تازه هوائي بخورد
شايد آنجا ، در آن باز کنم
بپرد مرغ دلم ، در هواي خوش دوست
ياد من باشد فردا
ساعت کوچک و آرام دلم کوک کنم
تا که با زنگ زمان
بشوم بيدار از خواب گران
و بياد آرم تکليف خودم
قبل از آن پرسش سنگين از من ، مشق لبخند کنم
قفل دل بردارم ، در دل باز کنم
به سلامي دل همسايه خود شاد کنم
بگذرم از سر تقصير رفيق
بنشينم دم در، چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شايد برسد همسفري ،
ببرد اين دل ما را با خود
و بدانم ديگر ، قهر هم چيز بدي ست
سر صحبت را با آينه ، من باز کنم
به سر و روي دل آبي بزنم
پر کنم ساحت دل را از نور
نذر خوبي بکنم ، خرج شادي بدهم
کاسه کاسه بدهم مردم شهر
تا که اين مردم خوب ، دلشان سير محبت بشود
ياد من باشد فردا سر راه
بروم تا ته آن کوشه عشق
وزن خوشبختي خود را آنجا ، از ترازوي صداقت پرسم
و ببينم آيا ،
وزن اين نعمت ها ، با قد بندگيم ، چه تناسب دارد ؟
سنگ را از سر ره بر دارم
تا که هموار شود ، راه رسيدن به نگاه
راه آکنده از اين گرد و غبار
نم عشقي بزنم ، تا که شايد بنشانم فردا
گرد نفرت ، من از اين راه وصال
ياد من باشد فردا حتما
باور اين را بکنم،که دگر فرصت نيست
و بدانم که اگر دير کنم، مهلتي نيست مرا
وبدانم که شبي ، خواهم رفت
و شبي هست مرا ، که نباشد پس از آن فردايي
ياد من باشد
باز اگر فردا غفلت کردم، آخرين لحظه فردا شب هم
من به خود باز گويم اين را ،
ياد من باشد فردا حتما
دو رکعت راز بگويم با او
صبح بر نور سلامي بکنم
پرده از پنجره ها بردارم
بگشايم در آن پنجره بر وسعت نور
بذر اميد بکارم در دل
....
آه ، اي غفلت هر روزه ي من
من به هر سال که بر من بگذشت
غرق انديشه آن فردايي ،
که نخواهد آمد
مينشانم به جامه عمرم ،
سيصد و شصت و پنج غفلت را

 

کيوان شاهبداغي
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post-33.aspx

تصویر بزرگتر در سایت آپارات کانال پیجک اینجا ببینید

لطفا کمی صبر کنید


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 270, | بازديد : 1362

    » ارسال نظرات


    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) =D> :S


    آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



    امتياز : [sc:Post_Vote]| نظر شما : [sc:Post_Vote_Form] | لينك ثابت