تبلیغات اینترنتیclose

انجام پایان نامه ارشد

پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کاشکی از روز اول نسل آدم دل نداشت!
دل نبود اصلا اگر در سینه اش مشکل نداشت!

پاک.و.یکرنگ و صمیمی بود و خوش مشرب اگر
خلقتش از آب خالص بود و اصلا گل نداشت!

آسمان همواره ابری بود و بارانی و خیس
اینهمه صحرا و دشت و خاک بی حاصل نداشت!

بود آدم ها همه یکرنگ و جاری مثل آب
زشت هایش بود هم زیبا اگر خوشگل نداشت!

هیچ فرقی بین انسان ها نبود و هیچکس 
ادعای مرد باغیرت ، زن عاقل نداشت!

فلسفه از بس که می شد بین مردم آبکی
زندگی کاری به کار نیچه و راسل نداشت!

موج از برخورد آب و سنگ می آید پدید
بود اقیانوس هند آرام اگر ساحل نداشت!

باب ناشکری نمی شد باز روی آدمی
هیچکس غیر از خدا در سینه اش منزل نداشت!


ستار روهنده


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 379, | بازديد : 3

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

مرا از آب گرفتی
زبان مادریت را به من دادی
و کاری کردی که به پاهایم عادت کنم
به دویدن
به جان کندن پشت خط پایان
به انفجار مین در زمین­ های صلح­ زده
و به خزیدن مرگ بین پاهایم عادت کنم
نه! من دیگر آن ساحره­ ی بلوند دو متری نیستم
که سلسله ­های هزارساله را به غبار بدل می­ کرد
دگردیسی من در رفت ­و آمد دردناک پاهایم اتفاق افتاد
در روییدن انگشت­ های معیوبم
و تولد هولناک چشم ­های سیاهم در جنوب
نه! از سرِ سوخته ­ام نمی­ ترسم
از دستی که ریشه­ کنم می ­کند نمی­ ترسم
و به سنگ بدل خواهم شد
تا دوباره در دریا فرو روم
این سیل ویرانگر همه چیز را برده است
زبان مادریت را برده است
و من لال به گل نشسته ام جانا
الوداع زبان مادریم که مثل پرسه­ ی بی­ امان ماهی­ ها گنگی
الوداع نخلی که خواب سر بریده­ ات را می ­بینی هنوز
الوداع صدای داغ فرو رفتن پاها در ماسه ­ها
الوداع مرد من که شلال موهایم هنوز فریبت می­ دهد
تا شام غریبانی که سرت را بر خاک بیایم راه درازی نمانده است

 


آیدا عمیدی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 380, | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 
ترکم کرده ای
و من مثل خانه های متروکه
خالی مانده ام
خالی
فرسوده
رو به ویرانی
سالهاست یک فوج کلاغ بدون هیاهو
درمن عزاداری می کنند
سیاهپوش
ویلان
ترکم کرده ای
و صدها زمستان از من عبور کرده 
زودتر از درخت ها پیر شده ام
بی آنکه جوانی کرده باشم
ترکم کرده ای
این روزها
ساعت شماطه داری در سرم
مدام زنگ می زند
و خاطره ها را بیدار می کند
روزهای بارانی
کوچه های خاکی خیس
دستی که دری را باز می کند
پایی که دری را می بندد
ترکم کرده ای
بی آنکه پیراهنم فراموشی گرفته باشد
یا چترم
یا دستگیره درهای این خانه
هنوزدر فکر گلدان روی این میز
دستی
رز قرمزی
عطر لطیف گلایولی 
چرخ می زند
و دستی بر شیشه های بخارگرفته می نویسد
ای بی تو ماندن
حکایت ذره ذره مردن من
تو
تو ترکم کرده ای
......
بتول مبشری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 377, | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


تو را با وزن تمام ، غزل نمیکنم
نمی بینی!
قافیه های باخته در سمت راست
و جهنمی آخته در چپ 
ردیف شده اند
متن پادر میانی کرد 
تا
بین این همه نمی دانم ها، دانته
کژدم غروب را
زیر پستان های تو 
بخواباند
من میدانم 
ماه بر کدام سطر شعر مینویسد 
بر کدام برگ می تابد
اگر از سپیدار هم بپرسی خواهد گفت
بر 
شاخه شاخه های خشک لانه کلاغان نوشته است
با شب
شب در بال کلاغان استتار کرده است
تا در باغ 
گرگی مهتاب را بلند تر بخواند


سعید صراف معیری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 379, | بازديد : 37

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بسته اند انگار درهای حواس!
بی تو از زندان خویشم در هراس.

بسته ها را هم تو خواهی کرد باز،
با توام از هر کلیدی بی نیاز.

قفل هر حق را کلید انگشت تست،
پس گشاد کار من در مشت تست.

مشت خود بگشای تا من وا شوم،
در دم از پنهان خود پیدا شوم.

پنج حسّ خویش را پیدا کنم.
بندهای شش جهت را وا کنم.
...
می گشاید دوست درهای مرا،
می کند تعبیر، رؤیای مرا.

بینی و چشم و زبان و گوش و پوست،
پنج خطّ حامل آواز اوست.


قدمعلی سرامی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 380, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ميان اين همه حرف 
ميان ِ اين همه تُنگ
به سطل ِ آشغال فکر کن ماهي!
وقتي کابوس‌هايت
درست از آب درمي‌آيند

وقتي درختها
از اتاق ِ عمل بيرون نيامدند
و مرگ
لباس ِ سبزش را روي زمين پرت مي‌کرد
ديگر از کدام شاخه
سفره مي‌چيديم؟

ديگر بالي در آسمان ِ تعطيل باز نمي‌شود
و اين تخم مرغ ها
خوابِ رنگي ِ پروازي دسته جمعي‌اند

بگو رنگم از آتش بپرد يا از بام؟!
يا ميان ِ اين همه چوب
درخت به حال ِ کدام‌مان خواهد سوخت
به حال و روزِ بعد فکر کن

و تقويم را از ميان
بُر بزن
به هر فصل که مي‌خواهي

بگذار تا تشت روي دريا تمرکز کرده
دلش را با اين همه ماهي
خالي کنیم و بخنديم

بخند!
و خانه را
از در و ديوار بتکان

بعد
به آرزوهاي در ترافيک مانده زنگ بزن
بگو شب دير مي‌آيي


علی اسداللهی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 376, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


تو مرغ عشقی و در جانم آشيانه گرفتی
هزار گلشن دل را به يك بهانه گرفتی
 
مرا دليست كه هرگز به دلبری نسپردم
در اين خرابه ندانم چگونه خانه گرفتی
 
من آن كبوتر پروازی ام كه رام نبودم
مرا به دام كشيدی به آب و دانه گرفتی
 
به برق خشم براندی به ناز چشم بخواندی
ببين كبوتر دل را چه دلبرانه گرفتی
 
جوانه ها به دلم از نسيم عشق تو سر زد
شدی چو آتش و در نطفه ای جوانه گرفتی
 
بهای ناز تو جان بود اگر دريغ نكردم
در اين معامله هم بارها بهانه گرفتی
 
چگونه نام وفا مي بری كه از ره ياری
به ياد من ننشستی سراغ من نگرفتی
 
هزار مرغ غزل خوان به نام عشق تو پر زد
ميان آن همه بال مرا نشانه گرفتی
 
چو بلبلان بهاری ترانه خوان تو بودم
به صد بهانه ز من لذت ترانه گرفتی
 
بيا بيا كه پس از شِكوِه ها هنوز هم اي يار
تو مرغ عشقی و در جانم آشيانه گرفتی


 مهدی سهیلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 377, | بازديد : 31

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سرنوشت

جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمی کنم!

افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم.

با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است!

جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است
این بندگی، که زندگیش نام کرده است!

بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من.

گر من به تنگنای ملال آور حیات
آسوده یکنفس زده باشم حرام من!

تا دل به زندگی نسپارم،به صد فریب
می پوشم از کرشمۀ هستی نگاه را.

هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشیدو ماه را !

ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گریخت؟
من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.

یکدم مرا به گوشۀ راحت مرا رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا !
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز.

شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
روح مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!

ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را !

منشین که دست مرگ زبندم رها کند.
محکم بزن به شانه من تازیانه را .

 

فریدون مشیری 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 378, | بازديد : 25

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هلاکم 
بیفتم نفس نفس 
در عطرِنی زاری 
که رها شده 
در مهتابی های شانه ات 
به رویت ماهِ تمام 
در قرصِ چهره ات 
با آن دو زاغچه ی خیس 
وقتی که وا می کنند پر 
به تماشایم 
از سایه روشنِ مژگان ات ...

 

هوشنگ رئوف
Houshang Raouf


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 378, | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در پشت چارچرخه ی فرسوده ای-کسی
خطی نوشته بود:
«من گشته ام نبود!
تو دیگر نگرد-
نیست»
این آینه ی ملال
در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت
چشمم برای این همه سرگشتگی گریست.
چون دوست در برابر خود می نشاندمش.
تا عرصه ی بگوی و مگو-
می کشاندمش
-در جست و جوی آب حیاتی؟
در بیکران این ظلمات آیا
در آرزوی رحم؟عدالت؟
دنبال عشق؟
دوست؟
ما نیز گشته ایم
«و آن شیخ با چراغ همی گشت...»
آیا تو نیز - چون او -«انسانت آرزوست؟»
گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:
ما را تمام لذت هستی به جست و جوست
پویندگی تمام معنای زندگیست
هرگز
«نگرد! نیست»
سزاوار مرد نیست...

 


فریدون مشیری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 379, | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

آسیابان غرق خواب و
آس هم وارونه می چرخد 
و ماه اندر حریم خویش می لرزد
برون از خیمه ی مهتاب
در شبی تاریک
مردگان در حال رقص و 
زنده ها در خواب غم
نهر آبی خشک می جوید 
صدای قاصدگ
جای باران چشم دل
تا شرم توفان ها دوید 
کوزه ها در سوگ آب و
کاسه بشکسته ای 
تا بام دنیا پرکشید
مرد دهقان در کنار 
گندم جو گشته اش
در بغل زانوی غم 
روی چشمش جوی نم
این معما را بدید
مرغ حق ناحق پرید
گوشه ی دنجی خزید
زیر بار ظلم شب
دیده را نادیده دید


جمال جمالی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 380, | بازديد : 29

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تو نیستی و چه گلها که با بهارانند
ترانه خوان تو من نیستم- هزارانند

نثارراه تو یک آسمان شقایق سرخ
که گوهران دل افروز شب کناران اند

گریست تلخ که صحرا ی آسمان خالیست
ستاره های در او چشم های ماران اند!

نشان مهر گیاهی در این کویر که دید
زمهر و مه که در این راه رهسپارانند

ولی نه ! این الماسگونه_ در دل شب
نه سکه اند که در قعر چشمه ساران اند.

همین تلالوء الماسگونه می گوید
که باز بسته ی امید بی شمارانند

تو تشنه کام به صحرا دمیده دل خوش دار
که ابر های سیه.مژده ی بهاران اند

نشسته سر به گریبان کسی چه می داند؟
که در سواحل شب خیل سوگواران اند...

امید ها که به دل داشتیم می بینی؟
که ساقه های لگد کوب روزگارانند...

تورابه مزرع بی انتهای زرد غروب
انیس و محرم هر روزه کوهسارانند

چراغ جادوی چشمان سبز او روشن!
که نیک عهدو وفا را نگاهداران اند.

 

منوچهر نیستانی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 376, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تو را در کوچه های خیس آبان جستجو کردم
تو را در برگریزان زیر باران جستجو کردم

چو یادی دلنشین در پرسه های مبهم ذهنم
تو را در این خیابان آن خیابان جستجو کردم

تو را در بارش سردردهای عصر دلتنگی
میان های و هوی راه بندان جستجو کردم

تو بودی تک ستاره ی آسمان کودکی هایم
تو را در دفتر مشق دبستان جستجو کردم

تو پنجم فصل را در چارسوی بستۀ تقویم
چو روزن در تن دیوار زندان جستجو کردم

تو را ای هیچ همچون سایه یی تنها و بی صاحب
دوان هرسوکشان بیهوده پویان جستجو کردم

سراب اندر سراب اندر سراب اندر سرابت را
بیابان در بیابان در بیابان جستجو کردم

عبث جستم به غربت در وطن گم کردۀ خود را
بهارم را در آغوش زمستان جستجو کردم


وحید عیدگاه

http://badilekhaqani.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 377, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چگونه باغ ِ تو باور کند بهاران را ؟
که سال‌ها نچشیده‌ست ، طعم باران را

گمان مبر که چراغان کنند، دیگر بار
شکوفه ها تن عریان شاخساران را

و یا ز روی چمن بسترد دوباره نسیم
غبار خستگی روز و روزگاران را

درخت‌های کهن ساقه ، ساقه‌دار شوند
به دار کرده بر اینان تن هزاران را

غبار مرگ به رگ های باغ خشکانید
زلال ِ جاری ِ آواز ِ جویباران را

نگاه کن گل من ! باغبان ِ باغت را
و شانه‌هایش آن رُستگاه ماران را

گرفتم این که شکفتی و بارور گشتی
چگونه می‌بری از یاد داغ ِ یاران را ؟

درخت ِ کوچک من! ای درخت ِ کوچک من!
صبور باش و فراموش کن بهاران را

به خیره گوش مخوابان ، از این سوی دیوار
صلای سُمّ سمندان ِ شهسواران را

سوار ِ سبز ِ تو هرگز نخواهد آمد ، آه
به خیره خیره مبر رنج انتظاران را

 

حسین منزوی 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 377, | بازديد : 49

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


هرچه بیشتر می گریزم
به تو نزدیکتر می شوم
هر چه رو برمی گردانم
تو را بیشتر می بینم
جزیره ای هستم
در آب های شیدایی
از همه سو
به تو محدودم.
هزار و یک آینه
تصویرت را می چرخانند
از تو آغاز می شوم
در تو پایان می گیرم

 


عمران صلاحی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 378, | بازديد : 35

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک وقت می بینی که ....
هی کبوترها را پَر میدهیم و
دانه نمی پاشیم .

به جای اینکه
سر بر شانهء هم بگذاریم و
لحظه ها را بنوشیم ,

هی بی خودی
روزها را
تاریک می کنیم .

اگر شاخه ها را دور بریزیم و
گلدان ها را بشکنیم ,
یک وقت می بینی که
در باز است و
جایِ کفش ها خالی 
هی بیخودی
کبودی ها را
به طاقچه نچینیم ,
هی کبوترها را
بی آب و دانه نتارانیم 

 

محمد خلیلی 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 378, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

و خواست با تو بماند سفر اجازه نداد
قضا کـــنار می‌آمــد قدر اجــازه نداد

 پرنده خواست اجاره نشین شود تا شوق
عیال وار بماند ســــــفر اجازه نداد

 به قله‌ی تو دو گز راه داشت کوه نورد
رسید بهمن از آن بیشتر اجازه نداد

 تو ماه بودی و او حوض شب نشین حیاط
دلش تپید وضوی سحر اجازه نداد

 و خواست ‌دوست‌ بدارد ‌تو را به‌ شکل‌ گلی 
نیازهای حقیر بشــر اجازه نداد.

 

وحید عیدگاه


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 379, | بازديد : 52

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري

آيينه اي به پاكي سر چشمه ي يقين
با اينكه روبروي مني و مكدري

تو عطر هر سپيده و نجواي هر نسيم
تو انتهاي هر ره و آن سوي هر دري

لالاي پر نوازش باران نم نمي
خاك مرا به خواب گل سرخ مي بري

انگار با من از همه كس ‌آشناتري
از هر صدا خوب برايم صداتري

درهاي ناگشوده ي معناي هر غروب
مفهوم سر به مهر طلوع مكرري

هم روح لحظه هاي شكوفايي و طلوع
هم روح لحظه هاي گل ياس پرپري

از تو اگر كه بگذرم ، از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من ،‌ تو بگذري

انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري

من غرقه ي تمامي غرقاب هاي مرگ
تو لحظه ي عزيز رسيدن به بندري

من چيره مي شوم به هراس غريب مرگ
از تو مراست وعده ي ميلاد ديگري

از تو اگر كه بگذرم از خود گذشته ام
هرگز گمان نمي برم از من تو بگذري

انگار با من از همه كس آشناتري
از هر صداي خوب برايم صداتري


اردلان سرفراز 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 380, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

جنگل بی صداست

زوزه گرگ ست وطوفان بازجنگل بی صداست 
سردی دی می شودآغازجنگل بی صداست

شال طوفان برگریبان خطرآویخته ست
درشکارستانی ازپروازجنگل بی صداست

درتقاطع های جاده با تپشهای سکوت 
ازهبوط سرخ یک اعجازجنگل بی صداست

عصرکولاک ست وبوران با شبستانهای سرد
درمساحتهای چشم اندازجنگل بی صداست

«کیست امشب پاسبخش دره انجیرها؟» 
ازسوال بارزسربازجنگل بی صداست

انفجاری می شکافد صخره پولاد را
دردخودرامی کندابرازجنگل بی صداست

انتهای یک سفرراچلچله آوازخواند 
باشروع چلچله آوازجنگل بی صداست


عباس اوجی فرد


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 379, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 9 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


غزل

خبرت نیست برایم چمدان آوردند
در شب آمدنم ماه نشان آوردند

از پر و پنجره پیداست قراری دارم 
بامدادم، سحرم مرغ نهان آوردند

نه به دریا زده ام دل نه دلم می خواهد
گل، چمن، نیست اگر سرو چمان آوردند

قسم ات می دهم این عشق حقیقت دارد
به دو چشم آبی خون جام جهان آوردند

ای صبا خود خبر از دور بیاور که مرا
نفس یاد ترا مشت فشان آوردند.


مانی سرخابی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 379, | بازديد : 27

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 324 صفحه بعد