تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 382
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


تو مالِ مَنی
خودم کشفت کرده ام
تو با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را به "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت، با "من" بالا می رود
با سکوتم، با صدایم
با حضورم، با غیبتم
تو مالِ منی 
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی خودت را لوس کنی؟
نازَت را بخَرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد؟
بعد، خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند؟
اشکت را درمی آورد
بعد، پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟ 
دیوانه!
"من" زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی
هنوز می توانی 
شیطنت کنی، انتظار بِکِشی، تپشِ قلب بگیری، عاشق شوی...
تو، حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری
تو، حق نداری " خودت " را از " خودت " بگیری
من، شکایت می کنم، از طرف هر دویمان،
از تو...
به تو...
چه کسی قلبِ مرا آب و جارو می کند، دانه می پاشد؟
تا کلمات، مثلِ کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای ...
نترس
چند سؤال می پرسم و می روم...
یک : چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه : از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی، با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم؟
دستت را به من بده...

 

افشین یداللهی 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 110

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


 

گردنه حیران

ای که در هر نگه ات معجزه ی باران است
شمّه ای از نگه ات حادثه ی توفان است

رسم عاشق کُشی از بَدوِ تولد با توست
هرکه دل داد به توخانه ی او ویران است

شده چشمان ِ تو صد مکه برایم زیرا
حجرالاسود وصد کعبه در آن پنهان است

شب ِ گیسوی ترا ماه ِ رُخت روشن کرد
شب فنا گشته ، رخت درهمه جا تابان است

هرکسی دید سر ِ زلف ِ پریشان ِ ترا
از پریشانی ِ گیسوی تو سرگردان است

کشته ها پشته شده زلف ِ پریشانت را
این خَم ِ زلف ِ تو یا گردنه ی حیران است؟

 

قاسم ساروی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 96

نوشته شده در تاريخ شنبه 17 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


امشب از قصّه پرم حوصله داری، یا نه ؟
می توانی به دلم دل بسپاری، یا نه؟

اگر از غصّه بگویم گله را می فهمی
می توانی به لبم خنده بباری، یا نه؟

روز و شب پشت همین پنجره ها خوابم برد
آمدی؟ کردی از این کوچه گذاری، یا نه؟

هر شب از درد غمت بد به خودم می پیچم
در خیالات منی گاه و گداری، یا نه؟

بین پاییز و زمستان دل من یخ بسته
 گو در اندیشه ی آغاز بهاری، یا نه؟

خسته از زندگی ام میل قیامت ! دارم 
 عاقبت مال منی؟ با تو ام، آری، یا نه؟


مریم صفری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

دختران شقایق 
از بستر مهتابی شب برخاستند 
تا در کرشمه ی صبح 
اوج عشق را 
در آیینه ی آفتاب دیدار کنند 
آن دورها 
سواران باد 
در پیچ و تاب عصیانی غبار می تازند 
تا بر شکوه آتشگونه ی عشق 
شلاق برکشند 
اینک 
در قتلگاه شقایق 
جیغ مضطرب گنجشک 
ملال تعزیه را 
در لحظه های ترحیم دشت 
پخش می کند 
و بر موج بی قرار گندم زار 
عشق های پر پر 
تا دور 
تا دام دره های کور 
سراسیمه می دوند


هوشنگ رئوف
Houshang Raouf


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


« زیرِ آسمان بارانیِ اسلو »

**
کاش می دانستم
در کدام کوچه ی تاریخ
اندیشه را عقیم کرده اند
یا آوازهای کدام بومی آفریقایی
در کوچه های برلین
سرگردان است...
کاش می دانستم
حلقه های آویزان از پستانهای دختران آمستردام
یادگار کدام چنگیز است
یا گیسوانِ زنانِ کولیِ یوگسلاو را
کدام مغول بریده است!
کاش ....کاش .....
کاش می دانستم
الماس های روی زبانِ دختران روس
زمزمه ی آوازهای
کدام آوازخوانِ خسته ی رواندا را برق می زند
یا موجهای شکم دختران عثمانی
هراسِ کدام آل عرب را با عصای آتاتورک می لرزاند
در این دما دم تنگ زمان
که زمین آشفته است
کاش می دانستم
دخترانِ دنیا
طول و عرض چشم های خیابان را
چگونه دلبری می کنند
در غربتِ ناکجا آبادِ سُرمه و افیون...
سخت است شاعر باشی و 
از چشمانِ سُرمه کشیده ی دخترانِ باغِ بهار
هی استعاره بچینی 
برای فانوس های رویا و خیال
برای دخترانِ خسته ی آسیای صغیر
برای...
زیرِ آسمانِ بارانی اسلو...

 

مظفر امینی " کولی
Mozafar Amini‎‏


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 48

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دوستش دارم ولی انگار می ترسم کمی 
اضطرابِ لحظه ی دیدار می ترسم کمی 

او کنارم ، عقربک ها جان من ! آرام تر 
وقت رفتن می رسد ، هر بار می ترسم کمی 

زندگی رودی پر از پیچ و خـم و مـا قـایقـی 
بی تلاطم ، عادت و تکرار می ترسم کمی 

چون شلوغ و پر طپش پر شیطنت می خواهمش 
بی تفاوت ، مات بـر دیـوار مـی تـرسم کمی 

توی این دنیایِ پـر نفـرت ، پـرازدلمرده گی 
تـا نبـاشـد عـاشقـم بسیـار مـی تـرسـم کمی 

دست هایش در کنارم مهربان تر می شوند !
خواب می بینم ؟! نشو بیدار، می ترسم کمی 


رامین رفیع ‌


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

خیال تو

بر سر عالم نشینم تا زنم نقش دو ابروی تو را 
گه ببوسم روی ماهت گه ببافم نازنین موی تو را

سایه عشق را کشم بر سایبان پلک تو
رنگ شب با مه بیامیزم بسازم رنگ گیسوی تو را

سرخی گل را بیالایم بوصف آسمان سرخ و کبود
با زلال اشک خود سرخاب زنم آن گونه روی تو را

غنچه ها بر صف کنم تا خط لبهایت کشند
آتشین گلها بیارایم ببوسند شکرین جوی تو را

با کدامین نغمه و آیه بسازم سرمه بر چشمان تو
تا ببینند عاشقان آن نرگس مست غزلگوی تو را


 بهرام شمس


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 34

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


تبِ عشق
——
ميونِ آتش وُ آب، ميونِ خلسه وُ خواب
ميونِ باغِ مهتاب، ميونِ داغِ آفتاب

تويي همراه وُ همزادم، تويي كه با تو آزادم
چه خوبه كه تو رو دارم، ببار كه با تو ميبارم

غبارِ غم تنم بود كه، رسيدي وُ صدام كردي
گرفتم دستِ آوازِت، منو از من رها كردي

تو يادم دادي پروازو، برام رختِ سفر دوختي
ميونِ شعله رقصيدي، مثِ پروانه پٓر سوختي

دلم دستِ دلِت دادم، ديدم قـدِ يـِه دريايي
تبِ عشقو تنم كردي، شكستم مرزِ رسوايي

به آغوشِت سپردم من، تمامِ حس وُ احساسم
منو از يادِ من بردم، منو ديگه نميشناسم


عباس هژير
سوئد/استكهلم
٢٨/٦/٢٠١٧


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 شايد دلم معبد بزرگي باشد
** 
 مرگ­ها را 
 وعده داده­ايم به موقع بيايند
 دست دامادك­ها و عروسك­ها را بگيرند
 و بادبادك­ها را
 با زمين فاصله بيندازند
 كوچك است جهان
 و طبيعت گل كوتاه!
 در توضيحات شناسنامه
 نام كودك من مرگ است
 و نام خانوادگي
 انار كوچكي­ست در حاشيه­ ي رود
 همسرم       گلدان­هاي شكسته را دوست بدارد
 و برادرانم مادرانشان
 كه خواهران تنهايم در معبداند
 تعلقات زندگي را دور بريزيد
 در سطرهاي گرسنه­ ي دنيا
 هنگامي كه آفتاب در كوه­ها سرد شود
 و راهي جز خُلف وعده نخواهد بود
 برقصيد با تار و تنبك
 و تار موهايتان را  با مرگ كوك كنيد
 چراكه در معبد
 كسي جز من نخواهد بود         نيست! تمام شب
 كوك با موها آواز بخوانيد
 شايد دلم معبد بزرگي باشد
 هنگامي كه دختران
 در لهجه­ي باران لخت بخوابند
 و ساق­هاي برهنه ­ي گندم
 از پشت پيراهن زمين
 دوباره طلوع كنند

 


علي فتحي مقدم
برداشت از سایت فرهنگی چوک

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-sepid/21-2011-09-07-11-49-33.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 38

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

صبرم انگار باز کم شده است
که غزل ‌هام رنگ غم شده است  
   
می ‌نویسم ولی کمی لرزان
چیزی از دست ‌هام کم شده است

غزلم بغض کرده ترکیبش
بندی از شعر محتشم شده است

نه به قدری که بشکنم امّا
ساقه ‌ام توی باد خم شده است

نیستی و من عاشقت هستم
دل من عاشق عدم شده است

عشق؛ تاراج، عشق؛ استعمار
به دلم قرن‌ ها ستم شده است

آینه مه گرفته یا چشمم
باز ابری و خیس نم شده است؟!

تلخ شد این غزل ولی چسبید؛
مثل یک چای تازه ‌دم شده است!

 

 رضا نظری ایلخانی
مجله ادبی پیاده رو


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

🔹

نشسته بود روی صندلی کناری که جادو در چشمش بدرخشد 
که بگوید نخواهد توانست فراموش کند 
و این لحظه تکرار لحظه ی پیش نیست 
که این لحظه تکرار نخواهد شد 
برگ ها از حرکت ایستادند 
پرنده پرواز را از خود راند
چرخ های ماشین کناری حرکت را کنار گذاشت 
و چشم ها در هم گره خورد 
گفت: "نمی توانم و اگر می توانی پیاده شو
پیاده شو 
و پشت سرت را نگاه نکن 
مرا در این لحظه در این جامه جا بگذار"
که نمی شد 

چیزی ، کسی آن بیرون منتظرم بود 
کسی که مردن من را از خاطر برده بود 
از خاطر برده بود

گفت: " می توانی بروی اما من ایستاده ام 
تا چرخ های ماشین کناری حرکت کند 
پرنده پرواز را بردارد زیر بالَش بگذارد برود 
من ایستاده ام تا رفتنت معنای نبودن باشد 
می توانی بروی بی آنکه نگاه کرده باشی و سرزنش شده باشی" 

چیزی در سرم می گفت باید پیاده شوی 
و این لحظه را در صدای بسته شدن در به خاک بسپاری 
اما چشم ها در هم گره خورده بود
و پاها 
پاها از حرکت ایستاده بود 
برگی که می خواست بیفتد میان آسمان و زمین مانده بود 
آن سوی خیابان مردی نان به دست مجسمه شده بود 
و هیاهوی کودکان در کوچه ی کناری در هوا معلق مانده بود
دستم را به دستگیره گرفتم 
دنیا را بدون او تصور کردم 
این لحظه شکل گرفته بود 
وزمان به گذشته باز نمی گشت
در را باز نکردم 
پس از آن هیچ دری را نگشودم 
هیچ ساعتی را کوک نکردم 
گذاشتم زندگی در همین لحظه ادامه یابد 
ناگهان ماهیِ هفت سین تکان خورد 
و زمین بر مدار من چرخید

 

  سپیده نیک رو

تلگرام مجله ادبی پیاده رو 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 52

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 ارديبهشت 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

باران به روی بستر من گریه می کند
یادت نشسته در سر من گریه می کند

همدرد گشته با من تنها ببین که شمع
بنشسته در برابر من گریه می کند

تنها نه چشم حسرت روی تو می خورد
"امشب تمام پیکر من گریه می کند"

از غصَه های خورده شدم دل سیاه و سرد
ابرم که پای تا سر من گریه می کند

باران که هیج گریه ی خود بس نمی کند
بی سابقه برابر من گریه می کند

از اشک در زمین ورق شوره می دمد
هر سطر روی دفتر من گریه می کند


ملک نعمت نعمتزاد
غزل معاصر تاجیکستان


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 ارديبهشت 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

در گیسوانش
هزار اسبِ وحشی
به هزار سؤ رم می‌‌کنند
 دو چشمِ آتش بارش
به مسلخ میبرند
صلحِ خفته در نگاهِ پر آرزوی مرا
 و دستانش
آه ... دستانش
نوازش گر‌ِ بی‌ دریغِ روحِ عریانِ یک غریبه ی خسته
 تعادلِ محض است
جاودانه شدن
در گلوگاهِ حضورِ سرکشی
که پناهت میدهد
تا ویران کند تو را
به روزِ عشق ...

 

نيكى فيروزكوهي 
پرنده اي كه از بام شما پريد/نشر مايا


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

کنعـان به خواب رفتم و در مصر ديدمت
از کــــــاروان بــــرده فروشان خريدمت

شب های بی شماری از اين دست در دمشق
منجر شدی به خوابم و هـــــــــر شب پريدمت

از دهلی گنـــــاه لبت تا عراق شرم
بر گونه های قرمز جيحون چکيدمت

يونان که حمله کرد به چشمان ميشی ات
بر اسب زاگرس بـــــــــه سپاهان دويدمت

وقتی بريد موی تو را خنجر عـــرب
درتاروپود قالی کاشان کشيدمت

قوم مغول که ميل به چشمان گل کشيد
در شيون تغــــزل حــــــــــــافظ خزيدمت

باد افاغنه کـــــــه شبی ریشه تو کند
هم چون گياه مهر به دندان جويدمت

بانـــــوی روز مادر و شب روسبي، وطن
در پرچمی سه رنگ به آتش کشيدمت

 


کورش کیانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 195

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

مرا به حال خودم زرد و زار بگذارید
دلم گرفته از این روزگار، بگذارید

ولو نیاید و تا مرگ یاد من نکند
مرا به حال خودم انتظار بگذارید

به جای راندنم از باغ تان به لب‌هایم
دو بوسه سیب و دو مصرع انار بگذارید

مرا به منصب و القاب سرخ و سبز چه کار؟
شما تخلص تان را بهار بگذارید

به رسم خاطره پروانه‌های بی جان را
میان دفتر تان یادگار بگذارید

خوشا به حال شما و دو چرخه رانی تان
مرا به چرخ زدن روی دار بگذارید

زمانه زهر، هوا زهر، خنده هایم زهر
مرا به حال خودم زهر مار بگذارید


عفیف باختری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 173

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

گُل به گِل، دریا به طوفان، من به انسان متهم
من به انسان متهم، انسان به نسیان متهم

خانه، خنجر؛ شانه، خنجر شد؛ مرا در بر گرفت
شانه ی همخانه خنجر شد؛ مرا در برگرفت

از دل افتادم که بیدل ها به من آویختند
«ساحل آشفته ی ما را به دریا ریختند»

از دل افتادیم و بیدل ها به ما آویختند
«کار دنیا بس که مهمل بود عقبا ریختند»

من خداوند جهان بودم؛ نفهمیدیدم آه!
جان جان جان جان بودم؛ نفهمیدیدم آه!

واج واج هستِ من دستِ مصیبت نامه ها
این مصیبت نامه سرخطِّ وصیت نامه ها

پشت بغض این وصیت نامه خیلی حرف هاست
پشت خیلی حرف ها هم روی صحبت با شماست

من که جان کندم به خوناب جگر غسلم دهید
با سرشک چند طفل بی پدر غسلم دهید

«کنت کنزاً مخفیاً» در زیر پای این و آن
من فرو می ریزم اما شهپدر خون جوان

یک درخت از دفترت کم کن بیابانت به راه
یک بهار از باورت خم کن زمستانت به راه

«کنت کنزاً مخفیا» در زیر پای شهپدر
من تبار ازگریه بردم؛ شهپدر از ده پدر

«استخوانم سرمه شد» سیمرغ قافم خسته است
تنگدستی، وسعت مشرب به نافم بسته است

من که رفتم از من و کفر من ایمانی بساز
از خداوندی که ما بودیم دکانی بساز

اژدهای هفت سر روییده است از شانه ام
افعی هفتادسر از شانه ی همخانه ام

چل چراغ از چل طرف نور و به ظلمت مبتلا
دامن امن جهان و من به وحشت مبتلا

دارد از کف می رود بعد از تو مولانای من
بوی الرحمن بلند است از من و دنیای من

ای به جان افتاده ای پیوسته در تخریب من
من به ویرانی نظر دارم نه ویرانی به من

قفل رفتن می زنم البته بر درهای خود
پای می کوبم ولی بر گور باورهای خود

خواب رفتن دیده ام تعبیر آن جز گور نیست
برف دیدم برف می دانم که جز کافور نیست

عهد بستم بسته باشم چون خود و درهای خود
زندگی را دوست می دارم ولی منهای خود

در سرم توفیر بین اختیار و جبر نیست
خواب رفتن دیدم و تعبیر آن جز قبر نیست

غربت مسعود سعدم در حصار نای خود
سایه ی خاقانی ام افتاده بر دنیای خود

«صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من»

«تیرباران سحر دارم» بهارم پرپر است
خواب طوفان دیده ام سنگ مزارم پرپر است

مهر باطل می زنم بعد از تو بر جانی که نیست
خلط و خون قی می کنم در سوگ انسانی که نیست

خواب رفتن دیدم و شک و یقین کاری نکرد
پنج طوفان گریه کردم آستین کاری نکرد

ناامید از رحمت افتادم به پای آن که نیست
دست سوی آسمان بردم زمین کاری نکرد

بی خداوندی به بادم داد؛ اهل دین شدم
با من و الحاد من اعجاز دین کاری نکرد

مثنوی هفتاد من کاغذ شد اما بازهم
با من و صفرای من سرکنگبین کاری نکرد

برگ آس انگار دست عمروعاص افتاده بود
باختیم اما امیرالمؤمنین کاری نکرد

سوختند و مثله کردند و به دارآویختند
شمر با اولاد پیغمبر چنین کاری نکرد

گرچه صدها نه هزاران بار مهمانش شدیم
با من و یاران همبندم اوین کاری نکرد

پاک کن اشک زلالِ کودکِ بعد از مرا
گونه ی شورش رضایِ کوچکِ بعد از مرا

خاک را پیغمبری باید که مدت هاست نیست
خانه را نان آوری باید که مدت هاست نیست...

 

علی اکبر یاغی تبار


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 169

نوشته شده در تاريخ شنبه 26 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

دلم گرفته، برایم بهار بفرستید
ز شهر کودکیم یادگار بفرستید

دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست
دعای خیر و صدای دوتار بفرستید

اگر چه زحمتتان می‌شود ولی این بار
برای دخترک خود «قرار» بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را
کمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخند
در این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستید

تمام روز و شب من پُر از زمستان است
دلم گرفته برایم بهار بفرستید

 

 

منیژه درتومیان


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 161

نوشته شده در تاريخ جمعه 25 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


آن چشم های روشنت را دوست میدارم 
دیباچه ی گرم تنت را دوست میدارم 

ای اولین فصل از کتاب دلخوشی هایم 
اردیبهشتی بودنت را دوست میدارم 

اری عزیزم ای شراب کهنه ی شیراز 
حتی عزیزم گفتنت را دوست میدارم 

سربسته میگویم ولی آغوش در آغوش 
هر دکمه از پیراهنت را دوست میدارم 

ای بوته ی گل در کویر خشک این شاعر 
بوییدنت ، بوسیدنت را دوست میدارم
 
مثل طلوع تازه ای هر روزبا تکرار 
ان حالت خندیدنت را دوست میدارم 

سرد است و مانند تمام شالگردن هات 
لمس حریر گردنت را دوست میدارم 

من خسته ام از عاشقی های بظاهر خوب 
باور بکن دلبستنت را دوست میدارم 

در رفتنت شعرم برای امدن هم شعر 
هم امدن هم رفتنت را دوست میدارم 

در خواب های هر شبم چشم تو مشهود است 
حتی تصور کردنت را دوست میدارم 


 محسن همایون


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 114

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از آسمانِ تهی دست ،چاره می خواهد 
هر آنکه از دلِ سنگم شراره می خواهد 

چنان سکوت تو نزدیک می شود که ز دور
شنیدنم به نظر یک اشاره می خواهد 

تو را چگونه بگویم که توبه را بشکن
شب آرزوی تو وقتی ستاره می خواهد

دعای چشم تو گوید به لحظه ای باران
ببارم آنکه گلم گوشواره می خواهد 

خوشا به نیمه ی پنهان زندگی کردن
که از بهانه ام آه استعاره می خواهد 

به گوش عالم و آدم رسانده ام ، فریاد 
مرا همیشه جدایم - دوباره می خواهد


مانی سرخابی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آمدی مثل نسیمِ خوش، هوایم تازه شد
چون درختی سبز گشتم ،برگ هایم تازه شد

آمدی گل کرد شعرم در بهارِ دلبری
وصفِ چشمانِ ترا کردم نوایم تازه شد

تا نبودی این خیابان سخت خشک و زار بود
با تو گلشن گشت هر جایی برایم تازه شد

با دلم دستِ دل انگیزِ خوشی ها دست داد
چون حست میکرد قلبِ مبتلایم تازه شد

عطر جان بخشی ز هر سو در مشامم میرسد
خیر بینی، زنده باشی، ماورایم تازه شد


پرویز رهگذر

Parwiz Rahguzar‎‏ 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 56

صفحه قبل 1 صفحه بعد