تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 367
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


من
سربازی بازنشسته‌ ام
که نشسته‌ ام بیرون واقعه
رو به پنجره

پشت به میز

خیره به بهار یا پائیز
این مدال‌ها را
در نبردی دیگر گرفته‌ ام
در جنگ با پدرانم

ستیز با کودک میان تنم

اعماق جانم
تا روحم له نشود
بر کف عصر

زیر پای ابتذال
اگر نه
تغییر رنگ برگ را در غروب نمی‌ دیدم

کرشمه نیلوفر را به‌ وقت شکفتن در سحر
و عمق نگاه
خم لبخند

و افت و خیز صدای تو را
سردار که نه
من سربازی بازنشسته‌ ام
که نه حریص بوده‌ ام
نه فرصت‌ طلب

نه ریاکار
و هرگز
مخاطب را دست پائین نگرفته‌ ام

خودم را دست بالا
که حالا هر کس
در شعرهام به خودش می‌ رسد

  می‌ رسد به یک‌ قدمی فردا

 

مسعود احمدی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 381

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آسمان تا به زمین نم نم ِ یکریز آمد
عطرِ کاه و گِل و بارانِ دل انگیز آمد

کوچه باغِ غزل آراسته با خش خشِ برگ
یک نفر از سفری خاطره آمیز آمد

گُُل طلا، شاخه طلا، برگ طلا، بوسه طلا
باد با دامنِ چین چینِ طلاریز آمد

رفت شهریورِ دم کرده یِ طهرانِ قدیم
تا نسیمی خنک از جانبِ تبریز آمد

باز شد پنجره و باد ورق زد گُل را
هفتمین برگه یِ تقویم سرِ میز آمد

ساعتِ صفر شد و "مهر"ِ دلآشوب رسید
هرچه جز عشق در این دایره، ناچیز آمد

تا برقصد دل و جان، رقص کنان شعله کشید
نفسِ گرمِ اجاقی که شررخیز آمد

چایی و تخت و حیاط و غزل آماده یِ اوست
باز کن در که به دیدارِ تو "پاییز" آمد

 


شهراد ميدرى

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 338

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


رشته‌كوه‌ها
انعكاس موج‌هايي هستند
كه زماني در اين برهوت
كيا و بيايي داشتند
قلوه‌سنگ‌ها شايد
فسيل بچه‌ماهي‌هايي
كه پر جست و خيز 
مي‌رقصيدند
و حالا توان آن‌را ندارند
كه گرد نمك را 
از گونه‌هايشان پاك كنند
ستاره‌ها اما همان ستاره‌ها
-بدون هيچ تغيير
تماشاگراني
كه تنها
نظاره مي‌كنند
زندگي را
مرگ را
و هيچ حركتي از خود
بروز نمي‌دهند
آن‌ها خوب مي‌دانند
حركت ستاره‌هاي دنباله‌دار
همان رهايي است
كه به مرگ منتهي مي‌شود

 


علیرضا بهرامی
اقیانوس آرام

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 302

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

وقتی که بالهجه ی تو 
درو وا کردم رو بارون 

ابری که رو شونه اش بود 
جاشو داد به ماه تابون 

اون شب سرد زمستون 
من و ابر و ماه تابون 

تا سپیده از تو خوندیم 
که نلرزه بید مجنون 

واژه از تو شده شاعر 
شاعر از تو - که زیباست 

این چه رازیه که در تست 
این چه شور و این چه غوغاست

تا هوات می پیچه در تن 
تن میشه غرق شکفتن 

دیگه ترسیدن واسه چی 
وقتی من توام تویی من 

تو به ابرا چی نوشتی 
گریه شون رنگین کمون شد 

به شقایق چی سپردی 
دل آینه باز جوون شد

خوش به حال گذری که 
رهگذار اون تو باشی 

شونه های سفری که 
کوله بار اون توباشی 

تویی که با یک اشاره 
سنگو میکنی ستاره 

من فدای اون ستاره 
که شباهت به تو داره 

واژه از تو شده شاعر 
شاعر از تو - که زیباست 

این چه رازیه که در تست 
این چه شور و این چه غوغاست

 

 

زری مینویی ...

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 381

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


. «دریای چشمانت»

تاراج پاییز است در جانم
گویا مرا اقبال درخواب است

ژرف است دریای دوچشمانت
اما دلم همسان ِ مرداب است

صدغنچه ی پژمرده برلب ها
صد نغمه ی افسرده درجانم

گویا مغول بگذشته از اینجا
شهری پس از تاراج را مانم

بس کودکی ها در دلم مُرده
بغض عجیبی در گلو دارم

بس خاطرات گُنگ ِ بغض آلود
دنیای تازه آرزو دارم

چون اژدهایی گشته تنهایی
در خلوتم خون ِ مرا نوشد

رگ‌های من خشکیده است آری
خونی به رگ‌هایم نمی جوشد

رفتی و در جای تو هر لحظه
جولان دلتنگی و افسوس است

بر چهره ام بنگر تو می بینی
مُردن ز دوری تو محسوس است

باید دوباره دست به کاری زد
باید دوباره گم شوم شاید

نیروی عشق رفته از این تن
یک بار دیگر در تنم آید

باید فنا گردم مگر روزی
شاید که خالی از خودم گردم

آسوده گردم از فنا گشتن
زیرا که من خود حاصل دردم

من منطق ِ زردیِ پاییزم
مثل عبور یک زن ِ تنها

مثل زنی با چشم اشک آلود
با کوله باری از غم ِ دنیا

روزی مرا آغوش تو بس بود
اینک ولی ویران ِ ویرانم

گویا تمام ِ من تمام است و
گویا که آغوش تو است جانم

شاید که در دریای چشمانت
کل ِ وجود من نهان باشد

من معترف گشتم که چشمانت
در فکر من کل ِ جهان باشد


قاسم ملایی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 397

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


سهم من قصه های پوشالی ست
یک اتاقک وحجمی ازخالی ست

هیچ آیینه ای نمی فهمد
که درون دلم چه جنجالی ست

مثل شعری شدم که تسلیم است
واژه هایش حقیرو توخالی ست

باغ اندیشه ام که می رویاند
سهمش اکنون نرستن وکالی ست

باورمن بهاربی معناست
بازاین فصل فصل هر سالیست

فصلی ازخنده ی دروغین در
گوشه ی کارتهای ارسالی ست

لحظه ها هرچه هم جلو بروند
سهم من قصه های پوشالی ست

..
ویدا وکیلی

http://avayedel.com/poems/1164/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 419

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

همه دردم ،بیا درمان من باش
به یاد دیده ی گریان من باش

تو که مهر زمینی،ماه من شو
تو که روح جهانی،جان من باش

گلستانی که می دیدی،خزان شد
بهارم کن،گل خندان من باش

نگه کن بی سروسامانی ام را
سرانجامم شو و سامان من باش

چو رفتی،ظلمت شب ها مرا کشت
بیا،باز اختر تابان من باش

مکن از چشم گریانم جدایی
چو اشکی بر سر مژگان من باش

اگر شعر مرا جاوید خواهی
بیا شیرازه ی دیوان من باش


مهدی سهیلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 412

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


باز شب..باز سکوت
و بازهم تنهائی و خلوت و راز
و ان چشمان پر راز مغموم
که از پشت پلک پنجره باران شسته
به من خیره نگاه میکند
لبخندی بر لب دارد
و نگاهش که بس معصومانه
اما بغض الود
تمام سردی اتاق را
در جانم میریزد
و میخواهم بگریزم 
از تیغ ان نگاه
اما تلا شی بس عبث
از پس سالیان
که ان نگاه درپشت 
چشمان خودم بوده است
همیشه بوده است
همیشه



بهاء الدین دانشور علوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 414

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دردها درعشق کم کم عین درمان می شوند
رنجها تسکین ده دل راحت جان می شوند

می کنی عادت به سختی با گذشت روزگار
چون به مشکل ها گرفتی خوی آسان می شوند

عشق را با عقل نتوان در کنار هم نشاند
چشم تا برهم زنی دست و گریبان می شوند

وای از این دوران که می بینی به اندک رنجشی
دوستان مهربانت دشمن جان می شوند

گر قفس تنگ است چون با جفت خود باشی چه باک
خانه های دلگشا بی دوست زندان می شوند

یار را نازم که دارد پاس عهد خویش را
گر چه خوبان زود از پیمان پشیمان می شوند

یادش از در چون در آمد درد و غم از دل گریخت
ابرها چون باد بر خیزد پریشان می شوند

آدمی پیرانه سر ماند به دور از شور و حال
چون درختانی که در پاییز عریان می شوند

 


محمد قهرمان


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 426

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بی‌طاقتم ز شیدایی

بده بده که چه آورده‌ای به تحفه مرا
بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی

مرو مرو چه سبب زود زود می‌بروی
بگو بگو که چرا دیر دیر می‌آیی

نفس نفس زده‌ام ناله‌ها ز فرقت تو
زمان زمان شده‌ام بی‌رخ تو سودایی

مجو مجو پس از این زینهار راه جفا
مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی

برو برو که چه کژ می‌روی به شیوه گری
بیا بیا که چه خوش می‌خمی به رعنایی

 


مولوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 417

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزلی تازه بگو تا که شرابی بخوریم
پیش از آنکه زفلک تیر شهابی بخوریم

تو بیا با غزلی این دل بیچاره بسوز
از دل سوخته ام بوی کبابی بخوریم

بزنیم بوسه ی مستانه لبِ لعلِ نگار
مثل آن لحظه که از خمره شرابی بخوریم

زلف آشفته ی خود را گره‌ای چند بزن
تاکه در زلف ِ تو آویخته تابی بخوریم

ندهد دور فلک برمن و تو یک فرصت
تا بخود آمده و جرعه ی آبی بخوریم

چرخ ِ گردون چو مجالت ندهد برگردی
بنشین باده به آهنگ ِ ربابی بخوریم


قاسم ملایی،،ساروی،،


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 393

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


با سکوتم ماه و تارا همزبانی می کند
گلشن یادت دلم را گل فشانی می کند

آرزویم رفته در هر گوشه بی تو پیر شد
با تو خاطرهای دل با من جوانی می کند

خسته ام از بی کسی ها،گریه ها دارد دلم
با دلم چشمان شب هم سرگرانی می کند

ناز عشقت، نازنینم!یاد چشمانت مرا
با نگاهم روز و شب،او مهربانی می کند

 

اصغر رشیدی

Asgar Rashidi


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 425

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


امشب عجب مستم من
از ساغر هستم من
در ده مرا پیمانه
زان باده مستانه
با دلبری جانانه 
گویم من ان افسانه
افسانه گوی مستم با ساغری در دستم 
ای عاقل و فرزانه دیوانه ام دیوانه
ما را به کوی رندان هرگز رهی ندادند
از باده می پرستان..ان می به ما ندادند
لیلی و مجنونم من 
فرهاد و شیرینم من
از قید بیرونم من دیوانه ام دیوانه
ای پیر دیر مستان 
ای هست می پرستان
ای بود تو نبودت
ای نیست در وجودت
دستم بگیر و هستم .کن از می الستم
ده ساغری به دستم دیوانه ام دیوانه

 

...
بهاء الدین دانشور علوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 416

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


پریده‌ایم به امیدِ آسمان, من و تو
رسیده‌ایم به بالاترین جهان, من و تو

جهانِ عشق, جهانِ غزل, جهانِ امید
نشسته‌ایم در آن مست و شادمان, من و تو

سروده‌ایم غزل‌های عاشقانه و بعد
زبان شدند به تاییدشان همان من و تو

زدیم در صفِ غم‌ها و غصه‌ها با هم
دو جنگجوی دلاور, دو قهرمان, من و تو

شدیم خیره به دریا و آسمان و افق
زدیم دل به دو آبیِ بی کران, من و تو

به عشق و ذوق و هنر حرفِ دیگران تو و من
به حُسن و خلق و وفا رشکِ مردمان من و تو

کنارِ لیلی و مجنون به صدرِ دفترِ عشق
نوشته‌اند دو دلداده‌ی جوان, من و تو


جویا معروفی 
از اینجا که منم / انتشارات فصل پنجم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 439

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

" عشق آرامش دلهاست "

عشق آرامش دلهاست اگر بگذارند
زندگی با تو چه زیباست اگر بگذارند

ای نگاه تو پرستوی پیام آور عشق
چشم تو چشمه ی رویاست اگر بگذارند

در هراس شب و تنهایی و بییهودگیم 
با تو بودن ، شب یلداست اگر بگذارند

در عطش ماند کویر تنم و می دانم
عشق من عشق تو دریاست اگر بگذارند

بلبل از شوق گل ، این نغمه ی مستانه سرود
عاشقی جلوه ی صحراست اگر بگذارند

در زمانی که زگل ، خاطره ای بیش نماند
دل من مامن گلهاست اگر بگذارند

بی تو بودن غم و اندوه و ملال است و سکوت
یاد تو داروی غمهاست اگر بگذارند


 عـلـی اکـبـر خلـیـلـی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست
جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم
دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش
آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی
در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست

هر جا نکنی باز سر درد دلت را
چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم
این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامی ست
یا پشت خداحافظی من سفری نیست؟

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم
در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست


مهدی فرجی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 487

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


قرار بود يکی از ميان شما
برای کودکان بی خواب اين خيابان
فانوس روشنی از رويای نان و ترانه بياورد.
قرار بود يکی از ميان شما 
برای آخرين کارتن خواب اين جهان 
گوشه لحافی لب ريز از تنفس و بوسه بياورد.
قرار بود يکی از ميان شما 
بالای گنبد خضرا برود، 
برود برای ستارگان اين شب خسته دعا کند.
پس چه شد چراغ آن همه قرار و 
عطر آن همه نان و
خواب آن همه لحاف؟ 
من به مردم خواهم گفت 
زورم به اين همه تزوير مکرر نمی ‌رسد.
حالا سال هاست 
که شناسنامه های ما را موش خورده است
فرهاد مرده است 
و جمعه 
نام مستعار همه هفته های ماست.


سید علی صالحی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 423

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


تا می آیم ببوسمت
بمبی در نماز شب
منفجر می شود
تا می آیم گریه ام را
روی شانه ات بریزم  
مینی در سینه خیزِ سربازی
می ترکد
تا می آیم نوازشت کنم
کسی در خنده ی کودکان
انتحار می کند
تا می آیم کودکی هایم را
در آغوش ات پناه دهم
حکم اعزام
نو را از من می گیرد
تا می آیم رؤیای تو را ببینم
کابوسی خونین
در سنگرت لخته می شود
.
مجالی نیست
کانال را عوض کن
می خواهم ببوسمت
از خون بکارتی عاشق
تا زایمانِ لَحَد بر
مزار خون

 

 

مهری رحمانی
تو حادثه ترین انتخاب منی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 434

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


 به خلوت بی ماهتاب من بگذر 
به شام تار من ای آفتاب من بگذر 

کنون که دیده ام از دیدن تو محروم است 
 فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر 

نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم 
 بیا به پرتو جام شراب من بگذر 

اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین
اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر 

فروغ روی تو سازد دل مرا روشن
 بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر 

 کرم کن و در کلبه ام قدم بگذار 
 مرا ببین و به حال خراب من بگذر 

تو را که طاقت سوز حمید یک دم نیست
نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر


حمید مصــــدق


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 437

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


و کلمه بود و جهان در مسیر تکوین بود
و "دوست‌داشتن" آن کلمه‌ی نخستین بود

و عشق، روشنی کائنات بود و هنوز
چراغ‌های کواکب، تمام پایین بود

خدا امانت خود را به آدمی بخشید
که بار عشق برای فرشته سنگین بود

و زندگانی و مرگ آمدند و گفته نشد
کزین دو، حادثه‌ی اولی کدامین بود

اگر نبود، به جز پیش پا نمی‌دیدیم
همیشه عشق، همان دیده‌ی جهان‌بین بود

به عشق، از غم و شادی کسی نمی‌گیرد
که هر چه کرد، پسندیده و به‌آیین بود

اگر که عشق نمی‌بود، داستان حیات
چگونه قابل توجیه و شرح و تبیین بود؟

و آمدیم که عاشق شویم و درگذریم
که راز زندگی و مرگ آدمی، این بود

 

 

حسین منزوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 367, | بازديد : 414

صفحه قبل 1 صفحه بعد