تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 366
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزل سراب

گذر عمر گذشت از سر ما هم به شتاب 
قبل چل سالگیم کو ؟ به کجا رفته شباب

اینهمه روز و شبم رفت پی اندر پی هم 
چشمها باز ولی یکسره بودیم به خواب

حاصل چلّه عمر از چه چنین هیچ شده 
دلخوشیمان فقط این است یکی نیمه کتاب

پیش از این در نظر منظر ما رودی بود
پس چرا نیست در این دوره بجز نقش سراب ؟

حرف حق هم بزنی حکم به مستی بدهند
در زمانی که فقط حسرتمان گشت شراب

بس که شلاق زدند و نزدیم ایچ دمی 
ناممان هم به غلط ثبت شده شیخ عذاب

هرکسی آمد و با ما دَم لبخندی زد
دیو دیوانه سری بود نهان زیر نقاب

هرچه گفتیم که ما هم مثلا حق داریم
حکم کردند که حقست فقط حق عِقاب

هرچه آمد به سر از بی خردی هامان بود
مثل ضرب المثل تیر و پر و بال عُقاب

گذر عمر گذشت و غزل اما ، نگذشت 
غزلم هم شده مانند دلم ، خرد و خراب

 

 

امیرحسین مقدم
بامداد پنچشنبه ۱٨ شهریور ۱۳۹۵

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بی‌جواب

ابری رسید، ثانیه‌ای آفتاب رفت
دنیا بدون این‌که بخواهد به خواب رفت 

ماه از مدار چرخش خود پرت شد، زمین
از ترس واژگون شدنش با شتاب رفت 

ابری رسید، پنجره‌ای باز شد، گلی
پرتاب شد به کوچه و بر جوی آب رفت

مردی نگاه منتظرش را به جاده دوخت
دختر بدون شاخه‌ی گل بی‌جواب رفت

دختر سکوت کرد و آن مرد نا‌امید 
آهی کشید و غمزده سمت طناب رفت

دختر که شکل تازه‌ترین شعر مرد بود
ترسید، زیر گریه زد و با شتاب رفت

باران گرفت چتر غزل خیس شد و بعد 
بیتی شکاف خورد و غزل زیر آب رفت


هادی خوانساری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


آه نشد

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشد
رفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گاه نشد

او که با عشق به آغوشِ دلم آمده بود
تکیه بر عقل زد و ، همنفسِ راه نشد

گفت اندیشه ی او با من و با من شدن است
کلبه ام آه ، ولی روشن از آن ماه نشد

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
هیمه بر آتشِ ما ریخت و همراه نشد

من حسودم به هر آنکس که نگاری بیند
سهمم ار عشق به اندازه ی یک کاه نشد

دفترم پُر شده از لعن ، چه باید بکنم ؟
هر چه کردم که فراموش کنم ، آه نشد


امیر طاهری 

پی نوشت :
گفتم “ماهی” بیاور
از آسمانِ چشمانت ،
ماهها گذشت و نه !
نیامدی …
آنقدر نیامدی و
به بی” ماهی “یِ آسمان خیره ماندم
تا “ماهی” شدم
که از رودخانه روزگارِ تیره ام ،
به آسمانت کوچ کردم
در عکسِ چشمان تو
خوابهای من پیداست
در خوابهای من
چیزی شبیه خوابهای تو
هر شب به خوابهایم بیا
تا عکسمان هی به خم شبیه تر شود

http://amirtaheri.ir/%D8%A2%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آبان 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود

آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود

آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود

تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»

آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟

مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود

 

محمد علی بهمنی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 352

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


با چه رويي 
به اصرارهای گل‌فروش بگويم
تو اصلا در خانه نيستي؟!
كجاي اين شهر درندشت
بايد به‌دنبال ردي از تو بگردم؟
تو نيستي و خانه
تناقض بزرگي است
تو نيستي و دستگيره‌هاي كرخت
خميازه‌ها‌ي در
يعني دلتنگي
درد را بايد تقسيم كرد
اما من چگونه مي‌توانم
به اين همسايه‌هاي زبان‌نفهم
حالي كنم كه حالم بد است؟
تو نيستي و خانه،
تناقض بزرگي است
تو نيستي و وقت خواب
آرام گريه مي‌كنم
تو نيستي و تنهايي 
هيچ‌وقت مرا 
بيدار نمي‌كند،
آواز نمي‌خواند،
پرده‌ها را كنار نمي‌زند
و مرا در آغوش نمي‌گيرد
تنهايي
گاهي مثل باران
پشت شيشه‌ي پنجره‌ها
سُر مي‌خورد
گاهي مثل باد
در ناودان و زير شيرواني
به خودش مي‌پيچد
يا مثل پست‌چي پير
گاهي حساب روز و ماه
از دستش در مي‌رود
تو نيستي و اين قامت
زير اين بار
اين‌ بار
اين‌بار
طاقت نمي‌آورد

 


علیرضابهرامی

اقیانوس آرام / مروارید

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

قصرِ ماگر مرمرین باشد تو فکرش را بکن
روبه رو،یک مه جبین باشد توفکرش را بکن

یک حصارِ چادری ،یاروسری ،یادامنی
مرزِ،بینِ کفرودین باشد توفکرش رابکن

تاقیامت هم نشینت شیخ وزاهدبهتراست
یاکه یک کاکُل زرین باشد توفکرش رابکن

یاکه مهرویِ ببینی مثلِ خامه آب شی
کاروکردارت چنین باشدتوفکرش رابکن

شب عبادت هم کنی بیدارمانی تاسحر
صبح شیطان درکمین باشد توفکرش رابکن

آنچه را دنبال او درآسمانها می روی
حی وحاضردرزمین باشد تو فکرش رابکن

جای عادل شخص ظالم درزمان حال تو
گرامیرالموٌمنین باشدتوفکرش رابکن

کیست نقدش رادهدبروعده های نسیه ،گر ِ
در بهشتِ عنبرین باشدتوفکرش رابکن


محمدتوسلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 360

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


 یه تیکه زمین 

بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد 
ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد 

کسایی که تو این دنیا حساب مارو پیچیدن 
یه روزی هرکسی باشن حساباشونو پس میدن

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
پرستش راه تسکینِ پرستیدن تجارت نیست

سرِ آزادگی مردن ته دلداگی میشه
یه وقتایی تمام دین همین آزادگی میشه

کنار سفره خالی یه دنیا آرزو چیدم
بفهم آدمی یک عمر بهت گندم نشون میدن

نذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی‌بخشه

کسایی که به هر راهی دارن روزیتو میگیرن
گمونم یادشون رفته همه یک روز میمیرن

جهان بدجور کوچیکه همه درگیر این دردیم
همه یک روز میفهمن چه جوری زندگی کردی

 


روزبه بمانی

خواننده محمد اصفهانی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 406

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


پاييز را با خود آوردى 
تا دهان تمام چترها باز بماند...

اما بدان
حتى اگر تمام چترهاى دنيا را هم جمع كنى،
فايده اى ندارد

يك روز پاييزى وقتى آسمان چشم هايم،
ابرى شود،

خانه ات را آب خواهد برد
اين گونه است خاصيت مردهاى بارانى

 


امير وحيدى


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 365

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم

من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم
عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم

عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم !

چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم...

عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد...
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم !

بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم

بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم...
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم !


علی صفری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 481

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


جنگل


به هر سو قُلّه پوشيده به تن، پيراهنِ جنگل
غرورِ كوه پنهان است، زيرِ دامنِ جنگل

همه شاديّ و شادابي،سرودِ چشمه اش آبي
زخونِ زندگي خالي نخواهد شد، تنِ جنگل

تو گويي قلّه ها همچون سوارانند پشتِ مِه
كه مي تازند در راهِ طراوت ، توسنِ جنگل

فرو رفته به مِه، هر قلّه همچون خرمني از برگ
شكافَد ابرها را از بلندي، خرمنِ جنگل

چو دريايي است موّاج و تمامِ موج هايش سبز
خوشا دامانِ سبز و ساية بي روزنِ جنگل

اگر از اختر و خورشيد و ماهِ آسمان پرسي
نديده چشمشان، حتّي زماني خفتن جنگل

به گيسوي بلندش،چون منيژه دخترِ ابري
بگريد بر فرازِ چاهِ سبزِ بيژنِ جنگل

كنارِ رود عرياني كه با خود مي سرايد شاد
خوشا رقصِ نسيم و عشوه هاي سوسنِ جنگل

توگويي كوه را با ريشه هايش رنجه مي دارد
خوشا رويينيِ سر پنجة خاراكنِ جنگل

كشيده گردنش را از چكادِ كوه بالاتر
كه پيشِ هيچ كوهي خم نگردد گردنِ جنگل

به هستي ريشه دارد جنگل و از پا نمي افتد
تبرها را چه خواهد كرد ديگر، دشمن جنگل؟

سراپا گاهوارِ سبزِ رَعد و برق و توفان است
نميرد آتشِ خشمِ هميشه روشنِ جنگل

چنان هركوچه را پوشانده با برگ درختانش
كه حتّي نور هم گم مي شود در مأمنِ جنگل

لطافت هاي زن، بن مایۀ عشق است و می دانم
كه اين جا شيرِ غُرّان مي شود حتّي زنِ جنگل

چه «كوچك» ها كه در آغوشِ او كوسِ بزرگي زد
چه شيراني به خشم آمد، به روي دامن جنگل

به هر سوي جهان، هر لحظه صد سردار مي زايد
خوشا هنگامة شور و خروش و زادنِ جنگل

به خود پيچان و خود لرزان،عرق مي ريزد از رخسار
چه خواهد زاد آيا مادرِ آبستنِ جنگل؟

خوشا گربشنوي با «قهرمان1» و «خاوري2» تا صبح
خروش شعرهاي نعره وار «شيونِ3» جنگل.

 

 رضا افضلی


1- استاد محمّد قهرمان، غزلسُرای بزرگ
2- محمّد تقی خاوری، شاعرِ نوپرداز و کهن سُرای مشهور
3- شیونِ فومنی شاعرِ پرآوازة گیلان


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 413

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 مهر 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ندارد ناز چشمان تو را آهوی عالم
به چشم من تویی زیباترین بانوی عالم

از آنهایی که قلب آدمی را می کشانند 
از اینسوی جهان با خویش تا آنسوی عالم

گرفته طعم خود را از نفس های تو بی شک
جدیدن بهترین محصول تنباکوی عالم

سپردی تا به دست باد موی خویش،دیدم 
زمین لرزید و خم شد پیش تو زانوی عالم

ندارد اصفهان یک گوشه از زیباییَ ت را 
تو لبخندت بُود عالیترین قاپوی عالم

نه تنها کَنده شد در بیستون نقش دو چشمت
که حکاکی شده نام تو بر بازوی عالم

برای هر که بیمارست و درمانی ندارد
بُود چشمان مستت آخرین داروی عالم

خودت جادوگری را باب کردی مطمئنا
گشودی چشم و این شد اولین جادوی عالم



حسین جعفری جرجافکی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 396

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


کاش می شد بگویم که ....
*
تنها کمی عقربه یِ بزرگ
تکان می خورد
دو تایِ دیگر
انگار نه انگار.
کاش لاک پشت ها – هزار پا - بودند
و زنبورهایِ سکوت
این همه سُرب نمی باریدند.
آدم دلش گُر می گیرد
و می خواهدکه
شیشه ی ساعت را ....!
همین جوری
هی از این حرف ها که نمی شود گذشت
بگذریم
می رسیم به ساعتِ هشت شاید
که شب
از پله ها افتاده است پایین و
این چراغِ تیرک هم نمی سوزد
و شیشه ای
پر از جوهرِ سیاه
پاشیده است
تا انتهایِ کوچه .
در راه
کسی که بیاید
نیست .
نمی دانم کدام هشت را و
چند را گفته بود
که اینهمه بی انتهاست.
کاش ازشبِ قبل
صدایش می گفت
می گفت که
زیاد هم به درازا نمی کشد
تنها
انگشت هایت را بشمار
و با فانوسِ قلبت مدارا کن .
کاش مشد بپرسم که
ازشهر تا شهر
چند گام
از انتظار
کوتاه است ؟
کاش می شد بگوید که
هزارو سیصد و هشتاد و هشت ! -
آن وقت
می فهمیدم که لاک پشت ها
چقدر صبورند
و با طنینِ وز وز ها
مانوس می شدم
و می دانستم
خورشید که
طلوع کرده باشد
ماه که برآمده باشد
- نه-
همین سال هایِ نزدیک
از پسِ هزاران شب
خواهد آمد .


 محمد خلیلی.

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 394

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در تنور عاشقی سردی مکن
در مقام عشق ، نامردی مکن

لاف مردی می‌زنی! مردانه باش
در مسیر عاشقی ، افسانه باش

دین نداری ، مردمی آزاده باش
هر چه بالا می‌روی ، افتاده باش

در پناه دین ، دکان‌داری مکن
چون به خلوت می‌روی ، کاری مکن

عشق یعنی ظاهر باطن نما
باطنی آکنده از نور خدا

عشق یعنی عارف ِ بی خرقه‌ای
عشق یعنی بنده‌ی بی فِرقه‌ای

عشق یعنی آن‌چنان در نیستی 
تا که معشوقت نداند کیستی

عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن ِ روی زمین

عشق گوید مست شو گر عاقلی
از شراب غیر انگوری ولی

هر که با عشق آشنا شد ، مست شد
وارد یک راه بی بن‌بست شد

کاش در جامم شراب ِ عشق باد
خانه‌ی جانم خراب ِ عشق باد

هر کجا عشق آید و ساکن شود 
هر چه ناممکن بوَد ، ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنی‌ست 
ردّپای عشق در او دیدنی‌ست

شعرهای خوب ِ دیوان جهان 
سِرّ عشق است و سرود عاشقان

« سالک آری ... ؛ عشق رمزی در دلست
شرح و وصف ِ عشق کاری مشکل است

عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر ، مستی ، والسلام


مجتبی‌ کاشانی‌


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 451

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 آيت عشق 

تو چه موجود خدايى ، تو چه دردى چه دوايى
كه همه آيت عشقى ، كه همه لطف و عطايى

مگر از قوم بهشتى ، مگر از شهر حوايى
كه سرا پاى عزيزى ، كه مراد دل مايى

نه كه معبود زمينى ، نه كه آرايش عرشى
كه در الفاظ نگنجى ، كه در انديشه نيايى

دو جهان رحمت عرشى ، دو جهان بخت بلندى
دو جهان نور و نوازش ، دو جهان شهد و شفايى

همه قدسيت كعبه ، همه اعجاز و پيامى
تو مسيحى ، تو كليمى ، تو محمد ، تو خدايى

به مثل خانه ء شعرى ، به مثل تُنگ شرابى
كه به جان و دل عاصى ، نه بمانى نه برآيى

 

قهار عاصى


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 440

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

فلش مکث فلش
دوربین 
فلش
مکث
فلش
شال سیاهی روی سرم کشیده ام
چمباتمه می زنم
دهانم باز نمی شود به اعتراف عشق های دروغی ام
این میله ها سالهاست در صورتم بالا رفته اند
این تک پنجره ی کوچک 
حفره ایست رو به دنیایی که کشف کرده ام بزرگ تر است
معشوق هایی دارد که پاهایت را کوتاه می کنند 
دستهایت را کوتاه
و ادامه ی موهایت را از باد می گیرند
هر فلش که می زنی
صورتی مقابل چشمهایم خاموش می شود
هر مکث 
کودکی سقط شده 
بین دو رابطه
آن چکش که به میز کوبیدی 
چیزی به اتهاماتم اضافه نمی کنم
آن حکم که خواندی
من را به عقد هیچ یک از سایه هایی که از دنیایم رد شده‌اند 
در نیاورد
گوشتهای گونه هایم کنده شده پایین می ریزند
شال سیاه را از سرم بر می دارم
اسیدی که پاشیده شد
سیاه تر اَش نکرد


.
سارا اسماعیلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 465

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بی تو

عمری بنشسته در این خلوت تارم بی تو 
شد خزان محوطه ی زیب بهارم بی تو

عشق رنجیده وفا خسته و دل ترکیده 
ختم و خاموش ازل شمع مزارم بی تو

دل و دین رفته به اعمار قمارخانه غم 
دام برکنده همی صید و شکارم بی تو

بلبلان مست و گل از وزد هوا تازه ولیک 
من در این ورطه غم قید و حصارم بی تو

واژه ها سرخ ٬ قلم سرخ شده دیوان گلگون
جوی خون می رود از شعر و شعارم بی تو


رضا شمس 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 438

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

گریه های بی دلیل خنده های بی دلیل
خود دلیلی بر نشان حس عشقی بی بدیل

هردم این حال دگرگون هردم این حال عجیب
هم گواه و شاهد ست بر ذات این حس اصیل

این بهانه این گلایه از سر دلتنگی است
حکم عشقت را قبول دیگر نمی خواهد وکیل

بی حضورت روزگارم عین شام آخرست
زندگی با عشق تو جان مرا کرده جمیل

تا دلم بند تو باشد چشم تو دنبال من
این جدایی بین ما هرگز نخواهد شد طویل

دیده نابینا شود هر عیب پنهان می شود
گر دلت عاشق شود هر زشت می گردد شکیل

تو نمی دانی کجا کی بخت یارت می شود
ناگهان آید سراغت عشق می بندد دخیل

 

افسانه  جواهری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 478

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 17 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماند
چه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟

بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند

برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمی ماند

همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصه خوردن نیز دندانی نمی ماند

اگر دستم به ناحق رفته در زلف تو معذورم
برای دستهای تنگ، ایمانی نمی ماند

اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمی ماند

بخوان از چشم های لال من، امروز شعرم را
که فردا از منِ دیوانه، دیوانی نمی ماند

 

حسین زحمتکش
http://sadeamaghashang.blogfa.com


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 466

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


امشب کدام ماه را
و فردا
کدام خورشید را
به جستجو باشم
وقتی تمام هستی من
چون بخت من .سیاه گشته است
از خاطراتم تنها چیزی
که مانده در ذهنم
تصویر ان سیاه پوش زنی است
که ارام و بی صدا
اما مغرور همچو کوه
من را به سرنوشت خود
گره زد و
تنها رها نمود

..
بهاءالدین دانشور علوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 446

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


 ریشه در خاک
**
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
 
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدروردخواهد گفت
 
من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت

 

فریدون مشیری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 366, | بازديد : 469

صفحه قبل 1 صفحه بعد