تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 365
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دلم اگر چه غـــریبب است لیک تنها نیست
مکان امن برای قــــــــــــدم زدن ها نیست

هرآنکه قصد عبور از هـــــــوای من دارد
هوای ابری من فــــــکر وا شدن ها نیست

نشسته ای به مزاری که خالی ازمرده ست
کنون نیاز به تابوت و این کـــفن ها نیست

نمی شوم بخــــــــــدا خام چشم حیله گرت
گناه منحصرن حاصل دهــــــــن ها نیست

زبان ســــــــــــرخم اگر میدهد سرم برباد
مگر جدا شده از ســر، بسی بدنها نیست؟

بهار موسم پـــــــــــرواز بلبلان هم هست!!
در انحصار شکـــــــوفایی چمن ها نیست!!!!

کسی که چشم امیدش به ابر باران زاست
برای رفع عطش تشنه ی لجــن ها نیست

به باغ سبز خیالم سَرَک نکش هرگــــــــز
که لاله زار دلم جای بی وطن ها نیســت


مصطفی معارف


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عشق تو
اثاثیه این خانه را به هم ریخته
گذاشته شیر
روی اجاق سر برود
تابلو را کج
و تقویم را حوالی شهریور متوقف کرده است
عشق تو
راه بندان عجیبی ست در ولی عصر
دقایق خلوت آخر شب است
که دیگر هیچ امیدی به گم شدن نیست
عشق تو
در پارچه مبل ها تأثیر گذاشته
بر پوست من
صبح که بیدار می شوم شب است
و شب که می خوابم
صبح شده است
عشق تو
فروش نجومیِ کتاب ها است
تعلیق نشر چشمه
گرانی کاغذ
آلزایمر مارکز
و حکومت سانسور است
عشق تو
یک قرص آبی
و یک قرص قرمز است
با یکی می خوابم
و با دیگری به گریه می افتم

 

 

حسین شکربیگی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 445

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سلام
نازنین لیلای من امشب برایم ناز کن 
ساز دلتنگی مزن آغوش خود را باز کن

من نمیدانم چه شد گشتی تمام هستیم 
بال بگشا امشبی را سوی من پرواز کن

شعر لالایی بخوان در گوش من ای نازنین 
با صدای دلنشینت بر دلم اعجاز کن

آمدی خوش آمدی مهمان به قلب خسته ام 
اه ای لیلای من این عشق را احساس کن

مثل مرغ بیکسی کنج قفس کز کرده ام 
رحم کن امشب بیا قفل قفس را باز کن

همنفس شو با نفس هایم زمن کن دلبری 
بوسه ای بر چین و این حال مرا پر رازکن

گرچه من سنگ صبور و شاعری دل خسته ام 
عشق را با شعر های من بیا دمساز کن 

 


جواد الماسی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 451

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دلت دریاست مانند نگاهت، نپوش اینقدر اقیانوس ها را
نمی گنجی به تعریف طبیعت، خجالت داده ای قاموس ها را

به پشت میله های چشم هایت، دلم چندی ست افتاده به گریه
الهی که بیفتی مثل من تا: بفهمی حالت محبوس ها را

زبان روز یعنی چشم هایت، دل پر سوز یعنی چشم هایت
شب و دریا و قایق چشم هایت گرفته رونق فانوس ها را

همینکه عطر تو پر کرد شب را، فضا عاشق شد و آدم فضایی
فرود آمد، حقیقت دارد اینکه فرود آورده ای کابوس ها را

تو تنها شاهکار خلقت ستی، قشنگی، دلفریبی، حتم دارم
کشیده با ظرافت های بسیار، خدا از روی تو طاووس ها را

خبر بردند از تو قاصدک ها، تمام شاعران از تو نوشتند
چسان حالا تو را از خود بسازم، خدا لعنت کند جاسوس ها را

بهاری بود این پاییز عاشق، شر و شور عجیبی داشت اما
از آن روزی که رفتی برنگشتی، گرفته چهره ی مایوس ها را

نمی دانی چه حالی دارم امشب، تو را وقتی که می بینم کنارش
کنار من، به جای بودن تو، به خوردم میدهد افسوس ها را

اگر چه سن و سالش نیست اما، دلم می خواهد از مردن نترسم
خدایا! جرآتی ده، آتشم زن، چنان که داده ای ققنوس ها را

شکستی، ریختی، ترمیم هرگز، دلم! زخمی شدی، تسلیم هرگز
گرفتی محکم افسار قضا را، زبانزد کرده ای ژینوس ها را

ازینکه آمدی ممنونم از تو، ازینکه میرسی دست عزیزی
تشکر می کنم اما غزل جان! نیاور در، ادای لوس ها را

 


هارون بهیار


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 454

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ای بوسه ی تو باطلِ سِحرِ حیای من 
وِی دکمه دکمه منتظرِ دست های من 

شرمنده ام اگر نفست تنگ می شود 
از بوسه های پشتِ همِ بی هوای من!

جان می رسید بر لبت از دیدنِ خودت 
بودی اگر هرآینه امروز جای من 

دودش ز چشم های سیاهت بلند شد 
آهی که سرمه ریخت به زنگِ صدای من 

نفرین به من اگر که ملایک شنیده اند 
جز آرزوی داشتنت در دعای من 

رازی بزرگ بودی و پنهان ز چشم خلق 
غافل که برملا شدی از ردپای من!

هستی نخی ست در نظرم ، بسته بر دو میخ
یکسو وفای توست دگرسو وفای من!


‏حسین جنتی‬ 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 466

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تنم خسته دلم تشنه دگر ساقی نمی خواهم
ز پا افتـاده ام امـا ، دکر باقــی نمی خواهم

زبان خشکیده در کامم ، تنِ رنجـور آلامم
ز این دنیای وانفسا ، دگر حقی نمی خواهم

اگر سینه زند فریاد ، به عشقت می شود آرام
که من راز نهانم را ، ز هر قـرقی نمی خواهم

کنون بنگر نگار من ، که از چشمم تو میخوانی
به غیر از دیدن یارم ، دگر ذوقـی نمی خواهم

وصـال دیـدنت جانـا ، اگر جـان در میـان باشد
بـه شوق دیدن یـارم ، دگـرجانـی نمی خـواهم


عنایت الله ایرانمنش

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 476

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و در او آرزوهای من است!

آتش ِ سردم که دارم جلوه ها در تیرگی 
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است

من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است

این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است

آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است

این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ
دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است!

سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است

آه، سیمین! گوهری گمگشته در خاکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است.


سیمین بهبهانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 533

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

آسمان ابری‌ست از آفاق چشمانم بپرس
ابر بارانی‌ست از اشک چو بارانم بپرس

کشتی دل در کف امواج غم خواهد شکست
نکته را از سینه‌ی سرشار توفانم بپرس

در همه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز تو نیست
آنچه را می‌گویم از آیینه‌ی جانم بپرس

آتش عشقت به خاکستر بدل کرد آخرم
گر نداری باور از دنیای ویرانم بپرس

پرده در پرده همه خنیاگر عشق توأم
شور و شوقم را از آوازی که می‌خوانم بپرس

در شب هجر تو می‌سوزد چراغ هستی‌ام
آتش جان مرا از شعر سوزانم بپرس

جز خیالت هیچ شمعی در شبستانم نسوخت
باری از او گر نپرسی از شبستانم بپرس

چون شفق از گریه چشمانم به موج خون نشست
چند و چون را اینک از آفاق چشمانم بپرس

 

حسین منزوی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 620

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی!
زیر لب از آن کینه دیرینه چه گفتی؟

این دست وفا بود، نه دست طلب از دوست!
اما تو، به این دست پر از پینه چه گفتی؟

دل، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگرسوز! به آیینه چه گفتی؟

از بوسه گلگون تو خون می‌چکد ای تیر!
جان و جگرم سوخت! به این سینه چه گفتی؟

از رستم پیروز همین بس که بپرسند:
از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟


‫‏فاضل نظری‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 534

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


درخت، منتظر ساعتِ بهار شدن
و غرق ثانیه های شکوفه بار شدن

درخت، دست به جیب ایستاده آخر فصل
کنار جاده در اندیشه ی سوار شدن...

و او شبيه به يك كارمند غمگين است
درست لحظه ي از كار بركنار شدن

گرفته زير بغل، برگه هاي باطله را
به فكر ارّه شدن، سوختن، غبار شدن

درخت منتظر چیست؟ گاریِ پاییز؟
و یا مسافر گردونه ی بهار شدن؟

درخت، ديد به خوابش كه پنجره شده است
ولي ملول شد از فكر پر غبار شدن

و گفت: پنجرگي .... آه دوره ي سختي ست
بدون ِ پلك زدن، چشم انتظار شدن

و دوست داشت که يك صندلي شود مثلاً
به جاي دار شدن، چوبه ی مزار شدن

درخت،ارّه شد و سمت شهر راه افتاد
فقط يكي دو قدم مانده تا بهار شدن

...ولي درخت ندانست قسمتش اين بود 
برايِ يك زن ِ آوازه خوان، سه تار شدن

 

محمّدسعیدمیرزائی
.
از کتاب الواح صلح


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 582

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

گفتمش کار جهان؟ گفت همه زهد و ریاست
گفتمش کار خدا؟ گفت همه عشق و صفاست

گفتمش حرف بشر؟ گفت همه پوچ واصم
گفتمش صحبت حقّ؟ گفت همه شعر و نواست

گفتمش راه تو راهی ست که غوغا فکند
گفت این راه درونست و ره حادثه هاست

گفتمش این شه پنهان که بشر منتظر است
چه کند چون نبرد پی که مه روی شماست؟

گفت از حرف بشر هیچ کجا کار نشد
که همه حرف بشر از نفس هول و ولاست

هر کسی حقّ طلبد باید از آتش گذرد
آتشی هست درون ریخته از جام خداست

آتشی هست که در غار درون می فکنند
باید آنجا برسد، تا نرسد فهم کذاست

همه این حرف و نظر، کار بشر، بیهدگیست
باید این نکته کند درک که این راه خفاست

کعبه ی خود شکنی تا برسی کعبه ی حقّ
گر چه حقّ هر دم و هر ثانیه ای نزد شماست

این که حقّ نزد شماست هیچ شفایی ندهد
که تو باید برسی نزد حق، این نکته به جاست

حلمی این پرده فرو آر و دگر بیش مگو
گر بشر بیش کند فهمد ورا روز عزاست

 

 

فریدون حلمی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 487

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ای کاش آشنای تو باشم تمام عمر
همسایه صدای تو باشم تمام عمر

خاکی شوم که صفه شهر توام کنند
آنګاه زیر پای تو باشم تمام عمر

شهری شوم که جز تو نبیند کسی مرا
منظور چشم های تو باشم تمام عمر

شهری که کس قدم ننهد جز تو در دلش
شهری فقط برای تو باشم تمام عمر

باغی شوم که تاک شراب تو پرورم
با خون خود حنای تو باشم تمام عمر

چتری شوم که سایه به زیبایی ات کشم
دفع بلا قضای تو باشم تمام عمر

ابر تو آفتاب تو روز تو شام تو
حال تو و هوای تو باشم تمام عمر

نام مرا به جز تو نیارد کسی به لب
تا زنده ام "رضا" ی تو باشم تمام عمر


سید رضا محمدی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 471

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 
 
در تمنای سکوتی که پر از همهمه هاست
حـرفی آمـد بـه دل امـا به زبان رانده نشد
 
وقتی از گفتن آن حرف ، به هرشیوه ی چشم
غیر تکرار تو در صفحه ی دل خوانده نشد
 
با همان شرم نگاهی که حضورش خاموش
زیـر آوارترین حس وجودم جاری ست
 
در عبـور نفست هستم و بـا شعله ی آه
هرگز آن سینه ی بی مهرتو سوزانده نشد
 
آب از آب تکان خورده بـه سجـاده ی دست
هرکجـا نقش تو در کعبه ی جانش پیداست
 
قـبـله آنـجا بـه نـظر دورتـر از عـادت خـود 
سمت دلخواه دگر ، لحظه ای چرخـانده نشد
 
بـه کـدام صـورت مـمکن شدن از ذات بـدل
بـیـن هـر خاطره یـا صحـنه ی لـرزان سراب
 
تـابـش گـرم هـوس هـای بلـوریـن خیــال
باز بی اصـل تماشای تو ...... تابانده نشد
 
بعد تصویر وداعی که پس از بوسه ی باد
پشت هر پنـجره ی خالی دیـدار نشست
 
دیگر از جنس تو در شیشه ، هوایی نگران
دور و اطـراف مـن و حـادثه پوشانده نشد
 
وقتـی افسوس مثالی شده درحالت شمع
نه که درجلوه ی خـودسوزی به آتش ، هربار
 
نـه کـه در سردی خـاکستـر بی چـهره ی آن
اثر بودن پـروانگی ........ فهمانده نشد
 
درد سر کم شد و شرّ نیز ، بلا هم کم و بیش 
تن بی حوصله در خـلوت دنجش چه عجیب
 
باز دنبـال همـان بـوده کـه از فـاصـلـه هـا
خاطرش بی جهت آشفته و رنجانده نشد
 
نشد انـگار ، کـه بـا تـو بشود آن چه نشد
نشد ایـن همهمه . ... فریـاد شـود از آغاز
 
نشد آخر بـتـوان گفت کـه صدای نـفسم
پای هر قافیه ات ، خسته و درمانده نشد
 
 
‏سودابه طهماسبی‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 516

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


با من بگو که همرهِ من پیر می شوی 
یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟! 

ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز! 
کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟! 

چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی 
آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی 

رویای صادقی که سرانجام می رسی 
یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی 

چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه 
وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی 

می روید ازکویرِگلویم، گُلی کبود 
وقتی شبیهِ بُغض، گلوگیر می شوی ! 

دست ازفریب وفاصله بردار، خوبِ من ! 
داری برای خوب شُدن دیر می شوی..! 

 

 یدالله گودرزی 

فرستنده:محمد افضلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 492

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


آمده بودم پنیر بخرم
با یک بسته سیگارِ کنتِ سفید
برای پدربزرگم که هنوز فکر می کند
شاه نمرده است که مردم
این وقتِ عصر خواب رفته اند
آمده بودم کمی خطر کنم
و با شعر ام دلی بلرزانم
که ناگاه عطر ات
مرا تا به اینجا کشاند
شنیده بودم عشق
مسیر اش از بیراهه هاست اما
شنیده بودم عشق
نقابِ غفلت را پس می زند اما
و رویای پیچیده ی تنهایی را
با دست هایش روان می کند اما
عطری که زدی
صاف مرا تا به خانه ات کشاند
به کوچه های پر پیچ و تابِ خانه تان
حالا برادران ات
همراه با پسرهای محله تان
سخت کتک ام می زنند
و تو پشتِ مادرت ایستاده ای
و خونِ دهانم را به نظاره نشسته ای
خواهشن نایست
بگو دوست داشتن ام اعتراضی ست سپید
به چادری که مرا دست سیاهی سپرده است
بگو عشق
نقطه چینِ غمگینی ست در گلو
که هیچ برادری
نمی تواند پر اش کند!

 


بهرنگ قاسمی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 498

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

روحم به گِل نشسته ، برایم دعا کنید
آیینه ای برای دلم دست و پا کنید

احساس می کنم که به دریا نمی رسم
ای رودهای تشنه مرا هم صدا کنید

ای زخم های کهنه که سرباز کرده اید
با شانه های خسته من خوب تا کنید

دارم به ابتدای خودم می رسم - به عشق -
راه مرا از این همه آتش جدا کنید

حالا که خویش را به تماشا نشسته ام
با آخرین غریبه مرا آشنا کنید


‫‏ناصرحامدی‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 457

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


 تقدیم به روان اندیشه سینماگر حکیم شاعر نگارگر
 عباس کیارستمی روحش شاد

**

راوياني كه ره ذكر مصور گيرند 
شايد ار رسم كيا رستمي ازسر گيرند

سينما مرد گرانمايه فرزام حكيم    
كه سزد نامه وي در ورق زر گيرند

ياد انديشه سروي كه جز از بيشه نگفت      
رغم آنان كه ره قفر مقفر گيرند

سايه پير ره و سادگي كودك داشت         
رهروان : راه به پيرانه از ايدر گيرند

شاعرو عاشق و تاويلي ونقاش و نقيب   
بود و بايدش از اين جمله فراتر گيرند

شوكت و شرم پدر شور پسر داشت به سر      
ليك مي خواست كه خلقش به برادر گيرند

پير تصوريرگران است ازاين پس به جهان  
كه نيارند جز اين ره ره ديگر گيرند

اكشن و سكس همه شهوت و خشم است و فريب   
عاقلان را نسزد اينكه ره شر گيرند

سينما سايه سيمرغ سزد ني سيرنگ             
تا حكيمانش پسندند و برابر گيرند

آدمي زاده كريم است و شريف است هلا     
به نبايست فهيمانش به تسخر گيرند 

بس كنم جان برادر به سر راه پلي است     
كه بر آن دور زجان رفقا خر گيرند!

 

محمد علی معلم دامغانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 461

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بی تو شیرین شور فرهادش نبود
بیستون را ترس، فریادش نبود

می به جام لیلی و مجنون نبود
ختم شعری وصلت میمون نبود

آمدی ، چینش نمودی واژه را
خود نوشتی شعر عشق تازه را

گرمی آغوش تو درمان نمود
سردی دستان و اندام خمود

با نگاهت اطلسی جانی گرفت
زندگی آهنگ عرفانی گرفت

کوچه با عطر تنت مستانه شد
قلب من فارغ ز صد افسانه شد

خوش نشستی بر بلندای دلم
تا ابد در کوی تو شد منزلم

سر بنه بر شانه های خسته ام
تا ببینی از چه من دل بسته ام

شمع باش و بگردان بر سرت
این غلام دل سپرده بر درت

های و هوی من نمیگردد تمام
تا تو را دارم ،تمام لحظه هام

 

احسان حق شناس

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 438

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

زن‌های خیالی


هیچ عطر و آغوش و بوسه‌ای
هیچ ضیافت و سفر و صحنه‌ای
و هیچ
چتر و باران و کوچه‌باغی را
به خاطر نمی‌آورم
پیش از تو زنان
در دنیای من نمی‌زیسته‌اند
عشق نطفه‌ی عقیمی بوده
و من تازه از مادر متولد شده‌ام
تازه به بلوغ رسیده‌
تازه به رقص درآمده‌ام
و تازه 
عطر نارنج و بابونه‌ها را می‌فهمم
آری همین فردا صبح
از شناسنامه‌ام
به اداره‌ی ثبت احوال
شکایت می‌برم
از این همه زن‌های خیالی
پیش از تو...

 

 هادی خوانساری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 535

نوشته شده در تاريخ شنبه 2 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


غزل
ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ
ﺟﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻈﺮﻩ ﻭ ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ

 ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﺮﻭﯾﻢ
ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

 ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻣﺮﮒ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

 ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺸﻮﺩ
ﯾﺎ ﮐﻪ ﮐﺎﻓﺮ ﺑﺸﻮﺩ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

 ﺷﻬﺮ ﭘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﺷﺎﻋﺮ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ، ﻓﻘﻂ
ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

 


نیما شکرکردی

http://sheraye.blogfa.com/1394/04


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 541

صفحه قبل 1 صفحه بعد