تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 363
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بهانه ای دارم

برای گفتن شعرم بهانه ای دارم
چرا که چون تو گل ِناز دانه ای دارم

به گوشه گوشه ی قلبم چو بنگرم شب و روز
ز عطر یاس سفیدم نشانه ای دارم

زمان گذشت و نبودم، زمانه ای هر گز
ولی ز عشق تو اکنون زمانه ای دارم

اگر چه دست ِمن از دامن ِتو کوتاه است
دلم خوش است که در دل فسانه ای دارم

فسانه ای که به فرجام آن امیدی نیست
برای بار غمت گر چه شانه ای دارم

برای هر نگه و هر قدم که برداری
هنوز در دل خونم ترانه ای دارم

مرا که راه نباشد به قصر زرینت
کنار مرغ سحر آشیانه ای دارم

غمش اگر چه گران است و اشک من ارزان
(رها)غمش بخر اشک شبانه ای دارم


علی میرزائی"رها

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 476

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


من به عشقم ادامه خواهم داد ، پشت دیوانگی نمی گردم
آهوی وحشی ام ! قسم خوردم ، از پی خانگی نمی گردم

عاشقی قامت بلندم را از وسط ها اگر دو نیم کند
بین ما سد شود همین دریا ، ترک دیدار مستقیم کند

گیرم از حد فزون شود دردم ، کس نبیند به چهره زردم
ناکهان سر نوشت اجباری نبض آیینه را وخیم کند

پشت هفتاد کوتل سنگی ، در زمستان سرد و بیرنگی
در فشار بلند دلتنگی ، شاعرت یادی از قدیم کند

تو تمام امید من هستی ، شعر نغز و سپید من هستی
دلکفک می شوم شبی که فلک طفل شعر مرا یتیم کند

آنقدر گریه سر کنم از دل تا که فرهاد را به وجد آرم
قیس دوران خود شوم اری تیشه از سر زمین نجد آرم

من جبین ام به خاک مالیدم ، در دل شب شکسته نالیدم
از فراق ات تمام " پروان " را تا سحر کوچه کوچه پالیدم

باد ها خوب مهربان هستن عطر بوی ترا به من دادند
آسمان با ستاره ها آنشب جستجوی ترا به من دادند

خیلی از دختران دانشجو ، قد بلندان قامت ناژو
لطف کردن بخت شان بیدار ، تار موی ترا به من دادند

 


محمد ظریف رستمی
از مجموعه " من به عشقم ادامه خواهم داد "

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 463

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


باران که می بارد جدایی درد دارد
دل کندن از یک آشنایی درد دارد

 هی شعر تر در خاطرم می آید اما
آواز هم بی همنوایی درد دارد

 وقتی به زندان کسی خو کرده باشی
بال و پرت، روز رهایی درد دارد

 دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی
آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

 تقصیر باران نیست این دیوانگی ها
تنها شدن در هر هوایی درد دارد

 باید گذشتن را بیاموزم دوباره
هرچند می دانم جدایی درد دارد...


مجتبی شریف


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 494

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


مردم به عیش و شادی و من در بلای قرض
هریک به کار و باری و من مبتلای قرض

قرض خدا و قرض خلایق به گردنم
آیا ادای فرض کنم یا ادای قرض

خرجم فزون ز غایت و قرضم برون ز حد
فکر از برای خرج کنم یا برای قرض

از هیچ خط نتابم غیر از سجل دین
وز هیچکس ننالم غیر از گوای قرض

در شهر قرض دارم واندر محله قرض
در کوچه قرض دارم واندر سرای قرض

از صبح تا به شام در اندیشه مانده‌ام
تا خود کجا بیابم ناگه رجای قرض

مردم ز دست قرض گریزان و من به صدق
خواهم پس از نماز و دعا از خدای قرض

عرضم چو آبروی گدایان به باد رفت
از بس که خواستم ز در هر گدای قرض

گر خواجه تربیت نکند نزد پادشا
مسکین عبید چون کند آخر دوای قرض

خواجه علاء دولت و دین آن که جز کفش
هرگز کسی ندید به گیتی سزای قرض


عبید زاکانی 
http://ganjoor.net/obeyd/divan-obeyd/gheteo/sh16/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 468

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


_ باران......باران _
دل سپردم به صفای باران
دل سپردم به چنین ابر وجاهت ریز
و به چشمان تماشاگر شمشاد کنار حوض.
شمعدانی ها را
که به دست خود در باغچه ی مدرسه جان بخشیدم
و بنفشه ها را
نرگس ها را
با تن بالغ باران ارضا کردم.
کفتران مسرور
بر سر چینه ی باغ
فکر همخوابگی وتخمگذاری بودند
و تن خود را با لذت باران 
_می شستند.
اسب سیمین یالم
غلت زد در نفس خرم شبدر زار
و به موج پرسش ماهی ها پاسخ گفت.
کدخدا آنسوتر
ابرهای همه ی عالم را
بر سر دهکده ی خویش مجسم کرد
و دل خود را در خلسه ی بخشایش گندمزار
_ رویش داد.
من در اندیشه ی گل ها بودم
و کبوتر ها
و در اندیشه ی ابهام تسلسل های ماهی ها
و در اندیشه ی موسیقی بر خوردن باران با شیهه ی اسب
و در اندیشه ی شعری که مرا می برد....
***
کدخدا،آنسوتر
ساقه ای گندم بود.

 

 

محمود سجادی
از مجموعه ی میکائیل و گاوآهن مغموم

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 458

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خراج چین، خم زلفت، ز مشک ناب گرفت
رُخ تو، آینه از دست آفتاب گرفت

گر آفتاب نه‌ای از چه ای کمان‌ابرو 
تو چون سوار شدی، ماه نو، رکاب گرفت

تو تا به ناز فگندی به چهره زلف سیاه
فغان ز خلق بر آمد: که آفتاب گرفت

بگو به خواب٬ که امشب میا به دیده‌ی من
جزیره‌ای که مکان تو بود آب گرفت

میان خواب، به من، گریه دست داد ظهیر
فغان که دشمن خونی مرا به خواب گرفت


 ظهیر فاریابی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 471

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


من دوزخم، بهشت برایم زیادی است
این روزها جهنم من انفرادی است...

این روزها که داغ تو بسیار تازه است
حسم به حرفهای تو بی اعتمادی است

احساس می کنم که برایت غریبه ام
حسی که بین ماست کمی غیرعادی است

قصدم غزل نبود ولی بغض من شکست
شعری شد و نوشت که غیر ارادی است...

این حرف ها برای تو یک شعر ساده بود
این دفترم برای تو یک پیک شادی است!

دیگر غرور باقی این زن برای اوست
در زندگیت، بودن این زن زیادی است...


مهرناز عطایی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 465

نوشته شده در تاريخ شنبه 6 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


چشم هایت دو سه تا بچه کبوتر دارد 
نفست خوب ترین حالت باور دارد

قامتت کوه دماوند غزل های من است
بی جهت نیست غزل شوق تو در سر دارد

مرز احساس من و آینه ها بوسه ی توست
شهر لبهای تو یک عالمه کافر دارد

دامنت خلسه ی پروانه ی صد باغ غزل 
گوشه ی روسری ات شوکت قمصر دارد

هر نگاهت هنری از سر انگشت خداست 
قوم چشمان تو صد گونه پیمبر دارد

یوسف خنده ی تو آینه دار غزل است 
تا زلیخای لبت قند مکرر دارد

شهر موهای تو در دست نسیم افتاده است 
وای اگرلشکر موهای تو سر بردارد 


جابر ترمک


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
وز بسی نعمت نهادی بر من مسکین سپاس

اندر آن دنیا عزیزم دار زیرا گفته‌اند
« خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس
 
عبید زاکانی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 414

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ مثل ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭﻣﺖ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﻭ ﭘﺎﯾﮑﻮﺑﯽ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭﺍﺩﺍﺭﻣﺖ

ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﯼ ﺑﺮﮒِ ﮔﻞ ﺗُﺮﺩ ﻭ ﻟﻄﯿﻒ ﻭ ﻧﺎﺯﮐﯽ
ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﺑﻔﺸﺎﺭﻣﺖ

ﺑﺎفه ی زلفت به دست بادهای وحشی است
ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺧﻮﺷﺒﻮﯼ ﻋﻄﺮﻡ ﭘﺲ کجا ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﺖ

ﺑﺎ ﺟﻔﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﮐﻒ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ
ﺁﺧﺮ ﺍﯼ ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭﻣﺖ

ﻧﻘﺶ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﺯﺍﯾﻞ ﻧﺸﺪ
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ کماکان ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻣﺖ

ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺎﻝ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﻝِ ﺁﺭﺯﻭ
ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺁﯾﻢ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﭘﻨﺪﺍﺭﻣﺖ

ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﺍﺯ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﺭﯾﻦ ﺷﺒﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ
ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺑﺨﺶِ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺸﻤﺎﺭﻣﺖ

ﺑﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻋﺴﻞ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﺎﻓﺬﺕ
ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺤﻦ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭَﻣﺖ


علی قیصری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


شقایق هالبت را دربهاران سرخ خندیدند!
صنوبرهای رعنا قامتت را سبز رقصیدند!

گرفته کار آرایشگران کشور از روزی
که عکست رازنان درجیب شوهرهای خوددیدند!

ادایت بین زن های جوان شهرمان مدشد
لباست را برای همسراز ترس تو پوشیدند!

گرفتی پادراین آبادی ازروزی تو،دخترها
عذب ماندندوغم خوردندودق کردندو ترشیدند!

تمام زن ذلیلان ماه را در آسمان جایت
به روی پشت بام خانه شان ازدوربوسیدند!

زنان راکرده چشمت بیوه مردان را لبت یاغی
چه شیرین زندگی هایی که ازدست تو پاشیدند!

درآمدکفرشان باخنده هایت،رویشان کم شد
گل پیراهنت را غنچه ها وقتی که بوییدند

هوس بازان تو را با واحد آغوش و عاشق ها
تورا با واحد پیمانه در میخانه سنجیدند!

رگ خواب ریاکاران زد از وقتی که ابرویت
بساط مهروتسبیح ونماز و روزه برچیدند!


ستار روهنده

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 478

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

امشب کنار ساقی ام تا خویشتن داری کنم
حالا که خود گم کرده ام با خویش همکاری کنم

خود را درون می سرا افتاده از افتاده گی 
بینم کمی باید ز خود امشب پرستاری کنم

بر فرق خود پی هم زنم جام تهی از باده را 
تا بر جبین خویشتن خون خودم جاری کنم

یک زنده گی تهمت زدند بر من که من آزاده ام
انسان آزادم دیگر باید که شهکاری کنم

آهسته پیش از آسمان پیزار شب را پا کنم
چشمان خود بر هم نهم احساس بیداری کنم

با شمع در خود مرده ی آنسوتر از پس کوچه ها
لرزیده کم،کم شکوه ها زین عمر اجباری کنم


احمد سیر"بختیاری"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 446

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


...
دیر فهمیدم چرا دفتر شعر مادرم زرد می شود
و ورق هایش بوی باقلوا می دهد
و بال های آبی اش
قیچی قیچی
کوک می شوند به پیراهن های کودکی ام.
حالا بخواب دخترم
گریه هایم را امتداد نده!
می ترسم به زنی برسی
که دفتر شعرش زرد می شود
و ورق هایش بوی باقلوا می دهد
و بال های آبی اش
قیچی قیچی
کوک می شوند به پیراهن های کودکی ات
و می گوید: بخواب دخترم...

 


مریم اسحاقی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 443

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

پهن کن هرجا که خواهی, هرچه میدانی بیار
صندلی ها را بچین و میز میزانی بیار

تا خرابی های حالم را نبینی زود باش
در قفس ها از ردیف شعر, دیوانی بیار

جلد جلد بوعلی را امتحان کردم نشد
نسخه ای از نو برای عشق درمانی بیار

منظره بد نیست اما تا که اعیانی شود
با خودت یک پنجره، منقوش تیفانی بیار

در مرام مکتب ما نیست هرگز تک خوری
شهر را دعوت کن و با خویش مهمانی بیار

جام اول را به نام حق بریزو, مزه ای
تا فرو بنشاند آفات پریشانی بیار

مزه ی من بوسه ی دلدار بود و...
بی خیال، دور دوم را به نام ترک حیوانی بیار

تا بگیراند مرا درجام شعری هم بخوان
دوره کن با نیت اتباع کیهانی بیار

ترمه و اطلس بپوشان شهر را , سعدی بخوان
می برای پیر تا طفل دبستانی بیار

کوچه های روشن "شهنامه" را چرخی بزن
عشق تورانی بده, ماه سمنگانی بیار

سال ها زندانی این خلق هستم سالهاست
بیتی از حبسیه های سعدسلمانی بیار

ساقیا! ته استکانهایت نمی گیرد مرا
لطف کن از دور بعدی پیک لیوانی بیار

نه شراب روس میخواهم نه جنس ارمنی
از همین سگ مزه های تلخ ایرانی بیار

شست پایم را تکانی داد اما ساقیا
پیک سنگینی که دارد بار هذیانی بیار

یار ترکم کرده و دنیا فراموشم بریز !
دیده ام با دیگرانش وقت عریانی ... بیار

پیک ها را بعد از این لبریز و مرد افکن بزن
بیت ها را پشت آن سنگین و طوفانی بیار

از دل معشوق یخ برگیر و در پیمانه کن
سوختم ساقی دو گیلاس زمستانی بیار

مزه ی مردانگی خاک است, از خاک درش
با نم خونم خمیری تازه کن نانی بیار

هر که با ما یار شد افتاد در آزار ما
نا رفیق نا به کار نامسلمانی بیار

 ساقیا از تشنگی کف کرده ام کاری بکن
کف به کف بر من بیفشان, دورحیرانی بیار

کم فروشی باچنین رطل گران شایسته نیست
حرف بسیاری بزن, قول فراوانی بیار

صنعت بیدل بخوان, با رقص در آب عدم
دم به دم در دری, لعل بدخشانی بیار

شهر را با ضرب چکش های آهنگر بچرخ
پرچمی دیگر بنا کن, کاوه ای ثانی بیار

تا که از جنس جهان پاکم کنی, ابری بکش
با دم اردیبهشتی, آب نیسانی بیار

تا بیآویزم جهان را و, نیآمیزم به آن
از طناب غیرت خود, "بندتنبانی" بیار

خسته ام از زندگی ساقی دخیلت می شوم
دور آخر را به زهر آمیزو،  پنهانی بیار

 

 سید محمدعلی رضازاده


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 468

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک رود و صد مسیر، همین است زندگی
با مرگ خو بگیر! همین است زندگی

با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه
ای رود سربه زیر! همین است زندگی

تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار
دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!

برگِرد خویش پیله‌تنیدن به صد امید
این «رنج» دلپذیر همین است زندگی

پرواز در حصار، فروبسته حیات
آزاد یا اسیر، همین است زندگی

چون زخم، لب گشودن و چون شمع سوختن
«لبخند» ناگریز، همین است زندگی

دلخوش به جمع‌کردن یک مشت «آرزو»
این «شادی» حقیر همین است زندگی

با «اشک» سر به خانه دلگیر «غم» زدن
گاهی اگر چه دیر، همین است زندگی

لبخند و اشک، شادی و غم، رنج و آرزو
از ما به دل مگیر، همین است زندگی...


‫‏فاضل نظری‬

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 435

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


(عروسک کوکی ...)

چهار فصل خنده ای ، در باغ های کاغذی 
خوش به حالت ناله داری با صدای کاغذی 

جنگ رویاروی ؟ هرگز ! ناله ات مشتی نشد ! 
فاتحی بر باد ها ، با هوی و های کاغذی 

انفجار و انتحار و انتظار خواب خوش 
کس نمی خوابد دگر با لای لای کاغذی 

فلسفه ، تاریخ ، مذهب ، جنگ بی پایان ذهن 
صبح ها تا شب گرفتار چرای کاغذی 

مومنی با باور خشکیده در بین در کتاب 
کافر ناعاشقی با این خدای کاغذی 

تیر باران می شود هر صبح ، مرغ باورم 
از اذان خونی ، از این ربنای کاغذی 

عکس یک لبخند زهراگین و قاب کهنه یی
آدم پژمرده یی ، با یک حوای کاغذی
...
بیچراغ ِ مرده فردا ! با چه می خواهی گذشت ؟ 
ارتفاع عشق را با دست و ‍پای کاغذی


حسیب نیما


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 474

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


..
(چکمه در ماه)...
غزل پیشرو

در بندری دم کرده از عطر زن و نعنا
سلاخ‌ها و سایه‌ها دنبال من بودند

از ابتدا من حلقه‌ی مفقوده در انسان
در بین قایق‌های بادی چرخ می‌خوردند

در بین مردم سایه‌ها مشکوک بودم به
مردان ورزیده که با من راه می‌رفتند

پنهان شدم در بین مرجان‌ها و دلفین‌ها
با حلقه‌ی مفقوده رقصیدند رقصیدند

دریانوردان در پی اعماق و مروارید
و کوسه‌ها از بوی خون دیوانه اما من

هی راه می‌رفتم ولی هی سایه‌ها در من
سلاخ‌ها و کوسه‌ها دنبال من بودند

بندر مه‌آلوده میان دود کشتی‌ها
بیماری هاری به سگ‌ها هم سرایت کرد

اطراف بارانداز از سگ‌مرده‌ها پر بود
و حلقه‌ی مفقوده را تعقیب می‌کردند

بارانی‌ام را سرکشیدم قهوه را با ترس
سلاخ‌ها و چکمه‌ی خونی گذشت از ماه! 


هادی خوانساری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 392

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


«محله ی ما»

**
محله ی ما 
آخر دنیاس
خوش بختی این جا
شکلِ یه رؤیاس.
مردای محل دارن آب می شن روی زرورق
پسرها دارن له می شن پای بساطِ عرق
زنای محل تو رؤیاشون یه النگو دارن
دخترا همه ، امیر ارسلان آرزو دارن
محله ی ما 
آخر دنیاس
خوش بختی این جا 
شکلِ یه رؤیاس.
ما بیخ دیواری رج می زنیم تو کوچه های تنگ
گل کوچیک بازی می کنیم روی فرشی از سُرنگ.
رؤیامون فقط داشتنِ چن تایی کبوتره
یا یه بادبادک که ما رو از این محل ببره
محله ی ما 
آخر دنیاس
خوش بختی این جا 
شکلِ یه رؤیاس.
اگه یه روزی گذرت افتاد به محلِ ما
اگه یه روزی پا گذاشتی توی این کوچه ها
برامون چن تا رؤیای تازه با خودت بیار !
دستی که دنیای نو بسازه با خودت بیار !
محله ی ما 
آخر دنیاس
خوش بختی این جا 
شکلِ یه رؤیاس.

 

یغما گلرویی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 332

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

عاشقانه

سلام ای ماورای استعاره، برتر از تشبیه 
شبیه صبح زیبا و دل انگیزی _بلاتشبیه!_

بکش دست نوازش بر سرم آرام و پیوسته
همانطوری که دست مومنی بر دانه تسبیح

دل و شرم از سیاهی‌ها، گرفتار تباهی‌ها
ندایی آمد آهسته که " اِنَّ العشق قَد یُنجیه"1

تو را اخمی است شیرین روی پیشانی که می‌دانی
مرا از کودکی انسی است تا امروز با تنبیه

میان موج موهای سیاهت سخت آرامم
که "اِنَّ اللَّهَ یأْتِیکُمْ بِلَیلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ"2

دلم می‌خواهد این مصراع پایانی بگویم که:
دل انگیزی دل انگیزی، دل انگیزی بلاتشبیه...

 

 

‫‏حسین صیامی‬

1. عشق او را نجات خواهد داد.
2. خدا شب را برای آرامش شما قرار داده است. برگرفته از آیۀ 72 سورۀ مبارکۀ قصص

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 411

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش

آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش

باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش

متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش

هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش

هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش

عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش

نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش

داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش

باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش


حضرت مولوی
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1280/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 466

صفحه قبل 1 صفحه بعد