تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 350
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 آن سوی کوچه پنجره‌ ای‌ ست همیشه باز
و مردی تمام روز
در شیشه‌ های پنجره به موهای خود دست می‌ کشد...
روزی که آمدم دوشنبه بود
صدای خنده‌ های تو در کوچه فریبم داد
پنجره باز بود
و هره‌ نازک بی گلدان
پاتوق عصرهای من
و بعد
پنجره باز بود
و پرده‌ نازک اتاق‌ ات آبستن من.
دوشنبه بود
با کلاغی که در سقف اتاق تو اتفاق افتاد
زبانی که طعم گردوی تازه داشت
صداهای عجیب توی گنجه
- من بودم -
و چرخش استکان‌ های روی میز
خطوط منتهی به شهرهای جنوب
در امتداد پیراهن زنانه‌ ای که یادم نیست
یادت نیست!
شبحی بی‌ رنگم حالا
شبیه ملافه‌ های توام
با دست های سفید
صورتم سفید
و فنجان چینیِ زیر انگشت هایم...
- به صورتم دست نمی‌ کشی و این عجیب نیست!
این که اهواز عکس کوچکی‌ ست در کودکی من
- پیچیده در ملافه‌ های سفید –
پرواز دست های من در آسمان اتاق
و دامنم
در امتداد خطوط منتهی به سگ‌ های قطب شمال
عجیب نیست!
- امروز می‌ روم
از عادت خزیدن آرام زیر پوست تو
از هره‌ ای که نیست
پنجره‌ ای که نیست
تو باش و طعم گردوی بی‌ نمک
اواخر فصل.

 


بهاره فریس آبادی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 636

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آنزمان که دنیا 
در برابر فهمیدن ما مقاومت می کند!
چه چیز بیهوده تر از لب باز کردن؟
چه چیز بیهوده تر از سکوت؟
ما کتابهایی هستیم 
که اینروزها خوانده نمی شود 
وقتی ذهن ها 
به فکر پر کردن چاله های کف و سقف خانه هایند 
وقتی جیبها خالی تر از آنند 
که راه رفتن تو را ببینند
پر تر از آن 
که به راه رفتن تو شک نکنند 
و چاله ها انگار 
روز به روز 
دهانشان گشاد تر می شود 
و چه چیز بیهوده ترست از 
دنبال چاله ی امن گشتن 
دنبال چاله ی امن نگشتن


..
سارا اسماعیلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 594

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


*ای آنکه در آغوشِ شب آرام می گیری
تنهایی ام را حس کنی سرسام می گیری*

تنها اگر یک شب که با گریه خوابت برد
شب هایِ دگر هِی بوسه از جام می گیری

آدم نبود،حوّا که نه... در خواب هایت
رانده شدی و سیب هایِ خام می گیری!

داری برایِ خستگی های روح خود
از سیگارهایِ لعنتی کام می گیری

با دستی که نبود بر صورتت چک خورد
داری برای صورتت قتل عام می گیری

غم در دهانت بود و با زور خندیدی
با نرگست مُردی و عکس ِ سام می گیری!

سرکِش شده سال ها چشمِ غم انگیزت
داری برایِ چشم خود اسبِ رام می گیری

داری برایِ خودکشی از رویِ تنهایی
یک تکّه جا بر رویِ پشتِ بام می گیری

دیگر نمانده چیزی برایِ خرجِ تدفینت
داری برایِ سنگِ قبرت وام می گیری...

 

‫‏حمیدرضانجات‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 335

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ

ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر
ای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آ

چوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدی
از پا و سر بریدی بی‌پا و سر به رقص آ

تیغی به دست خونی آمد مرا که چونی
گفتم بیا که خیر است گفتا نه شر به رقص آ

از عشق تاجداران در چرخ او چو باران
آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ

ای مست هست گشته بر تو فنا نبشته
رقعه فنا رسیده بهر سفر به رقص آ

در دست جام باده آمد بتم پیاده
گر نیستی تو ماده زان شاه نر به رقص آ

پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد
یوسف ز چاه آمد ای بی‌هنر به رقص آ

تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد
هجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ

کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی
کای بی‌خبر فنا شو ای باخبر به رقص آ

طاووس ما درآید وان رنگ‌ها برآید
با مرغ جان سراید بی‌بال و پر به رقص آ

کور و کران عالم دید از مسیح مرهم
گفته مسیح مریم کای کور و کر به رقص آ

مخدوم شمس دین است تبریز رشک چین است
اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ


مولوی
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh189/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 551

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست

هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست

 

عمر خیام 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 616

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تو کتابخانه ی ساکت منی
تلویزیون خاموش
مبل نشسته میان پذیرایی 
قاب غبارگرفته ی نقاشی زنی که پشت به من ایستاده 
تو شمع خاموش روی تاقچه ی منی
آشپزخانه ی متروک
اندوه پنجره ی همیشه بسته ی رو به خیابان
ساعت خوابیده ی منی
تو سخت در این خانه ی خاموش بیداری
سخت به فکر سقوط از پله ها
و سخت سر به نیست شده ای
نیست شده ای 
این دود از خانه ی همسایه بر خاسته
این بو از خانه ی همسایه
تو را کسی به سرقت برد
کسی دست برد
به نبودنت
کسی تو را برد.


حسین اشراق

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 495

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

لبت انار ترک خورده‌یی بدخشانی
چقدر پسته دهان و ظریف دندانی

تو منبعِ عسلی،من پیاله‌ی چایم
میان خنده‌ی تو حل شدم به آسانی

همیشه چشم تو گیراتر است از انگور
دلیل وسوسه‌یی تاک های پروانی

چنان سخن زدنت طعم قند را دارد
به شعر دلکشِ مولای بلخ می‌مانی

شکوه و منزلتت را چگونه شرح دهم
تو یادگار شکوه قدیم ایرانی

 

حامد اشکان

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 559

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

باغ هاي
تو به تو
.........
.
پايانِ هر باغي دري بر باغِ ديگر
اين باغ هاي تو به تو زنجيروار است
آغازِ آن پنهان به پشتِ كوهِ تاريخ
پايانِ آن پوشيده در ابرِ غبار است
/
در قِصّه هاي خويش با من مادرم گفت:
در رهگذارِعمرتو، باغي بزرگ است
در چنگِِ ديوي مانده چل گيسي گرفتار
ديوي كه نُقلِ بزم او دندانِ گرگ است
/
هر باغ در راهم ز خود رنگ دگر داشت
سبز و سفيد و سرخ و زرد و ارغواني
رنگين كماني پُل زد و از آن گذشتم
تا در شدم در باغِ رنگينِ جواني
/
گفتند: در باغِ دگر بايد بگردي
چل گيسِ تو زندانيِ زندانِ ديو است
پاي درختي در كنارش خفته بيني
ديوي كه خشمش آتش و رعدش غريو است
/
با هر بهاري از دري ديگرگذشتم
در زيرِ پا ديدم قيامِ سبزه ها را
تا ناگهان در بركه ی آيينه ديدم
چون صبحِ شيري،چهره اي ناآشنا را
/
بر هرلبِ جويي نگه برآب كردم
ديدم ز برفي تازه بر مويم اثر بود
از آفتابِ شُعله وَر هَم وا نمي شد
اين برف بر روي سرم، برفي دگر بود
/
بادي كه هردم مي بَرَد از كاكلم، موي
ديگر نمي خواهد كشد دست از سر من
گويي كه ابري كرده همراهم زمستان
تا كه ببارد روز و شب بر پيكر من
/
در باغ هاي تو به تو، چل در گشودم
چل گيسِ خود را جُستم و او را نديدم
تا جويمش در گل فشانِ باغ ديگر
راهي به غير از رفتن فردا نديدم.
/

 


رضا افضلی 

بیست و پنجم خرداد ماه 1368

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 551

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نفسم تنگِ تو و تو نفست تنگ کسی 
کاش می شد که ‌در این غصّه به دادم برسی

قسمتم بوده اگر بال و پری عشق تو‌ داد
تا که در عرصه ی سیمرغ بپرّد مگسی

تا زلیخا بشود ملعبه ی دست و ترنج
یوسفی بوده ته چاهی و بانگ جرسی

می رسم یک شب باران زده آخر به خدا
بکند بین دل و دشنه ی تو دادرسی

در خودم حبسم و افسوس خدا می داند
بدتر از یک دل وامانده نمانده قفسی

همه پی در پی پیدا شدن هم نفسی 
نفسم تنگ تو و تو نفست تنگ کسی

 

 ‏علی نیاکوئی لنگرودی 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 561

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

گفته بودی می روی خود را بیابی، یافتی؟
در خودت ای مسئله، آیا جوابی یافتی؟

آن همه گل را فشردی زیر پایت برگ برگ
دستِ کم ای حسرت قمصر، گلابی یافتی؟

چشم هایت را فشردی پشتِ سنگِ پلک هات
زیرِ آن یخ های قطبی آفتابی یافتی؟

پشتِ ابرِ دل سیاهِ آسمانِ کوچکت
کهکشانی، تکه ماهی یا شهابی یافتی؟

جاده را با خود کشیدی پشتِ شن های روان
روبرویت قریه ای یا نهرِ آبی یافتی؟

شورِ پیغمبر شدن جای خدایت را گرفت
ناخدا آورده ای، اما کتابی یافتی!؟

درد را باید کشید، این پیله دندان درد نیست
در گلو از بغضِ مردی التهابی یافتی؟

توی این هیبت که می بینم غمِ سهراب نیست
پشتِ این ظاهر خودت افراسیابی یافتی؟

سنگِ زیرین غصه ی یک عمر مرد است و سکوت
توی شهر مرده ی خود آسیابی یافتی؟

می چکی مانند شرم از جُرمِ حسرت خورده ات
کنجِ زندانت ببین شاید طنابی یافتی 

 

سورنا پارسی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 598

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

مخفی می شوی
در پیچاپیچ ذهن من
لابلای سلولهای خاکستری

با سکوتم
پایین می روی
ریشه می کنی
در تاروپود من
در شعرهای من
در رویای من
در کنج اضطراب
در گوشه ی اتاق
در هرچیزی که هست
و 
چشمهایم
ترا لو می دهند.

 

 

فریال معین 

Https://telegram.me/feryalmoein

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 488

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ابری شده چشمم که دلی سیر ببارد
تا بعد تو دیگر به کسی دل نسپارد

دنبال یکی باش که مثل منِ بی تاب
تا آمدنت ثانیه ها را بشمارد

قویی شود و پر بکشد از شب دریا
بر ساحل آرام دلت سر بگذارد

تا ورد زبانش بشود نام و نشانت
هر روز ، تو را گوشه ی قلبش بنگارد

او که نه فقط شور بهار تو که حتی
پاییز و زمستان تو را دوست بدارد

من از تو به این شرط گذشتم که بگردی
دنبال کسی که به خودت دل بسپارد


 ‏حسنا محمدزاده 

Hosna Mohamadzade 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 535

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

می‌دانم 
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری 
آن همه صبوری 
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده 
هی بوی بال کبوتر و 
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد 
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم! 
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام 
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟ 


حالا که آمدی 
حرفِ ما بسيار، 
وقتِ ما اندک، 
آسمان هم که بارانی‌ست ...! 


به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و 
دوری از ديدگانِ دريا نيست! 
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟ 
می‌دانم که می‌مانی 
پس لااقل باران را بهانه کُن 
دارد باران می‌آيد. 


مگر می‌شود نيامده باز 
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دريا برگردی؟ 
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه می‌شود؟! 
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام 
تمامم نمی‌کنی، ها!؟ 
باشد، گريه نمی‌کنم 
گاهی اوقات هر کسی حتی 
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه می‌افتد. 
چه عيبی دارد! 
اصلا چه فرقی دارد 
هنوز باد می‌آيد،‌ باران می‌آيد 
هنوز هم می‌دانم هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد 
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال 
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه می‌فهمند 
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و 
آسمان هم که بارانی‌ست ...! 


آن روز نزديک به جاده‌ای از اينجا دور 
دختری کنار نرده‌های نازک پيچک‌پوش 
هی مرا می‌نگريست 
جواب ساده‌اش به دعوت دريانديدگان 
اشاره‌ی روشنی شبيه نمی‌آيم تو بود. 
مثلِ تو بود و بعد از تو بود 
که نزديکتر از يک سلامِ پنهانی 
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بی‌مجال 
خبر داد و رفت. 
نه چتری با خود آورده بود 
نه انگار آشنايی در اين حوالیِ‌ ناآشنا ...! 
رو به شمالِ پيچک‌پوش 
پنجره‌های کوچکِ پلک بسته‌ای را در باد 
نشانم داده بود 
من منظورِ ماه را نفهميدم 
فقط ناگهان نرده‌های چوبیِ نازک 
پُر از جوانه‌ی بيد و چراغ و ستاره شد 
او نبود، رفته بود او 
او رفته بود و فقط 
روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نرده‌ها پيدا بود. 


آن روز غروب 
من از نور خالص آسمان بودم 
هی آوازت داده بودم بيا 
يک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی 
حسی غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد 
جز من کسی تُرا نديده بود 
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی 
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آينه پنهان بودی 
تو بوی پروانه در سايه‌سارِ‌ ياس می‌دادی. 


يادت هست 
زيرِ طاقیِ بازار مسگران 
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پَرپَر می‌زد 
ما راهمان را گُم کرده بوديم ری‌را! 
يادت هست 
من با چشمان تو 
اندوهِ آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را 
گريسته بودم و تو نمی‌دانستی! 


آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود 
من خودم ديدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت 
چه شوقی شبستانِ رويا را گرفته بود، 
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار 
هر دو پَرپَر زدند، رفتند 
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند. 


حالا بيا برويم 
برويم پای هر پنجره 
روی هر ديوار و 
بر سنگ هر دامنه 
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهايی را 
برای مردمان ساده بنويسيم 
مردمان ساده‌ی بی‌نصيبِ من 
هوای تازه می‌‌خواهند! 
ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و 
اندکی حقيقتِ نزديک به زندگی. 


يادت هست؟ 
گفتی نشانی ميهن من همين گندمِ سبز 
همين گهواره‌ی بنفش 
همين بوسه‌ی مايل به طعمِ ترانه است؟ 
ها ری‌را ...! 
من به خانه برمی‌گردم، 
هنوز هم يک ديدار ساده می‌تواند 
سرآغازِ‌ پرسه‌ای غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد.


سید علی صالحی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 275

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بی نقطه


آمده در موسم گل سرود دلدادگی
طلوع کرده در دلم ماه لوای سرمدی  

روَد همه درد دلم ، که آمده همدم ما
گوهر هر دو عالم و عطر گل محمدی


احمدرضا شیخ
 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 288

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

غروب بود و زنی بی قرار، گُم می شد
میان کوچه کسی در غُبار، گُم می شد

چقدر آمدنت دیر می کند این بار!!
واسب قصه ی ما، بی سوار، گم می شد

میان ماندن و رفتن، دو بیت... فاصله بود
و بیت بعد... که قبل از فَرار، گم می شد

تمام خاطره ها را، شمُرد و بعد از آن
شبیه خاطره ای بی مَزار، گم می شد

چقدر قافیه گُم شد در آن سکوت غریب!!
به روی دامن سرخش، انار، گم می شد

نوشت پشتِ دو تا پلک های بارانی
و ذره ذره تنش روی دار، گم می شد

تبر گرفته به دوش و عجیب می آمد!
و در برابر چشمش، بهار، گم می شد

سرود یک غزل از روزهای دلتنگی
میان هِق هِق و شعرش، سه تار، گم می شد

کجاست مردی فردین و داش آکُل ها؟!!
که پهلوان تو در لاله زار، گم می شد

به ذهنِ تیر و کمان ها گذر نکرد آن روز
غزال خسته که قبل از شِکار، گم می شد

تمام قافیه ها را گذاشت در چمدان
که قبل مصرع آخِر، قَطار، گم می شد...


امیر وحیدی
Amir Vahidi


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 409

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

سلام من به تو ای اتفاق ناهنگام
همیشه سبز بمانی-همین-بهاراندام

تو آن قصیده ی معروف رودکی هستی
که قامتت زده پهلو به صنعت ایهام

تویی تغزّل شاعر در اوج کشف و شهود
همیشه سر زده از راه می رسی الهام

بهار! از تو چه پنهان که سخت دلگیرم
از این خزان که مرا خواست غنچه ای ناکام

دلم گرفته از این دوستان حق نشناس
که بعد مست شدن سنگ می زنند به جام

تو شاهزاده ی خوشبخت قصه ها هستی
که از کتاب به بیرون پریده ای آرام

من و تو آخر دنیا رسیده ایم به هم
چنان که آخر این شعر می رسم به سلام

چه حکمتی است که دوشیزه ی عروسکی ام
رسیده ام به تو در انتهای کودکی ام؟


علیرضا بدیع

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 267

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

لبت نه گوید و پیداست می‌گوید دلت آری
که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت می‌آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من
مبادا لحظه‌ای حتی مرا اینگونه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت
بـه شرطی که مرا در آرزوی خویش نگذاری

چه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی
تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقی می‌کند فریاد یا پژواک جان من
چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت
اگر چه بر صدایش زخمها زد تیغ تاتاری


محمدعلی بهمنی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 281

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


آرزویم را هجوم بی قرار باد برد
اولین و آخرین عشقم مرا از یاد برد

آمد و یک بوسه داد و هستی من را گرفت
هستی من را گرفت و آنچه را هم داد، برد

عشق های کودکی را کشت دستان بلوغ
خاطرات برف بهمن را تب مرداد برد

جام غم من سرکشیدم مستی اش را دیگری
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد (1)

تا شود نابود این افسانه ی ققنوس عشق
آتشی سوزاندش و خاکسترش را باد برد

هجمه ی باران چشمانم امانم را برید
هرچه را در دفتر شعر از قلم افتاد، برد

 


حامد رهبر

1) این مصرع از دیگری است.
"" از مجموعه غزل "مردی فقط گیتار"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 479

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 صبحگاه آرزوها 

*
درون دیده گانم
اردو زده ای
تویی که احساس این دل بی پناه
هنوز هم
برايت پای می کوبد
کاش اندکی می آمدی
آری
قسم به اردیبهشت و
فصل خيمه های سبز عاشقی
بهار من روزی ست
كه در پس پشت نگاهت سنگر بگيرم

 

 شهلا نوربخش


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 544

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ای روزهای منتهی به خیال ممنون
ممنون
روزهای رسیده تا میوه‌ های نارس
روزهای افتاده در گوشه
(یک گوشه)
خیال معتاد به زن به زندگی به گوش‌ های کشیده تا گوشه
روزهای آرام به زور دیازپام
روزهای محتاج به روز
روزهای…
زبان ممنون از همه که چی؟
زبان بیمار به اعتقاد دکتر
باید باید باید
که چی؟
باید برقصی با من
به دقت همین وقت که ول نمی‌ کند دیگر
زبان محتاج به تاکید
اگر بمیرم…
چه طور بمیرم دقیق بگو
بمیرم؟
به هر ترتیب
باید بخندی با من
بلکه عوض شود دنیا
بلکه


احسام سلطانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 350, | بازديد : 545

صفحه قبل 1 صفحه بعد