تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 348
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


مبتلا

یک لحظه چون من با وفا باش
دل بسته یِ مهر و صفا باش

جانا از این بی هم زبانی
یک دم بیا چون من جدا باش

تا دردِ عشق از سینه پر زد
بر گوشِ نا اهلان صدا باش

هر کس بخواهد، هر چه گوید
آئینه یِ هر ناروا باش

خفتن نمی ارزد تو را هیچ
بی خوابِ دامانِ بلا باش

دانم که چندان درد داری
بر عاشقی هم مبتلا باش

از دیده نمپاری رها کن
با نازِ شبنم خوش نما باش

با من به مستی خنده ای ساز
از دامِ خود خواهی رها باش

زیباتر از این هم دلی چیست؟
پیوسته با من آشنا باش

شب می رود آخر زِ رویم
خورشیدِ چشمانِ صبا باش

 

مجتبی سلیمانی 

م.س.صبا

‏Mojtaba Solaymani‏ 
 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 586

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست

آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست

وان جا که مراد دل برآید
یک خار به از هزار خرماست

چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست

چون در سر زلف یار پیچیم
اندر شب قدر قدر ما راست

چون عکس جمال او بتابد
کهسار و زمین حریر و دیباست

از باد چو بوی او بپرسیم
در باد صدای چنگ و سرناست

بر خاک چو نام او نویسیم
هر پاره خاک حور و حوراست

بر آتش از او فسون بخوانیم
زو آتش تیزاب سیماست

قصه چه کنم که بر عدم نیز
نامش چو بریم هستی افزاست

آن نکته که عشق او در آن جاست
پرمغزتر از هزار جوزاست

وان لحظه که عشق روی بنمود
این‌ها همه از میانه برخاست

خامش که تمام ختم گشته‌ست
کلی مراد حق تعالاست


مولوی
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh364/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 560

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک دسته گل به معنی تبریک می شوم
هی پا به پا به پشت ترافیک می شوم

غرق خطوط پست مدرن نگاه تو
من عاشق دو بیت کلاسیک می شوم

خورشید دست های تو را کم می آورم
روزی هزار مرتبه تاریک می شوم

احساس سال خورده پنهان شاعری
در پشت چشم دخترکی شیک می شوم

سرخند گونه های من از سیلی خودم
روی لبان فاجعه ماتیک می شوم

تو مثل بک پرنده ای، اما بدون بال
من دارم از جهان تو تفکیک می شوم

در صلح مال من نشدی، مرد جنگ باش
من عاقبت به قلب تو شلیک می شوم


مریم بهروزی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 498

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کنار جای خود انداختم از بس که جایت را!
گرفته رخت خوابم عطر گیسوی رهایت را!

نمی گیرد نفس جای تورا درسینه ام گاهی
هوا حتا نمی خواهم بگیرد گاه جایت را!

به جای عکس من عکس تودرایینه می افتد
برایش بسکه درخلوت دراوردم ادایت را!

سرم رامثل توبالا گرفتم گاه در ذهنم
گرفتم گاه مغرورانه بالا شانه هایت را!

خودم درمی زنم جای تو وازفرط خوشحالی
خودم هم پیش پایم میکنم گم دست وپایت را!

به زیر خنده هایت میزنم گاهی ومی خندم
و گاهی می زنم از روی دلتنگی صدایت را!

ببندم گاه بند کفش های صورتی رنگت
بگیرم گاه ناخن های انگشت حنایت را!

بجایت میکنم تب وقت سرماخوردنت حتا
خودم هم می روم می آورم قرص ودوایت را!

نمی چسبدبه دل حال وهوایت گاه ،اما من
عوض بابوسه هایم میکنم حال وهوایت را!

عروسی تورا رقصیده ام در آرزو هایم
نشستم بارها در گوشه مسجد عزایت را!

به من حق دادمالیخولیایی تر شوم ازاین
برای هرکسی تعریف کردم ماجرایت را!

ببخش ازاین که بااین شعر کردم تلخ اوقاتت
نمی خواهم بگیرم بیش ازاین وقت طلایت را!


ستار روهنده


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 436

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

کاغذها دوباره سپیدند
و به بسترهای اغواگرانه می مانند.
بازی آغاز شده است.
هر چند درها را بستند
صندلی ها وارونه شد.
صحنه روشن شد.
صحنه خاموش شد
پرده را بستند 
صندلی ها تا نشد
پلک ها تا شد
و ما چشم بستیم به روزی با که نمایش ابری 
آفتاب در آن اتفاق می افتد.
بازی آغاز شده است.
کارت ها را دوباره ریخته 
منظره شعر را ورق بزنید
یک برگ دیگر
بازی ادامه می یابد
حق با شماست
من این دلقک را همیشه به جای مرگ بازی کرده ام.


نازنین نظام شهیدی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 559

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

دوباره مشت بیاور، دهان من باز است
دوباره بال من است و هوای پرواز است

منم همان که پی دار می رود خندان
همان که در لب منصور شوق آواز است

سرود زاغ و زغن نیست در ترانهء من
شکوه همت من جایگاه شهباز است

به زیر سقف صدایم دگر نمی گنجد
سکوت -این لب تاریخ- با تو همساز است

سر بریدهء غزنی به روی شانه ام است
تمام گشته ولی باز در من آغاز است

گلوی من که هزاران گلوست در دستت
دگر نه خفه شود نه تهی از ابراز است

دوباره نه!!! به تو، نه به هرچه غداریست
دوباره مشت بیاور... دهان من باز است!


نجیب بارور

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 482

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

مـن گـداي سـخـن شـيـريـنـم 
صاحب غـصـه و غـم رامـيـنَ م !

صــيــد دام دل يــــك صــيـادم 
كـفـتـري عـاشـق يك شاهينم 

مــن به دور ســرتـو مي گردم 
چـون كـه رويـاي تــو را مي بينم 

از تـــبـــار دل آن فــــــرهــــادم 
شب كه شد غصه خورِ شيرينم

آخـــر قــصــه که شد می مـیـرم
تــا نـیـایـی بـه شــبـي بـالـیـــنم 

ســر قـبـرم تـو بـه خـيرات بيار 
فـاتحه ، رطـب و يـك ياسـيـن م..

 

 ‏رامين رفيع 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 573

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

طنز

 

قربان عشوه‌های مکش‌مرگ تو شوم
جداً چه اعتماد به نفسی! «هنوز هم...»؟!

پیرانه‌سر هوای جوانی نموده‌ای
بگذر از این هوس به حق نون و القلم

گرچه ادیب هستی و اهل کمال و فضل
شعرت ولی بدون تعارف... بگم؟ بگم؟!

در قرن صفرم قمری گیر کرده‌ای؟!
بابا! گذشته دوره‌ی می، ساقی و صنم

تعریف‌های بیخود و بیجای عده‌ای
از بس که باد کرده تو را کرده‌ای ورم

مانند پادشاه، لباست دروغی است
لختی جناب شاعر محبوب و محترم!

شرمنده‌ام اگر که گزیدم تو را ولی
راهی نمانده بود به جز طنز لاجرم

لطفاً به نوچه‌هات بفرما امان دهند
آقای واژه‌یاب! غلامم همه‌رقم!

 

 

رضا احسان‌پور

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 549

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

نگاه کن که شبی وقتِ خواب، خواهم مُرد
غریب و بی کس و با اضطراب، خواهم مرد

سوأل های زیادی است در سَرَم، اما
شبیه متهمی، بی جواب، خواهم مرد

و بعد مثل غزل های نیمه کاره ی خود
و در برابرِ مُشتی عذاب، خواهم مرد

شبیه مرگ پلنگی به زیر مهتاب و
شبیه رقصِ تنی رو طناب، خواهم مرد

شبیه حضرت آدم، چقدر تنهایم!!
بدونِ حُور و بهشت و ثواب، خواهم مرد

غروب لحظه ی خوبی برای مُردن نیست
میانِ خَلقِ دو تا بیتِ ناب، خواهم مرد

تمام ثانیه ها را شمرده ام تا مرگ...
برای کُشتن خود، بی خشاب، خواهم مرد

همیشه مصرع آخِر، هوا کمی سرد است
شبیه کوه یخی، رویِ آب، خواهم مرد

اگرچه آخِر این داستان، غم انگیز است
دُرُست مثل خودم، بی نقاب، خواهم مرد

 

امیر وحیدی

Amir Vahidi

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 559

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ماه روزه گشت در عهد عمر
بر سر کوهی دویدند آن نفر

تا هلال روزه را گیرند فال
آن یکی گفت ای عمر اینک هلال

چون عمر بر آسمان مه را ندید
گفت کین مه از خیال تو دمید

ورنه من بیناترم افلاک را
چون نمی‌بینم هلال پاک را

گفت تر کن دست و بر ابرو بمال
آنگهان تو در نگر سوی هلال

چونک او تر کرد ابرو مه ندید
گفت ای شه نیست مه شد ناپدید

گفت آری موی ابرو شد کمان
سوی تو افکند تیری از گمان

چون یکی مو کژ شد او را راه زد
تا به دعوی لاف دید ماه زد

موی کژ چون پردهٔ گردون بود
چون همه اجزات کژ شد چون بود

راست کن اجزات را از راستان
سر مکش ای راست‌رو ز آن آستان

هم ترازو را ترازو راست کرد
هم ترازو را ترازو کاست کرد

هر که با ناراستان هم‌سنگ شد
در کمی افتاد و عقلش دنگ شد

رو اشداء علی‌الکفار باش
خاک بر دلداری اغیار پاش

بر سر اغیار چون شمشیر باش
هین مکن روباه‌بازی شیر باش

تا ز غیرت از تو یاران نسکلند
زانک آن خاران عدو این گلند

آتش اندر زن به گرگان چون سپند
زانک آن گرگان عدو یوسفند

جان بابا گویدت ابلیس هین
تا بدم بفریبدت دیو لعین

این چنین تلبیس با بابات کرد
آدمی را این سیه‌رخ مات کرد

بر سر شطرنج چستست این غراب
تو مبین بازی به چشم نیم‌خواب

زانک فرزین‌بندها داند بسی
که بگیرد در گلویت چون خسی

در گلو ماند خس او سالها
چیست آن خس مهر جاه و مالها

مال خس باشد چو هست ای بی‌ثبات
در گلویت مانع آب حیات

گر برد مالت عدوی پر فنی
ره‌زنی را برده باشد ره‌زنی

 

حضرت مولوی
http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar2/sh2/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 527

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

چه شب بدی است امشب ، که ستاره سو ندارد
گل کاغذی است شب بو ، که بهار و بو ندارد

چه شده است ماه ما را ، که خلاف آن شب ، امشب
ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد ؟

به هوای مهربانی ، ز تو کرده روی و هرگز
به عتاب و مهربانی ، دلم از تو خبر ندارد

ز کرشمه ی زلالت ، ره منزلی نشان ده
به کسی که بی تو راهی ، سوی هیچ سو ندارد

دل من اگر تو جامش ، ندهی ز مهر ، چاره
به جز آن که سنگ کوبد ، به سر سبو ندارد

به کسی که با تو هر شب ، همه شوق گفت و گو بود
چه رسیده است کامشب ، سر گفت و گو ندارد

چه نوازد و چه سازد ، به جز از نوای گریه
نی خسته یی که جز بغز تو در گلو ندارد

ره زندگی نشان ده ، به کسی که مرده در من
که حیات بی تو راهی ، به حریم او ندارد

ز تمام بودنی ها ، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن ، دلم آرزو ندارد

 

حسین منزوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 556

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

لبان تو مرا محتاج گندم می کند امشب
نگاهم رد پايت را تيمم می کند امشب

زبانم گر چه بسته حرفها در سينه می جوشد
همه ذرات جان من تکلم می کند امشب

دلم دريای طوفانی ولی در خويش می نالد
تو را چون ساحلی سنگی تجسم می کند امشب

من و تو آنچنان دوريم از رويای يکديگر
که بيچاره دلم گاهی مرا گم می کند امشب

دراز گيسوانت چون شبی از شانه می ريزد
دلم را پيچ و تابش پر تلاطم می کند امشب

بر اوج برفگير شانه هايت خيره می مانم
تنت ما را اسير خان چندم می کند امشب؟

 

جعفر درویشیان

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 535

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

تضمین غزل زیبای حزین لاهیجی
***

داد از تو گر به دستت بيداد رفته باشد
بر آسمان ز بيداد فرياد رفته باشد

يا دل شكسته ياري نا شاد رفته باشد
اي واي بر اسيري كز ياد رفته باشد

در دام مانده صيد و صياد رفته باشد
دردا كه ساقي دهر خون ريخت در پياله

در تنگناي سينه غم بست راه ناله
بنشست بر رخ گل گوهر ز اشك ژاله

آه از دمي كه تنها با داغ دل چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

از شام تيره‌ي غم ماهي برون نيامد
وز چشم انتظارم جز اشك و خون نيامد

پير خرد چه شد كز دشت جنون نيامد
امشب صداي تيشه از بيستون نيامد

گويا به خواب شيرين فرهاد رفته باشد
يارب وفاي خوبان دور از زوال بادا

در كام دشمن دوست زهر ملال بادا
ساز و نواي عشاق پر شور و حال بادا

يا رب به تيغ حسرت خونش حلال بادا
صيدي كه از كمندت آزاد رفته باشد

امشب كبوتر دل گم كرده منزلت را
كز عشق بر فروزد شب‌هاي محفلت را

وز موج اشك شويد دامان ساحلت را
از آه دردناكي سازم خبر دلت را

روزي كه كوه صبرم بر باد رفته باشد
در روز تيره‌روزان در دام شام زلفت

شب‌هاي دردمندان يلدا به نام زلفت
دال شكسته‌ي دل پيوند لام زلفت

رحم است بر اسيري كز گرد دام زلفت
با صد اميدواري نا شاد رفته باشد

آن شب كه از برم اي سرو روان گذشتي
زين جسم ناتوانم مانند جان گذشتي

از بزم عاشقان هم چون ديگران گذشتي
شادم كه از رقيبان دامن كشان گذشتي

گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد
اي دل ز دست بگذار دامان آرزو‌ها

تنها تو خون نخوردي از تلخكامي ما
خسرو ز عشق شيرين مجنون ز هجر ليلا

پر شور از حزين است امروز كوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد


محمدعلی سعیدی

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد

از آه دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد

پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد


حزین لاهیجی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 398

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

چقدر ساختگـــــی بود شعار من و تو
خاک عالم به سر قول و قرار من و تو

هیچ معلوم نشد از چه نژادی هستند
تُف به روی دل بی ایل و تبـار من و تو

گریه کن ابرک معصوم، زمینگیر شدیم
آسمان نیــــز نشد آینــــه دار من و تو

حرف هایی که به هم ردّ و بدل می کردیم
آخرش نیـــــز نخوردند بــــه کــار من و تـــو

چقــــدر زود بریـدی و بـــــــه من بد کـردی
دستخوش! همسفر این بود قرار من و تو؟!

باغ ما مزرعه ی هرزه ترین زمزمه بود
مفتکی هم نمی ارزید بهار من و تــو

آخرین بیت: ببین قافیه را باخته ایم
فحش و نفرین غزل نیز نثار من و تو


 ‏علی اکبر یاغی تبار 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 516

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

گنجشک من ! پر بزن درزمستانم لانه کن 
با جیک جیک مستانت خانه را پر ترانه کن 

چون مرغکان بازیگوش از شاخی به شاخی بپر 
از این بازویم پر بزن بر این بازویم خانه کن 

با نفست خوشبختی را به آشیانم بوزان 
با نسیمت بهار را به سوی من روانه کن 

اول این برف سنگین را از سرم پک کن سپس 
موهای آشفته ام را با انگشتانت شانه کن 

حتی اگر نمی ترسی از تاریکی و تنهایی
تا بگریزی به آغوشم ترسیدن را بهانه کن 

با عشقت پیوندی بزن روح جوانی را به من 
هر گره از روح مرا بدل به یک جوانه کن 

چنان شو که هم پیراهن هم تن از میان برخیزد 
بیش از اینها بیش از اینها خود را با من یگانه کن 

زنده کن در غزل هایم حال و هوای پیشین را 
شوری در من برانگیزد و شعرم را عاشقانه کن

 

حسین منزوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 493

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


امشب شب وصال است ، معشوق گشته واصل
از عشق گشته پیدا ، از عشق دیده حاصل

فانوس راه و بیراه ، دیرآشنای همراه
هم صحبت غم و آه ، حلال هر مسائل

ماه از افق درامد ،  آن ماهروی من کو
ماندم در انتظارِ پایان این فواصل

پایان این فواصل ، آغاز ماجرایی است
کشتی شکسته ای که ، افتاده کنج ساحل

افتاده کنج ساحل ، دور از گزند طوفان
اما غریب و تنها ، گم کرده این منازل 

منزل در انتظار است ، چشم انتظار یاراست
یاری که بیقرار است ، بنشته بر محامل

محمل سبک بران ، هی ، مهتابی بداخشان
یلدا صفت پریشان ، بر گردنت حمایل

هرچند نانجیبان برما طلسم خواندند
هربند و هر طلسمی از بوسه تو باطل

ای ماه روی مه رخ ، تو ماه آسمانی
از سلخ  تا به غره ، ای ماه بدر کامل

 

امیرحسین مقدم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 586

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


هیچ در آتش خود دیده ای آیـــا دل خود را؟ 
هرگز از خون دلت باز سرشتی گل خود را؟

بعد یک عمر نشستی سر باغت به تماشا 
تا فقط زل بزنی سوختــــن حاصل خود را؟

فالی از خواجه بگیری و ندانی که چگونه 
تا بر پیر مغانش ببری مشکل خود را؟ *

شده تسلیم خروشانی دریا شوی آنقدر
که فرامـــوش کنی امنیت ساحل خود را؟ 

نه تو مرد سفر عشق نبودی، زن نامرد 
تا ببازی و بسازی و بسوزی دل خود را! 

عشق مرگی است که از ریشه مردی است!فقط من 
دوست تر داشتم از جان خودم قاتل خود را!

....
عبدالمهدی نوری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 554

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم

فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم

فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

ملول از نالهٔ بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق وتاراج جوانی وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها
که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم


شهریار
http://ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh79/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 337

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آیا شده باری که به اجبار بخندی؟
ماتم زده باشی و به ناچار بخندی؟

از گوشه ی چشمان تو اندوه بریزد,
اما به همین صورت غمبار بخندی.

در جمع رقیبان سخن از یار تو باشد،
اما تو علی ‌رغم غم یار بخندی.

سخت است که در سینه غمی داشته باشی,
پیش دگران لیك به تکرار بخندی.

بهتر که همان لحظه مرا مرگ بگیرد،
وقتی که تو دور از من بیمار بخندی .


فردوس اعظم 

Firdavsi Azam


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 334

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 16 ارديبهشت 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

ﺩﺭ ﺟﻮﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺪﺍﻡ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻓﺮﻣﺎﻥ "ﺁﺗﺶ"
ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﻠﯿﮏ می‌کند
ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﯾﺮﺗﺮ
ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺳﺮﺑﺎﺯﻫﺎ، ﺩﺭﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻣﮑﺚ 
ﺑﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺷﻠﯿﮏ
ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺑﺎﺯﻳﻢ
ﺁﻥ ﮐﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﻣﺎﺷﻪ می‌چکاند
ﺟﻼﺩ
ﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺷﻠﯿﮏ می‌کند
ﻋﺎﺷﻖ
ﻭ ﻣﺎﺑﻘﯽ ﻣﺄﻣﻮﺭﯾﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻣﺎ ﯾﮑﯽ
ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﻫﺎﻧﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﮐﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺁﺗﺶ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ
اوست که تنهاست
اوست که تنهاست

 

حسن آذری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 348, | بازديد : 477

صفحه قبل 1 صفحه بعد