تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 335
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 8 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

روزى كه پرهايم هواى آسمان داشت،
 چيدند بى پروا پرِ پروازم و بعد
آسوده دل، فريادهاى خشمشان را،
 شستند در سرچشمه ى آوازم و بعد
.
در قاب تن پوشِ ركود و ترسِ تكرار،
 انديشه ام را سايه ها زنجير كردند
در تيرگيهاى خيال واهى خود،
 گفتند :"بر تقدير خود مى بازم..."و بعد
.
آرامشم را يافتم در امتدادت...
 آنگاه حس كردم نگاهِ روشنت را
از لحظه ى زيباى درك بودنِ تو، 
هر روز بر بيهودگى مى تازم و بعد
.
يك روز پيدا مى كنم دروازه اى را، 
آن سوى ديوارِ سياهِ خستگى ها
مى رويم از خاكسترم آهسته با عشق 
زيباترين افسانه را مى سازم و بعد
.
با واژه هايى از حرير وتور و مخمل ،
 يك پرده از اسرارِ خلقت مى سرايم
شعرِ "سكوتِ سرخِ مرگِ يك ترانه" ،
 گل مى كند بر زخمه هاى سازم و بعد.
.
مى يابمت در انتهاى ناتوانى...
 وقتى نفس مى بُرَّد از فَرطِ دويدن
همراهِ بى همتاترين احساسِ دنيا، 
خود را در آغوشِ تو مى اندازم و بعد

 


غزل آرامش
نقل از سایت شعرنو.

http://www.shereno.com/28237/35093/315647.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 571

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


توباشی حال من خوب ونباشی بی تومی میرم
کنارم هستی اما از ... تمام زندگی سیرم

نه اشکی مانده برگونه نه دستی سرد بردوشم
نه عبرت می شود حالم کنم آویزه ی گوشم

توبامن باشی وبی من چه فرقی می کند وقتی
ببارد آسمان باران و هر یک زیر یک چتری

توازچشمان من هرگز نمی فهمی چه داغونم
من اینجا شعر باران را برای چتر می خونم

نوازش کن نگاهم را ببین خیس و پر از درده
میان خاطرات ما به دنبال تو می گرده

زمستان رفت از یادم تو از پاییز می گویی
مترسک مرده از سرما تو از جالیز می گویی

پر از ابر و تب رعدم هوایی گنگ و بی تابم
تو بی من راحتی من را مسکن می کند خوابم

زمستانی ترین شعری که بی تفسیر می مانم
که از این زندگی کردن همیشه سیر می مانم

تلنگر نیست بی من ماندنت را من نمی دانم
نبودت مثل یک حس خوره افتاده بر جانم

بهاران است از عیدی نوایی از شکفتن گو
برایم از نفس های زمین در وقت رستن گو

به نام عشق و آزادی تمام عمر جنگیدیم
برای زندگی کردن به ریش خویش خندیدیم

دوباره اطلسی ها را صدا کن زندگی باید
کسی هرگز نمی داند بماند یا رود... شاید


صمدشیبانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 662

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از ره رسید سالی و بگذشت سال ها 
دردا که مُرد در ره آینده حال ها

این تیک و تاکِ رفتن عمر است؛ بشنوید
محکومِ بر سکوت شود قیل و قال ها!

بی شاخ و برگ و ریشه ی دنیا رسیده شو
در پای این درخت ببین مرگِ کال ها

اندوختی به ثروت خود لحظه لحظه ... حیف
هیچ است در مقابل یک دم، ریال ها

تا فرصت است لذت عاشق شدن ببر 
مگذار کینه از تو بگیرد مجال ها

باور مکن که کِرمی و این خاک منزلت
پروانه باش و باز کن از عشق، بال ها

بگذار تا سیه بشود روزگار تو 
از دست زلف و چشمی و ابرو و خال ها

«پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار»
دیدم به مصرعی همه معنای فال ها

شادان و دلخوشم به تماشای این بهار 
روشن کند چراغ دو چشمم جمال ها

از هر طرف ز جامه ی غنچه برون گلی است 
بشکفته در لباس حقیقت خیال ها

تبریک سال نو شنو از هر جوانه ای 
این رستخیز بین ز نهانِ نهال ها


‫‏سيد رضا آباقي‬ 
۱۳۹۴/۱۲/۲۹


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 648

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 فروردين 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

قضاوت با خودت...

کنارت زندگی کردم ،بدون هیچ تردیدی
تو اما زندگیمونو،کنار من نمیدیدی!

تو رو که سهم من بودی ،کجای قصه گم کردم؟
تا جون دارم بدهکارم،تو رو به دستای سردم!

قضاوت با خودت اما،دلم رو از قلم ننداز
نمی خواد آسمون باشی ،قفس روی پرم ننداز

بدون تو شب و روزم شبیه هم تلف می شه
من از انگیزه پر می شم ،تا قلب تو هدف می شه

با گریه زیرو رو کردم ،تمام زندگیمونو
با چتر اومدی تو خونه،شنیدی بوی بارونو!

هنوزم با صدای تو پراز پرواز می شم من
دوباره عاشقت می شم،اگه راضی شی به موندن

قضاوت با خودت اما،دلم رو از قلم ننداز
نمی خواد آسمون باشی،قفس روی پرم ننداز

بدون تو شب و روزم، شبیه هم تلف می شه
من از انگیزه پر می شم،تا قلب تو هدف می شه

 

 

آرزو رمضانی
من همیشه به عشق مربوطم/انتشارات فصل پنجم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 652

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

اوّلین مرحله‌ی فلسفه‌ی من این است
که بگویید زمین از همه دل‌چرکین است

بعد افتادن آن کوه‌کن بی‌سر و پا
بیستون، تلخ‌ترین منظره‌ی شیرین است

آی عارف که به‌ دنبال حقیقت هستی
بی‌خودی نعره نکش، گوش خدا سنگین است

ما که منظور نداریم، خدا می‌داند
سطح فکر دل لامذهب‌مان پایین است

آسمان هرچه دلت خواست کواکب دارد
شهریار! اختر سعد تو فقط پروین است؟

بی‌گمان از نظر مردم عاقل‌پیشه
بهترین هدیه‌ی عاشق به دلش نفرین است

من فقط دزد سر گردنه‌های غزلم
چه کنم یاغی‌ام و شغل شریف‌ام این است

 

 

علی اکبر یاغی تبار

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 712

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غزلم چشمه تصویر و صدا بود، نبود
جوشش قلب من سر به هوا بود، نبود

دفتر شعرمن از دید شما مشتریان 
ویترین همه ی خاطره ها بود، نبود

من به این عشق پراز فاصله مشکوک شدم 
شک امروز من آن روز خطا بود، نبود؟

کفن زندگیم ماحصل کوچ شماست 
بود من در گرو بود شما بود، نبود ؟

ملتمس بود نگاهم پی چشمان شما!
چشمتان وقت سفر ناشنوا بود، نبود

یادتان رفت، نرفت! آمده مهمان من است 
این همان عهد میان من و ما بود، نبود

واژه های غزل کهنه شهادت بدهید 
شب پرواز لبم غرق دعا بود، نبود


 مجتبي سپيد


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 650

نوشته شده در تاريخ شنبه 22 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است

چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود
گیرم که برکه ای، نفسی عاشقت شده است

ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود
یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است

پَر می کشی و وای به حال پرنده ای
کز پشت میله ی قفسی عاشقت شده است

آیینه ای و آه که هرگز برای تو
فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است 

 

 

فاضل نظری 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 716

نوشته شده در تاريخ شنبه 22 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

درد دارد همیشه دل کندن، درد دارد تمام پایان ها 
گم شدن در مسیر تنهایی،گریه کردن به حال باران ها 

عشق با روح من گلاویزست، شهر تا بی نهایت افسرده 
من چه کردم که باید اینگونه، له شوم از هجوم تاوان ها 

آه ای سرگذشت غمگینم،  آه ای انتهای رویاها
زخمهایی زدی که می ترسم، از تو  و از تمام انسانها 

از دل خاطرات وهم آلود،  نکند که دوباره برگردی 
اتفاقی ببینمت یک روز، باز هم در  همین خیابانها

آخرین لحظه های عمرت را، نکند که به یاد من باشی 
جان بگیرم دوباره در ذهنت، در میان عذاب وجدان ها

دردها می کشم، نمی میرم ،فال می گیرم و تو می آیی
وحشتی از نگاهت افتاده، توی قلب  تمام فنجانها

 


صنم نافع 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 747

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی
و آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی

دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش
گفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی

گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرم
دست برم به جعد تو باز ز من کران کنی

دید که ناز می‌کنم گفت بیا عجب کسی
جان به تو روی آورد روی بدو گران کنی

با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم
خاصبک نهان منم راز ز من نهان کنی

گنج دل زمین منم سر چه نهی تو بر زمین
قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی

سوی شهی نگر که او نور نظر دهد تو را
ور به ستیزه سر کشی روز اجل چنان کنی

رنگ رخت که داد روز رد شو از برای او
چون ز پی سیاهه‌ای روی چو زعفران کنی

همچو خروس باش نر وقت شناس و پیش رو
حیف بود خروس را ماده چو ماکیان کنی

کژ بنشین و راست گو راست بود سزا بود
جان و روان تو منم سوی دگر روان کنی

گر به مثال اقرضوا قرض دهی قراضه‌ای
نیم قراضه قلب را گنج کنی و کان کنی

ور دو سه روز چشم را بند کنی باتقوا
چشمه چشم حس را بحر در عیان کنی

ور به نشان ما روی راست چو تیر ساعتی
قامت تیر چرخ را بر زه خود کمان کنی

بهتر از این کرم بود جرم تو را گنه تو را
شرح کنم که پیش من بر چه نمط فغان کنی

بس که نگنجد آن سخن کو بنبشت در دهان
گر همه ذره ذره را بازکشی دهان کنی

 


حضرت مولانا

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh2465/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 677

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


آن یکی می‌گفت خوش بودی جهان
گر نبودی پای مرگ اندر میان

آن دگر گفت ار نبودی مرگ هیچ
که نیرزیدی جهان پیچ‌پیچ

خرمنی بودی به دشت افراشته
مهمل و ناکوفته بگذاشته

مرگ را تو زندگی پنداشتی
تخم را در شوره خاکی کاشتی

عقل کاذب هست خود معکوس‌بین
زندگی را مرگ بیند ای غبین

ای خدا بنمای تو هر چیز را
آنچنان که هست در خدعه‌سرا

هیچ مرده نیست پر حسرت ز مرگ
حسرتش آنست کش کم بود برگ

ورنه از چاهی به صحرا اوفتاد
در میان دولت و عیش و گشاد

زین مقام ماتم و ننگین مناخ
نقل افتادش به صحرای فراخ

مقعد صدقی نه ایوان دروغ
بادهٔ خاصی نه مستیی ز دوغ

مقعد صدق و جلیسش حق شده
رسته زین آب و گل آتشکده

ور نکردی زندگانی منیر
یک دو دم ماندست مردانه بمیر

 

 

حضرت مولوی 

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar5/sh72/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 621

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

در زمستان پیرمردی زار شد 
سوز سرما در گلویش خار شد

تا که در بستر به حال احتضار
دادنش روزی خبر کآمد بهار

سینه را از آه خالی کرد و گفت
باختم عمر گران را مفت... مفت

هر بهاری کو از این عمرم گسست 
شد خزانی و به جان من نشست

شد بهار و عمر ما را ریخت برگ! 
بیشتر شد بازهم نزدیک، مرگ!

برگ زردم سبزی ام رو به فناست 
این بهاران دیگر از آن شماست

برگ سالی ریخت از این روزگار
این خزان باشد که خوانیدش بهار 

 


‫‏سید رضا آباقی‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 704

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

بعد از تو سال به سال
ارغوان ها به گل می نشینند
بلبلان کوهی 
جفت هایشان را 
شعر سر می دهند
و گردن بند های فیروزه و مروارید
میان دستها و گردن ها
مهر می سُرانند
بعد از تو اما
یک مرغ بوتیمار که راه گم کرده 
حوالی خانه ی من 
لانه ساخته
بچه کرده
بهار که می شود
چشم به آسمان
مویه می کند
مویه می کند
هر بهار ...

 


بتول مبشری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 698

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


تنهایی آرام و بی صدا در روح ات رخنه می کند
بی آنکه کسی ببیند
کسی بفهمد
حتی خود آنکسی که به تنهایی ات کشانده است
*
من آن چیزی نیستم که احساس می کنم
و آن چیزی نیستم که احساس نمی کنم
کاملا ساده است
از پا در آمده ام
بارها مرده ام و دوباره زنده شده ام
دوست دارم به تنهایی ام بر گردم
آنجا که رویاها
همچون هم آغوشی مارها در هم گره می خورند
من اسب ها بوده ام
وحشی در دشت ها دویده ام
گسیخته افسار در جنگ ها تا پای جان افتاده ام
رودها بوده ام
تمامی کوه ها و کمرگاه ها را پیموده ام
ابرها بوده ام
باریده ام پیش از آنکه
من صداها بوده ام
نگاه ها
حس ها
من عشق بوده ام 
پیش از آنکه انسان بوده باشم
در همه چیز جریان داشتن و خود نبودن
من به تمامی همه بوده ام همه
و اینک چنین ام
*
به زندگی نمی اندیشم به مرگ نیز
ما پیوسته می میریم و پیوسته باز می گردیم
بی آنکه بدانیم
هیچ چیز نمی تواند تنهایی انسان را پر کند
جز تنهایی دیگر.

 


سابیر هاکا
Sabeer Haka


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 579

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهمان‌نوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانه

 

هر دمی فکری چو مهمان عزیز

آید اندر سینه‌ات هر روز نیز

فکر را ای جان به جای شخص دان
زانک شخص از فکر دارد قدر و جان

فکر غم گر راه شادی می‌زند
کارسازیهای شادی می‌کند

خانه می‌روبد به تندی او ز غیر
تا در آید شادی نو ز اصل خیر

می‌فشاند برگ زرد از شاخ دل
تا بروید برگ سبز متصل

می‌کند بیخ سرور کهنه را
تا خرامد ذوق نو از ما ورا

غم کند بیخ کژ پوسیده را
تا نماید بیخ رو پوشیده را

غم ز دل هر چه بریزد یا برد
در عوض حقا که بهتر آورد

خاصه آن را که یقینش باشد این
که بود غم بندهٔ اهل یقین

گر ترش‌رویی نیارد ابر و برق
رز بسوزد از تبسمهای شرق

سعد و نحس اندر دلت مهمان شود
چون ستاره خانه خانه می‌رود

آن زمان که او مقیم برج تست
باش هم‌چون طالعش شیرین و چست

تا که با مه چون شود او متصل
شکر گوید از تو با سلطان دل

هفت سال ایوب با صبر و رضا
در بلا خوش بود با ضیف خدا

تا چو وا گردد بلای سخت‌رو
پیش حق گوید به صدگون شکر او

کز محبت با من محبوب کش
رو نکرد ایوب یک لحظه ترش

از وفا و خجلت علم خدا
بود چون شیر و عسل او با بلا

فکر در سینه در آید نو به نو
خند خندان پیش او تو باز رو

که اعذنی خالقی من شره
لا تحرمنی انل من بره

رب اوزعنی لشکر ما اری
لا تعقب حسرة لی ان مضی

آن ضمیر رو ترش را پاس‌دار
آن ترش را چون شکر شیرین شمار

ابر را گر هست ظاهر رو ترش
گلشن آرنده‌ست ابر و شوره‌کش

فکر غم را تو مثال ابر دان
با ترش تو رو ترش کم کن چنان

بوک آن گوهر به دست او بود
جهد کن تا از تو او راضی رود

ور نباشد گوهر و نبود غنی
عادت شیرین خود افزون کنی

جای دیگر سود دارد عادتت
ناگهان روزی بر آید حاجتت

فکرتی کز شادیت مانع شود
آن به امر و حکمت صانع شود

تو مخوان دو چار دانگش ای جوان
بوک نجمی باشد و صاحب‌قران

تو مگو فرعیست او را اصل گیر
تا بوی پیوسته بر مقصود چیر

ور تو آن را فرع گیری و مضر
چشم تو در اصل باشد منتظر

زهر آمد انتظارش اندر چشش
دایما در مرگ باشی زان روش

اصل دان آن را بگیرش در کنار
بازره دایم ز مرگ انتظار

 

حضرت مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar5/sh157/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 717

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دل من گمشده در جذبه ي چشمان تو بود
دیده ام ماتِ دو چشمانِ غزلخوانِ تو بود

می خرامیدی و یک شهر اسیرت می شد
بی توجه به همه چهره ی خندانِ تو بود

می ربودی تو دل از خلق خدا بی انصاف !
همه دلها به سرِ مویِ پریشانِ تو بود

یکی از حسرتِ دیدارِ رُخت جان می داد 
آن یکی سخت اسير غمِ هجرانِ تو بودً

هر كه مي ديد مرا حال تو را مي پرسيد
هر كه مي ديد تو را وآله و حيران تو بود

روز بر عاشقِ تو یکسره شب می شد چون
ماه و خورشیدِ همه آن رخِ تابانِ تو بود

بس که مغرور شدی بازگرفتم دلِ خود
رفتن ات از دلِ من نقطه ی پایانِ تو بود

 

 

شهلا شهرياري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 762

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنی
تا به کی قلب مرا هر شب خرابش می کنی؟

آنقدر سیب گناه از چشم هایت می کند
مطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی

کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوت
با قدم هایت دچار اضطرابش می کنی

باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگو
کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟

خانه ای می سازم از عشق تو در رویای محض
با وجود آنکه می دانم ...... خرابش می کنی!

 

 

سمیرا یحیی پور


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 752

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

محبوس
 
 
گر چه در دورترین شهر جهان محبوسم
از همین دور ولــی روی تو را می بوسم

گر چــه در سبزترین باغ ولی خاموشم
گر چه در بازترین دشت ولی محبوسم

خلوت ساکت یک جــوی حقیرم بی تو
با تــــو گسترده گــی پهنـــه اقیانوسم

ای به راهت لب هر پنجره یک جفت نگاه
من چــــرا این قــدَر از آمدنت مایـــوسم؟

این غزل حامل پیغام خصوصی من است
مهـــربان باشی با قاصدک مخصوصـــم !

گـــر چــــه تکرار نبـــاید بکنـم قافیــــه را
به خصوص آن غلط فاحش نامحسوسم-

بـار دیگــر مـی گویـــــم تا یادت نرود
مهربان باشی با قاصدک مخصوصم

 

بهروز یاسمی

شننیدن دکلمه در ادامه مطلب.......................▼


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 823

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


بالهایم را نچین من با سرم سر میکشم
می تنم در خود وروزی ازتنم پر میکشم

بر نمی تابد تنم حبس درون خانه را
با نبوغم بر تن دیوارها در میکشم

زیر پا می آورم تنهاییه نامرد را
فاتحانه بر سرش الله و اکبر میکشم

دشمنم جانش سلامت درد من نا گفتنی ست
هر چه می آید سرم از یار و همسر میکشم

پادشاهم من ولی در مسند شاهی خود
کاسه ی زهری به سر از دست نوکر میکشم

خم نیاوردم به ابرو اگر چه بی امان
بار تنهایی خود را بی برادر میکشم

 


محمدرضاطریقی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 659

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست
دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست

دارم به دوری از تو عادت می کنم کم کم
هر کس به دردی خو کند در فکر درمان نیست

وقتی عزیزی نیسـت تا باشد خریدارت
فرقی میان قصر مصر و چاه کنعان نیست

مانده ست بر دیوار قاب عکس تو هر چند
تندیسی از آقامحمدخان به کرمان نیست

خوارزم بعد از حمله ی چنگیز خان حتی
اندازه ی من بعدِ دیدار تو ویران نیست

همواره مفهوم عنایت نیسـت لبخندت
گاهی به غیر از سیل، دستآورد باران نیست

در بستر سیلاب وقتی خانه می سازی
روزی اگر ویران شود تقصیر طـوفان نیست

وقتی که نان کدخدا در دست میراب است
ایی برای رحم او بر زیردستان نیست

راه خودت را کج نکن با دیدنم از دور
آهوی وحشی از پلنـگ اینسان گریزان نیست

می گردی و چشمم به دنبــــال تو می گردد
خورشید از چشم زمین یک لحظه پنهان نیست

چشمم به گیلاس لبت وقتی که می افتد
دیگر زبان را جرأت "لعنت به شیطان" نیست

تو لطف شیطانی به آدم، سیب گندمگون
شیطان همیشه در پی اغوای انسان نیست

گیسو بیفشان بید نامجنون من در باد
بی گرده افشانی گلی پابند گلدان نیست

شاید جنون زیباترین عقل جهان باشد
هر کس که دیوانه ست، الزاما پریشان نیست

هر چند خاموشم ولی هرگز مپنداری
آتشفشان خفته دیگر فکر طغیان نیست

من عاشقم حتی اگر شاعر نمی بودم
اما بدون عشق، شاعر بودن آسان نیست

 


اصغر عظیمی مهر

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 722

نوشته شده در تاريخ شنبه 1 اسفند 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به رسم صبر ، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است ، بغض گاهگاهش را نگه دارد

پریشان است گیسویی در این باد و پریشان تر
مسلمانی که می خواهد نگاهش را نگه دارد

عصای دست من عشق است، عقل سنگدل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه گاهش را نگه دارد

به روی صورتم گیسوی او مهمان شد و گفتم
خدا دلبستگان روسیاهش را نگه دارد

دلم را چشم هایش تیرباران کرد، تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو، سپاهش را نگه دارد

 

 

سجاد ساماني


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 335, | بازديد : 690

صفحه قبل 1 صفحه بعد