تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 327
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 16 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

«طاقت»
خاطراتِ عُمرِ رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهرِ لاجوردی آتشِ آهم نشسته

رو به هر مقصود رفتم، سویِ خورشیدِ مَحبّت 
در پسِ هر سایه دیدم، رنجِ جانکاهم نشسته

عشق را گُفتم تو لطفی کُن براین جانِ ضعیفم  
گُفت صدها تیغ درکَف، پُشتِ درگاهم نشسته

هرچه خواهی کف به لب، امواجِ دریایِ ملامت  
در کنارِ ساحلِ صبرم، سرِ راهم نشسته

تیزتابِش آفتابِ عشق، آن شب تافت بر من 
کز اُفق دیدم به پُشتِ ابرها ماهَم نشسته

ای شرابِ آرِزوها، در کدامین خُم نهانی  
بین چه غوغا از خُماری در گلوگاهم نشسته

چَشم پوشیدم از آن حاصل که بود از کِشتگاهم 
زآتشی نالم که زیرِ خِرمنِ کاهم نشسته

خواب ها دیدم که تعبیرش پُر از ابهام آمد 
رویِ لوحِ یادها امّا به دلخواهم نشسته

انتظارِ چَشمِ من، از برقِ عاشق سوزِ چَشمش  
بود طاقت، دیدم اندر قلبِ آگاهم نشسته

 

 

رحیم معینی کرمانشاهی
تیرماهِ یکهزار و سیصد و نودِ خورشیدی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 761

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


مـپرس شادی من حــاصل از کـدام غم است
که پشت پرده ی عــالم هزار زیر و بــم است

زيـان اگر همـه ی ســود آدم از هستی ست
جــدال خـلق چـرا بر ســر زيـاد و كـــم است

اگـر به ملــک رسیدی جــفا مــکن به کسی
کـه آنچه کاخ تو را خـاک میـکند ستــم است

خــبر نـداشتن از حـال مـن بــهـانه ی توست
بـهــانه ی همه ظالـمان شـبـــیه هـم اسـت

کــسی بــدون تـو بـاور نــکرده اســـت مـــرا
که با تو نسبت من چون دروغ با قسم است

تـو را هـوای به آغـوش مــن رسیـدن نیـست
وگـرنـه فاصــله ی مــا هـنوز یـک قــدم است

 

 

فاضل نظری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 767

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


يعني تو نباشي و دمي زنده بمانم ...به خدا نه
جز اسم قشنگ تو بيايد به زبانم ....به خدا نه

یعنی که از اینجا بروی،دور شوی تا ده بالا
ساکت بنشینم و فقط اشک چکانم .... به خدا نه

یعنی تو نباشی و نیایی و نخواهی که بیایی
يك خانم ديگر بشود سرو چمانم ....به خدا نه

چشمان تو را بر سر صبحانه ی هر صبح نبینم
يك لحظه به راحت گذرد وقت و زمانم ....به خدا نه

احساس تو در باور رنجیده ی اين مرد نباشد
آنگاه در انظاركسي شعر بخوانم... به خدا نه

يك موي سيه از سر تو كم بشود در عوضش هم
بخشند به من سلطنت هر دو جهانم ....به خدا نه

يك روز زبانم بشود لال در اين خاك نشيني
من پاي بر اين خاك مقدس بكشانم ....به خدا نه

یک روز بيايد كه به غير از گل زيباي تو گويم
این جمله ی مخصوص كه«درد تو به جانم»....به خدا نه

 

رضا جمشيدي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 701

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

با خویش آمدن عاشق بیهوش و روی آوردن

به ثنا و شکر معشوق

**

گفت ای عنقای حق جان را مطاف
شکر که باز آمدی زان کوه قاف

ای سرافیل قیامتگاه عشق
ای تو عشق عشق و ای دلخواه عشق

اولین خلعت که خواهی دادنم
گوش خواهم که نهی بر روزنم

گرچه می‌دانی بصفوت حال من
بنده‌پرور گوش کن اقوال من

صد هزاران بار ای صدر فرید
ز آرزوی گوش تو هوشم پرید

آن سمیعی تو وان اصغای تو
و آن تبسمهای جان‌افزای تو

آن بنوشیدن کم و بیش مرا
عشوهٔ جان بداندیش مرا

قلبهای من که آن معلوم تست
بس پذیرفتی تو چون نقد درست

بهر گستاخی شوخ غره‌ای
حلمها در پیش حلمت ذره‌ای

اولا بشنو که چون ماندم ز شست
اول و آخر ز پیش من بجست

ثانیا بشنو تو ای صدر ودود
که بسی جستم ترا ثانی نبود

ثالثا تا از تو بیرون رفته‌ام
گوییا ثالث ثلاثه گفته‌ام

رابعا چون سوخت ما را مزرعه
می ندانم خامسه از رابعه

هر کجا یابی تو خون بر خاکها
پی بری باشد یقین از چشم ما

گفت من رعدست و این بانگ و حنین
ز ابر خواهد تا ببارد بر زمین

من میان گفت و گریه می‌تنم
یا بگریم یا بگویم چون کنم

گر بگویم فوت می‌گردد بکا
ور نگویم چون کنم شکر و ثنا

می‌فتد از دیده خون دل شها
بین چه افتادست از دیده مرا

این بگفت و گریه در شد آن نحیف
که برو بگریست هم دون هم شریف

از دلش چندان بر آمد های هوی
حلقه کرد اهل بخارا گرد اوی

خیره گویان خیره گریان خیره‌خند
مرد و زن خرد و کلان حیران شدند

شهر هم هم‌رنگ او شد اشک ریز
مرد و زن درهم شده چون رستخیز

آسمان می‌گفت آن دم با زمین
گر قیامت را ندیدستی ببین

عقل حیران که چه عشق است و چه حال
تا فراق او عجب‌تر یا وصال

چرخ بر خوانده قیامت‌نامه را
تا مجره بر دریده جامه را

با دو عالم عشق را بیگانگی
اندرو هفتاد و دو دیوانگی

سخت پنهانست و پیدا حیرتش
جان سلطانان جان در حسرتش

غیر هفتاد و دو ملت کیش او
تخت شاهان تخته‌بندی پیش او

مطرب عشق این زند وقت سماع
بندگی بند و خداوندی صداع

پس چه باشد عشق دریای عدم
در شکسته عقل را آنجا قدم

بندگی و سلطنت معلوم شد
زین دو پرده عاشقی مکتوم شد

کاشکی هستی زبانی داشتی
تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

هر چه گویی ای دم هستی از آن
پردهٔ دیگر برو بستی بدان

آفت ادراک آن قالست و حال
خون بخون شستن محالست و محال

من چو با سوداییانش محرمم
روز و شب اندر قفس در می‌دمم

سخت مست و بی‌خود و آشفته‌ای
دوش ای جان بر چه پهلو خفته‌ای

هان و هان هش دار بر ناری دمی
اولا بر جه طلب کن محرمی

عاشق و مستی و بگشاده زبان
الله الله اشتری بر ناودان

چون ز راز و ناز او گوید زبان
یا جمیل الستر خواند آسمان

ستر چه در پشم و پنبه آذرست
تا همی‌پوشیش او پیداترست

چون بکوشم تا سرش پنهان کنم
سر بر آرد چون علم کاینک منم

رغم انفم گیردم او هر دو گوش
کای مدمغ چونش می‌پوشی بپوش

گویمش رو گرچه بر جوشیده‌ای
همچو جان پیدایی و پوشیده‌ای

گوید او محبوس خنبست این تنم
چون می اندر بزم خنبک می‌زنم

گویمش زان پیش که گردی گرو
تا نیاید آفت مستی برو

گوید از جام لطیف‌آشام من
یار روزم تا نماز شام من

چون بیاید شام و دزدد جام من
گویمش وا ده که نامد شام من

زان عرب بنهاد نام می مدام
زانک سیری نیست می‌خور را مدام

عشق جوشد بادهٔ تحقیق را
او بود ساقی نهان صدیق را

چون بجویی تو بتوفیق حسن
باده آب جان بود ابریق تن

چون بیفزاید می توفیق را
قوت می بشکند ابریق را

آب گردد ساقی و هم مست آب
چون مگو والله اعلم بالصواب

پرتو ساقیست کاندر شیره رفت
شیره بر جوشید و رقصان گشت و زفت

اندرین معنی بپرس آن خیره را
که چنین کی دیده بودی شیره را

بی تفکر پیش هر داننده هست
آنک با شوریده شوراننده هست

 

 

مولوی

http://http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh226/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 731

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به سویم با لب خشک آمدی، با چشم تر رفتی
حلالم کن که از سرچشمه ی من تشنه تر رفتی

میان دلبران پابندی مهرت سرآمد بود
چه ها دیدی که با دل آمدی اما به سر رفتی

مگر با کوه خویشاوندی دیرینه ای داری؟
که هرچه بیشتر سویت دویدم، پیشتر رفتی

تو را همشیره ی مهتاب می دانم که ماه آسا
به بالینم سر شب آمدی وقت سحر رفتی

تو با باد شمالی نسبتی داری؟ که همچون او
رسیدی بی صدا از راه دور و بی خبر رفتی

اسیرت کرده بودم فکر می کردم که عشق است این!
قفس را باز کردم دانه بگذارم که در رفتی

تو مرغ نوپری، زود ست جلد بام من باشی
خدا پشت و پناهت باد اگر بی من سفر رفتی

 

علیرضا بدیع


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 793

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خــواب دیدم که رویاست ولی رویا نیـست
عمر جز حسرت دیروز و غـم فــردا نیســت

هنر عشــق فراموشــی عمــر است ولــی
خلق را طــاقت پیمودن این صــحرا نــیست

ای پریــــشانی آرام ! کــــجایی ای مــرگ؟
در پری خانه ی ما حوصله ی غـوغا نیست

ما پــلنگیم ! مــگو لکّــه به پــیراهن ماست
مشکل از آینه ی توست ! خطا از ما نیست

خلق در چشم تو دل سنگ ولی ما دل تنگ
« لا الهی » هم اگر آمده بی « الّا » نیست

موج شوریده دل آشــفته ی ماه است ولی
مــــاه را طاقــت آشفتــگی دریــا نیـــــست

بر گل فرش ، به جان کندن خود فهمیـــدیم
مرگ هم چاره ی دل تنگی ماهی ها نیس

 

فاضل نظری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 714

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در خانه ای به اسم خودم
زندانی ام 
در آینه ای که تا دست دور گلویم می اندازد
با خودم می جنگم
ناخن ها جیوه های پوستم را چنگ می زنند
تا رد لکه های خون ...
یعنی هنوز زنده ام؟!
پنجره با من نفس می کشد
و نامم را با بخار دهانش صدا می زند
انگشت می کشم
خودم را از حافظه اش پاک کنم
انگشت می کشم روی رگی 
که از این زندگی بریده است .
.
از این ستون تا چارچوب اتاق ها را فراموش می کنم
و در را 
که باز اگر شود 
چند جیرجیرک با حنجره ی لولا ها آواز می خوانند
فراموش می کنم در مسیر رفتنم
کدام همسایه 
با علامت هایی مشکوک 
مرا به خانه های دیگری
نشان می دهد

 


‫‏منيره حسيني‬

از مجموعه ی بی حواس ترین زن دنیا


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 678

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از دفتري وجود تو معنا كشيده اي 
از قطره هاي اشك تو دريا كشيده اي

بگذار كوه به كوه سكوتم صدا شود
از ناله هاي سينه تو صحرا كشيده اي

فانوس از خيال تو تاريك مي شود
زيري نقاب چهره ي زيبا كشيده اي

درلايه هاي موي تو رفتم به صد اميد
دستي مرا به سوي ثريا كشيده اي

مفهوم زنده گي مرا يك اميد داد 
يكتاپرست تو ناله ي فردا كشيده اي

 

عبدالوكيل يكتاپرست


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 722

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

( نیایش )
.
الاهی : تو بصیری و سمیعی و کبیری
به هر علمی توانمند به هر نکته نصیری

بعشق خانهء خورشید به مهر سایهء امید
همان عشق عزیزی که در بطن ضمیری

نیاز همه دلها .شمیم همه گلها
حفیظ همه دنیا چه شاه و چه فقیری

شده ذکر و دعایم که سوی تو من آیم 
که تا هستی و هستم دو دستم تو بگیری

 

 


 بهرام شمس


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 650

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


اگرچه رهروی گم کرده راهم 
دیار عشق را ره می سپارم
رهی دور است ؛تاریک و خطرناک
به مقصد می رسم ! امّیدوارم

از این ماتمسرا نومید گشتم
" روم جایی که آزاری نباشد "
پر از مهر و پر از لبخند و شادی
" کسی را با کسی کاری نباشد "

در این ره یار و همراهی ندارم ...
کسی میل خطر کردن ندارد 
نه نوری هست ؛ نه فانوس راهی
منم تنها ؛ که تنها ره سپارد !

به مقصد گر رسم دیگر غمی نیست
همه عاشق ؛ همه یکرنگ و یکدل
چو آسودم دمی ؛ از جای خیزم
چنان شمعی بسوزم کُنجِ محفل

به بزمِ عاشقان شادان بسوزم
کنم روشن فضای مهربانی
سراپا شعله بر جان افکنم تا..
شود دل غرق نور و شادمانی

ندارم هیچ ترسی از خطرها 
رَوَم این راه را تا زنده هستم 
رِسَم آنجا چه سرمست و غزلخوان 
همان جایی که عهدِ عشق بستم!

 


شهلا شهریاری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 745

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خسته ام .. خسته تر از آنچه که می پنداری
خسته از " رفتنم " این حادثه ی تکراری

پشت پایت عوض آب، من از کاسه ی چشم
اشک می ریزم عجب حال تاسف باری!

خوب من! دست تو خود حافظ من بود چطور
دلت آمد که مرا دست خدا بسپاری؟

کاش می شد که به جای چمدانت من را
موقع رفتنت از روی زمین برداری

آتشم می زنی و نیست دوای درد ِ
این دل سوخته در قوطی هیچ عطاری

داغ لب های تو از حافظه ی لب هایم
نرود تا نزنم پُک به لب سیگاری

هر کجا هم بروی یار تو هستم من باز
نرسد روزی عزیزم که تو جز من یاری..

کاش بیدار شوم صبح و ببینم دیشب
آمده از تو پیامی که : «گُلم» بیداری؟


مه زاد رازی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 759

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1 بهمن 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

وقتی که عشق آتش زند،باگریه خاموشش نکن
خاصیت عشق است این،هرگز فراموشش نکن

بگذار شعله سر کشد،بر جانت آتش در زند
روزی گلستان میشود، تو ترک آغوشش نکن

تب در تنت جا میکند،شب زنده داری میکنی
باید بسازی با تبش،در خواب خرگوشش نکن

از دل به دل راهیست که...می آید او روزی از آن
چون شیر می غرد دلت،با گریه ها موشش نکن

عاشق که باشی حکم دل از حکم شرعت برتر است
صدبار اگر منعت کند،یک بار هم گوشش نکن

وقتی که آمد تن به تن،از آتش عشقت بگو
بگذار خاموشش کند،دربند تن پوشش نکن

 

محمدرضا طریقی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 713

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 30 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

محکوم به شعر و بی‌خیالی باشی
یک جملۀ تا ابد سوالی باشی

با قهر بگویی که: ببین! من رفتم
اما نروی، همین حوالی باشی

ناممکنیِ رفتن او را بچشی
دنبال دلیل احتمالی باشی

سی‌سال، تمامِ باورت پر نشود
سی‌سالِ تمام، جای خالی باشی

با این همه شعر، پیش او درگیرِ
بیماریِ لاعلاج لالی باشی

او عشقم و عمرم و عزیزم باشد
آن وقت خودت جنابِ عالی باشی

وابستۀ دختری کویری بشوی
سخت است اگر خودت شمالی باشی

 

محسن انشایی
http://osianghalam.mihanblog.com/post/102

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 627

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان بر دولت بخور که من
در سایه تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود
در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می‌کند
هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت
با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید
ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم

من پیر سال و ماه نیم یار بی‌وفاست
بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

 

 

حافظ
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh321


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 743

نوشته شده در تاريخ شنبه 26 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ﭼﮑﺎﻣﻪ 

ﺯﺍﺩﻩ ﯼ ﺑـﻠــﺦ ﻭ ﺑـﺨــــﺎﺭﺍ ﻭ ﺳﻤـﻨـﮕـﺎﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ
ﻫﻢ ﺯ ﺷﯿـﺮﺍﺯ ﻭ ﺳﻤـﺮﻗـﻨـﺪ ﻭ ﻧﻤـﻨـﮕـﺎﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ

ﺍﺯ ﻧﺴﻒ , ﺍﺯ ﮐﯿﺶ ﻭ ﮐـﺎﺑﻞ ﺍﺯ ﺧﺠـﻨﺪ ﻭ ﺍﺻﻔـﻬﺎﻥ
ﻫﻢ ﺯ ﭼﺎﭺ ﻭ ﻣﺮﻭ ﻭ ﺧـﻮﺍﺭﺯﻡ ﻭ ﺯﺭﺍﻓﺸـﺎﻧﻢ, ﺭﻓـﯿـﻖ

ﺯﺍﺑـﻠﯽ , ﻓـﺮﻏـﺎﻧﻪ ﺍﯼ , ﺗـﺒــﺮﯾـﺰﯼ ﯾﺎ ﺗـﻬــﺮﺍﻧﯽ ﺍﻡ
ﺍﺯ ﻫـــﺮﺍﺗـﻢ ﯾـﺎ ﺯ ﺗـﺮﻣــﺰ ﻭ ﺑـﺪﺧـﺸـــﺎﻧـﻢ, ﺭﻓـﯿـﻖ

ﻫﻢ ﺯ ﭘﻨﺞ ﻭ ﻭﻧﺞ ﻭ ﺩﺭﻭﺍﺯ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻭﺷﺖ ﻭ ﺭﺷﺖ
ﻫﻢ ﺯ ﻫﻨﺪ ﻭ ﮐﺎﺷﻐـﺮ , ﺍﺯ ﺍﻭﺵ ﻭ ﮔﯿﻼﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ

ﻫﻢ ﺯ ﯾﺰﺩﻡ ﯾﺎ ﺯ ﮐﺎﺷﺎﻥ , ﻫﻢ ﺯ ﺗـﻮﺳﻢ ﯾﺎ ﺯ ﺷـﻮﺵ
ﻫﻢ ﺯ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﮎ ﺭﺳﺘـﻢ ﺧـﯿﺰ ﺳـﯿﺴـﺘـﺎﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ

ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﺑﯽ ﺳـﺘﻮﻥ ﻭ ﺗﺨﺖ ﺟـﻤـﺸـﯿـﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔـﺮ ﺯ ﺩﯾـﺰﮎ ﯾﺎ ﮐـﻬـﻨــﺪﺯ ﯾـﺎ ﺯ ﺧـﺘـﻼﻧـﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ

ﻗـﺼـﻪ ﮐــﻮﺗـﻪ , ﮔـﺮ ﺯ ﺧـــﺎﮎ ﺁﺭﯾــﺎﻧـــﺎﯼ ﻗـﺪﯾـﻢ
ﮔـﺮ ﺯ ﺍﯾـﺮﺍﻧـﻢ , ﺍﮔـﺮ ﺍﺯ ﺗـﺎﺟﯿـﮑـﺴـﺘــﺎﻥﻡ , ﺭﻓـﯿـﻖ

ﺷﯿـﻌـﻪ ﯾﺎ ﺳﻨـﯽ ﻭ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻣﺸــﺮﺑﯽ , ﯾﺎ ﻣﮑـﺘـﺒﯽ
ﺩﻫﺮﯼ ﺍﻡ , ﺯﺭﺩﺷﺘﯽ ﺍﻡ , ﯾﺎ ﮐﻪ ﻣﺴﻠـﻤﺎﻧﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ

ﻣﻠـﺖ ﻣﻦ ﺗـﺎﺟـﯿــﮏ ﻭ ﺑـﺎﺷـﺪ ﺯﺑــﺎﻧـﻢ ﭘــــﺎﺭﺳـﯽ
ﭘـﺎﺳــﺪﺍﺭ ﻧـﻨـﮓ ﻭ ﻧـﺎﻣــﻮﺱ ﻧـﯿــﺎﮐــﺎﻧـﻢ , ﺭﻓـﯿـﻖ

 

 


ﻇﻔﺮ ﺻﻮﻓﯽ "ﺍﺯ ﺍﺯﺑﮑﺴﺘﺎﻥ


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 768

نوشته شده در تاريخ شنبه 26 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بیا که مانده شرابی به جامِ باده هنوز
بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز

ببین که بی تو چه بر ما گذشته ...، می‌بینی ؟!
پُریم از غم و از بغضِ بی اراده هنوز

اگرچه بالِ پریدن پریده از کفِ ما
و مانده‌ایم در آغازْ راهِ جاده هنوز

ولی امید به دیوانِ ما نمی‌میرد
خوشیم، خوش به همین دولتِ نداده هنوز

چه روزها که گذشت و غمِ تو کهنه نشد
فلک به عشق و وفا مثلِ من نزاده هنوز !

زمان زمانه‌ی نامردمی‌ست، اما ما
نگفته‌ایم به جز شعرِ صاف و ساده هنوز

 

 

جویا معروفی‬
از اینجا که منم / انتشارات فصل پنجم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 737

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 سوار 

ساق سیمین در رکاب و دست زرین بر عنان
تک سوار جان و دل رنگین تر از رنگین کمان

من به تسلیم آمدم مست و غزلخوان نزد تو
چشم ناز تو کشیدست طاق ابرو بر کمان

می شکافی باد و می دوزی تو دریا بر سنان.
بر دلم برتاز ای چابک سوار مه نشین آسمان

یک دمی اطراق کن بر این دل شوریده ام
تا که آرامش کنی بر عشوه ات آرام جان

روز و شب رویای من چشمان مست تو شده
پس نگر بر من تو جانا و مکن چشمت نهان

این دل خاموش من در اشتیاق عشق توست.
چون ببیند روی تو او هم شود آوازه خوان

غنچهء لب را گشا ای قند ریز قناد جان.
تا که جان احیا کنی بر این فقیر بی نشان

 

 

 بهرام شمس


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 780

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


گلی از تیره ی داوودی و شب بوهایی
عطر خوش رایحه ی وحشی لیموهایی!

بوی کاه و گل و بارانی و انگیزه ای از
رویش پونه و آویشن و خودروهایی

تا تبت بوی تو پیچیده و پیچیده و آه
مشکی از نافه ی پرقیمت آهوهایی!

باعث خیزش امواجی و رقص پریان
عامل عاشقی عاطفی قوهایی!

بوف با یاد تو تا صبح اناالحق می زد
علت اصلی بی خوابی کوکوهایی!

قاصدک های پیام آور فروردینی
سمبل زنده ای از کوچ پرستوهایی!

توی باغیم و شب پنجم فروردین است
سایه ی روح فزاینده ی گردوهایی!

قوت قلب منی، روشنی دیده ی من
استخوان کمری، کاسه ی زانوهایی!

دود قلیان دوسیبی و غروب مسقط!
راز آشفتگی ی بافه ی گیسوهایی

یاد تو حس قشنگیست که با خود دارم!
...

 

 

حمیده غلامی عالیوندی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 782

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


ای شب فروغ از چشم نازکبین شعرم، یاد
ظلمت مرا هم با شما، دیر آشنایی داد

دیگر چه می خواهد دلم،دست از غمت بردار
من پا به ماه خفتنم، دی مرگ بهمن زاد

گهواره های شوق را دستی بزن، آسود
در خواب بیدارم که مهتاب از نفس افتاد

با من هزاران فصل غمگین اتفاق اما
شاد است با این گوش هایم ناله های باد

دستی که از خاکستر ویرانی ام برخاست
دارد صدایت می زند، ای... آسمان آباد.

 


مانی سرخابی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 849

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 دی 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

حتي تن نسيم ازين سيم خاردار
خونين است
شور گريز در من
مي جوشد
مي خواهم
هر تكه از لباس مرا خاري
بردارد و به باد بسپارد
مي خواهم
يك شب گلوله اي
بر شيشه ي سكوت پراند
سنگي
اي كاش بين ما
گر خار مي كشيدند
با خارهاي ساق گل سرخ
ديوار مي كشيدند

 

عمران صلاحي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 327, | بازديد : 839

صفحه قبل 1 صفحه بعد