تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 305
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب
کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب

تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم
نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب

"بودا" دل من است که تخریب می شود
بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب

می رقصمت چنین که تویی در نواختن
نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب

در حسرتم که اول پائیز بشکفد
بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار  لب

 


 سیده کبری موسوی قهفرخی

http://amolghazal.ir/Posts/71/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 303 ,پيچک دريچه 305 , | بازديد : 804

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

دستی كه نان و نور به من داد می‌رود 
من مرده بودم او كه مرا زاد می‌رود

این روزها كه می‌گذرد بی صدای او
تقویم پاره‌ایست كه در باد می‌رود

از من مخواه آینه باشم که در دلم
یک چهره مانده و ... مگر از یاد می رود

بودن برای او قفسی تنگ بود و حال
مرغ از قفس پریده و آزاد می رود (شعر عشق)

از عشق بیست سالگی ام حرف می زنم
مردی که در اوایل مرداد می رود

 


سیده کبری موسوی قهفرخی
 
http://www.hoosheparsi.ir/tabid/364/Default.aspx


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 619

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

در تمام ايستگاه ها
تو ايستاده اى و

دست تكان مى دهى
من سراسيمه

پياده مى شوم
در تمام ايستگاه ها
تو رفته اى اما

 

 

 شهاب مقربين

اين دفتر را باد ورق خواهد زد

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 460

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 9 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


بیا باران،‌ هوا را نقطه‌چین کن
سکوت شهر ما را نقطه‌چین کن

برقصان باز هم فوّاره‌ها را
پر گنجشک‌ها را نقطه‌چین کن!

 

سید حبیب نظاری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 580

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خنجر خونریز

حسن حوایی ات انگیزه ی دیدن دارد
عشق لیلایی ات آهنگ دمیدن دارد

آدمم، تاب شکیبایی مجنونم نیست
سیب تو، لذت بوییدن و چیدن دارد

نازنین! بر دلم آغوش بهاران بگشای
آخر این بره، تمنای چریدن دارد!

"شور" لبخند تو در پرده ی "شهناز"ی ناز
نغمه ی روحنوازی ست، شنیدن دارد

گر چه از خنجر ناز تو، غرورم زخمی ست
باز آن خنجر خونریز، کشیدن دارد!

به تماشای تو ای قافله سالار بهار!
لشکر گل، هوس جامه دریدن دارد

رقص گیسوی تو آشفته کند گیتی را
با نسیمی که ز باغ تو وزیدن دارد

در هوایت، قفس خاکی "شبدیز" شکست
جان افلاکی او شوق پریدن دارد

 

شبدیز

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 601

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


سحر ز چاکِ گریبانِ کوهسار نیامد
در این زمینِ سترَون،گُلی به بار نیامد

به زخمِ تیشه چو فرهاد عاشقانه فنا شد
صدایِ تیشه ی دیگر، زکوهسار نیامد

چه روز ها و چه شب ها به انتظار نشستم
مگر که یار بیاید، دریغ ،یار نیامد

گناهِ کرده چنان بود و ،راهِ رفته چنان کج
که توبه قاصر و مقبولِ کردگار نیامد

زِ حالِ پیر چه پُرسی،شکسته بود و پریشان
ملولِ آن همه دردی که در شمار نیامد

تو لخته لخته ی خونم به رویِ خاک ندیدی
که بر مزارِ مریدان، تو را گذار نیامد

زمانه ، قاتلِ مَرد است، با تمامِ قساوت
قساوتی که ز چنگیزِ نا بکار نیامد

دلم هوای تو دارد، هوایِ باغِ شقایق
دریغ، پایِ شقایق به این دیار نیامد

قرار بود و تو بودی و حالِ گُفت و شنودی
تو بیقرار که رفتی، به دل قرار نیامد

بهار آمد و یاغی ،چه نا اُمید بهاری
که بویِ پیرهنِ دوست ،از بهار نیامد

 

کریم سهرابی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 626

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


شب ناله هایم آسمان را می برد با خود
گنجشک های بی زبان را می برد با خود

شب ناله هایم خشم توفان در بغل دارد
یک شهر، چندین آشیان را می برد با خود

در روزگاری که قفس رویای پرواز است
خشم خدا آتشفشان را می برد با خود

در سرزمینی که خدایش قاهر محض است
شیطان شعور مومنان را می برد با خود

ما کدخدای بی غرور و مرده ای داریم
از خوان مردم بوی نان را می برد با خود

هر روز از سیمای خاک آلود این کشور
لبخند های مهربان را می برد با خود

این دلقک نراد تا جایی که می دانم
یکروز این "افغان ستان" را می برد با خود

ای وای بر حال پرنده که نمی داند!
شب ناله هایم آسمان را می برد با خود

 

 

عبدالمالک عطش

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 619

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


تاک گیسو

نه تنها از دو چشم سحربارت شور می ریزد
که از تسبیح دستت دانه ماهور می ریزد

نیازی نیست حرفی یا حدیثی بر زبان آری
نگاهت، از زبان‌های جهان، دستور، می‌ریزد

پریشان کن شبم را با سرانگشتی که می‌دانی
پریشانی، غرورِ سرکشم را دور می‌ریزد

بیا و مشتِ اسپندی بپاش امشب بر این آتش
که از چنگِ زمانه هر نفَس کافور می‌ریزد

سکوت، آوازِ مقبولی‌ست بی‌شک در چنان جایی
که از هُرمِ نفَس‌ها شعله‌ی تنبور می‌ریزد

بیا آغوش بگشا بغضِ مستِ بی‌محابا را
کنون کز عطرِ تاکِ گیسویت انگور می‌ریزد

 


امیرحسین مدرس

http://www.khabaronline.ir/detail/295167/culture/book


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 610

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

آه ، آدم دلش که پُر باشد ، دوست دارد به کوچه ها بزند
برود از خودش فرار کند ، به همه چیز پشت پا بزند .

دوست دارد به مرگ فکر کند ، زندگی را حجاب می داند
دوست دارد که بی حجاب شود ، حرف را با خود خدا بزند

توی مغزت مدام میشنوی ، منطقی فکر کن ضعیف نباش
مرد باید به درد تکیه کند ، بیخودی خوب نیست جا بزند

دل به دریا زدی و طوفان شد، به غرور نهنگ ها برخورد
موج منفی گرفت دریا را ، که سرش را به صخره ها بزند

فکر کن سفره ماهیِ پیری ، که تنش خسته از پذیرایی ست
با چه انگیزه از ته دریـــــــا ، مرد صیاد را صــــــدا بزند!؟
.
فکر کن بچه لاک پشتی که، روی ریلی به پشت افتاده
و قطاری به سمت او راهی است...خنده دار است دست و پا بزند

زندگی رو به قبله خوابیده ، مرگ همبستر قدیمیِ اوست
زندگی تشنه ی همآغوشی ست ، یک نفر مرگ را صدا بزند!

هر چه گشتند هیچ چیز نبود ، هرچه گشتیم هیچ چیزی نیست
آدمیزاد نا امید شده ، تا به کی پنجه در هوا بزند!؟
.
آسمان بر سرم سوار شده ، دل من آلت قمار شده
زندگی مثل زهرمار شده ، یک نفر چارپایه را بزند . . .


‫سعید حیدری ساوجی‬

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 564

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آنجا که عشق با زبری زیر می شود
دلبر به انتظار نمک گیر می شود

فهمیده ای چرا به غذا لب نمی زنم ؟
آدم که خون دل بخورد سیر می شود

چون جنگ های تن به تن چرخ دنده هاست
دستی که لای موی تو درگیر می شود

توهین مکن به مسئله ی دل سپردنم
قرآن به قدر فهم تو تفسیر می شود

از گربه ی فرو شده در تنگنا بترس
هر گربه ای به وقت خطر شیر می شود !


حسین شیردل


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 566

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 شهريور 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


غروب
طعم تند قرمزِ رقص

یکنفس
از موج گیسوان افتاب،

می ریزد، در چین دامن باد
ابرها دست در گردن هم

در نی لبک خویش می دمند،
کوچه های خیس، پابه پای باران ،نرم، پای می کوبند

پنچره های باز
بلند

اواز می دهند
برخیزید

فصل عاشقی فصلها از راه رسید
پاییز است

 

 

طاهر جیناک

 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 623

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


از گذشته شکسته تر شده ای
چشمهایت شروع بارانهاست

من به مرز جنون سفر کردم
آه اینجا ته ِ ته ِ دنیاست !

دوستم داری و نمی خواهم
دوستت دارم و نمی خواهی

بی تفاوت به این تفاوت ها
سر بزن تو به خلوتم گاهی

به همین من که خسته تر هستم
از قدم های موذی ساعت

از نگاه کسی در آیینه
از شروع دوباره، از فرصت

قدرهر لحظه را نمی دانم
قصه ی تازه ای نمی خوانم

خود کشی هم نکرده ام اما
توی این وضعیت نمی مانم

وضعیت چون کمی خطرناک است
فلسفه ،عشق را نمی فهمد

این جنونم ، دلیل طوفانهاست
قهر من را خدا نمی فهمد

قهر با برزخ هم آغوشی
قهر با آن نگاه غمگینت

ترس از انتهای رویاها
وحشتم از سکوت سنگینت

اینکه باید شبیه یک سایه
تا همیشه به «هیچ کس» برسم

ترس از اینکه موقع پرواز
باز هر شب به یک قفس برسم

چه بخندم به لحظه های شوم
چه بگریم به حال فرداها

آخر قصه ها مشخص نیست
مرگ بر واقعیت ِ دنیا

 


صنم نافع
 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 492

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

حالیا بار دگر چرخ سر کین افتاد
چرخ خونخوار بر آن شیوه ی دیرین افتاد

قصه ی عشق همان بود ولی ناغافل،
تیشه اینبار نگر؛ بر سر شیرین افتاد!

خود نشابور غزل چاره به جز صبر ندید
زلف عطار چو در چنگ تموچین افتاد!

این شهابی ست که با رفتن او از سر بام،
خدشه بر مردمک جام جهان بین افتاد!

زن مگویید! که شهنامه ای از مردان بود
زن مگویید! که تهمینه ای از زین افتاد!

تا کجا سر رسد از دار فنا نوبت ما
شیر و خط کرد فلک، سکه به سیمین افتاد!

‏حسین جنتی‬ "ی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 599

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

ﺩﻟﺘﻨﮕﺘﻢ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﻗﺪﻡ ﺯﻧﻴﻢ
ﻧﻈﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﻧﻴﻢ.

ﺍﺯ ﻣﺸﺖ ﻏﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﻴﮑﻨﺪ
ﻣﺸﺘﯽ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﻏﻢ ﺯﻧﻴﻢ؟

ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺛﺎﻧﻴﻪﻫﺎ ﻧﺎﻣﺴﺎﻋﺪ ﺍﺳﺖ
ﻣﻴﺸﺪ ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻳﻴﻦ ﺩﻡ ﺯﻧﻴﻢ؟

ﺣﺎﻼ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﻤﻴﻢ و ﻫﻤﺸﺎﻧﻪ ی ﻫﻤﻴﻢ
ﺩﻧﻴﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺎﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﺣﺮﻑ ﮐﻢ ﺯﻧﻴﻢ!

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻫﻮﺍﯼ ﺷﻬﺮ ﺳﻤﺮﻗﻨﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﺩﻟﺘﻨﮕﺘﻢ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﻗﺪﻡ ﺯﻧﻴﻢ

 

 

فردوس اعظم

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 683

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

بیا غزل، که غزل شد خراب، بعدازتو.
تمام آینه ها شد نقاب، بعدازتو.

تمام لحظه آرامش از کفم رفته
تمام قصه شده ، اضطراب، بعدازتو.

نه تابِ هجرِتو دارم نه طاقت دیدار
چگونه من بکنم انتخاب، بعدازتو.

پیاله خالی و مستم من از خماری عشق
عوض شده کارایی شراب، بعدازتو.

ببین که هجرتو من را چگونه شاعرکرد
غزل غزل شده چندین کتاب، بعدازتو.

شبیه آتشم و شعله میکشم هرشب
درون سینه شده انقلاب، بعدازتو.

بیا که طاقت این شوروشر ندارم من
پراز حضورتوام در غیاب، بعدازتو.

چگونه من برسم تافراز قله عشق
شکسته بال وپر این عقاب، بعدازتو.

بیا بیا و به جایش بگیر جانم را
کسی نمیکندعمرم حساب، بعداز تو.

اگرچه زنده ام انگار، مُرده ام دیگر
نشسته ظاهراً اما بخواب، بعدازتو.


‫‏امیرحسین_مقدم‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 580

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

این زن همان زن است
که با دوفنجان چای ،
یک سبد سیب های دست نخورده
خنده تعارفت می کرد
همان زن
که حالا ساعتی از کارافتاده است
و عقربه ی شعرهایش به پای مرد دیگری نمی چرخد
بگو جای خالی ات را در کدام گوشه بگیرم
که خانه نبودنت را باور کند
هرچه به درمی گویم
دهانت را ببند
چه حرف ها که به تونمی زند
این چراغ های مشکوک چرا
مرا متهم می کنند
درخانه ای روشن دروغ می گویم
انگار توهمیشه در این خانه ای و مجبورم
یک عمر وانمود کنم
《آه من بسیار خوشبختم 》

 

 

منيره حسيني

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 618

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

منم که عشق بتانم نموده پیر و کهن
ندانم اینکه چه افتاده عشق را با من

بلی هر آنکو عشق بتانش چیره شود
شگفت نیست گر آید نزار و پیر و کهن

ز رنج و درد چنان شد تنم که گر بینی
گمان بری که سرشته ز رنج و دردم تن

مرا ز عشق که بر اهرمن نصیب مباد
سیه‌ تر آمده گیتی ز جان اهریمن

چو تفته آهن‌، دل در برم از آن بگداخت
که یار را به‌ بر اندر دلی است چون آهن

تنم بکاست از آنگه که عشق ورزبدم
بلی بکاهد مردم ز عشق ورزبدن

ازآن زمان که مرا عشق زد به دامان دست
همی فشانم خون از دو دیده بر دامن

دلم بیفسرد از جور یار و درد فراق
تنم بفرسود از گردش دی و بهمن

سخن ز عشق به کس گرچه می‌نگویم لیک
شرار عشق پدید آیدم ز سوز سخن

هوای یارم آمیخته است با رگ و پوست
چو رنگ و بوی نهفته به لاله و لادن

مرا رسید ز عشق آنچه ز آتش اندر عود
مرا مبین‌، که همه اوست اینکه بینی من

 


محمدتقی بهار ( ملک الشعرای بهار )
http://ganjoor.net/bahar/ghazalbk/sh83/

 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 638

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

يك‌عدّه آفتاب‌پرستنــد و تاركُش
يك‌عدّه نيز چلچله‌سوز و بهاركُش

سرشار زادروز هزاران جنايت است
تقويم باستـــانی دشت سواركُش

يك‌مشت كاسه‌ليس، خدايان مردمند
بر سفره‌ی كپك‌زده‌ی شهر يارکُش

هركس به ياد چشم خودش مست كرده است
دلخور نباش از رفقای خماركُش!

الوند كپّه‌ای و دماوند تپّه‌ای است
نفرين به روسياهی كوه وقاركش

ما زيرپای زندگی و مرگ له شديم
فرياد از اين زمانه‌ی ياغی‌تباركُش

 

علی اکبر یاغی تبار

Ali Akbar Yaghitabar


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 611

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


رﻫﺎ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯾﺖ
ﮐﻪ ﺑﻮﯾﺪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺗﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯾﺖ

ﺯ ﻟﺒﺨﻨﺪ تو دﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ
ﺑﻪ ﺑﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺯﻟﻒ ﺭﻫﺎﯾﺖ

ﻫﻤﻪ ﻋﻤﺮﻡ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﺭﺯﻭ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺪ ﺑﺴﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﺖ

ﺟﻔﺎ ﮐﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺸﻢ ﺑﺮﺍنی
ﻣﮕﺮ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﺁﺷﻨﺎﯾﺖ

ﺍﮔﺮ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﺮ ﻫﻢ ﺁﯾﺪ
ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺧﻮﺷﺘﺮ ﺁﯾﺪ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﯾﺖ

ﺯ ﺧﻮﺵ ﻃﺒﻌﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐِﻠْﮏ ﺳﺒﺰﻡ
ﺭﻗﻢ ﻣﯽ ﺯﺩ ﻏﺰﻟﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ

ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮ هم ﻧﺨﻮﺍﻧﯽ
ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺮ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺻﺪﺍﯾﺖ

ﺯ ﺷﺎﺩﯾﻬﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻡ
ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﮔﺸﺘﻢ ﻣﺒﺘﻼﯾﺖ

ﺯﺩﻧﺪ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻠﻬﺎﯼ ﺯﺍﮔﺮﺱ
ﮐﻪ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﺷﺪ ﺩﻣﺎﻭﻧﺪ ﻭ ﺩﻧﺎﯾﺖ

ﻣﺰﻥ ﻃﻌﻨﻪ ﻋﺴﻞ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺘﺎﻥ
ﺩﻝ ﻧﯽ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺍﺯ ﺷﮑﻮﻩ ﻫﺎﯾﺖ


ﻋﻠﯽ ﻗﯿﺼﺮﯼ

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 486

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 مرداد 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

وقتی هستی
در دلم قیامتی ست
و تمامی ابنای بشر
به تماشای تو برمی خیزند
قامتی که زمین را
از ساق های گندمی
تا شانه آسمانی ات
بالا می برد
آمدنت همیشه
قیامتی ست
بلند بالا!
ای تیک تاک نبض!
ای لنگر بودن!
بودن چه بیهوده ست
اگر قیامتی نباشد
و من بار دیگر
تو را نبوسم... ننوشم... نبینم...
چه بیهوده ست اگر قیامتی نباشد
تا در سکوت
دست های تو را بگیرم
و به ابدیت نگاهت
لبخند بزنم.

 

 

 عباس معروفی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 305 , | بازديد : 606

صفحه قبل 1 صفحه بعد