تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه281
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 ارديبهشت 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


يك شب خرامان آمد و برقي زد و از من گذشت
آن ماه كز ديدار او گويا كه جان از تن گذشت

اي كاش در يك آينه روزي ببيند خويش را!
شايد بفهمد درد من آن دم كزين برزن گذشت

از من نمي‌ماند نشان، آيد اگر باري دگر!
خاكستري ماند به جا چون شعله از خرمن گذشت

باور مكن كمتر كند ديوار هجران، عشق را
بس كارگر افتد همان تيري كه از جوشن گذشت

آهن ببيند چون رخش زر مي‌شود از عشق او !
زردي به رويش مي‌دهد عشقت چو از آهن گذشت

از موج اين سرما دگر گويا نمي‌بينم بهار
ايام فروردين رسد چون از سرم بهمن گذشت

من «من‌منم» ها داشتم پيش از تو روزي در سرم
ديدم تو را و عاقبت كارم ز هر «من‌من» گذشت

گل چيست غير از ذره‌اي از شكل و بوي يار ما ؟
بر خواري‌اش پي برده گل چون او ز هر گلشن گذشت

در غربت مغرب بسي اشراق شرقم آرزوست
پرنور شد هرجا كزآن، آن پاره پيراهن گذشت

ديگر چه كاري آيدم از ديده‌ها اين سيل اشك؟
وقتي كه ديگر كار من، از گريه و شيون گذشت

هستي‌ترين هستي تويي، هستي هر هستي تويي
با «بي تو بودن» لحظه‌اي، بايد كه از بودن گذشت...

 


سید رضا آباقی


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 714

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


از خانه بيرون مي‌زنم ، اما کجا امشب ؟
شايد تو مي‌خواهي مرا در کوچه‌ها امشب

پشت ستون سايه‌ها ، روي درخت شب
مي‌جويم اما نيستي در هيچ جا امشب

مي‌دانم آري نيستي ، اما نمي‌دانم
بيهوده مي‌گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هرشب تو را بي‌جستجو مي‌يافتم اما
نگذاشت بي‌خوابي بدست آرم تو را امشب

ها ... سايه‌اي ديدم ، شبيهت نيست ، اما حيف
ايکاش مي‌ديدم به چشمانم خطا امشب

هرشب صداي پاي تو مي‌آمد از هرچيز
حتي ز برگي هم نمي‌آيد صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه
بشکن قرق را ، ماه من بيرون بيا امشب

گشتم تمام کوچه‌ها را ، يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب

طاقت نمي‌آرم ، تو که مي‌داني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم ، بي تو ، تا امشب

اي ماجراي شعر و شب‌هاي جنونم
آخر چگونه سرکنم بي‌ماجرا امشب

 


محمد علي بهمني

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 828

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


با ذکر خاطرات شریفی که سوخته
آتش زدی به جان نحیفی که سوخته

دیگر به گوش هیچ سکوتی نمی‌رسیم
هیچیم، چون صدای ضعیفی که سوخته

بی‌هویت شبیه کسی که نبوده است
مُردیم با مدارک و کیفی که سوخته

چیزی برای عَرضه نداریم جز غزل
آن‌هم نشسته پشت ردیفی که سوخته

یک شعر روزمره‌ی سطحی که مملو است
از واژه‌های سست و سخیفی که سوخته

این قصه قهرمان دلیری نداشته
بازنده شد به دست حریفی که سوخته

عشقی در این میانه اگر ماند زیر پا
جانم فدای دست ظریفی که سوخته

حالا که داستان به ته خط رسیده است
بنزین بریز در دل قیفی که سوخته

تا منهدم شود همه‌ی روزهای بد
تا گم شود جهان کثیفی که سوخته.

 

 

‫‏مجتباصادقی‬


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 740

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


آنقدر فكر تو زيبــــاست كه رویازده ام
پلك در سوگ تــــــــماشاي تو بالا زده ام

بي صــدا رفتي كه از روز وداع جا ماندم
من خودم معتقدم سخت شکیبا زده ام

داغ تب دارجدايي است به جانم زده اي
ميوه ي عشق ندارم تن ســـرما زده ام

زندگي وصلــــــه و پينه زدن تنهايي ست
چادر کهــــنه ی دل را به كمر تا زده ام

قصه هايي ست در اين خالي شب هاي دراز
غصه هايي در اين عصر كه فردا زده ام

عشق من ناله ني در دهن چوپانست
پيش هرقســـمت دل دايره زيبا زده ام

خط قــــرمز بكشم دور هوس هاي دلم
ســــــــاكن قلب مني تابلو اينجا زده ام

آه از حــــس غريبي كه دلم مي شكند
آه از بـــــخت خوش دل كه به آن پا زده ام

 

 

محمد حاجی پور

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 1003

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


به چرک تاب ترین نقطه ی شب افتادم
همیشه نور بخندی هوای آزادم

عجیب نیست که از من خبر نمی گیری
تو در بهشتی و من در خراب آبادم

به خس خسِ نفسم گوش کن زلال نفس
که خشک رود شد از خاطرات فریادم

من از وخامت این ظلمت ملال انگیز
چه مژده ها به تو از آفتاب می دادم

همین که پر زدی از پیله ات به سمت افق
به دست باد فرو ریخت سست بنیادم

بگیر ای همه پروانگی شکوهت را
به سمت آینه ی عمر رفته بر بادم

 


امین صدیقی نیشابور


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 901

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﺩﺭ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﯾﺨﺖ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﺕ ﻟﺮﺯﯾﺪﻧﺪ
ﺷﺎﺧﻪﻫﺎﯼ ﮔﯿﺎﻫﯽ ﺁﻫﺴﺘﻪ ، ﺑﺮ ﮔﻠﻮﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﭘﯿﭽﯿﺪﻧﺪ

ﭘﻠﻚﻫﺎ ﺭﺍ ﻛﻼﻓﻪ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ، ﭘﺸﺖ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﻣﯽﻛﺮﺩﯼ
ﺭﻭﯼ ﻣﺮﻃﻮﺏ ﮔﻮﻧﻪﺍﺕ ﺁﺭﺍﻡ ، ﻗﻄﺮﻩﻫﺎﯾﯽ ﺩﺭﺷﺖ ﻏﻠﺘﯿﺪﻧﺪ

ﺻﺒﺢ ﺗﺎﺭﯾﻚ ﻭ ﺳﺮﺩ ﺑﻬﻤﻦ ﻣﺎﻩ ، ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥﻫﺎ ﺑﺨﺎﺭ ﻣﯽﺁﻣﺪ
ﻣﺮﺩﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ، ﺗﻮﯼ ﻏﺴﺎﻝﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﭼﯿﺪﻧﺪ

ﺩﺳﺖ ﺑﯽﺍﻋﺘﻨﺎ ﻭ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ، ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﻪﺍﯼ ﻣﯽﺷﺴﺖ
ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﻏﺮﯾﺐ ﻭ ﻏﻤﮕﯿﻨﺖ ، ﭘﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻧﺪ

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻢ ﻧﮕﻔﺖ : « ﻓﺎﻃﯽ ﺟﺎﻥ ... » ، ﻗﺴﻤﻢ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ
ﻣﺜﻞ ﺗﺎﺯﻩ ﻋﺮﻭﺱﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ، ﭘﯿﻜﺮﻡ ﺭﺍ ﺳﭙﯿﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪﻧﺪ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻣﺪ ، ﭘﻠﻚ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﺧﯿﺲ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ
ﭼﺸﻢﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﮔﺮﯾﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﻧﻤﯽﺩﯾﺪﻧﺪ

ﺯﯾﺮ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽِ ﻟﺤﺪ ﺍﻧﮕﺎﺭ، ﺩﻟﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺗﺮﻛﯿﺪ
ﻣﺸﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﺎﻙﻫﺎﯼ ﺑﯽﻭﻗﻔﻪ ، ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﺎﺩ ﺭﻗﺼﯿﺪﻧﺪ

ﻫﯽ ﺳﺮﺕ ﺩﺍﺩ ﻣﯽﺯﺩﻡ : « ﺑﺮﮔﺮﺩ ! ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺭ ﺳﺮﺩ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﮔﻮﺵﻫﺎﯾﺖ ﻋﺠﯿﺐ ﻛﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺣﺮﻑﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻧﺪ

ﮔﺮﯾﻪﯼ ﺗﻮ ﻛﻼﻓﻪﺍﻡ ﻣﯽﻛﺮﺩ ، ﻧﺎﻟﻪﻫﺎﯾﻢ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺍﺳﻜﻠﺖﻫﺎﯼ ﭘﯿﺶﻛﺴﻮﺕﺗﺮ ، ﺑﻪ ﻣﻦ ﻭ ﻧﺎﻟﻪﻫﺎﻡ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ

ﻫﻖ ﻫﻖ ﺗﻮ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﺪ ، ﺑﺪﻧﺖ ﻣﺜﻞ ﺑﯿﺪ ﻣﯽﻟﺮﺯﯾﺪ
ﻣﺜﻞ ﺳﺮﯾﺎﻟﻬﺎﯼ ﺗﻜﺮﺍﺭﯼ ، ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺑﺎﺭﯾﺪﻧﺪ

ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺍﻝ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﻫﺮﻛﺲ ، ﺳﻮﺭﻩﺍﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ
ﺩﺳﺖﻫﺎﯾﯽ ﻓﺸﺮﺩ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ، ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺳﯿﺪﻧﺪ

ﺗﻮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺳﯿﺎﻩ ﺧﻮﺩﺕ ، ﻣﺜﻞ ﯾﻚ ﺗﻜﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﯽﻣﺎﻧﺪﯼ
ﻣﺮﺩﻣﻚﻫﺎﯼ ﺧﯿﺲ ﻭ ﺑﺮﺍﻗﺖ ، ﻣﺜﻞ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﻣﯽﺩﺭﺧﺸﯿﺪﻧﺪ

ﻫﻢ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﯽﺗﻮ ، ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺭ ﺳﺮﺩ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ
ﭼﻪ ﻛﺴﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﺮﮒ ﺁﺯﺍﺩﯼﺳﺖ؟ ! ﺯﯾﺮ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻙ ﻛﻪ ﻧﺨﻮﺍﺑﯿﺪﻧﺪ !

ﻇﻬﺮ ﻣﺘﺮﻭﻙ ﻭ ﺳﺮﺩ ﺑﻬﻤﻦ ﻣﺎﻩ ، ﺳﺎﯾﻪﺍﯼ ﺭﻭﯼ ﺳﻨﮓ ﻣﯽﻟﺮﺯﯾﺪ
ﻋﻘﺮﺑﻚﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺩﻭﺭ، ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﺎﺩ ﭼﺮﺧﯿﺪﻧﺪ

ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽ ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩﺍﻡ ﻛﻢ ﻛﻢ
ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯼ ﺗﻜﯿﺪﻩﺍﻡ ﺍﯾﻦﺟﺎ ، ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﺩ ﭘﻮﺳﯿﺪﻧﺪ

ﺭﺷﺖ ﯾﺎ ﺍﺑﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ، ﻣﺜﻞ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﺪﺍﻡ ﻣﯽﺑﺎﺭﺩ
ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ، ﺧﺎﻙ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﭘﺎﺷﯿﺪﻧﺪ .

 

 

 ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺣﻖ ﻭﺭﺩﻳﺎﻥ

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 941

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 


حس می کنم کنار تو از خود فراترم
درگیر چشم های تو باشم رهاترم

دلتنگی ام کم از غم تنهایی تو نیست
من هرچه بی قرارترم...بی صدا ترم

گاهی مقابل تو که می ایستم نرنج
پیش تو از هر آینه بی ادعاترم

قلبی که کنج سینه ی من می زند...تویی
من با غم تو از خود تو آشناترم

هر لحظه اتفاق می افتم بدون تو
از مرگ ها و زلزله ها بی هوا ترم

حالم بد است...با تو فقط خوب می شوم
خیلی از آن چه فکر کنی مبتلاترم...!

 


اصغر معاذی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 1465

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


چه بود؟ جز خفگی،جز سکوت و بیم نبود
شبیه خانه... ولی خانه ی قدیم نبود

میان برف پریدیم و سهم مان چیزی
به جز نوازش شلیک مستقیم نبود

تگرگ می زد و طوفان گرفته بود،اما
کسی به فکر دو گنجشک ِ روی سیم نبود

کسی به گربه ی نزدیک ِتنگ ،سنگ نزد
کسی به یاد دو تا ماهی ِ یتیم نبود
...
تو را به گریه قسم :بازگرد...آن بوسه
برای آنکه خداحافظی کنیم نبود

من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد
من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود...


حامد ابراهیم پور


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 647

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 23 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


تبری مست نظر داشت به باغستانت
نکند دل بنشانند به داغستانت

لاله از دامن باد است گریزان ، هرگز!-
- تنه ی باد نگیرد به چراغستانت

با مترسک ننشستیم !تبانی بکند ...
باد با خرمن گیسوی کلاغستانت

ابر در پوشش یک عمر ندانمکاری
بشود همدم اقلیم نفاقستانت

چشمه ی خضر نجوشید و جهانی پژمرده
پیر دردیست هوسهای سراغستانت
.
غزل سبک خراسانیمان را بپذیر
عطر معشوق نیاورد عراقستانت


سید مهدی نژادهاشمی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 827

نوشته شده در تاريخ شنبه 22 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


یک کوچه تا مردی که در تنهایی اش گم شد
از راه می ترسید در دمپایی اش گم شد

یعنی مردد بود بین رفتن و ماندن
سیگار روشن کرد بین چایی اش گم شد

هی دود شد دنیای گیج و هاج و واجش را
دایم ترک برداشت تا زیبایی اش گم شد

انگار با دیوارها خرده حسابی داشت
مست اوالعزمی که در رسوایی اش گم شد

دایم تلو می خورد و به یک شهر بر می خورد
از چشمهایش شدت گیرایی اش گم شد

دیگر دلش حتی به رویای کسی خوش نیست
همچون زنی مایوس در نازایی اش ....گم شد

لعنت به چای از دهن افتاده لعنت به..
دنیای بی رحمی که در لالایی اش -گم شد

مردی که شعرش را به کنج انزوا کوبید
هی از دهن افتادو در تنهایی اش گم شد

 

 


سید هادی نژادهاشمی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 877

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی

 

زخم سفید
به زندان که می‌افتم
فحش که می‌شنوم
شلاق که می‌خورم
سیاه می‌شوم
خانه‌ام که می‌سوزد
نسلم که منقرض می‌شود
و خون قبیله‌ام که می‌ریزد
سرخ می‌شوم
بمب اتم که بر سرم می‌ریزند
کیمونو و شمشیرم را که می‌دزدند
و تریاک را که قاطی شیر
مادران سرزمین‌ام می‌کنند
زرد می‌شوم
استثمار که می‌کنم
جنگ جهانی که به راه می‌اندازم
و قتل‌های قانونی
پوستم سفید می‌شود اما
قرن‌هاست
روسیاهی تاریخ را
بر دوش می‌کشم

 


هادی خوانساری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 752

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 فروردين 1394 توسط سیدمجتبی محمدی


ﮔﻔﺘﻢ ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﺖ ﺷﻬﺪ ﺭﻃﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﺯ ﺭﻭﯼ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺩﻩ
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺘﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﺎ ﺑﺮﻭ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻧﺒﺮﺩﯼ ﺑﻮﯾﯽ ﺯ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺗﻮﮔﺎﻫﯽ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺧﺒﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﮔﺸﺖ ﺷﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﺯﻋﺸﻘﺖ ﺍﯼ ﮔﻞ ﺷﯿﺪﺍﯼ ﻋﺎﻟﻤﻢ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺏ ﻭ ﺗﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﮐﺎﻡ ﻣﻦ ﻋﺴﻞ ﺭﯾﺰ
ﮔﻔﺘﺎ ﺑﺮﻭ ﺣﯿﺎ ﮐﻦ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻃﻠﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ

 

 

علی قیصری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 897

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چه وقت گل کند آیا شکوفه های تنت
چه قدر مانده که دستم رسد به پیرهنت؟

چگونه صبر کنم تا که باز برچینم
شکوفه ی غزل از گیسوان پرشکنت؟

غمی نجیب نهفته ست دردلم، که مرا
رها نمی کند احساس دوست داشتنت

تو آن دقایق شیرین خاطرات منی
ببر مرا به تماشای باغ نسترنت

تمام شهر به تایید من به پا خیزند
اگر دقیق ببینند از نگاه منت

چگونه باتو بجوشم؟چگونه دل بدهم؟
منی که اینهمه می ترسم از جدا شدنت

 

 

محمد سلمانی

Mohammad Salmani

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 887

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

جهان از باد نوروزی جوان شد
 زمین در سایه‌ی سنبل نهان شد

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه
 مگر گل فتنه‌ی آخر زمان شد؟

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین
 زمین گویی به صورت آسمان شد

صبا در طره‌ی شمشاد پیچید
 بنفشه خاک پای ارغوان شد

بهار آمد، بیا و توبه بشکن
 که در وقتی دگر صوفی توان شد

ز رنگ و بوی گل اطراف بستان
  تو پنداری بهشت جاودان شد

ولیکن اوحدی را برگ گل نیست
 که او آشفته‌ی روی فلان شد

 


اوحدی مراغه‌ای

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 829

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


زلف را شانه مزن ، شانه به رقص آمده است
من که هیچ... آینه ی خانه به رقص آمده است

من و میخانه ی متروک جوانسالی ها
ساقی بی می و پیمانه به رقص آمده است

مردم شهر نظرباز و تو در جلوه گری
یار می گرید و بیگانه به رقص آمده است

شعری از آتش دیدار به لب دارد شمع
عشق در پیله ی پروانه به رقص آمده است

باد هر چند صمیمانه دویده است به خاک
برگ پاییز غریبانه به رقص آمده است

باز در سینه کسی سر به قفس می کوبد
به گمانم دل دیوانه به رقص آمده است


مهدی مظاهری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 936

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

 

خبر این است كه: من نیز كمی بد شده‌ام
اعتراف این كه: در این شیوه سر‌آمد شده‌ام

پدرم خواست كه فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آن‌چه نباید شده‌ام

عشق برخاست كه شاعر‌تر از آنم بكند
كه همان لحظه‌ی دیدار تو شاید شده‌ام

شعر و عشق، این سو و آن سوی صراط‌اند- كه من
چشم را بسته و از واهمه‌اش رد شده‌ام

مدعی، نیستم- اما- هنری بهتر از این؟
كه همانی كه كسی حدس نمی‌زد شده‌ام

مادرم شاعری و عاشقی‌ام را كه گریست
باورم گشت كه گم‌گشته‌ی مقصد شده‌ام

پیرزن گر چه بهشتی‌ست، دعایم همه اوست
یادم انداخت كه چندی‌ست مردد شده‌ام

یادم انداخت زمان قید مكان را زد و رفت
منِ جا‌مانده در این قرن زمان‌زد شده‌ام

مثل آیینه كه از دیدنِ خود می‌شكند
مثل عكسم كه نمی‌خواست بخندد شده‌ام

لحظه‌ها نیش به بلعیدن روحم زده‌اند
شكل آن سیب كه از شاخه می‌افتد شده‌ام

همسرم، حاصل جمع همه‌ی آینه‌هاست
حیف من آن‌چه كه او یاد ندارد شده‌ام

 


محمدعلی بهمنی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 808

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


بر سینه ام نشان هزار آفرین نوشت
نام مرا کسی که به دیوار چین نوشت

تفسیر من ز حوصله ی کهکشان گذشت
از ابتدای آیه ی من نقطه چین نوشت

خورشید زخم خورده ی من بود و آسمان
چون داغ،داغ عشق مرا بر جبین نوشت

با آسمان رفاقت دیرینه داشتم
یک اتفاق ساده مرا بر زمین نوشت

موجی که بر مناره ی طغیان نشسته بود
اسم مرا پرنده ی دریانشین نوشت

هر کس در این میانه به خطی نوشته شد
هفتاد و هفت خطم و عشقم چنین نوشت

 


 علی آبان

 مجموعه غزل " پنجشنبه ها با تو


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 914

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

گفته بودم از کف تقدیر می گیرم تو را
از دهان هر پلنگ و شیر می گیرم تو را

دست هایت را نمی مانم...به دست دیگری
می شوم با هرکسی درگیر،می گیرم تو را

گفته بودم هفت دریا را شناور می شوم
فارغ...از زندان و از زنجیر می گیرم تو را

قهرمان گونه هزاران کوچه را طی می کنم
بی تفنگ و چاقو و شمشیر می گیرم تو را

یا اگر دیدم در آغوشم جوان تر می شوی
از دل آیینه های پیر می گیرم تو را

 

اسماعیل رهگذر

 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه281, | بازديد : 881

صفحه قبل 1 صفحه بعد