تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 279
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


این شب بی قدر ، هرگز طالعی روشن نداشت
با تو بودن جز ضرر ،چیزی برای من نداشت!

در نگاهی که به فرمانِ هوس، جان می گرفت
من زنی بودم که چیزی قیمتی... جز "تن" نداشت!

جز همین که : "می شود با او شبی را صبح کرد"!
ذهن ِ بیمارِ تو ،درک دیگری از زن نداشت!

در شبی پاییزی ات ،بگذاشتم با دیگران...
این گل پژمرده ی بی رنگ و بو ،چیدن نداشت

در نبردم با غرور خویش و در سرکوب خود
دوستی با تو ،کم از همراهی دشمن نداشت!

حس عصیان را از این روح زلیخایی گرفت
یوسفی که در قفایم بود و پیراهن نداشت!!

 

 

فریبا صفری نژاد

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 698

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد
از هوای ِ عشق سرشارش کنم رویم نشد

در دلم گفتم من عاشق پیشه ی ِ چشم ِ توام
خاستم آهسته تکرارش کنم رویم نشد

پلکهای ِ مخملش بر روی ِ هم عمرش بلند
خاطرم بود " آفرین " بارش کنم رویم نشد

کاش دستی بر بلور ِ خوشتراش ِ مرمرش
ترسم از این بود آزارش کنم، رویم نشد

ابر زیر ِ سر، نسیم انداخته بر روی ِ خود
دست بردم خیس ِ رگبارش کنم رویم نشد

آفتاب آورده بودم پیش ِ مهتابش مگر
باخبر از صبح ِ دیدارش کنم رویم نشد

کبک ِ ناز ِ برفی اش لم داده زیر ِ برگ ِ گل
تور وا کردم گرفتارش کنم رویم نشد

گرچه میدانستم او هرگز نمیخاهد مرا
دل زدم دریا که اصرارش کنم رویم نشد

رفتم از پیشش ولی هرچه "خدا" را خاستم
لحظه ی ِ آخر "نگهدار"ش کنم رویم نشد


شهراد میدری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 1051

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

شعر و غزل ترانه به دادم نمی رسند
دیگر به هر بهانه به دادم نمی رسند

از من تمام دلخوشی ام را گرفته اند
افکار عاشقانه به دادم نمی رسند

چون گیسوی تو صد گره افتاده در دلم
دندانه های شانه به دادم نمی رسند

دارم عبور می کنم از حدو مرزها
دیوارهای خانه به دادم نمی رسند

 

 

شیرین خسروی


"حتی همین گلدان خالی عاشقت بود"
انتشارات فصل پنجم

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 642

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


دو دانگ در‌به‌دری نذر چشم خاموشم
دو سال بي‌خبری... كه سياه مي‌پوشم

چه داشت خانه‌خرابی؟ كه هر چه ساخته‌ام
فرو نريخت، مگر در ميان آغوشم!

به باد رفته‌ام و غير باد يادش نيست
غمي كه اسم ندارد، نشد فراموشم

دو سال زنگ زدم پشت گوشی خاموش
دوسال كر شده از اين سكوت‌ها گوشم

كنار داغ تو خاكم نكرده‌اند امّا
ميان قبرستان‌ها هنوز می‌جوشم

دو پيك پر شده از خون دل گذاشته‌ای
كه به سلامتي‌ات، انتظار، مي‌نوشم

نبوده‌ای و نگو: «حال زنده‌ها خوب است؟!»
دو سال بي‌خبرم... و سياه مي‌پوشم!

 

 

محسن عاصی
Mohsen Asi-

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 604

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر، نه!

دل‌خون شده وصلم و لب‌های تو سرخ‌است
سرخ‌است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بد خلقم و بد عهد زبان‌بازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟

یک‌بار به من قرعه عاشق‌شدن افتاد
یک‌بار دگر، بار دگر، بار دگر... نه!

 


فاضل نظری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 733

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

روزي خدا به سينه ي من پا گذاشته
مهر تو را درون دلم جا گذاشته

تا من براي يافتنت دربدر شوم
ديوار را کشيده و در را گذاشته

بي شبهه آفريده تو را از ژِنِ شراب
آنکس که در خمار تو ما را گذاشته

با زر کشيده خط لبت را و ناگزير
در موزه اش براي تماشا گذاشته

چون آسمان حسود شده از دل زمين
چشم تو را گرفته و دريا گذاشته

تا تو جهان بگيري بر روي روي تو
سرمايه اي به وسعت دنيا گذاشته

هم قند در قبال سمرقند داده و
هم خال در ازاي بخارا گذاشته

تحريم کرده نعمت مي را براي ما
در سفره ي لبان تو اما گذاشته

او خاک را به پاي تو پايين کشيده و
خورشيد را به دست تو بالا گذاشته

با فاصله کشيده اگر مهر و ماه را
مابينشان براي شما جا گذاشته

روزي که ياد داده به تو نازوغمزه را
انگشت روي ضعف دل ما گذاشته

چشمت چنان فريفت ندانستم از سرم
برداشته کلاه مرا يا گذاشته

 

 

غلامرضا طریقی

 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 805

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

الا بيجار من
اي شهر شيران، بام ايران
پس از عرض سلام و آرزوي سربلندي
براي تو
قشنگ خفته در دامان کوهم
بگويم قصه ي ناگفته ها را
زباني ساده از من راستي
آري پذيرا باش
که باري من نمي دانم
چه سري هست در خاکت
که دور از دامن پاکت
دلم هر لحظه پيش توست
و هر لحظه به سان صبح يلدايي
در افکار پريشانم چو رويايي
در اين غربت
هواي حال من ابري ست
دلم لبريز دلتنگي ست
فقط درمان درد دل
ز تصوير تو در قاب خيال خويش
گهي من وام مي گيرم
دمي ارام مي گيرم
نمي داني مگر جانم تو را من دوست مي دارم
تورا من پاس مي دارم
الا بيجار من
اي زادگاهم
انيس جان من اي قبله گاهم
که اينک من نمي دانم که در دامان کوه بادمستانت
و با آن سرد سرماي زمستانت
و با آن گرد و خاک وقت پاييزي
که صدها غم به دامان دلم ريزي
چه سري هست
چه عشقي هست
که با جان و دلم
تورا در خويش مي کارم
هميشه دوست مي دارم
بنازم قامت نقاره کوبت
که هر دم خود به سان مادري دلسوز
غرور شهر مي گيرد به دامن
در اين غربت
و با اين حال
که اشک شعر من جاري ست
تو را اي شهر شاعر پيشگان شوخ
تا تاريخ پا برجاست
در هر جا
تو را چون جان خود دانم .
تو شهر فاضلي و فضل فاضل ها
غرور ماست
بسي من دوستت دارم
فداي خاک خوش بويت
در اين غربت که با ياد توام آري
نشيند شبنمي
هي نرم نرمک
به روي پلک احساسم
زمهر مادري تو
و دل آرام مي گيرد
پرستوي خيالم
شادمانه، بچه گانه، پر بهانه
اوج مي گيرد به سويت مرد مردانه
که تا در خاطرت باشد
تو را ما دوست مي داريم
تو را در خويش مي کاريم .

 


بهمن قره داغي

منبع:سيماي بيجار گروس و مشاهير آن . تاليف محمد علي کوشا . ص 460

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 713

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


جز غبار از سفر خاک چه حاصل کرديم؟
سفر آن بود که ما در قدم دل کرديم

دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟
ما که هر گام درين راه دو منزل کرديم

دست ازان زلف بداريد که ما بيکاران
عمر خود در سر يک عقده? مشکل کرديم

باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشا
ما تماشاي گل از روزنه? دل کرديم

آسمان بود و زمين، پله? شادي با غم
غم و شادي جهان را چو مقابل کرديم

اي معلم سر خود گير که ما چون گرداب
قطع اميد ز سر رشته? ساحل کرديم

رفت در کار سخن عمر گرامي صائب
جز پشيماني ازين کار چه حاصل کرديم؟

 


صائب تبريزي
http://ganjoor.net/saeb/divan-saeb/ghazal-saeb/sh134/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 644

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


انکـــار نکن داعيه ي دلبـري ات را
بگذار ببوسم لب خاکستري ات را

دستي بکش از روي کرم بر سر و رويم
تا لمس کنـــــم عاطفه ي مادري ات را

از منظر من باکــــره ي باکـــــــره هايي
هرچند سپردي به سگان دختري ات را

مصلوب همآغوشي بابلسريان کن
يک چند مسيحـاي تن آذري ات را

حاشا که همانند و رقيبي بتوان يافت
طبــــــع من و آوازه ي اغواگـري ات را

اي شأن نــــزول همه اديان الهـــي
حالي يله کن دعوي پيغمبري ات را

هم مادر و هم دختر و هم همسر من باش
تا شهره کنـــي شيوه ي همبستري ات را

 

 

علي اکبر ياغي تبار

Ali Akbar Yaghitabar

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 653

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بدوستي نتوان تکيه اين زمان کردن
بروي آب ، نمي بايد آشيان کردن

بهر چه مي نگرم ، بي ثبات و لرزانست
تفاوتي نکند رو باين و ان کردن

چه جاي شکوه دل ، همدمي نمي بينم
در اين ديار غريبم ، چه ميتوان کردن

براي يافتن يار يکدلي بگذشت
تمام عمر عزيزم ، بامتحان کردن

بجاه و مکنت خود ، تکيه آن چنان سست است
که اعتماد ، بياران مهربان کردن

مخواه آنچه دلت خواهد ، اي اسير هوس
که سودها ببري ، از چنين زيان کردن

بعاشقان نظري کن ، بشکر نعمت حسن
کرامتي است محبت بناتوان کردن

دريغ و درد که احساس سينه سوزم را
نميتوانم از اين خوبتر بيان کردن

 

 

 

معيني کرمانشاهي

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 921

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

معشوقه برایم کمکی نازکن امشب
یک گوشه از آن پیرهنت بازکن امشب

معشوقه بیا تا کمی افسانه بخوانیم
افسانه خود را تو بیا ساز کن امشب

صد حرف نگفته است درآن چشم سیاهت
معشوقه مرا محرم صدراز کن امشب

یک بوسه بده تا بگشایم پر پرواز
معشوقه مرا طالب پرواز کن امشب

عمرم به سرآمد بخدا بی دل و دلدار
این عمر هدر را زنو آغازکن امشب

من ساز تو ام ، نت به نت آهنگ دل تو
بنواز مرا ، نیت آواز کن امشب

امشب چه شبی میشود ار پیش من آیی
برخیز و نظر جانب شیرازکن امشب

 


امیرحسین مقدم
 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 992

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


روز و شب چون غافلي از روز و شب
کي کني از سر روز و شب طرب

روي او چون پرتو افکند اينت روز
زلف او چون سايه انداخت اينت شب

گه کند اين پرتو آن سايه نهان
گه کند اين سايه آن پرتو طلب

صد هزاران محو در اثبات هست
صد هزار اثبات در محو اي عجب

چون تو در اثبات اول مانده‌اي
مانده‌اي از ننگ خود سردرکنب

تا نميري و نگردي زنده باز
صد هزاران بار هستي بي ادب

هر که او جايي فرود آمد همي
هست او را مرددون‌همت لقب

چون ز پرده اوفتادي مي‌شتاب
تا ابد هرگز مزن دم بي‌طلب

طالب آن باشد که جانش هر نفس
تشنه‌تر باشد وليکن بي سبب

نه سبب نه علتش باشد پديد
نه بود از خود نه از غيرش نسب

چون نباشد او صفت چون باشدش
خود همه اوست اينت کاري بوالعجب

گر تو را بايد که اين سر پي بري
خويش را از سلب او سازي سلب

بر کنار گنج ماندي خاک بيز
در ميان بحر ماندي خشک لب

چون رطب آمد غرض از استخوان
استخوان تا چند خائي بي رطب

هين شراب صرف درکش مردوار
پس دو عالم پر کن از شور و شعب

مست جاويدان شو و فاني بباش
تا شوي جاويد آزاد از تعب

چون تو آزاد آيي از ننگ وجود
راستت آن وقت گيرد حکم چپ

از دم آن کس که اين مي نوش کرد
دوزخ سوزنده را بگرفت تب

همچو عطار اين شراب صاف عشق
نوش کن از دست ساقي عرب
 


عطار

http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh12/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 811

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

اي آسمان اين چرخ من زان ماه رو آموختم
خورشيد او را ذره‌ام اين رقص از او آموختم

اي مه نقاب روي او اي آب جان در جوي او
بر رو دويدن سوي او زان آب جو آموختم

گلشن همي‌گويد مرا کاين نافه چون دزديده‌اي
من شيري و نافه بري ز آهوي هو آموختم

از باغ و از عرجون او وز طره ميگون او
اينک رسن بازي خوش همچون کدو آموختم

از نقش‌هاي اين جهان هم چشم بستم هم دهان
تا نقش بندي عجب بي‌رنگ و بو آموختم

ديدم گشاد داد او وان جود و آن ايجاد او
من دادن جان دم به دم زان دادخو آموختم

در خواب بي‌سو مي روي در کوي بي‌کو مي روي
شش سو مرو وز سو مگو چون غير سو آموختم

 

 

حضرت مولوي

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1378/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 828

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

دارم سخني با تو و گفتن نتوانم
و اين دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم

تو گرمِ سخن گفتن و از جام ِ نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتوانم!

شادم به خيالِ تو چو مهتابِ شبانگاه
گر دامن ِ وصل ِ تو گرفتن نتوانم

چون پرتوِ ماه آيم و چون سايه ي ديوار
گامي ز سرِ کوي تو رفتن نتوانم!

دور از تو، منِ سوخته در دامنِ شب ها
چون شمعِ سَحَر يک مژه خفتن نتوانم!

فرياد ز بي مهري ات اي گل که در اين باغ
چون غنچه ي پاييز شکفتن نتوانم

اي چشم ِ سخنگوي تو بشنو ز نگاهم
دارم سخني با تو و گفتن نتوانم...

 


شفيعي کدکني


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 908

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

روزي از نو... بهانه اي ديگر...
زندگي يک مسيرِ تکراري ست!

خسته شب ها هميشه مي خوابيم
گرچه فردا زمانِ بيداري ست!

دل سپردن به قصه ي غم ها
ديدنِ عکسِ کهنه از شادي

يادِ دورانِ عاشقي کردن
در قفس...با هوايِ آزادي!

شستن دست و صورت و ادرار
پيله کردن به لثه با مسواک

خلوتِ خانه، حجمِ دلتنگي
لذت از زهرِ قهوه با سيگار!

دادنِ گوشِ خود به موسيقي
دانلودِ نسخه هاي ويوالدي

خواندن از جنگِ ضد اتريشي
در کتابِ ژوزف گاريبالدي

بودني بي دليل و نا معلوم
تکيه کردن به گرده ي انکار

لذت از شعري از هنر خالي
در جهاني مجازي و بيمار!

ميلِ صبحانه بعدِ شامي کم
مستِ نشخوارِ تازه گرديدن

دائما بي قرار و ديگر هيچ
تا ناهاري دوباره بلعيدن!

گردشي تازه بينِ آدم ها
يک خيابان پر از پريشاني

خط کشيدن به چهره ي تقويم
با عنايت به نا به ساماني!

ديدنِ دردِ زندگان در شهر
حسرت حالِ مردگان در گور

رد شدن از مسيرِ تنهايي
ضربه خوردن ز سنبه ي پر زور!

کار و کار و... دوباره خرکاري
چرخِ لنگانِ زندگي بي شوق

طعنه ي آرزويِ تکراري
گردني نازک و هزاران طوق!

مثلِ ماشين تهي ز احساسات
سبقت از اعتلايِ انساني

مرگِ انگيزه ها و ارزش ها
خرجِ سرمايه ي مسلماني

تا غروب از زمانه ناليدن
از همان راهِ رفته برگشتن

خسته تر از تمامِ هم نوعان
در پيِ شامِ بي سحر گشتن!

ساده در عمقِ خود فرو رفته
داده انگيزه هاي خود را رهن

همچو پروانه عاشقِ پرواز
بسته در تارِ عنکبوتي پهن!

حکمتِ خلقِ زندگاني چيست؟
ما براي چه غرقِ دنياييم؟

منترِ روز و شب شديم انگار
دورِ خود مي زنيم و اينجاييم!

روزي از نو... بهانه اي ديگر...
هر نفس يک پيامِ تکراري ست!

اينکه آري «رها» تو خواهي مرد
اينکه انسان شدن گرفتاري ست!

 

امير ساقريچي

متخلص به رها

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 848

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


آسمانا! هميشه ويرانا! يله کن جور بي امانت را
از سر ِ سربه باد من بردار، دست بي‌رحم اخترانت را

آسمانا دژم نگهبانا! پاچه‌گير زمين نشينانا!
به کدام آستان چپانده کنم آنچه درجسته از دهانت را؟

آسمانا سَبَق غلط خوانا! قاتق نان؟ نه! قاتل جانا!
هم به بول و براز بايد بست، تو و کورک ستارگانت را

ابله و لنگ و لوچ و ناداني؛ ابلها! لنگ و لوچ و نادانا!
بازگردان مرا به کتم عدم... من نمي‌خواستم جهانت را

بس که کار جهان معلق شد، بيضه‌ها لاف رستمي دارند
تا بدوزم به نيزه‌اي لحمي، پشت و پيش مزلّقانت را

اين جماعت ذکربه‌دستانند؛ رسم نام‌آوري چه مي‌دانند؟
مگر اين شير ِ پير ِ در زنجير بدراند فرشتگانت را

ياوه بافان وبافه‌کاوانند، هم کَليمان و هم کُليمانت
به کجاي زمان حواله دهم ترهات پيمبرانت را؟

ما عرفناک حق معرفتک... قد وسعناک خلف والدتک
پس فراخا! دريده تنبانا! خيز و مر تخته کن دکانت را

تيرگي را سر سپيدي نيست؛ باد اگر هست، هيچ بيدي نيست
به خداي تو هم اميدي نيست؛ آسمانا ببر زبانت را!

 


علي‌اکبر ياغي‌تبار

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 718

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خوشا به بختِ بلنـــــدم که در کنار مني
تو هم قرار مني هم تو بي‌قــــرار مني

گذشت فصل زمستان گذشت سردي و سوز
بيا ورق بزن اين فصــــل را، بهـــــار مني

به روزهاي جدايي دو حالت است فقط
در انتظار تـــــــواَم يا در انتظـــار مني

“خوش است خلوت اگر يار يار من باشد”
خوش است چون که شب و روز در کنار مني

بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد
بمان که يار تواَم، عشق کن که يار مني

بمان که مثل غـــزل‌هاي عاشقانه‌ي من
پر از لطافتِ محضي و گوشــــــوار مني

من “ابتهـــــاج”‌ترين شاعــــر زمانِ تواَم
تو عاشقانه ترين شعـــــر روزگـــار مني

 

 

جويا معروفي
اقيانوسي از انگور / انتشارات فصل پنجم

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 766

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

گذشت فصل زمستان ولي بهار نشد
به شور و حال شقايق کسي دچار نشد

چگونه شرح دهم از تبار هم بوديم !!
چگونه قسمتمان چيدن انار نشد؟

چقدر بي تو نشستم !!چقدر بي تو !! چقدر؟
چقدر از تو نوشتم و ماندگار نشد

عجب زمانه ي تلخي !!عجب نصيب بدي !!
دقايقي که نبودي و روزگار نشد

قرار بود کنارم هميشگي باشي
ولي قرار شکستي !! چرا ؟ قرار نشد!!


مصطفي پايمرد


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 936

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

تويي که از همه دختران شهر سري
به قول حضرت حافظ ستاره سحري

به قول سعدي شيراز: شاخه شمشاد
به قول مولوي اصلاً پريِ شيشه گري

فداييِ تو فراوان...کدام را بکشي؟
دلِ شکسته ارزان...کدام را بخري؟

قديمي است...ولي بابِ هر دلي خانم!
جديد نيست...دقيقاً مطابق نظري

دليلِ قافله خستگانِ دلشده اي
دوامِ سلسله عاشقانِ خون جگري

به ذهن ساعت ميدان شهر بي ترديد
زمان نمي گذرد، اين تويي که مي گذري...

فروشگاه نرو هر لباس مي گويد
به التماس، که: «بايد فقط مرا بخري!»

نگو چه رنگ؟ خودت رنگِ سالِ دنيايي
خودت به ذهن جهان مي رسي که دل ببري

تو عاشقانه ترين اتفاق هر روزي
هميشه تازه ترين شعري آخرين خبري

تويي که حافظه رنگهاي آرامي
تو رودخانه پاييزهاي در سفري

تو را تمامي گلها به خواب مي ديدند
تو روحِ دخترکِ گلفروش رهگذري

هميشه حسرت نقاشها تجسمِ توست
تويي که صاحبِ امضاي پاي هر اثري

پريِ مولوي! از شعر حافظ آمده اي
درون مثنوي از ني هنوز شعله وري

به يک روايت: آغازِ آخرين عشقي
به يک حکايت: فرجامِ اولين نظري

تمام خوبي و ناز زنان دنيا را
اگر حساب کني روي هم، تو بيشتري!

خلاصه هر چه بگويم کم است از خوبيت
خلاصه من چه بگويم خودت که باخبري...


محمّدسعيدميرزائي
 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 927

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است این
یکی خود را بتارش زن که تو مضراب و ساز است این

نگاه جلوه بدمست از صفای جلوه می لغزد
تو میگوئی حجابست این نقابست این مجاز است این

بیا در کش طناب پرده های نیلگونش را
که مثل شعله عریان بر نگاه پاکباز است این

مرا این خاکدان من ز فردوس برین خوشتر
مقام ذوق و شوقست این حریم سوز و ساز است این

زمانی گم کنم خود را زمانی گم کنم او را
زمانی هر دو را یابم چه رازست این چه رازست این

 

 

اقبال لاهوری

http://ganjoor.net/iqbal/zaboor-ajam/sh124/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 279, | بازديد : 694

صفحه قبل 1 صفحه بعد