تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 278
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


مردمانی که به توحید تو دلباخته اند
پای هر بت که شکستند بتی ساخته اند

رحم بر خویش کن ای حضرت رحمان نه به ما
که به نام تو در این مهلکه تیغ آخته اند

گرچه این قوم، به حج رفته و بی خویشتن اند
جز به سودا به طواف تو نپرداخته اند

تنِ در بند به هر گوشه کشاندند و دریغ
جانِ آزاده به کنج قفس انداخته اند

بی سبب نیست که در ورطه ی جهل اند و هلاک
«دشمن از دوست ندانسته و نشناخته»* اند

 

 

امین صدیقی نیشابور

*سعدی گفته بود:
«ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای»


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 881

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


ای صدای نقره ای!
صدای تمیز!
که دل خاک گرفته ام را صیقل می دهی
صدایم می کنی
و نیمی از من
که عشقش درد می کرد
همه ی ابعاد زندگی اش درد می کرد
نیمی از من
که قهر بود با گوشواره هایش
قهر بود با شعر
کبوتر می شود.
نیمی از من
که چپ چپ نگاه می کرد به زندگی
به سیگار صبحگاهی که دودش چپ چپ می رفت
به باران که چپ چپ می بارید
می خندد
صدایم می کنی
دوباره دلم مثل حیاط مدرسه ی پسرانه شلوغ می شود
دوباره آینه به شال گلدارم فکر می کند
نگاه کن صدای تازه!
در دلم خانه تکانی است.
صدایم می کنی
حوایی می شوم.

 


مریم اسحاقی


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 886

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

گفت معشوقی به عاشق ز امتحان
در صبوحی کای فلان ابن الفلان

مر مرا تو دوست‌تر داری عجب
یا که خود را راست گو یا ذا الکرب

گفت من در تو چنان فانی شدم
که پرم از تتو ز ساران تا قدم

بر من از هستی من جز نام نیست
در وجودم جز تو ای خوش‌کام نیست

زان سبب فانی شدم من این چنین
هم‌چو سرکه در تو بحر انگبین

هم‌چو سنگی کو شود کل لعل ناب
پر شود او از صفات آفتاب

وصف آن سنگی نماند اندرو
پر شود از وصف خور او پشت و رو

بعد از آن گر دوست دارد خویش را
دوستی خور بود آن ای فتا

ور که خود را دوست دارد ای بجان
دوستی خویش باشد بی‌گمان

خواه خود را دوست دارد لعل ناب
خواه تا او دوست دارد آفتاب

اندرین دو دوستی خود فرق نیست
هر دو جانب جز ضیای شرق نیست

تا نشد او لعل خود را دشمنست
زانک یک من نیست آنجا دو منست

زانک ظلمانیست سنگ و روزکور
هست ظلمانی حقیقت ضد نور

خویشتن را دوست دارد کافرست
زانک او مناع شمس اکبرست

پس نشاید که بگوید سنگ انا
او همه تاریکیست و در فنا

گفت فرعونی انا الحق گشت پست
گفت منصوری اناالحق و برست

آن انا را لعنة الله در عقب
وین انا را رحمةالله ای محب

زانک او سنگ سیه بد این عقیق
آن عدوی نور بود و این عشیق

این انا هو بود در سر ای فضول
ز اتحاد نور نه از رای حلول

جهد کن تا سنگیت کمتر شود
تا به لعلی سنگ تو انور شود

صبر کن اندر جهاد و در عنا
دم به دم می‌بین بقا اندر فنا

وصف سنگی هر زمان کم می‌شود
وصف لعلی در تو محکم می‌شود

وصف هستی می‌رود از پیکرت
وصف مستی می‌فزاید در سرت

سمع شو یکبارگی تو گوش‌وار
تا ز حلقهٔ لعل یابی گوشوار

هم‌چو چه کن خاک می‌کن گر کسی
زین تن خاکی که در آبی رسی

گر رسد جذبهٔ خدا آب معین
چاه ناکنده بجوشد از زمین

کار می‌کن تو بگوش آن مباش
اندک اندک خاک چه را می‌تراش

هر که رنجی دید گنجی شد پدید
هر که جدی کرد در جدی رسید

گفت پیغمبر رکوعست و سجود
بر در حق کوفتن حلقهٔ وجود

حلقهٔ آن در هر آنکو می‌زند
بهر او دولت سری بیرون کند

 

 

عالیجناب مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar5/sh80/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 670

نوشته شده در تاريخ شنبه 16 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


به صبا در چمن گل ز فلک خنده بریخت
که ز رخساره ی گل نور پراکنده بریخت

اشک خورشید , که شبنم بود و نام ورا
به رخ گل چو همه دری درخشنده بریخت

گل ز رخساره ی تو خنده بخواهد ای جان
که از آن چهره ی تو نور فروزنده بریخت

چه بهاری طرب گل به نظر در همه جا
لاله و یاسمن نرگس فرخنده بریخت

تو مگر جان منا , خنده به گلشن کردی
به مشام همه گل نکهت آکنده بریخت

یا که خندید گل و خنده به خورشید رسید
چیست آن نور به گلزار پی افکنده بریخت

بس ز لطف سخنت, عشق بیافروخته ای
آن همه نو چو آتش به دل افکنده بریخت

نه,نه از خنده خورشید به گل خنده بریخت
دلبرم خنده زد و روی جهان خنده بریخت

 


خرامان نعمت زاده

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 863

نوشته شده در تاريخ شنبه 16 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

بی حال و غمگین و دلسرد بی اعتراض و سوالی
افتاده در گوشه ای تک یوز جسور شمالی

چشمش به دنبال کس نیست در ساقهایش هوس نیست
دیگر برایش نفس نیست، خوابیده با بی خیالی!

گرچه از آن ورطه رسته ست، تیری به پشتش نشسته ست
پهلو و پایش شکسته ست، دیگر ندارد جلالی

فرتوت و محتاط و پیر است در خاطراتش اسیر است
افسرده و سربه زیر است چون شیر بی دمب و یالی

بر باد رفت اعتقادش، طومار شد اعتمادش
پژمرد و پوسید یادش پیوسته و در توالی

در جسم روحی ندارد ، در دشت کوهی ندارد
دیگر شکوهی ندارد در چشم میش و غزالی

با صوت کوکوی یک بوم خوابیده آرام و مغموم
اما هنوزم به قلبش دارد امید محالی

در حالت بی قراریست از هرچه آدم فراری ست!
خیره به یک نقطه مانده در حالتی انفعالی

می لنگد و می چکد خون از ساق های کبودش
تا دست آخر بمیرد بر صخره های شمالی

 

حمیده غلامی


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 679

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 دردا که تیر کودک چرخ از کمان گذشت
دل را درید از هم و از استخوان گذشت

اندوه ابر وار به دشت دلم گریست
سیل سرشک گشت و کران تا کران گذشت

آن زخم چیره گشت که نتوان به دل کشید
وان درد سلطه یافت که نیشش ز جان گذشت

خاکستری به جای در این دشت تیره ماند
چاووش خواند و از خم ره کاروان گذشت

صبح وداع تیره تر از شام مرگ بود
اشگی به دیده ماند سکوت از زبان گذشت

خورشید تیره گون شد و مهتاب خون گرفت
بر من همان گذشت که بر آسمان گذشت

شادی و شعر و شور و شراب و شباب و شوق
رنگ محال بود و ز چشم گمان گذشت

دام زمانه قدر و بها از کسی نخواست
با موش رفت آنچه به شیر ژیان گذشت

از خار پرس قصه که در دشت زندگی
گر کاروان گذشت، چه بر ساربان گذشت

روزی به پیر میکده گفتم که عمر چیست؟
پلکی به روی هم زد و گفتا که هان!، گذشت

گفتم که عشق چیست؟ تهی کرد جام و گفت:
بر هر کسی به شیوه ای این داستان گذشت!!

گفتـم که مـرگ مهلـت دیدار می دهد؟
گفت: این عروس از بر صدها جوان گذشت!

گفتم که: سرنوشت زند حلقه ای به در
گفتا: دریغ و درد! ز راه نهان گذشت!

بعد از تو روزگار، بگویم چسان گذشت؟
آنسان که بر پرنده ی بی آشیان گذشت

بعد از تو روزگار ندانی چگونه بود
گر جمله سود بود، همه به زیان گذشت

ای سرخ گل، که باد ربودت ز باغ من
گفتی به باد خیره، چه بر باغبان گذشت؟!

بگذار بـوم وار بنـالم به بـام بخت
کان شعله ها بماند و شکیب توان گذشت

رفتی، برو برو به سلامـت سفـر ترا
اما بگو بگو که چه مارا میان گذشت؟!

هر بار قاصـدی ز ره آمد، دلم تپید
دردا خموش آمد و از آستان گذشت

اینک نهاده چشم به راهم که پیک مرگ
گوید که فکر توشه ی ره کن، زمان گذشت

دیـشـب بیاد گفتــه استـادم ایـن دو بیـت
از نــوک خامه بــود ولـی بـر زبان گذشت

کافسانــه حیـات دو روزی نـبـود بیــش
آن هـم «کلیـم» با تـو بگـویم، چنـان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر بـه کندن دل زیـن و آن گذشت!!

 

نصرت رحمانی

http://aminjasempour.blogfa.com/category/16


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 727

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

ناخنهایم شکسته بود
و غر می زدم که ناخنهایم شکسته
زمین را می شکافتم
گریه می کردم
و زمین را که می شکافتم
ناخنهایم شکسته بود
و غر می زدم که ناخنهایم شکسته بود.
داشتم خفه می شدم
( بغض استاد خفه کردن است روی خاک
زمین استاد خفه کردن است زیر خاک
و من داشتم خفه می شدم)
با ناخنهای شکسته
زمین را که می شکافتم
با ناخنهای شکسته
جمعیت را کنار می زدم
سیاه
مادرم گریه می کرد : همیشه غر می زدم ناخنهایش دارند بلند می شوند
و بلند شدن مگر مقصر ناخنهای شکسته نیست؟
و مادرم گریه می کرد
که همیشه غر می زدم ناظم مدرسه با خط کش می زند روی ناخنهایی که دراز می شوند
که همیشه غر می زدم مادربزرگ می گفت ناخنها موجودات پلیدی هستند
سرعت رشدشان شبیه آرزو هاست
یک شب می خوابی و صبح که بلند می شوی
ناخنهایت بلند شده
می کشد روی صورت روسری حریر
و نخ کش
و نخ کش
و ناخنت می شکند.
و من غر می زدم که ناخنهایم شکسته
زمین را که می شکافتم
تا بیرون بیایم

 

 

 ساره سکوت

Sareh Sokoot

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 820

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


قاصدک

من شبیه تو نمیشم ، من همیشه پا به پاتم
این دیگه دست خودم نیست ، اگه دلتنگ صداتم

همه ی بنفشه ها رو ، پیش پای تو می ریزم
تا فقط یه بار دیگه ، تو صدام کنی عزیزم!

هر جا بودم زندگیمو ، توی دست تو می دیدم
قلب من از تپش افتاد ، وقتی اسمتو شنیدم

کوچه های خاطراتو ، دنبال عطر تو گشتم
تا ته جاده ی عشقت ، رفتم اما برنگشتم!

من شبیه تو نمیشم ، تو دلت از جنس سنگه
تو همیشه بی خیالی ، دل من همیشه تنگه!

آسمون بی تو گرفته ، ابریه می خواد بباره
قاصدک کاشکی بتونه ، خبری ازت بیاره!

هر جا بودم زندگیمو ، توی دست تو می دیدم
قلب من از تپش افتاد ، وقتی اسمتو شنیدم
کوچه های خاطراتو ، دنبال عطر تو گشتم
تا ته جاده ی عشقت ، رفتم اما برنگشتم!

 


آرزو رمضانی


من همیشه به عشق مربوطم

 انتشارات فصل پنجم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 585

نوشته شده در تاريخ جمعه 15 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ازخانه بیرون می زنم ، در می کند ناز
کفشم به دنبالم نمی آید ،چه ناساز!

درکوچه گربه ازمسیرم می گریزد
ازدورترها می کند من را ورانداز

گنجشک روی شاخه چشمش درمن افتاد
حیران شد و از پیش جفتش کرد پرواز

ازبچه ی همسایه پرسیدم که...خوبی؟
زل زد به چشمانم و گریه کرد آغاز

همسایه هایم شاعرند و در جواب
هرپرسشم پرمی شوند ازفن ایجاز!

تاسیم سنتورگدا در چشمم افتد
کوکش به هم می ریزد و می نالد آن ساز

این شهرتاب این من بی توندارد
برگردوبنشین خانه ات شعری به هم ساز!!

 

 

محمدرضا طریقی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 803

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

به نام خدا
✔مادرِ البرز

آيينه! ببين قسمتِ تنها شدنم را
دلتنگِ دل و تنگه ي بينا شدنم را

از فرط جنون، شوق عدم دارم و بنگر
در چينِ دَمَن، ذرّه ي صحرا شدنم را

پس با كه بگويم سخنَم؟ سنگ صبورم!
بعد از تو دگر قصّه ي امحا شدنم را

كَز هجر تو خون گشته دلِ شعرِ سيه پوش
چون لاله، ببين سرخ و سويدا شدنم را

مصلوب تحيّر! شده بر دارِ تغافل-
افراشته! ديدي به چليپا شدنم را؟

در داغِ غمَت، چلچله ها مرثيه خوان اَند
اي صبح! بخوان قصّه ي يلدا شدنم را

گُم گشته ، ميان همه ى خاطره ها،يَم
دير است دگر فرصتِ پيدا شدنم را

تسبيحِ دلم پاره شد و ريخته بر خاك
كو! آه ، كنَد شكوه ي يغما شدنم را؟

اشكم! كه كنم پشتِ سدِ بغض، تلاطم
مِيلي ست، تَرَك خوردن و مينا شدنم را

بعد از تو دگر با همه ي شهر، غريبم
تا اشك كند غرق، تماشا شدنم را

چون قاف خميدَم زِ غمَت، مادرِ البرز
در گور بَرَم ، رغبتِ عنقا شدنم را

ميسوزم و در پيله ي خود، گوشه نشينم
پروانه! بگو رمزِ معّما شدنم را

قُنداقِ فلك، دست و سراپاي مرا بست
سيمرغ! ببين، بي سر و بي پا شدنم را

بعد از تو حبابي به دلِ موجِ سرابم
اي رود! ببين حِصّه ي دريا شدنم را

پاشيده شفق خونِ جگرهـ ـا و خزر سوخت
تا ديد و شنيد، قصّه ي تنها شدنم را

 

 

علی اسماعیلی
ع.ا.رهـ ـا
Ali Esmaeili


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 870

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بانوی من تنهایی ام را می پذیری؟
یک استکان شیدایی ام را می پذیری؟

گرمای آغوشی پر از مهر و محبت
در خانه ی سرمایی ام را می پذیری؟

آرامش من یک سفر در این مسیر
طوفانی و دریایی ام را می پذیری؟

ای مرغ دریایی من ، دریا نوردی
با کشتی هرجایی ام را می پذیری؟

در سینه ام داغی نشاندی ناز شصتت
این لاله ی صحرایی ام را می پذیری؟

بعداز شکست منطقم با خنده هایت
قدقامت رسوایی ام را می پذیری؟

من مرد میدان نبردم در کنارت
این قدرت رویایی ام را می پذیری؟

انسان خوبی هستم و تو در نهایت
یک دسته گل آقایی ام را می پذیری

 


حسین آهنی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 705

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


آغوش تو دنیای آن بیگانه خواهد شد
با دست شومش گیسوانت شانه خواهد شد

با من شکوهی داشتی، با او نخواهی داشت
قصری که جای جغد شد ویرانه خواهد شد

افسانه‌ی خوشبختی‌ات گمنام خواهد ماند
گمنامیِ بدبختی‌ام افسانه خواهد شد

پنهان شدی تا مثل «از ما بهتران»... آری_
کِرمی که خود را گم کند پروانه خواهد شد

هر شب که می پیچد به اندام تو همخوابت
از بوی من در بسترش دیوانه خواهد شد

 

 

مهدی فرجی
قرار نشد/ انتشارات فصل پنجم

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 608

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 3 اسفند 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

"بنشين تا نفسي هست نگاهت بکنم"
نظري نيک به رخساره ماهت بکنم

شرر افکنده به جانم رخ عاشق کش تو
چه کنم شرم ز چشمان سياهت بکنم؟

ارتش فاتح گيسوي شرابي رنگت
همه بر صف شده تا ترک سپاهت بکنم

دل مجنون صفتم ناله کنان مي گويد
که خودم را نکند غرق گناهت بکنم

ناز کن رقص کنان بوسه بزن بر دو لبم
تا پريشان نشوم ، شکوِه به شاهت بکنم !

 

 

مهدي سيدحسيني

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 830

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


به چشمانم بدوز آن چشم های آسمانی را
تو میفهمی دلیل گریه های ناگهانی را
دوباره کوهی از اندوه آوردم به آغوشت
بنازم قدرت آن شانه های استخوانی را
□ □
کنار چای، جای قند، یک لبخند میخواهم
فراهم میکنی اکسیر چای زعفرانی را؟
دو خط شعر است بر پیشانی صبرت که میدانم
حکایت میکند دلبستگی های جوانی را
□ □
تو را از عشق پرسیدم سکوتی حکمفرما شد
به لبخندی بیان کردی زبان بی زبانی را
هزار افسوس میبینم به جایِ آرزوهایت
تو با بغضی که داری می پذیری زندگانی را
رگ غیرت نه بر گردن که پشت دستهای توست
ازینجا یاد میگیرم، مرام پهلوانی را!
برای بوسه بر چشمانِ تو خم میشوم اینک
ببر بالا کمی آن عینک ته استکانی را
□ □
هنوز این کودک سی ساله ت را ساده می بخشی
تو معنا میکنی با مهربانی ، مهربانی را

 


پوریا شیرانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 752

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

بگذار بوسه بوسه بميرم
گونه هايي را که با گندمزاران
سرود مي خوانند
وچشمهايي را که ميگويند:
سياهان گرسنه اند.
بگذار شعله شعله کبود شوم
نه به سرخاب صورتک اين پتيارگان
که به خون خند اناري که تو درمشت داري
- وقتي اندک جهازت
بر دوش شکسته ي مردان
فراز مي آيد-
نه!
نخواه از آفتاب بگويم
وخورشيدي که گدازه هاي ظلمت
درچشمانش قل ميزند
بگذار دهانم
مقبره ي خاموش ستارگاني باشد
که بامدادشان به تيغ خورشيد گردن زدند!
آه نازنين!
بايد که در هواي رهايي هم آوا شويم
وقتي زنجير پاي تو
با مهره هاي گردن من
پرچ مي شود!

 


محمد رضا حسيني مود


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 762

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

وقتي ز روي عاطفه لبخند مي کني
هر آن چه ناخوش است خوشايند ميکني

شيرين دهن، چو پاي سخنهات مي روم
تلخي روزگار مرا قند مي کني

چشمت شبيه اينه ها پاک و بي رياست
چشم مرا به اينه پيوند مي کني

اين گونه گيسوان خودت را رها مکن
چون باد را به موت هدفمند مي کني

چشمت شبيه قله ي پامير پرشکوه.
دل را به يک نگاه دماوند ميکني

سلطان سرزمين دل من فقط تويي
خود را درون سينه ام اروند مي کني

دلبسته ام به موي سياه بلند تو
دل را به ناز و غمزه ي خود بند مي کني

بيمي ندارم از همه تلخابه هاي دهر
وقتي ز روي عاطفه لبخند مي کني

 

فردوس اعظم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 750

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 بهمن 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

با مني هر لحظه امـــــــا در کنارت نيستم
در هواي خنده ي بي اختيــــــــارت نيستم

روز را بهتر که با گل هاي گلدان شب کني
ساده و رو راست مي گويم بهــارت نيستم

بي تفاوت بودنم را حس کن و جــدي بگير
روزهايي را که من چشم انتظـــارت نيستم

آهوان شهر خاطرخواه چشمان تـــو اند؟!
من پلنگــــــ کوهي ام آسان شکارت نيستم

با تعصب تاس هايتـــــــــ را به پاي من نريز!
فکر بر پا کردن ميز قمـــــــــــــــارت نيستم

تختخــــــوابم جاي لبخند هوسباز تو نيست
من همآغوشِ تنِ هر شبـــــ خمارت نيستم

ساز دلتنگي خود را جاي ديگر کوکـــــــــ کن
چسب زخمي بر تن دنياي تارتـــــــــ نيستم

بعد ازاين فکري به حال خانه اي بي من بکن
نه خدايي من رفيق روزگارتــــــــــــــ نيستم

 


بهار توکلي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 278, | بازديد : 884

صفحه قبل 1 صفحه بعد