تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 260
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


شکسته شاخه ي بي جان و کم تحمل من
خدا کند که تو طاقت بياوري،گل من

در اينکه فصل بدي سر گرفته شکي نيست
بخوان به نيت فصل بهار،بلبل من

در اين زمانه به ساز سکوت ميرقصم
بگو چه فايده دارد کليد بي سل من

پر از هواي غمت اصفهان به دشتي زد
ميان زمزمه ي رود رودت اي پل من

به خانه زندگي شاعرانه ام خو کن
بساز با قفس تنگ بي تجمل من

در اين قفس خود مسعود سعد سلمانم
و مثل حبسيه اي تلخ هر تغزل من

 

مرجان بيگي فر

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 876

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

مکتوب من به خدمت جانان که می‌برد؟
برگ خزان رسیده به بستان که می‌برد؟

دیوانه‌ای به تازگی از بند جسته است
این مژده را به حلقهٔ طفلان که می‌برد؟

اشک من و توقع گلگونهٔ اثر؟
طفل یتیم را به گلستان که می‌برد؟

جز من که باغ خویشتن از خانه کرده‌ام
در نوبهار سر به گریبان که می‌برد؟

هر مشکلی که هست، گرفتم گشود عقل
ره در حقیقت دل انسان که می‌برد؟

سر باختن درین سفر دور، دولت است
ورنه طریق عشق به پایان که می‌برد؟

صائب سواد شهر مرا خون مرده کرد
این دل رمیده را به بیابان که می‌برد؟

 

 

صائب تبریزی

http://ganjoor.net/saeb/divan-saeb/ghazal-saeb/sh54/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 788

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


فلش نزن که دوباره سیاه می افتم
شبیه لرزش اشک از نگاه، می افتم

شکست بال و پرم را، غرور زخمی باد
اگرچه می پرم اما، به چاه می افتم

مسیر جاده پر از التهاب رفتن بود
چقدر دل دل رفتن، به راه می افتم

شبیه قصه ی ماه و پلنگ می رقصی
شبیه خاطره ای بی پناه، می افتم

هزار بغض نگفته، هزار قافیه مرگ
شبی به یاد تو از پشت ماه، می افتم

هزار مرتبه مردم، دوباره زنده شدم
هزار مرتبه با بغض و آه، می افتم

به شعر گیج و به نعشی خمیده می مانم
دوباره متهمی بی گناه، می افتم

طناب خونی و حلقوم بیت های کبود
به یاد قافیه ای اشتباه، می افتم

اگرچه آخر این شعر کهنه خواهم مرد
برای آنکه بمیرم، بخواه، می افتم

 


امیر وحیدی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 977

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 آذر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بیا بازم تو رویاها با همدیگه بریم شمال
دلم خوشه یه بار دیگه به این خیالای زلال

منو ببر تا آخره جاده ی چالوس ببرم
تا شیشه ی بارونیه خیس ِ اتوبوس ببرم

منو ببر تا گم شدن تو اون چشای بی قرار
تا ساختن قصر شنی رو ساحل دریا کنار

بیا بازم بریم شمال به ساحلی که بلدیم
مثل همون روزایی که تو جنگلاش قدم زدیم

شاید یه حس ِ گمشده اونجا به یادمون بیاد
خسته ام از خسته شدن دلم از این روزا میخواد

بیا بازم آتیش بشیم رو تن ِ ساحل خزر
دلم از این دنیا پره منو ببر ، منو ببر..

یه عمره جاده ی شمال منتظره عبور ماست
با من بخون که لحظه ی نو شدن خاطره هاست

 

 

ترانه سرا : یغما گلرویی

خواننده : رضا یزدانی

 شنیدن این اجرا در ادامه مطلب

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1144

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 29 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

چله چله مستم ، از شما چه پنهان
با سبو نشستم از ، از شما چه پنهان

گفتگوی بی می ، مایه ای ندارد
توبه را شکستم ، از شما جه پنهان

هر چه بی بهانه است ، هر چه جز ترانه است
مانده روی دستم ، از شما چه پنهان

جز ترانه هایم ، عاشقانه هایم
دل به کس نبستم ، از شما چه پنهان

ترس محتسب نیست ، در دلم که دیشب
با خودش نشستم ، از شما چه پنهان

این ردیف نابم ، حسن انتخابم
کار داده دستم ، از شما چه پنهان

 

 

پرویز بیگی حبیب آبادی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 940

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


از اين ويرانه سوي قلعه اي مغرور بايد رفت
در اين اطراف سقفي نيست ، آري! دور بايد رفت

چشيدن از عسل هاي اصيل کوه آسان نيست
سراغ کندوي آکنده از زنبور بايد رفت

به ديدارش نرو گر چشم خود را دوست مي داري
براي ديدن زيبايي او کور بايد رفت

سرافرازي صعود از قله هاي پست دنيا نيست
به معراج بلند دار، چون منصور بايد رفت

شبي که پلک هاي عمرمان از مرگ سنگين است
به آرامي درون رختخواب گور بايد رفت

 

 

محمدرضا طاهري
از کتاب سرفه هاي گرامافون

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 874

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 بگذاريد ، اگر هم نه بهاري ،  باشم 
 شاعر سوخته  گلهاي صحاري باشم

 مي توانم که خودم را بسرايم ، هر چند
 نتوانم که همانند قناري باشم

 معني پير شدن  ، ماندن مردابي نيست
 پيرم ، اما بگذاريد که جاري باشم

 کاري از پيش نبردم همه ي عمر ،  ولي
 شايد اين لحظه ي نايافته ،  کاري باشم

 همچنان طاقت فرسوده شدن با من نيست
 نپسنديد   که در لحظه شماري باشم

 همه ي درد من اين است که مي پندارم
 ديگر اي دوست من ،  دوست نداري باشم

 مرگ هم عرصه ي بايسته اي از زندگي است
 کاش شايسته ي  اين  خاکسپاري  باشم

 

 

   محمد علي بهمني

  دکلمه این شعر زیبا با صدای پرویز پرستویی در ادامه مطلب


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1304

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


تن عريان تو و شهوت لرزان کوير
تن عريان تو و... باز گناهان کبير

با خيالات محال تو در آميخته ام
اين سراب است که خوابيده در آغوش کوير

از رسيدن خبري نيست، رسيدن مرده
مثل آبادي متروکه ي ما بين مسير

بايد از نيمه ي تنهايي خود برگردم
بايد از قيد تو آزاد شود، مرد اسير

اين پلنگي که به زيبايي تو زل زده است
عاقبت ماهِ تو را مي کشد از عرش به زير

 

 

محسن مهرپرور

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 959

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بعد از تو کرمان را خیابان تا خیابان گریه کردم
این کوچه ها پس کوچه ها را من فراوان گریه کردم

رفتی ولی یادت نفس های دلم را بی نفس کرد
با خاطراتت پابه پای باغ ماهان ..... گریه کردم

یکشنبه ها رفتم کنار سنگ های کوه صاحب
هم بغض صدها روح سرگردان ....پریشان گریه کردم

گاهی کنار غربت خواجو بیادت شعر خواندم
گفتم منم آشفته ای از دار کرمان ...گریه کردم

بعد از تو هر روز از دلم رد شد سپاه خان قاجار
تارانده شد یادت به زیر سم اسبان ....گریه کردم

وامانده از مشتاقیه آلاشت ...دلگیر از قدمگاه قدیمی
بین هجوم ِکوبش بازار مسگرهای کرمان ...گریه کردم

حتی کنار شانه های رهگذرها از مسیر شاه سابق
دنبال رویایت دویدم تا سه راه گنجعلی خان ....گریه کردم

فیروزه تا خورشید را هق هق زدم با ردپای خاطراتت
پای سکوت دختران قلعه دختر زیر باران ....گریه کردم

بعد از تو هر جایی در این شهر درندشت کویری
جاپایی از حس تو را واداد نالان ....گریه کردم

بعد از تو از من جز شبح جز سایه تعریفی نمانده
فریاد کرد این را دلم بر بام کرمان ....گریه کردم

 


بتول مبشری

دلی ...نوشته ای
پ: ن = کوه صاحب مشتاقیه آلاشت فیروزه خورشید باغ شازده سه راه گنجعلیخان
شاه سابق بام کرمان قلعه دختر میدان خواجو بازار مسگرها قدمگاه نام جاهایی از کرمان است ..

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1019

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هیچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدم
بی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدم

از "لئوناردو داوینچی" عذرخاهی میکنم که
اینهمه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدم

تو نمیدانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیست
من هزار و یک شب از موهای ِ تو یلدا کشیدم

دلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی ِ مرداب بودی
من تو را مهتاب گون تا آسمان بالا کشیدم

نه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادی
من چه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدم

چشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایم
زورقی با پلک ِ پارو در دل ِ دریا کشیدم

من چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم که
تار ِ مویت را برابر با همه دنیا کشیدم

با چه رویی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخانم
بس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدم

مرغ ماهی خار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت!
باورت شد که تو را شهزاده ی ِ قوها کشیدم؟

دختری زیباتر از تو بعد از این برمیگزینم
دختری که ناز ِ او را از همین حالا کشیدم

بعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتت
خاطرت آسوده باشد از خیالت پا کشیدم

 


شهراد میدری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1181

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

شب است و قصه ی تلخ خودم را باز می خوانم
به پایان می رسم هر بار از آغاز می خوانم

من آن زندانی محکوم اعدامم که شب تا صبح
به گوش قفل های بسته از اعجاز می خوانم

کسی از ناله های تلخم آهنگی نخواهد ساخت
پتو را می کشم روی سرم آواز می خوانم!

پرستویی پریشانم که بعد از کوچ جفتم باز
برای جوجه های مرده از پرواز می خوانم

به جای عذرخواهی از شکستی که بدست آمد
به گوش شاه از غم های یک سرباز می خوانم

سراسر سینه ام آئینه ی یک آهِ طولانی ست
از این رو هرچه را همواره با ایجاز می خوانم

 

 

محمدرضا طاهری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1083

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


عصرها بعد از اداره... بعد جنگ تن به تن
خانه با لبخند مي‌آيد به استقبال من

اوّل از من مي‌تكاند خرده‌هاي شهر را
تكّه‌هاي مانده روي شانه... روي پيرهن

تا مرا از هر چه غير از زندگي پيراست خوب
بعد نوبت مي‌رسد به خانه را آراستن

پرده‌ها را مي‌گذارم پشت گوشش با دو گل
گاه با يك غنچه سوسن، گاه گاهي نسترن

شعر مي‌خوانيم با هم... منزوي، قيصر، فروغ
خانه و من، روز و شب داريم با هم انجمن

چشم مي‌دوزم به چشمان طلايي رنگ سقف
شاد مي‌رقصيم روي قالي و دشت و دمن

روي فرش دامنش سر مي‌گذارم بعد رقص
هال مي‌گويد براي او بخوانم يك دهن

اوّلش خوب است؛ كم كم خنده‌مان مي‌گيرد از،
اينكه يك ديوار مي‌گويد به من، خر در چمن!

خانه‌ام را دوست دارم؛ عشق مي‌ورزم به او
مثل عشق كهنه‌سربازان به پرچم يا وطن

من وصيت كرده‌ام در خانه‌ام دفنم كنند
بعد مرگم هم در آغوشم بگيرد چون كفن

 

 

 رضا احسان‌پور

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 883

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

راز اين داغ نه در سجده ي طولاني ماست
بوسه ي اوست که چون مهر به پيشاني ماست

شادمانيم که در سنگدلي چون ديوار
باز هم پنجره اي در دل سيماني ماست

موج با تجربه ي صخره به دريا برگشت
کمترين فايده ي عشق پشيماني ماست

خانه اي بر سر خود ريخته ايم اما عشق
همچنان منتظر لحظه ي ويراني ماست

باد پيغام رسان من و او خواهد ماند
گرچه خود بي خبراز بوسه ي پنهاني ماست

 

 

فاضل نظري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 893

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

خدنگ مصايب


اي صبحدم چه شد که گريبان دريده اي 
وي شب چه حالتي است که گيسو بريده اي

از ديده زمانه روان است جوي خون
اي ديده زمانه بگو تا چه ديده اي

اي اشک گرم رو خبري بازده ز دل
تا چيست حال او که بدين رو دويده اي

اي آفتاب لرزه فتادست بر دلت
آخر چه ديده اي که چنين دل رميده اي

اي آسمان تو جامه کبود از چه کرده اي
آري مگر تو نيز مصيبت رسيده اي

اي پرچم از براي چه سرباز کرده اي
وي سنجق از براي که گيسو بريده اي

مرغان باغ ناله و فرياد مي کنند 
اي باغبان چه موجب فرياد ديده اي

گل جامه پاره مي کند آخر بپرس ازو 
کز باد صبحدم چه حکايت شنيده اي
*
ني ني سخن مپرس که جاي ملالت است
دانم ملامت است و ندانم چه حالت است

*

 

 

سلمان ساوجي

ادامه این شعر زیبا در ادامه مطلب


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1126

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


مرز در عقل و جنون باريك است
كفر و ايمان چه به هم نزديك است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ويراني و بهت مردم

گيسويت تعزيتي از رويا
شب طولاني خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنجير است
زخم من تشنه تر از شمشير است

مستم از جام تهي حيراني
باده نوشيده شده پنهاني

باده نوشيده شده پنهاني
عشق تو پشت جنون محو شده

هوشياريست مگو سهو شده
من و رسوايي و اين بار گناه

تو و تنهايي و آن چشم سياه
از من تازه مسلمان بگذر بگذر

بگذر از سر پيمان بگذر بگذر
دين ديوانه به دين عشق تو شد

جاده ي شك به يقين عشق تو شد
مستم از جام تهي حيراني

باده نوشيده شده پنهاني
باده نوشيده شده پنهاني

 

 

افشین یداللهی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 960

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

شام آخر
 

پیتزا به جای نون، پپسی جای شراب،
بازم برام بریز! اين شام آخره
عیسای ناصری، امشب خودِ منم،
موهام کوتاه شدن، چشمم یکم تره

تو مجدلیه‌ای، تو پالتوی سیاه،
مثل یه صفحه از فیلم نامه‌ی بهشت
هر شاعری به تو برخورد و دلسپرد،
شب‌های به جای شعر، انجیل می‌نوشت

اين شامِ آخره، فردا تنِ منو
رو تپه‌ی اوین، می‌بینی رو صلیب
راهِ بهشتم از چشم تو می‌گذره،
این دشتِ گندم و باغ بزرگِ سیب

اين صورتا کی‌ان، که دور میز شام،
سرگرمِ صحبتن، با اخم و زمزمه؟
تو حرفاشون دارن از مرگِ من می‌گن،
از فیلم اعتراف، حبس و محاکمه...

حواریون من، امشب همه منو
قبل از خروسخون انکار می‌کنن
فردا یهودا رو واسه خیانتش
با شور و هلهله سردار می‌کنن

حواریون من، تو فکرشون همه
سرگرمِ کشتنه رؤیاهای منن
حتا دیگه واسه، لو دادن تنم
بوسه نشونه نیست، بیسیم می‌زنن

دستِ منو بگیر، اين شام آخره،
امکان معجزه یک بی‌نهایته
اون‌قدر جرم من با من خودی شده
که سایه‌ی منم فکرِ خیانته

کو تاجِ خارِ من؟ کو پیکر صلیب؟
پس تازیانه‌ها کی سوت می‌کشن؟
آماده‌ام! بگو گل‌میخای عذاب
کی غنچه می‌کنن رو دست و پای من؟

من خسته‌ام از این اورادِ بی‌هدف
من ذله‌ام از این ایمان بی‌امید،
از روزگاری که حتا خدا رو هم
باید تو ماشین ضدِ گلوله دید

اين آخرین شب و غمگین‌ترین شبه،
چشمای ما مثِ لیوانمون پره
معراج من هنوز، مثل گذشته‌ها
بوسیدن لبات توی آسانسوره

دستِ منو بگیر! ختمِ ضیافته!
بیرون رستوران مرگم مقدره!
«زانو نمی‌زنم! سر خم نمی‌کنم!»
این فردا رو صلیب فریادِ آخره... //

 

 

یغما گلرویی

 

شعر و صدای یغما گلرویی
موسیقی: پیترگابریل / آخرین وسوسه مسیح
(از آلبوم شام آخر)

شعر و صدای یغما گلرویی  در ادامه مطلب


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 1388

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

کولی ام دربدر و جُورکش اجدادم
پرچم کهنه ی آشفته شده در بادم

آن درختم که تبر ساخته اند از بدنم
شاخه هایم شده بی رحم ترین جلادم

شاعری بی رمق از گفتن یک شعر دُرست
ناگزیرم، به دو خط مرثیه هم دلشادم

در سرم ولوله از شعر و شُعار است و شعور
جمع ناممکنِ ممکن شده ی اضدادم

مثل شیرین که فروخفته در آغوش کسی
ناله ی تیشه ی بی حاصل یک فرهادم

سردم و یخ زده از بهمنِ خونین و چنین
خفه از گرمی پر حادثه ی خُردادم

آرمان ها ز سرم رفته چنان دود به باد
قصّه ی عهد و وفا و خَلف اولادم

در هوایم تو و یک سینه نفس کم دارم
از تو و لمس تو و حسّ غزل دلشادم

تو بیا راوی این خسته قلم باش بِبَر
تاول و این خفقان از گره ی فریادم

 


علی نیاکوئی لنگرودی
۱۳۹۳/۰۸/۰۴
تهران


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 772

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


باز هم مثل همیشه غرق بودی در کتاب
کنج کافه پشت میزی بودی و لیوان آب..

آمدم از عمد پایم را زدم محکم به میز
آه! شرمنده! حواسم رفت توی این کتاب

دشمنت شرمنده آقا! آب یعنی روشنی
بیخیالش! پس شما هم خوانده‌اید این را جناب

اتّفاقی دیدم این را روی میز کافه‌چی
شعرهایش بی‌تعارف می‌کند دل را کباب

هر چه در وصفش بگویم باز هم کم گفته‌ام
خوش به حال شاعرش با این همه اشعار ناب

من چرا چیزی بگویم؟ مشک می‌بوید خودش
سرکتابی باز کردی بعد هم با آب و تاب...

شعر خواندی... آه! دارم تازه می‌فهمم چرا
شاعرم من! «آفتاب آمد دلیل آفتاب»!

راستش این شعرها را من... کتابِ شعر من...
با که صحبت می‌کنی آقا؟ بیا! صورت حساب...

باز انگاری توهّم داشتی... خوبی؟ خوشی؟
باز هم مثل همیشه غرق بودی در کتاب؟!

 

 

 رضا احسان‌پور


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 941

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای " از تو پریدن " گذاشتی

وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی

امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی

من نیستم .. نگاه کن این باغ سوخت
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی !!!

گیرم هنوز تشنه ی حرف تو ام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟؟

حالا برو! برو که تو این نان تلخ را
در سفره ای به سادگی من گذاشتی.

 


مهدی فرجی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 260, | بازديد : 928

صفحه قبل 1 صفحه بعد