تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 252
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

باصداي گريه هايت خيس شدچشمان من
اي فرشــته اينچنين آتــش مـــزن برجان من

من براي خنده هايت هرچه دارم مي دهـــم
طعــم خوب خنده هايت بر لب خنـــدان من

اي بهارسبـــزو خــــرم رنـــگ پايـــيزي مــــگير
بي تو فرورديــــن ترين ماه بـــهار آبان مــــن

لحظ? آخــرتوبودي آنکـــه فـــريادم رســـيد
 بــي سحــرگاه تو مي آيد شب پايان مـــن

هرخطاديدي زمن ناديده گيــرو عفو کــن
بـــگذر ازديــوانگي هاي دل نـــادان مـــن

اشکـــهايم رابه جز توهيچکس ديگر نديد
 بر گناهان دلــم ايــــن اشـــکها تاوان مـــن

مرغ عاصي درقفس هم نغــمه خواني ميکند
 تازدســـتت مــــيرسدهرلحـــظه آب ودان مــن

 


ســــيامک عاصـــي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 629

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


هـر کُـجـا مــرز کــشـيـدند، شمـا پُـل بـزنيد
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنيد

مـشتـي از خـاک بـخـارا و گِـلي از شيـراز
با هـم آريد و بـه مخـروبه ي کـابـل بزنيد

نه بگوييد، به بـت‌هاي سياسي نه، نه!
روي گـور هـمـه ي تفـرقـه‌ها گُـل بزنيد

قـاصدک حـرف مـرا پيـش ز مـن مي‌آرد
زعفران را به روي سوسن و سنبل بزنيد

تـو و او و مـن و مـا هـيـچ بـه جـايـي نرسد
حرف «تهران» و «دوشنبه» و «سرپُل» بزنيد

 

 

نجيب بارور

شاعر افغانستان

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 893

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

مثل رگهای نازک شیشه حرفهایش گزنده وتردند
حرفهایی که خودبه خود خودرا توی گنجایش گلو خوردند

کاغذش جان به لب شده اما حرفها کنج سینه کزکردند
اتفاقات هولناکی که قلب اورا همیشه آزردند

اوکه عادت به این روش دارد جای خوبی برای زمزمه است
پس چرا واژه ها براین کاغذ قصه را اشتباه آوردند

ذهنش از هرچه هست بیزار و مرگ او ساده و تماشایی
قلب او پیش خاطراتی که تا ابد زنده زنده می مردند

و چه ساده میان خاطره ها عکس هایی بعید می جوئید
روزگار خوشی که توطئه ها ازدل و یاد شهر می بردند

های ... این متن شاعری گنگ است اقتباس از مقاله ای متروک
حرفهایی که توی بغض گلو (اشتها دار) خاک می خوردند

 


علی وارث

http://www.paeezmigirad.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 734

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

يک درشکه، سنگفرش خيس طهران قديم
سورچي و رپ رپ اسب شتابان قديم

عطر عشق و مهرباني و صفا و سادگي
عطر خيس کاهگل با طعم باران قديم

چشمهايي سرمه اي در زير توري سپيد
ماه خاتون سراپا ناز دوران قديم

بقچه ي پولک نشان ترمه دوز ريز بافت
عشق را سوغاتي آورده ست مهمان قديم

نرده هاي دور تا دور تمام خانه ها
خاطراتي از جواني در شميران قديم

قار قار هر کلاغي که خوشآمدگوي توست
فرش راهت ميکند برگ درختان قديم

ميرسي از راه، شايد خاب مي بينم عزيز !
نور ميريزد نگاهت در شبستان قديم

ناز کن با ناز بالش هاي مرواريد دوز
روي مبلي مخملي چيده در ايوان قديم

مي نشيند روي تختش چشم در چشمان تو
ناصرالدين شاه عاشق روي قليان قديم

دم کشيده چاي قوري، آه.. عشق السلطنه !
ميل داري قندپهلو چاي فنجان قديم؟

لاله زار و عشق هاي واقعي يادش به خير
يک گرامافون و يک صفحه "قمر" خان قديم

آلبوم عکس زن پيري که ميگريد غروب:
برنخاهد گشت ديگر روزگاران قديم

 


شهراد ميدري

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 843

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


پسرم
پيامبري ست بزرگ
جاي اولين عکس تولدش حرف مي زند
و پدرش را
تکه
تکه
از قاب بيرون مي آورد
هر روز
با انگشت هاي کوچکش
از گِل باغچه پرنده مي سازد
وبا اشاره اي
چشم هاي اتاق را روشن مي کند
يک بند
کتاب هاي کودکانه اش را
مي خواند با صداي بلند
سکوت مي کنم
شايد
ازصليب خيالهايش رها شود
سراغ بابا را بگيرد
ومن از پازل پدرش
قلبي را بردارم
که پيش از راه رفتن مسيح
از حرکت ايستاده بود

 


منيره حسيني

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 579

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


دارد دوباره حال و هوا فرق می کند
حتی عبور ثانیه ها فرق می کند

این روزها که بغض، دلم را گرفته است
با روزهای قبل چرا فرق می کند؟

این پرچم سیاه همین بیرق و علم
حاکی ست با همیشه فضا فرق می کند

دارند بچه ها کتیبه به دیوار می زنند
حتی سروده ی شعرا فرق می کند

یک راست می روم سر اصل مصیبت ام
آقای من عزای شما فرق می کند

هر چند کعبه کعبه و بیت الهی است
اما هوای کرببلا فرق می کند

آقا نگیر خرده اگر شور می زنند
عشق تو با همه به خدا فرق می کند

" باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است"

آقا ببخش حال خودم هم عوض شده
این است جای قافیه ها فرق می کند

تا گفت: «یا اُخَیَّ » دلش بی قرار شد
سوز صدا و سوز صدا فرق می کند

بانو نشسته بود و سری روی نیزه بود
اینجا... غروب با همه جا فرق می کند

 


مهدی صفی یاری

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 749

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 آبان 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

کی کوزه ای بردم که پر آورده باشم؟
شاید فقط از تو لبی تر کرده باشم

گاهی می آیم می روم بی آن که حتی
یک قطره آب از چشمه ات آورده باشم

از من چرا باید نگاهت را بگیری
پس بال هایم را کجا گسترده باشم

دیگر برایم هیچ راهی غیراز این نیست
بگذار دیگر با تو هم بی پرده باشم:

پشت نقابت کیست؟ می ترسم که یک عمر
با قاتل خود مهربانی کرده باشم

می ترسم از زهری که دارد خنده هایت
در آستین یک مار را پرورده باشم

رفتی و از من تاج و تختم را گرفتند
فرقی ندارد شاه یا یک برده باشم

اصلا قبول این حرف ها معنا ندارد
پیدا نکردم تا تو را گم کرده باشم

 


شیرین خسروی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 832

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

جدی نمی گیرد چرا چشمت«تماشا» را؟
یک پاسخت حل می کند صدها معما را

وقتی ستون های کلیسا سخت می لرزد
حتماً مسلمان کرده ای اینبار عیسی را

از آب دریا می خورم تا تشنه تر باشم
چون اشک هایت شور کرده آب دریا را

در انتظار خویش می مانی، نمی دانی
کی میرسی از راه، تا آن مرد تنها را ...

وقتی ورق برگشت ، قرآن بر سر نیزه ست
جوری که یوسف می درد رخت زلیخا را

شاید شروع دیگری داری تو وقتی که
می خواهم از «پایان» بگویم، از همین حالا ...

 


حسین شیردل
* از مجموعه ی " کشتار در قلمرو آینه "


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 729

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


دوستت دارم، برایم حرف ِ مردم باطل است
غیر ِ نامت بر زبانم هر تکلــــــم باطل است

چشمهایت مرجع ِ تقلید ِ من شد بعد از این
اقتــدا بر حوزه ی ِ علمیه ی ِ قم باطل است

غیر ِ لبخند ِ ژکوندت که مرامش دلبری ست
عشق فتوا داده بر هر لب تبسم باطل است

نامت اقیانـــــوس ِ آرام است و در اقلیم ِ تو
موج موج ِ هرچه دامن در تلاطم باطل است

موی ِ تو، ابروی ِ تو رمال ها را خســـته کرد
در حضور ِ تو طلسم ِ مار و کژدم باطل است

ساقه ترد ِ خوشه گیســوی ِ قد و بالا طلا !
تا تو زرین باف ِ شعری کشت ِ گندم باطل است

عاشق ِ من نیستی این گونه دلسوزی نکن
مهربانی کردن از روی ِ ترحم باطل است

کعبه ام هستی و میگردم به دورت تا ابد
گرچه آیین ِ طواف از دور ِ هشتم باطل است

اشهد ان لا "الاهــــــــــــــــــه ناز" الا ناز ِ تو
جز تو در ذهن ِ بنان هرچه تجسم باطل است

من غروری زخمی ام سوی ِ تو می بندم نماز
چون دلم را آب کردی پس تیمم باطل است

 

 


شهراد میدری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 826

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


 

خسته از تکرار این شب های پُر بیداری ام
خسته تر از تیک تاک ساعت دیواری ام

دوست دارم شانه هایت را برای گریه ام
دست های مهربانت را برای یاری ام...

سُرمه ی چشم سیاهت را برای بسترم
مَرهم لب هات را بر زخم های کاری ام

فکر می کردم شبیه کودکی دست تو را
فکر می کردم که می آیی و برمی داری ام...!

 

 

مسعود جعفری

از مجموعه ی
"عشق یعنی مراقبت باشم" / نشر نیماژ


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 814

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


گر شوم هذیان و افتم در تبش
نام من بر لب نیاید یک شبش

بوسه را بر من حیا بسته است راه
ور نه راهی نیست لب را تا لبش

قالب از شادی تهی خواهم نمود
گر چو جامِ می نهم لب بر لبش

هیچ آیینش نمی آرد به رحم
عشق هم چون من نداند مذهبش

سوی عاشق با دو پستان از دو سوی
دارد انگشت اشارت مطلبش

چون فلک پر گردد آغوشم ز نور
گر چو مه عریان ببینم یک شبش

ابری از زلف است آن مه را به روی
زآن به رنگ شب نماید کوکبش

سوی شیطان است روی دل امیر
نشنوی فریاد یا رب یا ربش

 

 

 


سيد كريم اميري فيروزكوهي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 804

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خدا هم عاقبت از ته کشید دندان را ....

*
ببین تو چشمه ی چشمان همچو باران را،
که برده رونق سرعین آب افشان را.

بیا بخلوت پاک و مقدسم یک شب،
ببین تو چای رفاقت، مویز و قلیان را.

کدام چای و کدامین مویز را گویم ؟
دگر نمانده گلی هم ، از آن، گلستان را.

دگر نه چشمی از سرمن می رباید هوش،
نه زلف چون شب از این شاعر غزلخوان را.

ببین ، چگونه محبت ، کنون دگرگون شد ؟
دگر کسی نبرد دل، که داده دل جان را.

تو معنی احساس گشته ای ، اهورایی.
تویی که بوسه دهی بر مقامِ انسان را.

اگر که لقمه ی نانی میان سفره توست،
به مهر و عاطفه بخشی به گشنه ای نان را.

آهای « صوفی دجال فعل ملحد شکل،»
چگونه میمکی این قطره خون زشریان را.

چرا توقع دین داری از مسلمانی.
که فکر نان شبش، لقمه کرده ایمان را.

شب گذشته چه سرمای استخوان سوزی،
چه آمده به سر آن مانده در خیابان را.

میان این همه سرما چگونه خواهد شد،
جدال مرد و خیابان و این زمستان را.

ببین تو مادر بی طفل و طفل بی مادر،
گرفته در دهن آن خشک و خسته پستان را.

عجب ، حکایت درداوریست ، نقل بشر،
یکی به دشنه و دندان دریده یاران را.

شب گذشته در اخبار یک خبر آمد،
خدا هم عاقبت از ته کشیده دندان را.

 


امیر حسین مقدم
28 / مهر / 1393


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 704

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


پاهايم جان نداشت
دستهايم جان نداشت
به سرزمين تو كه وارد شدم
از من هيچ چيزي باقي نمانده بود
مرا در خود جاي دادي تو
چون پرنده اي نيمه جان
كه در كنج قفسي ناشناخته
و اينگونه
تن به شکنجه گاه تو سپردم
دستم را كه مي گرفتي
زمين مي لرزيد
و من فرو مي ريختم
بوسه هايت
زخم هايي عميق بر تنم مي انداخت
درد مي كشيدم در بازوانت
نگاهم مي كردي
و نمي دانستم
مي خواهي خون تمام تنم را بپوشاند
نمي دانستم
مي خواهي در بازوان سختت
بميراني مرا
و از نو زنده ام كني
درد مي كشيدم
و هيچ چيز نمي دانستم
كه پيش از تو
هرگز عشق را نشناخته بودم!

 

 

 

شکريه عرفاني
 


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 837

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


سوت و کور

*

همه ي شقايقاي عالمو
پاي اشکاي تو پرپر کردم

تو چه ساده رد شدي از من که ...
با هزار سختي باهات سر کردم !

تک تک آينه ها رو مي گردم
واسه عکسي از گذشته هاي دور

چيزي از غرور من باقي نموند
توي اين شباي سرد و سوت و کور

همه چيزمو سپردم به خودت ...
تو نفهميدي و گم کردي منو

تو نفهميدي و با تاريکي ...
افتادي به جون روز روشنو ...

همه چيزمون فراموش شده ...
توي هاي و هوي اين تنهايي

تو هنوزم توي روياي مني ...
تو هنوزم واسه من زيبايي !

آسمونمو پر از ابر نکن
گريه درداي منو دوا نکرد

جز تو که رد شدي از احساسم
هچ کس اسم منو صدا نکرد !

همه ي شقايقاي عالمو
پاي اشکاي تو پرپر کردم

تو چه ساده رد شدي از من که ...
با هزار سختي باهات سر کردم !


آرزو رمضاني

اين حق من نبود/ نشر شاني

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 834

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
اومید همه جان‌ها از غیب رسید آمد

نومید مشو گر چه مریم بشد از دستت
کان نور که عیسی را بر چرخ کشید آمد

نومید مشو ای جان در ظلمت این زندان
کان شاه که یوسف را از حبس خرید آمد

یعقوب برون آمد از پرده مستوری
یوسف که زلیخا را پرده بدرید آمد

ای شب به سحر برده در یارب و یارب تو
آن یارب و یارب را رحمت بشنید آمد

ای درد کهن گشته بخ بخ که شفا آمد
وی قفل فروبسته بگشا که کلید آمد

ای روزه گرفته تو از مایده بالا
روزه بگشا خوش خوش کان غره عید آمد

خامش کن و خامش کن زیرا که ز امر کن
آن سکته حیرانی بر گفت مزید آمد

 

 

حضرت مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh631/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 915

نوشته شده در تاريخ شنبه 26 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪﻫﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻋﺪﺍﻭﺕ ﺍﺳﺖ ،ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺗﺮﺍﺯﻭ ﻫﺎﻯ ﺯﻣﺎﻥ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻧﺪ
ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﯾﻚ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﺷﻮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺑﺮ ﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﭼﺮﺍ ﺗﯿﺮ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ؟
ﺩﺭ ﻣﺎ ﻣﮕﺮ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻟﻔﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﻣﻦ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﻭﺟﺐ ﺑﻪ ﻭﺟﺐ ﮔﺸﺘﻢ ﻭ ﻭﻟﯽ
ﻳﻚ ﺩﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻗﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﺩ
ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺠﺎﻝ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻭ ﺭﻏﺒﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟

ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺸﻖ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻧﻤﯽ ﻛﻨﺪ
ﭼﻮﻥ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﻡ ﻭ ﺭﯾﺎﺳﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ

*
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ،ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻛﻨﻢ
ﺩﻳﺪﻡ ،ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ!


فردوس اعظم

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 792

نوشته شده در تاريخ شنبه 26 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

مادرت ،همسر صبوری بود..سازگارِ " همین که هست "ِ پدر !
اهلی ِ چشمبند ِ عصاری..روز و شب-گرد ، گِرد ِ این محور !

گرچه زیبا نبود ، زایا بود..هرچه زایید قبل تو مردند..
خواهران و برادرانت در کیسه های زباله پشت ِ در!

بعد ، یک شب (چه فرق دارد) روز ، نقب زد نطفه ی تو از کاندوم !
چنگ انداختی به "هست" شدن...ناگهان در گلابی ِ مادر !

زیست ِ انگلی ت ،خون میخورد ..رشد میکرد کرمک ی در سیب..
بعد از آن ، دست و پا در آوردی.. بعد ِ نه ماه ، یا کمی کمتر ،

دستهایی که اهل ِ خونریزیست ، سرخ ، بیرون کشیدت از وطنت!
اولین گریه..اولین تنبیه..اولین ضربه ای که روی کمر..

بعد از آن ، سالها تویی و تنت..وطنت را پدر تصاحب کرد !
خواهران و برادرانت باز مردگی می کنند سرتاسر..

قتل عام ِ حلال ِ خانگی است ! نان گران است ، اگر چه بابا آب..!
زخمهای عزیز میدانند که چه رفته است بر تن ِ مادر...

می توانی تو هم پدر بشوی .. شاید از او بزرگتر بشوی !
به "شدن" باخودت بسنده کنی..پل نبندی به پایه ای دیگر !

 


 

طاهره خنیا

اردی بهشت1392


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 973

نوشته شده در تاريخ جمعه 25 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

زیبایی و ﺑﺮ ﺻﺤﻨﻪ ﭼﻪ طناز ﺑﺮﻗﺼﯽ
ﺑﻨﺸﯿﻨﯽ ﻭ ﺑﺮﺧﯿﺰﯼ ﻭ ﺑﺎ ناز ﺑﺮﻗﺼﯽ

ﺑﺎ ﺩﺍﻣﻦ ﭘﺮﭼﯿﻦ ﺑﺰﻧﯽ ﭼﺮﺥ ﻭ مداوم
ﺩﺭ ﮔﻠﺸﻦ زیبای ﭘﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﺯ ﺑﺮﻗﺼﯽ

ﺑﺎ ﺩﻑ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﻭ ناز وﮐﺮﺷﻤﻪ
ﺷﺎﺩﻡ ﺑﻨﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﺮ ساز ﺑﺮﻗﺼﯽ

ﺁﻫﺴﺘﻪ صبا ﺭﺍ ﺑﮑﺸﺎﻥ ﺑﺮ ﻟﺐِ ﮐﺎﺭﻭﻥ
ﺁﻥ ﻟﺤﻄﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﺮﺟﯽ ﺍهواز ﺑﺮﻗﺼﯽ

ﺑﺎ ﺗﻦ ﺗﺘﻦ ﺗﻨﺒﮏ ﻭ با تار ﻭ ﮐﻤﺎﻧﭽﻪ
با ﻫﺮ ﻏﺰﻝ ﺣﺎﻓﻆِ ﺷﯿﺮاز ﺑﺮﻗﺼﯽ

ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻌﻼﺗﻦ ﻓﻌﻼﺗﻦ ﻓﻌﻼﺗﻦ
سازی ﺑﺰﻧﻢ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻏﺎﺭ ﺑﺮﻗﺼﯽ

ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺴﻞ ﺍﺯ ﺣﺎﻟﺖ ﻋﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﯽ
ﺑﺎ ﻧﻐﻤﻪ ﯼ ﺍفسوﻧﮕﺮ شهناز ﺑﺮﻗﺼﯽ

 

 

علی قیصری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 891

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 20 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

تا شد به روی دست نبی (ص) مرتضی (ع) بلند
شد رایت جلال خدا برملا بلند

بشنید چون که نغمه «یا ایهاالرسول»
گردید منبری همه از پشته‌ها بلند

مرآت پاک لم‌یزلی، آیت جلی
شد بر سریر دست حبیب خدا بلند

آیین پاک ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمی‌شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به کوری چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوی بلند

خورشید دین، سپهر یقین، ختم مرسلین
شد زین سبب میان همه انبیا بلند

تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش
شد این ندا ز بارگه کبریا بلند

تکمیل شد شریعت پاک محمدی
چونان که گشت دین خدا را لوا بلند

ای مظهر صفات خداوند لایزال
وی از تو آسمان ولایت به پا بلند

هرجا که بود پیکر هر ناتوان به خاک
هر جا که بود ناله هر بی‌نوا بلند

هر جا که بود طفل یتیمی سرشک‌بار
هرجا که بود شعله شور و نوا بلند

از بهر دستگیری آنان سپندوار
یک‌باره می‌شد ا» ید مشکل‌گشا بلند

تا خانه‌زاد خود کُنَدَت کردگار پاک
بهرت نمود خانه خود را بنا بلند

آهنگ «تفلحوا» چو شنیدی ز کوی دوست
و آواز خوش چو شد ز حریم حرا بلند

یک‌باره دست بیعت خود را از روی شوق
کردی به سوی شمس رُسل، مصطفی بلند

مدحت‌گر تو ذات جلالت مأب حق
مدح تو کرده با سخن «هل اتی» بلند

پا بر حریم خانه چون بگذاری از شرف
فریاد شوق می‌شود از بوریا بلند

با ذوالفقار تو همه جا آشکار بود
دست بلند شیر خدا، «لافتی» بلند

ما ریزه‌خوار خوان ولای توایم و بس
از لطف توست این که بُوَد بخت ما بلند

خمّ غدیر بود و به قدرت خدا نمود
جاه و جلال آن دُر یکدانه را بلند

در پهن دشت ظلمت کفر و نفاق و کین
همواره بود آیت شمس الضّحی بلند

باب المراد اهل جهانی و می‌کنند
بر آستان قدس تو دست دعا بلند

ای نفس قدرت ازلی، – یا علی – نمای
نخل شکوه نهضت «روح خدا» بلند

ما پیروان مکتب سرخ ولایتیم
گر می‌زنیم گام سوی کربلا بلند

عرش خدا زغصه بلرزاند، آن زمان
تیغی که گشت بر سر آن مقتدا بلند

تا مست جام توست «براتی» به روزگار
سر می‌کند به عشق تو روز جزا بلند

 

 


عباس براتی پور

http://roshd.ir/Default.aspx?tabid=575&SSOReturnPage=Check&Rand=0


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 252, | بازديد : 831

صفحه قبل 1 صفحه بعد