تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 243
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 3 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بابا هميشه چهار حرف
بابا پشت خاکريز دشمن چهار حرف

بابا در نقطه صفر مغناطيسي
با ترکش پشت گردنش

بيهوشي و فراموشي چهار حرف
بابا اسير
. بابا مفتود الاثر

بابا درون تابوت سه رنگ
با چند استخوان و يک پلاک چهار حرف

بابا با کراوات ... بابا با پاپيون
بابا با کفش پاره بابا ژوليده بابا خسته

بابا که با حسنک کجايي حواسش پرت بود
بابا که با حسنک کجايي خسته بود

بابا که با حسنک کجايي گم شد و رفت چهار حرف
بابا هميشه چهار حرف


 نسرين بهحتي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 807

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 2 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


تو اعتبار پاييزي
انگورهاي مست ماه مهر
راه برده اند
به تاکستان هزار ساله ي چشمان تو
که هر سال
خوشه خوشه
به باده ي هفت رنگ نگاهت
شراب مي شوند
بريز باده
نوش باد
شراب کهنه ي چشم هاي تو
به بيقراري جان هاي خمار
نوش نوش باد ...

 

 

بتول مبشري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 712

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 مهر 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


ﻣﯿﺎن ﺧﺎک ﺳﺮ از آﺳﻤﺎن در آوردﯾﻢ
ﭼﻘﺪر ﻗﻤﺮی ﺑﯽ آﺷﯿﺎن در آوردﯾﻢ

وﺟﺐ وﺟﺐ ﺗﻦ اﯾﻦ ﺧﺎک ﻣﺮدﻩ را ﮐﻨﺪﯾﻢ
ﭼﻘﺪر ﺧﺎﻃﺮﻩ ی ﻧﯿﻤﻪ ﺟﺎن در آوردﯾﻢ

ﭼﻘﺪر ﭼﻔﯿﻪ و ﭘﻮﺗﯿﻦ و ﻣﻬﺮ و اﻧﮕﺸﺘﺮ
ﭼﻘﺪر آﯾﻨﻪ و ﺷﻤﻌﺪان در آوردﯾﻢ

ﻟﺒﺎن ﺳﻮﺧﺘﻪ ات را ﺷﺒﺎﻧﻪ از دل ﺧﺎک
درﺳﺖ ﻣﻮﺳﻢ ﺧﺮﻣﺎ ﭘﺰان در آوردﯾﻢ

ﺑﻪ زﯾﺮ ﺧﺎک ﺑﻪ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮی رﺿﺎ ﺑﻮدﯾﻢ
ﻋﺠﯿﺐ ﺑﻮد ﮐﻪ آﺗﺸﻔﺸﺎن در آوردﯾﻢ

ﺑﻪ ﺣﯿﺮﺗﯿﻢ ﮐﻪ ای ﺧﺎک ﭘﯿﺮ ﺑﺎ ﺑﺮﮐﺖ
ﭼﻘﺪر از دل ﺳﻨﮕﺖ ﺟﻮان در آوردﯾﻢ

ﭼﻘﺪر ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ارﻏﻮان ﮔﺸﺘﯿﻢ
زﺧﺎک ﺗﯿﺮﻩ وﻟﯽ اﺳﺘﺨﻮان در آوردﯾﻢ

ﺷﻤﺎ ﺣﻤﺎﺳﻪ ﺳﺮودﯾﺪ و ﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺷﻤﺎ
- ﻓﻘﻂ ﺗﺮاﻧﻪ ﺳﺮودﯾﻢ - ﻧﺎن در آوردﯾﻢ

ﺑﺮای اﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﻮدﯾﻢ
ﭼﻘﺪر از ﺧﻮدﻣﺎن داﺳﺘﺎن در آوردﯾﻢ

ﺑﻪ ﺑﺎزی اش ﻧﮕﺮﻓﺘﻨﺪ و ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﺎزی ﻫﺎ
ﺑﺮای اﯾﻦ ﺳﺮ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎن در آوردﯾﻢ

و آب ﻫﺎی ﺟﻬﺎن ﺗﺎ از آﺳﯿﺎب اﻓﺘﺎد
ﻗﻠﻢ ﺑﻪ دﺳﺖ ﺷﺪﯾﻢ و زﺑﺎن در آوردﯾﻢ

 


سعيد بيابانكى

 

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 721

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

پاییز


چشمها – پنجره‌های تو – تأمل دارند
فصل پاییز هم آن منظره‌‌‌ها گل دارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک مطمئنم
همه در گردش چشم تو تعادل دارند

تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشته‌هایت چه نیازی به تجمل دارند؟

همه‌جا مرتع گرگ است، به امید که‌اند
میش‌هایی که ته چشم تو آغل دارند؟

برگ با ریزش بی‌وقفه به من می‌گوید:
در زمین خوردن، عشاق تسلسل دارند

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر است
همه تا دامنه‌ی کوه تحمل دارند


مژگان عباسلو


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 1021

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


پس از یک شهـــرغربت ، دوستـی آمـــد به بالینم
به او گفتم:"ببین! این است دنیا!" گفت:"می بینم

زمین خوردی،قبول اما زمان، درمان هر دردی است
من از اینکه پس از تو دشمنان شادند غمگینم ...

اگر پایت توانـت داد یا اشکت امـان برخیز...
که پای بید مجنونی به خاک افتاده ننشینم!"

خدا"حافظ" که گفتم باز داغت تازه شد،دیدی
"به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم"؟!

چه شبهایی که دستت غصه هایم را ورق می زد
و جـــاری بود مــــــویت در بلنــــدای مضامینم....

من آن قدری که تو "معشوقه" ای شاعر نخواهم شد
از این رو در غـــزل هـــایم چنیـــن در بنــــد تضمینم

خدا را شکر، ترس از رفتنت با گریه کورم کرد
و دیــگر رفتنت در واقعیـت را نمی بیــنــم!

عقابی کوه را در خواب دید و در قفس دق کرد...
به جای شانه هایت ، مرگ خواهد داد تسکینم!

 

 

عبدالمهدی نوری

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 834

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

تنم مي لرزه وقتي که ، تو رد مي‌شي از احساسم
چقد سخته،نمي فهمي ، به اين کار تو حساسم

تو با هر آدمي خوبي ، امون از درد بي درمون
چقد تلخه که شيرينت ، بشه ليلاي هر مجنون

صدات‌و مي‌شنوم اما ، داره آهسته‌تر مي شه
چشام حرفات‌و مي‌فهمه ، داره آهسته،تر مي شه

يه روزي قلبم‌و بردي ، يه روز دستام‌و مي‌بازي
منو کم مي کني از ما ، تو تنهاييم‌و مي سازي

من از دست خودت شاکي،تو از دست خودم راضي
ديگه دستاي ما رو شد، رسيديم آخر بازي

شکستم از عبور تو ، من اين احساس‌و مي شناسم
تنم مي لرزه وقتي که ، تو رد مي‌شي از احساسم

 


صابر قديمي

خواننده  :معين سجادي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 616

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

 

دو غريبه کنار يکديگر، شايد اين خانواده‌ام باشد
گريه در تخت، بوسه بر ديوار، فعلي از حالِ ساده‌ام باشد

چمدان هميشه بسته‌ي من حرف‌هاي نگفته‌اي دارد
با دلي پُر کنارم آماده‌ست تا شبي يار جاده‌ام باشد

لابد اين انتهاي خوشبختي‌ست، طعم لبخند با نفهميدن
مِلک يک مرد باشم و يک عمر کودک درد زاده‌ام باشد

ته خانه صدام کور شود، شام با گريه‌هام شور شود
لا به لاي زباله ها -نه شب- دل بي استفاده ام باشد

چمدان بستم از خودم بروم، چمدان بسته‌ام ولي انگار...
چمدان روي تخت... مي‌مانم! بايد اين خانواده‌ام باشد

 

 

ساجده جبارپور

http://negahe-sorbi.blogfa.com/9304.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 803

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


به غیر از بیت‌هایی بی‌ سر و سامان نمی‌گفتیم
اگر ما شاعران از عاشقی هامان نمی‌گفتیم

جهان را ما برای آدمی‌دلخواه‌تر کردیم
جهنم بود اگر از عشق با انسان نمی‌گفتیم

میان غارها و دخمه‌ها این قصه گم می‌شد
اگر از شهریار شهر سنگستان نمی‌گفتیم

اگر داش آکل از راز دلش حرفی به ما می‌زد
سر مویی از آن را با خود مرجان نمی‌گفتیم

سحر می‌آمد و زنجیرها را سخت‌تر می‌کرد
ولی نازک‌تر از گل هم به زندانبان نمی‌گفتیم

چه حسی داشتیم انگار جان از جسممان می‌رفت
اگر یک روز بعد از اسم‌هامان جان نمی‌گفتیم

همیشه از دهانش فال‌های تازه می‌خواندیم
ولی از داغی لب‌های این فنجان نمی‌گفتیم

برایت سیب می‌آوردم نگاهش کردی و گفتی
که نقطه ضعف خود را کاش با شیطان نمی‌گفتیم


آرش شفاعی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 755

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


منتظر مانده ام آن یار گریزان برسد
مایه ی حسرتِ این قلب پریشان برسد

چاره ای بر دل سوزان نشود تا بِبَری
گره از بغض گلو، بارش باران برسد

چه کند گر نکند پیشه زلیخای صبور
یوسفش آخر هر قصه ز کنعان برسد

فالگیری کف من دیده پس از رفتن‌ تو
گفته این گمشده ات یوسف دوران برسد

گفته بودی بروم بر سر عقل آمده ای
دل کجا با غم تو بر سر برهان برسد

گاه و بیگاهم از اندوه تو مِی قصّه کنم
هوشیاری برود نعمت نسیان برسد

از خدا شکوه کنم، بعد تو من دلگیرم
نشنیدی دل پر غصّه به شیطان برسد

منتظر مانده ام اینجا به سر راه کسی
که ز دروازه بیاید شب هجران برسد

 

 

علی نیاکوئی لنگرودی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 1036

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 23 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

نهنگی که به ساحل میزنی اهل ِ کجا هستی؟
تو را من میشناسم نه؟ برایم آشنا هستی

صدفها گریه هایت را چه مروارید میخندند
تو شاید چارلی چاپلین ِ بی کفش و عصا هستی

به گوشت گوش ماهی ها چه میخانند هی یکریز؟
که این گونه به پچ پچ هایشان بی اعتنا هستی

پلیکانها به بالین ِ تو می پلکند پی در پی
دو پلکت بسته روی ِ تخت ِ ساحل در کما هستی

نوار ِ قلب ِ تو از زیگزاگ ِ موج تا شنها
چه صاف و ساده خط ِ آخر ِ این ماجرا هستی

ملافه میکشد خورشید بر رویت به آرامی
به درد ِ تا ابد خاموش بودن مبتلا هستی

صدای ِ ضجه ی ِ امواج می آید به دنبالت
گلایه میکنند از تو که خیلی بی وفا هستی

خزه روی ِ تنت، جلبک به باله، جنبش ِ سبزی
سکوت ِ انقلاب ِ مخملی با این ندا هستی:

نبودن بهتر از این گونه مردن های ِ تدریجی ست
دلت خوش نیست وقتی کنج ِ این زندان رها هستی

همیشه هرکسی هرچه ندارد آرزو دارد
منی که غرق در دریا، تو که بر ماسه ها هستی

در اینجا هرکه سکاندار شد حرف از خدایی زد
خدا را شکر کن که راحت از هر ناخدا هستی

زمین سیاره ی ِ خوبی برای عشق ورزی نیست
خدا یک روز میفهمد چه باید کرد با هستی

 


شهراد میدری

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 815

نوشته شده در تاريخ شنبه 22 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تا داغ این دل را همیشه پشت سر دارم
از ناله های هر دم قلبم خبر دارم

در باغ بی برگم به دنبال چه می گردی؟
وقتی که در باغ دلم نقش تبر دارم

خون می زند بالا از احوال تن باغم
با ناله های آخرم قصد سفر دارم

با من قدم خوردی در اندوه دلم اما
این راه را با من نرو دیگر خطر دارم

کبریت و باروت و دلی دیوانه در من هست
گرچه دلی پر خون چشمی خونه تر دارم

هر کس رفیقم بود و از من خاطری دارد
باید بداند خاطری بی بال و پر دارم

 

 

آسآسمان


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 861

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

ز همراهان جدایی مصلحت نیست
سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست

چو ملک و پادشاهی دیده باشی
پس شاهی گدایی مصلحت نیست

شما را بی‌شما می‌خواند آن یار
شما را این شمایی مصلحت نیست

چو خوان آسمان آمد به دنیا
از این پس بی‌نوایی مصلحت نیست

در این مطبخ که قربانست جان‌ها
چو دونان نان ربایی مصلحت نیست

بگو آن حرص و آز راه زن را
که مکر و بدنمایی مصلحت نیست

چو پا داری برو دستی بجنبان
تو را بی‌دست و پایی مصلحت نیست

چو پای تو نماند پر دهندت
که بی‌پر در هوایی مصلحت نیست

چو پر یابی به سوی دام حق پر
که از دامش رهایی مصلحت نیست

همای قاف قربی ای برادر
هما را جز همایی مصلحت نیست

جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی
در این جو آشنایی مصلحت نیست

خمش باش و فنای بحر حق شو
به هنبازی خدایی مصلحت نیست

 

 

حضرت مولانا مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh343/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 847

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


وصف تو، کار واژه های لال من نیست
این شعرهای عاشقانه، مال من نیست

این شعرها _ زیبای من! _افسونی از توست
افسون چشمی که در او تمثال من نیست

لیلای من! در واحه های فقر و تشویش
جز تو، کس آگاه از جنون، از حال من نیست

تنهاتر از خویشم، در این ايّام دلتنگ
شبها کسی جز سایه ام، دنبال من نیست

پرواز تو، تا قاف _ اما من زمینگیر _
با تو پریدن، در توان بال من نیست

کف بین تقدیر، از خطوط دست من خواند:
غیر از تو، نقش دیگری در فال من نیست

از نان تهی، امّا برایت غیرِ ایمان
در سفره ی از شرم مالامال من نیست

بی تابش چشمان تو، آیینه حتّی
آماده ی دیدار و استقبال من نیست

 

 

 سهیل محمودی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 734

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست
جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست

در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست
دشمن به از کسی، که نمی‌رد برای دوست

حاشا! که غیر دوست کند جا به چشم من
دیدن نمی‌توان دگری را به جای دوست

از دوست هر جفا که رسد جای منت‌ست
زیرا که نیست هیچ وفا چون جفای دوست

با دوست آشنا شده بیگانه‌ام ز خلق
تا آشنای من نشود آشنای دوست

در حلقهٔ سگان درش می‌روم، که باز
احباب صف زنند به گرد سرای دوست

دست دعا گشاد هلالی به درگهت
یعنی به دست نیست مرا جز دعای دوست

 

 

هلالی جغتایی

http://ganjoor.net/helali/ghazalh/sh68/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 793

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


یکی همیشه هست

**

یکی همیشه هست که عاشق منه
نگام که می کنه پلک نمی زنه

تنهاست خودش ولی تنهام نمی زاره
دریا که چیزی نیست عجب دلی داره

با گریه هام میاد غم هام و حل کنه
نزدیک میشه تا من و بغل کنه

از آسمون شهر خیلی پایین تره
در و که وا کم خدا پشت دره

چشمام و بستم واز کنارش رد شدم
چشماش بسته تا نبینه بد شدم

هر کاری می کنم ازم نمی گذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره

چشمام و بستم واز کنارش رد شدم
چشماش بسته تا نبینه بد شدم

هر کاری می کنم ازم نمی گذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره

نا مهربونی با دلم نمی کنه
به هیچ قیمتی ولم نمی کنه

یه قطره اشکم و که می درخشه باز
بهونه می کنه منو ببخشه باز

چشمام و بستم واز کنارش رد شدم
چشماش بسته تا نبینه بد شدم

هر کاری می کنم ازم نمی گذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره

چشمام و بستم واز کنارش رد شدم
چشماش بسته تا نبینه بد شدم

هر کاری می کنم ازم نمی گذره
حسی که بین ماست از عشق بیشتره

 

حدیث دهقان

خواننده : میثم ابراهیمی

متن ترانه تیتراژ پایانی سریال دردسرهای عظیم

 

شنیدن این اثر در ادامه مطلب


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 1170

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

کاش....
 

کاش در روی زمین، ظلم از آغاز نبود !
زندگي، اين همه پيچيده و پر راز نبود

صحبت از بستن و زنجير نمي كرد كسي
كاش در حد قفس، وسعت پرواز نبود!

جوجه ها كاش ز پرواز نمي ترسيدند !
آسمان در قرق قرقي و شهباز نبود

محتسب كار به مستان گذرگاه نداشت
كاش جز ميكده ها جاي دگر باز نبود !

كاش دستي كه سبوهاي خرابات شكست،
غافل از آه جگر سوز سبو ساز نبود !

صحبت از خوب و بد زاغ و زغن نيست، ولي!
بلبلي با زغني كاش هم آواز نبود !

شعله اي كاش نمي سوخت پري را، هرگز !
از ازل شمع چنين دلبر و طناز نبود

باغ در چنبره ي خار، گرفتار نبود
كاش در مسلك نيكان، سخن از ناز نبود !

كاش «كيوان» به مدار دگري مي چرخيد !
كاش در چرخه ما غمزه و غماز نبود !

 


 مرتضی کیوان هاشمی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 818

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شب‌های وحشت من

ای تبلور حقیقت توی لحظه‌های تردید
تو شب رو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید

اگه باشی یا نباشی برای من تکیه‌گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون‌پناهی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت

ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم

وقتی شب، شب سفر بود توی کوچه‌های وحشت
وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من

مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها که باشی

خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

 


 ایرج جنتی عطایی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 768

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


آسمان دزد است، کشتی حالِ بادش را ندارد
او فقط از دزد دریایی نمادش را ندارد

باز می پرسی که کشتی های من غرق است؟ آری
مثل معتادی که خرج اعتیادش را ندارد

باغ وحشی را تصور کن که می رقصد پلنگی
تاب اشک ما و مرگ هم نژادش را ندارد

بی قرارم مثل وقتی مادری با یک شماره
می رود تا باجه ها اما سوادش را ندارد

حکم جنگ آمد تصور کن که سربازی نشسته
غیرتش باقی ست اما اعتقادش را ندارد

آب راکد را که دیدی؟ چون سرش بر سنگ خورده
رود بود و حال شوق امتدادش را ندارد

درد یعنی شاعری در دفتر شعرش ببیند
مثل سابق دیگر آن احساس شادش را ندارد

 

سید سعید صاحب علم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 709

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

دوست می دارم شما را ،دوست می داری مرا
تا بیازارم شما را،تا بیازاری مرا

نوع آزار من و تو فرق با هم می کند
در من انکاری شما را،در تو اجباری مرا

روز و شبهایم شبیه روز و شبهای تو نیست
تا که بشماری خودت را،تا که بشماری مرا

من ز کوری ها مکدّر، تو ز دوری ها ملول
هست شاقولی شما را، هست پرگاری مرا

حلقه ای در دست من یا حلقه ای در گوش تو
درد پنهانی شما را،بغض بسیاری مرا

ظاهراً یک روز، می بایست تا با هم شویم
دست کی بالاست؟ تا دستش تو بسپاری مرا

یک نفر از نو، میان خواب هایم نعره زد
ور پراند از لذت این خوابِ بیداری مرا

 

مرتضی حالی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 865

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

كاش نمي ديدم از اول روي همچون ماه تو
يا دو ابروي كمانت يا دو ان شهلاي تو

كاش نمي كردي نظر بر اين دل بيچا ره ام
كرده است رسواي عالم عشوه ها و ناز تو

كاش ميدانستم از اول كار تو جور و جفاست
صد دو صد كشته مرا ان خنده پنهان تو

كاش كه شب ها يم همه يلدا بود و ميخانه ها
كرده اي اواره ام اواره ام از كار تو

كاش مست بودم نمي دانستم اين حال خودم
گرچه افتاده به جا مم ان رخ و سيماي تو

كاش مي ديدي زهجرت جان من برلب رسيد
لحظه اي ميد يدم ان سرو قد رعنا ي تو

كاش نبودم من از اول اندرين دنياي دون
تا بسوزم از فراق و هجر و وصل دور تو

كاش يك لحظه كه بود دست من اندر دست تو
اين خيال است خود كه دانم ني شود امكان تو

كاش{خلج}مي سوخت و مي مرد نمي داشت همچو حال
اي فغان اي داد و بيداد از جفا و جو ر تو

 

 

علی خلج


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 243, | بازديد : 743

صفحه قبل 1 صفحه بعد