تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 237
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 15 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سال‌ها روی اجاق صبر می‌جوشیدمت
سال‌ها در ذهن صاحب‌مرده ‌آغوشیدمت

سال‌ها پشت سکوتم ماندم اما هیچ‌وقت
به نگاه عابران هرزه نفروشیدمت

تا به دستت آورم از دست دادم خویش‌ را
تا بگیرم دامنت را سال‌ها کوشیدمت

هرکجا عکس تو پیدا بود می چشمیدمش
هر کجا حرف تو نجوا بود می‌گوشیدمت

چرخ، هی چرخید و هی چرخید تا پیدا شدی
با کمال میل -دور از ذهن- آغوشیدمت

خسته بودم، اشتیاق دیدنت را داشتم
مثل چای گرم در عصری خنک، نوشیدمت

ماه وقتی در پس ابر است زیبا می‌شود
پرده‌ها را بسته و از چشم‌ها پوشیدمت

شمع‌ها را فوت کردم، وقت هم‌خوابی رسید
آتشت افتاد در آغوش، خاموشیدمت

شب، پر پرواز وا کردم، بغل کردی مرا
صبح، روشن کرد دنیا را، فراموشیدمت!

 


مجتبا صادقی

/ شهریور ۹۳
پ.ن؛
۱/ «هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم»
سعدی
۲/ این ضعف قافیه نیست، ظرفیت کلمات است!


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 803

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

اغیار را به صحبت جانان چه احتیاج
بی درد را به نعمت درمان چه احتیاج

در قتل من که ریخته جسمم ز هم مکوش
کشتی چو شد شکسته به طوفان چه احتیاج

نخل توام به سعی مربی ثمر مبخش
خودرسته را به خدمت دهقان چه احتیاج

کی زنده دم تو کشد منت مسیح
پاینده را به چشمهٔ حیوان چه احتیاج

از لعبتان چین به خیال تو فارغیم
تا جان بود به صورت بی‌جان چه احتیاج

بعد طریق کعبهٔ مقصد ز قرب دل
چون بسته شد به بستن پیمان چه احتیاج

بهر ثبوت عشق چو در بزم منکران
دل چاک شد به چاک گریبان چه احتیاج

پیش ضمیر دلبر ما فی‌الضمیر دان
اظهار کردن غم پنهان چه احتیاج

در فقر چون عزیزی و خواری مساویند
درویش را به عزت سلطان چه احتیاج

چون دیگریست قاضی حاجات محتشم
مور ضعیف را به سلیمان چه احتیاج

 

 

محتشم کاشانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 709

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

اغوا

با بوسه ایی بگذار اغوایت کنم باز
زیبای من بگذار زیبایت کنم باز

بعد از کمی فکر زیاد و این در آن در
بر برگ های کاهی انشایت کنم باز

امروز فردا می شود تا باز با خود
بنشینم و امروز و فردایت کنم باز

می خواستم امروز را با تو بفهمم
می خواستی روز مبادایت کنم باز

دیگر خیال نازکم می داند این را
رویاتر از آنی که رویایت کنم باز

در کوچه گم کردم تو را یک روز ؛ شاید
شاید شبی در کوچه پیدایت کنم باز

 

 

احسان افشاری

از کتاب :‌ روزی که دختر کوبلن مرد

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 596

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بشناس مرا حکايتي غمگينم
افسانه ي تيره ي شبي سنگينم
تلخم کدرم شکسته ام مسمومم
اي دوست! شناختي مرا؟ من اينم….

من اينم و غرق خستگي آمده ام
ويرانم و از شکسگتي آمده ام
از شهر يگانگي؟ فراموشش کن
از شهر هزار دستگي آمده ام

آن جا با هرکه زيستم کشت مرا
هر همخوني به خوني آغشت مرا
صدها دستي که دوست مي خواندمشان
صدها خنجر شکست در پشت مرا

 


حسين منزوي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 1379

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


بُرج
 

 

دارن يه بُرجي مي‌سازن با ده هزار تا پنجره
مي‌گن که قدِ برجشون از آسمون بُلن‌تره

براي ساختنش چهار هزار درختو سر زدن
پرنده‌هاي بي‌درخت از اين حوالي پَرزدن

مي‌گن که اين برجِ بلند باعثِ افتخار ماس
حيف که ترانه‌ي غرور تو شهرِ قصه بي‌صداس

باعثِ افتخار تويي دخترِ توي کارخونه
که چرخِ زنده‌موندنو دستاي تو مي‌چرخونه

باعث افتخار تويي سپورِ پيرِ ژنده‌پوش
نه اين ستونِ سنگيِ لالِ بدونِ چشم و گوش

ستونِ آسمون خراش ! سايه‌تو ننداز رو سرم
تو شبِ بي‌ستاره هم ، من از تو آفتابي‌ترم

يه روز مياد که آدما تو رُ به هم نشون بِدَن
به ارتفاعت لقب «پايه‌ي آسمون» بِدَن

اما خودت خوب مي‌دوني پايه نداره آسمون
اون که زميني نمي‌شه با حرفِ پوچ اين و اون

پَس مثِ طبل صدا نکن ! نگو بُلن‌ترين منم
من واسه رسوا کردنت حرف از درختا مي‌زنم

درختاي مُرده هنوز ، خوابِ پرنده مي‌بينن
پرنده‌هاي بي‌درخت رو سيماي برق مي‌شينن

به قد و قامتت نناز ! آهاي ! بلندِ بي‌خبر
درختا باز قد مي‌کشن، حتا تو سايه‌ي تبر

ستونِ آسمون خراش ! سايه‌تو ننداز رو سرم
تو شبِ بي‌ستاره هم ، من از تو آفتابي‌ترم

 


‏يغماگلرويي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 819

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

حیات بخش چو خون در رگم روانه تویی
برای  زیستنم   بهترین     بهانه  تویی

ز     هم نشینی     اهل    زمان   گریزانم
به آن که می کشدم دل در این زمانه تویی

به هر   کجا که دهد دست  خلوتی با   دل
نظر  چو باز گشاییم   در   میانه  تویی

چه جای شکوه ز دوری چنین که می بینم
درون    خانه تو و   در برون  خانه تویی

چنان که   صبح   به یاد تو  می شوم بیدار
برای خواب   شبم خوشترین  فسانه تویی

چو من به   زمزمه ی   بیخودانه  پردازم
کسی   که   بر لب من می نهد ترانه تویی

اگر   خموش  نشینم     زبان  من  باشی
وگر   چو   شمع   بسوزم مرا زبانه تویی

به  عاشقانه  سرودن چه  حاجت است  مرا
چرا   که   ناب ترین  شعر  عاشقانه  تویی

امید    سبز    شدن   در    دلم    نمی میرد
که  نخل   خشک وجود   مرا جوانه   تویی

عبادت   سحرم   غیر   ذکر خیر تو   نیست
یگانه ای   که بود   بهتر از   دوگانه  تویی

 

 

محمد قهرمان

http://rezaafzali.blogfa.com/?p=13


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 704

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


وداع

آخرین شب گرم رفتن دیدمش
لحظه های واپسین دیدار بود

او به رفتن بود و من در اضطراب
دیده ام گریان دلم بیمار بود

گفتمش از گریه لبریزم مرو
گفت جانا ناگزیرم ناگزیر

گفتم او را لحظه یی دیگر بمان
گفت می خواهم ولی دیرست دیر

در نگاهش خیره ماندم بی امید
سر نهادم غمزده بر دوش او

بوسه های گریه آلودم نشست
بر رخ و بر لاله های گوش او

ناگهان آهی کشید و گفت وای
زندگی زیباست گاهی گاه زشت

گریه را بس کن مرا آتش مزن
ناگزیرم از قبول سرنوشت

شعله زد در من چو دیدم موج اشک
برق زد در مستی چشمان او

اشک بی طاقت در آن هنگامه ریخت
قطره قطره از سر مژگان او

از سخن ماندیم و با رمز نگاه
گفت میدانم جدایی زود بود

با نگاه آخرینش بین ما
هایهای گریه بدرود بود


مهدی سهیلی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 964

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش

می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش

گاه چون نای بدم از غم تو با ناله
گاه بودم چو کمانچه ز فراقت به خروش

هر شبم وعده دهی کایم و نایی بر من
چند ازین عشوه خرم من ز تو ای عشوه فروش

هم به جان تو که بر یاد لب نوشینت
هر چه در عالم زهرست توان کردن نوش

 


سنایی

http://ganjoor.net/sanaee/divans/ghazal-sanaee/sh203/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 892

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شتک زده‌است به خورشید، خون‌ِ بسیاران‌
بر آسمان که شنیده‌است از زمین باران‌؟

هرآنچه هست‌، به جز کُند و بند، خواهدسوخت‌
ز آتشی که گرفته‌است در گرفتاران‌

ز شعر و زمزمه‌، شوری چنان نمی‌شنوند
که رطل‌های گران‌تر کشند میخواران‌

دریده‌شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز
به نیزه‌ها که بریدندشان ز نیزاران‌

زُباله‌های بلا می‌برند جوی به جوی‌
مگو که آینة جاری‌اند جوباران‌

نسیم نیست‌، نه‌! بیم است‌، بیم‌ِ دار شدن‌
که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران‌

سراب امن و امان است این‌، نه امن و امان‌
که ره زده‌است فریبش به باورِ یاران‌

کجا به سنگرس دیو و سنگبارانش‌
در آبگینه حصاری شوند هشیاران‌؟

چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش‌
که شب رسیده و ویران‌ترند بیماران‌

زبان به رقص درآورده چندش‌آور و سرخ‌
پُر است چنبرِ کابوس‌هایم از ماران‌

برای من سخن از «من‌» مگو به دلجویی‌
مگیر آینه در پیش خویش بیزاران‌

 اگرچه عشق‌ِ تو باری است بردنی‌، امّا
به غبطه می‌نگرم در صف سبکباران‌

 

 حسین منزوی

http://pashootan.blogsky.com/1389/10/14/post-223/

دکلمه این شعر ریبا با صدای شاعر در ادامه مطلب


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 1455

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

          

شعر سایه در سوگِ اخوان :

**
رفت آن یار و داغِ صد افسوس
بر دل داغدارِ یار گذاشت

ما سپس ماندگانِ قافله‌ایم
او به منزل رسید و بار گذاشت

در جوانی کنارِ هم بودیم
چون جوانی مرا کنار گذاشت

تن به میخانه برد و مست افتاد
جان هشیار در خمار گذاشت

پی تیشه زدن به ریشه‌ی خویش
دست در دستِ روزگار گذاشت

آن‌چه دشمن نکرد با خود کرد
جان بفرسود و تن نزار گذاشت

او به پایانِ راهِ خویش رسید
همرهان را در انتظار گذاشت

نام امید داشت ، اما گام
در رهِ نا امیدوار گذاشت

مست هشیار بود و رندانه
دست بر مست و هوشیار گذاشت

ره نجست از حصار شب بیرون
آتشی در شب حصار گذاشت

خاتمی ساخت شاهکار و در او
لعلی از جان خویش کار گذاشت

قدحی پر ز خون دیده و دل
پیش مستان غمگسار گذاشت

تلخ چون باده دلپذیر چو غم
طرفه شعری به یادگار گذاشت

تا قیامت غم از خزانش نیست
آن که این باغ پر بهار گذاشت

پیش فریاد او جهان کر بود
او در این گوش گوشوار گذاشت

بر رخ روزگار خشک اندیش
سیلی از شعر آبدار گذاشت

بگذر از نیک و بد که نیک بد است
آن که بر نیک و بد شمار گذاشت

بر بد و نیک کار و بار جهان
نتوان هیچ اعتبار گذاشت

کی سواری ازین کریوه گذشت
که نه بر خاطری غبار گذاشت

سینه‌ی سایه بین که داغ امید
بر سر داغِ شهریار گذاشت

اشک خونین من از این رهِ دور
گل سرخی بر آن مزار گذاشت

 

هوشنگ ابتهاح  

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 938

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کوچه ملی


هنوز عکسِ فردین به دیوارشه
هنوز پرسه تو لاله‌زار کارشه

تو رؤیاش هنوزم بلیط می‌خره
می‌گه این چهارشنبه رُ می‌بره

تو جیباش بلیطای بازنده‌گی
روی شونه‌هاش کوهِ این زنده‌گی

حواسش تو سی‌سالِ پیش گُم شده
دلش زخمی حرفِ مردم شده...

سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد..
که سی سالِ پیش ساعتش یخ زده،

نمی‌دونه دنیا چه رنگی شده
، نمی‌دونه کی رفته، کی اومده

سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد.
تو یه پالتوی کهنه‌ی عهدِ بوق،

داره عابرا رُ نگاه می‌کنه که رد
 می‌شن از کوچه‌های شلوغ...

هنوز عکسِ فردین به دیوارشه
خراباتی خوندن هنوز کارشه

یه عالم ترانه تو سینه‌ش داره
قدم‌هاشو تو لاله‌زار می‌شماره

دلش از تئاترای بسته پُره
چشاش از نگاهای خسته پُره.

هنوز فکرِ چهارشنبه‌ی بُردنه
یه عمره که باختاشو رَج می‌زنه..
.
سرِ کوچه ملی یه مَرده، یه مرد
که سی سالِ پیش ساعتش یخ زده،

نمی‌دونه دنیا چه رنگی شده،
نمی‌دونه کی رفته، کی اومده

سرِ کوچه ملی یه مَرده،یه مرد
 تو یه پالتوی کهنه‌ی عهدِ بوق،

داره عابرا رُ نگاه می‌کنه
 که رد می‌شن از کوچه‌های شلوغ...

 

یغما گلرویی

* از مجموعه ترانه «رانندگی در مستی» / زخمه 2010


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 943

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

وسوسه های رنگی ابلیس
سیب تر ازحماقت آدم
کودکی های وحشی قابیل
من ، گناه نکرده ی مریم!

ازگناه نکرده ی مادر
ازحماقت به بار می آیم
پدرم مرد نکته سنجی بود
گفت روزی به کار می آیم

ازشب وبوسه نطفه بستم تا
چک چک غیرت پدرباشم
مادرم زیر زندگی زایید
از خدا خواست تا پسرباشم

پسرروزهای دربه دری
پسرهفته های بیزاری
ماه ها درتلاش پوسیدن
پسر سال ها خودآزاری

مادرم بوی استخوان می داد
بوی حوّای مُرده از تبعید
ذره ذره چروک تر می شد
پدرم زندگی نمی فهمید

سیب سرخ رسیده ای بودم
که به دستی چلاق افتادم
هشتمین روز ماه فروردین
ناگهان اتفاق افتادم
#
یک جماعت به خون من تشنه
دوست هم هی ... یکی دوتا دارم
سالها میشود علیه خودم
قصدانجام کودتا دارم!

خانه ام زیر رفت وآمد مرگ
ازشلوغی شهر دلگیرم
خانه ام قتلگاه من شده است
هفته ای هشت روز می میرم
#
تو از اول شبیه من بودی
کودکیتو به درد پیچیدی
بند نافت گره به مستی خورد
سالها توی بغض خندیدی

توی دنیای من هوا بد نیست
دودسیگار و سرفه ی خونی
من همینجا به مرگ مشغولم
تف به این لحظه های طاعونی

دودخواهم شد ازخودم ازعشق
لای انگشتهای خستگی ات
نامی ازمن نبرده خواهدشد
روی تیتراژ فیلم زندگی ات!

 

محمدبهروزی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 921

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ماهی

**

من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه ی خورشید
در دلم
می جوشد از یقین

احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
***
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های اینه راهی به من بجو!
***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد

احساس می کنم
در چشم من
به آبشور اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ای می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر کشیدم از آستان یاس:
(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

 

احمد شاملو

دکلمه این شعر زیبا با صدای شاعر در ادامه مطلب


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 1469

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

میخانه‌ای امشب برای من مهیا کن
حالم گرفته، گوشه‌ای آن‌جا مرا جا کن

افسوس پشتِ حسرت و اندوه پشتِ آه
فکری به حالِ تلخی امروز و فردا کن

سرچشمه و آبشخور امید من خشکید
این شوره‌زارِ مانده بر جا را تماشا کن!

ای آسمان با من برادر باش و شب تا صبح
از حرصِ بختِ شورِ من یکریز غوغا کن

بختم شبیه یک کلافِ گیج تو در توست
بنشین کنارم یک گره را لااقل وا کن

دیشب مُرادم را ندادی، خواهشی دارم
میخانه‌ای امشب برای من مهیا کن


جویا معروفی
اقیانوسی از انگور / انتشارات فصل پنجم

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 885

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

زن ها زيبايند
نه آنقدر که
نزديکتر به نظر برسند
دورند
نه آنقدر که
اسماعیل بختیاری
ساکت و خاموش
در تدارک جشن زيبايي خودشانند
و گاه عشق ورزيدن
خوب مي دانند
از چه چيز حرف بزنند
هميشه، ملاقات يک زن
تصاحب آن زن نيست
و هميشه، دستي که
آن ها را به آغوش مي کشد
نمي تواند از آن ها مراقبت کند
زن ها به ديدن ما مي آيند
نه به اتاق خوابمان


اسماعیل بختیاری
از مجموعه ي؛"تکه هاي افتاده از دهان

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 847

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

چندیست چشمانت مرا مهمان غم کرده
راحت بگویم : چشمهایت عاشقم کرده

میخواستم کتمان کنم احساس خوبم را
دیدم مرا دنیا به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند
هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

راه گریز از قتلگاه چشمهایت نیست
یک گله گرگ ماده در چشم تو رم کرده

یک شهر، دیوانه ، به دنبال تو افتاده
گویا دوباره باد ، مویت را علم کرده

تو دختران شهر را دق می دهی آخر
روی تو روی هر چه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواریست
راحت بگویم چشمهایت عاشقم کرده


بهزاد نجفی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 769

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 شهريور 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


هنوز خانه "مادر بزرگ "یادم هست
حیاط, حوض, درخت سترگ یادم هست
هنوز قصه شنگول و حبه انگور
فریب و حقه ی آن روز گرگ یادم هست

کنار باغچه مادر بزرگ ریحان داشت
همیشه یک سبد از آن برای مهمان داشت
پسین هر شب جمعه, حیاط آب زده
و عشق بود که در آن حیاط جریان داشت

خلاصه زندگیش پر ز غنچه های امید
دلی که گر چه غم آلود بود, می خندید
و آن نگاه قشنگش پر از تماشا بود
درست مثل اقاقی, شبیه یاس سپید

چه زود بود که لبخند بر لبش ماسید
عروسکم کمی از اتفاق می ترسید
خلاصه قصه ی مادر بزرگ من این بود
... و یک کلاغ که هرگز به خانه اش نرسید


مریم وزیری
15/ فروردین/ 1380

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 900

نوشته شده در تاريخ جمعه 31 مرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


گاهگاهي به باورِ تنهايي پشت مي کنم!
به انتظار تلخي که...
پسِ پنجره هاي بسته ي سکوت
فرياد مي گردد
و چنان نجوايي که
هيچگاه شنيده نمي شود
به گوش مي رسد
تا به هنگامِ ستايشِ دردهايي
که بر پيکره ام زار مي زنند
قلبم را از باورهايي که ندارم، بترساند!
اما گويي پشتِ ديوارِ تنهايي هيچکس
منتظر آدمي نيست
و من بيهوده با عبور از خويشتن
در ميانِ خواب هايي که
چشمانم نمي ديده اند
هدفي را...
که هر لحظه دور و دورتر مي شده
جستجو مي کرده ام!

گويي آرامشِ امروز دنياي ما
در همين ترديدها خلاصه شده است
تا هرگز نتوانيم هيچ خاطره اي را
نانوشته تکرار کنيم
و افسوس که طلسمِ دلتنگي هاي مان
با فشارِ حقيقتي که از ديدنش ناتوانيم
شکسته نمي شود!
براستي فلسفه ي اين تنهايي چيست
که آدمي را حتي در ميانِ جمع
يک لحظه تنها نمي گذارد؟
اين چه زخمي ست
که تمامِ عمر...
با التيام مي ستيزد؟

اين چگونه واژه اي ست که به ما
اجازه ي تفسير نمي دهد؟
کاش مي دانستم!
کاش مي توانستم روي اين سايه
خاک بريزم
و در مي يافتم که چرا
هرگاه به باورِ تنهايي پشت مي کنم
همچنان در مقابلم ايستاده است!

 


امير ساقريچي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 237, | بازديد : 807

صفحه قبل 1 صفحه بعد