تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 221
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 تير 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آه ای خدا لطف نهانت را عیان کردی
نامهربانم را "تو" با من مهربان کردی

آه ای خدا من هم زلیخای بدی بودم
یک بار دیگر قلب پیرم را جوان کردی

وقتی تمام سارها از باغ کوچیدند
روی یکی از شاخه هایم آشیان کردی

آن وقت از هر برگ من پروانه ای رویید
آن وقت نهری از عسل در من روان کردی

او پلک می زد من به تو ایمان می آوردم
با شیوه ای دیگر وجودت را بیان کردی

حالا رقیبانم که مست از بوسه اش بودند
آن ها که از لب های او سیراب شان کردی

آن ها که مثل سایه ای پشت سرش بودند
دیدند داغی را که درقلبش نهان کردی

دیدند خورشیدی که بر باغی نمی تابید
دلواپس یک برگ بی نام و نشان کردی

ممنون! خداوندا چه دست قدرتی داری!
نامهربانی مثل او را مهربان کردی

 


شیرین خسروی
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 918

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 تير 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 
قوت شاعرهٔ من سحر از فرط ملال
متنفر شده از بنده گریزان میرفت

نقش خوارزم و خیال لب جیحون می‌بست
با هزاران گله از ملک سلیمان می‌رفت

می‌شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت
من همی‌دیدم و از کالبدم جان می‌رفت

چون همی‌گفتمش ای مونس دیرینهٔ من
سخت می‌گفت و دل‌آزرده و گریان می‌رفت

گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با من
کان شکر لهجهٔ خوشخوان خوش الحان می‌رفت

لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشت
زانکه کار از نظر رحمت سلطان می‌رفت

پادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوان
چه کند سوخته از غایت حرمان می‌رفت

 

حضرت حافظ

http://ganjoor.net/hafez/ghete/sh5/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1074

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 تير 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

َ


ميان خواب مني هي از اين به آن دنده
چقدر مانده به پايان؟ به ساعت چند ِ...

به سمت آخر هستي برو! برو!... مي‌رفت!
قطــــــــــار مســخره‌ي مـــن بــدون راننده

تو خوب و خوب‌تري از هر آنچه دارم من!
بگو کــــه مال منـــي بين گريــه و خنده

ميان هق هق تقويم کهنه مي‌پوسد
دو دست خسته‌ي غمگين آرزومند ِ...

پياز پوست بکن بعد گريــه کن راحت
و قطره قطره بچک هي از آنور ِ رنده

به چشم‌هاي تو هي فکر مي‌کنم... هي... هي
چقــــــــــدر دور شدم از تـــــو مـرد بازنـــــــــــده!

زمين غمزده! تو نيستي و من تنها
چه سوگوارم از امروز اي خداوند ِ...

چه ژست‌هاي کثيفي که زندگي دارد
آهاااي عکس بگيريد لطــــــفا ً از بنده

سکوت... پوچــــــي بينندگان ايــــــن بازي
سکوت... مردم خوشبخت ِ خوب ِ خرسند ِ...!!

 

زهرا معتمدي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1045

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 1 تير 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

لنگ صلحي دوباره ام كه نبود
بند با يك اشـــــاره ام كه نبود

خسته ام بي شراب و دقت شيخ
ميــــــکده هست چاره ام كه نبود

شــــــــرك تو قاب كرده بندگي ام
زل زده بر منــــــــــــاره ام كه نبود

اين چنين در سكوت عصر توست
آن جـــــــــگر پاره پاره ام كه نبود

زير چشـمي دل از نگاهش چيد
شب روشـــن ستاره ام كه نبود

ياد تو شــــکل داده زندگي ام
چشـــــم تو ياد واره ام كه نبود

گــــريه در ســـــــفره گدايي فقر
تا گــراني أجـــــــــاره ام كه نبود

لب قهوه کـــشاند به لب فنجان
چه رسد استـــــخاره ام كه نبود

 

محمدحا جي پور

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1012

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

خار باشي ، خواب بستان ديدن آسان مي شود
قصر هم در بسته باشد ، عين زندان مي شود

مور ، گاه آموزگاري مي کند با دانه اي
دانه دانه برف مي بارد زمستان مي شود

مثل قيچي قاتل جان پر و بالم نشو
موي دلبر گاه گاهي هم پريشان مي شود

گاه بايد در به دست آوردن او گريه کرد
طفل وقتي شير مادر خواست گريان مي شود

حکمتي در کوره و در هيزم و در پختن است
چون مهيا باشد آتش ، سنگ هم نان مي شود

 

 

حسين شيردل


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1667

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

به دست راست نوشتم:"بيا دلم تنگ است
بياور آينه ات را...که دست من سنگ است!

بيا که يک-دو-سه پا در رکاب خواهي يافت
مرا معاف کن اما ... که پاي من لنگ است!"

به دوست نامه نوشتيم و بي خيال شديم
که بيعتي که شکستيم، مايه ي ننگ است

کدام منجــي تاريــخ رو به شهـــري کرد
که دزد گردنه هايش وکيل فرهنگ است؟

رسيده کار به جايي که "حق" براي دوام
نيــازمند هــزاران دروغ و نيـــــرنگ است

براي صــلح گلو مي دريــم و معتقديــم
که راه چاره فقط در ادامه ي جنگ است

به عشق رنگ ريا مي زنيـــم و صد رنگيم
اگرچه دشمنمان در نفاق يک رنگ است!

براي بــردن مـنصـــور ديگـــري سـرِ دار
بيا که حلقه ي اين روزگــار دلتنگ است...


عبدالمهدي نوري
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1188

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
قامتست آن یا قیامت عنبرست آن یا عبیر

گم شدم در راه سودا ره نمایا ره نمای
شخصم از پای اندرآمد دستگیرا دستگیر

گر ز پیش خود برانی چون سگ از مسجد مرا
سر ز حکمت برندارم چون مرید از گفت پیر

ناوک فریاد من هر ساعت از مجرای دل
بگذرد از چرخ اطلس همچو سوزن از حریر

چون کنم کز دل شکیبایم ز دلبر ناشکیب
چون کنم کز جان گزیرست و ز جانان ناگزیر

بی تو گر در جنتم ناخوش شراب سلسبیل
با تو گر در دوزخم خرم هوای زمهریر

گر بپرد مرغ وصلت در هوای بخت من
وه که آن ساعت ز شادی چارپر گردم چو تیر

تا روانم هست خواهم راند نامت بر زبان
تا وجودم هست خواهم کند نقشت در ضمیر

گر نبارد فضل باران عنایت بر سرم
لابه بر گردون رسانم چون جهودان در فطیر

بوالعجب شوریده‌ام سهوم به رحمت درگذار
سهمگن درمانده‌ام جرمم به طاعت درپذیر

آه دردآلود سعدی گر ز گردون بگذرد
در تو کافردل نگیرد ای مسلمانان نفیر

 

 

حضرت سعدی

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh308/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1219

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

اي آرزوي رفته  زچشمان خسته ام
چيزي مخواه از من ودستان بسته ام

اين جا قفس روح تو را حبس مي کند
بيهوده نيست پنجره هاي شکسته ام

اي روي تو حسرت ديدار ماه کاشکي
زير دو پلک چشم تو گاهي نشسته ام

هر چند با خيال تو بي سايه مي شوند
اين سروهاي بي بر وبار وشکسته ام

دريا بدون موج تو هم شعر مــــي شود
من اهويي بسکه دويدم گسسته ام

بي آرزوي تو به انجام کــــــي رسم
چيزي مخواه از من ودستان بسته ام

 

 

 آذر زماني

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 882

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شاخه ي سست کودکي هايم ، تبر از دست باغبان مي خورد
سگ ولگرد کوچه شامش را ، از دهانِ پرندگان مي خورد

نيمه شبها بخاري و ُ نفت و خواهر کوچکم که توي خواب
حرفها مي زد و زمستان که سوز آن تا به استخوان مي خورد

قصه هايي که مادرم مي گفت ، از همان ديو گنده وُ بد ذات
که همه بچه هاي ترسو را ، حبس مي کرد وُ نيمه جان مي خورد

پدري که فقير و مايوس از سکّه هاي مسافرانش بود
پدر لاغر وُ نحيفي که از مسيري حلال، نان مي خورد

در ميان همين شرايط بود که شبي زندگي به خود لرزيد
غرق پس لرزه مي شد آغوشم ، تير در قلب آسمان مي خورد

چيزي از کودکي نفهميدم ، پدرم گيج وُ ساکت وُ زخمي
مادرم جيغ مي زد و انگار خانه ي ما تکان تکان مي خورد

کودکي هاي من پر از خون شد ، کودکي هاي من پر از درد است
خاطرات خوشي ندارم از کوچه اي که به خاوران مي خورد

خاطرات خوشي ندارم از جنگ وُ خون ، شعار در صف ها
ذوق نقاشي از خدا ، زنگي ، که هميشه ميان آن مي خورد

درميان همين شرايط بود که نشستيم وُ قصه ها خوانديم
قصه هايي که آخرش هر بار به تباهي بيکران مي خورد


صنم نافع


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1144

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

من آن درخت زمستاني ، بر آستان بھارانم
که جز به طعنه نمي خندد ، شکوفه بر تن عريانم

ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت
مني که در شب بي پايان ، گواه گريه ي بارانم

شکوه سبز بھاران را ، برين کرانه نخواهم ديد
که رنگ زرد خزان دارد ، هميشه خاطر ويرانم

چنان ز خشم خداوندي ، سراي کودکي ام لرزيد
که خاک خفته مبدل شد ، به گاهواره ي جنبانم

درين ديار غريب اي دل ، نشان ره از چه کسي پرسم ؟
که همچو برگ زمين خورده ، اسير پنجه ي طوفانم

ميان نيک و بد ايام ، تفاوتي نتوانم يافت
که روز من به شبم ماند ، بھار من به زمستانم

نه آرزوي سفر دارد ، نه اشتياق خطر کردن ،
دلي که مي تپد از وحشت ، در اندرون پريشانم

غلام همت خورشيدم ، که چون دريچه فرو بندد
نه از هراس من انديشد ، نه از سياهي زندانم

کجاست باد سحرگاهان ، که در صفاي پس از باران
کند به ياد تو ، اي ايران ! به بوي خاک تو مھمانم

 


نادر نادرپور


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1062

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چه خنده‌اي و چه روي گشاده‌اي دختر!

تو از سر من شاعر زياده‌اي دختر!

به چشم من که فرشته ندیدهام هرگز

تو بهترین غزلي، فوقالعادهای دختر!

اگر نگاه کن زیر پات مي‌بيني

که روی پيکر من ایستادهای دختر!

براي کشتن من -در نهايت دقت-

چقدر مطمئن و با ارادهای‌دختر!

در اين مسيرِ پر از اضطرابِ طولاني

دريغ و درد که پاي پياده‌اي دختر!

ميان اين همه گرگ ‌گرسنه مي‌بينم

توي رها شده آهوي ماده‌اي دختر!

شباهت من و تو مثل آب و آیینه ست

تو نیز مثل خودم صاف و سادهای دختر!

خمار مانده‌ام و دست تو نمي‌ريزد

نه قهوه‌اي، نه شرابي، نه باده‌اي دختر!

نمیتوانی ازاین بیشتر بمانی، حیف

که تحت سیطرهی خانوادهای دختر!

به طول جاده نظر داشتم تو اما باز

به فکر رد شدن از عرض جاده‌اي دختر!

نمي‌شود که تو را سرزنش کنم آري

«به عشق معني پيچيده داده‌اي*» دختر!

 

مجتبا صادقي

 

*«به عشق معني پيچيده داده‌اي»

از عاليجنابِ غزل، حسين منزوي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 19

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 21 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چشمان مهربانت ، ماناترین ترانه است

تعبیر داستانی ، زیبا و عاشقانه است

در مکتب نگاهت ، دیوانه ام من امشب

از بس که چشم هایت ، زیبا و شاعرانه است

طراحی دو چشمت ، خط خوردگی ندارد

نقاشی خدایت ، زیبا و ماهرانه است

نفرین به هر چه قسمت ، نفرین به سادگی ها

من عاشق تو هستم ، این عشق جاودانه است

احوال هر کسی را، پرسیده ام دروغ است

منظور من تویی تو ، باقی همه بهانه است

هم دم زدی از استاد ؟ هم دم زدی ز شاگرد ؟

تفریق این دو از هم یک صفر کودکانه است

هرگز حریف آن خوب ما نیستیم ،جانم !

طبع ظریف و نازت ، سرشار و بی کرانه است

نفرین مکن به قسمت ، این لحظه ها قشنگند !

امشب چقدر زیباست ، امشب چه عارفانه است

 


ماندانا ملکی

http://mandanamaleki.blogfa.com/ 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 973

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

زنجير زلف:

دستم به حلقه‏هاى سر زلف دلبر است
زنجير مى‏گشايم و صد فتنه در سر است

با عاقلان ز مرحمت حلقه‏ها مگوى
ديوانه در كشاكش زنجير خوش‏تر است

دودم به سر همى رود از انتظار دوست
اى عاشقان حكايت اسپند و مجمر است

باكم ز تير بى‏حدِ مژگان يار نيست
طعن رقيب و سرزنش خويش بدتر است

گر شحنه مست آيد و تازد به پيرزن
آتش بيار معركه سلطان سنجر است

حالى به رغم مدعيان جام مى بيار
كز جور روزگار نجاتم به ساغر است

گر رشته امور ز كف مى‏رود سزاست
دستم به حلقه‏هاى سر زلف دلبر است

 

 

اسدالله بقايى

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=2369


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 978

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


تو کز نجابت صدها بهار لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟

ببین! سراغ مرا هیچ‌کس نمی‌گیرد
مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی

تو هم که می‌رسی و با نگاه پُر شورت
نمک به تازه ‌ترین زخم‌‌هام می ‌ریزی

خلاصه حسرت این ماند بردلم که شما
بیایی و بروی، فتنه برنینگیزی

بخند! باز شبیه همیشه با طعنه
بگو که: آه! عجب قصه‌ی غم‌انگیزی

بگو که قصد نداری که اذیتم بکنی
بگو که دست خودت نیست تا بپرهیزی

ولی... ببین خودمانیم مثل هر دفعه
چرا به قهر، تو از جات برنمی‌خیزی؟

نشسته‌ای که چه؟ یعنی دلت شکست؟ هم‌این؟
ببینمت... ولی انگار که اشک می‌ریزی

عزیز گریه نکن، من که اولش گفتم
تو از نجابت صدها بهار لبریزی

 

مهرداد نصرتی

http://astan.org/category/%


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 953

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

به تو اي آينه از خسته ترين قاب، سلام
گل نيلوفــــر خوابيده بــه مرداب ، سلام

اي دو چشم تو دوتا شيخ ابوالعشوه ي ترک
مست قيلوله و لـــم داده بـه محراب ، سلام

آخرين نسل به جامانده ي ترسابچه گان
مــغ هندوي از آتش زده سرخاب، سلام

اي همه روي تو، ابروي تو ازبوي تو مست
چشم آهـــوي تو و خــوي تو ناياب، سلام

مژه در مژه که نه پنجه ي پنجاه پلنگ
پرقــوي سر مويت دم سنجاب، سلام

لف و نشر دو لبت غرق در ايجاز نمک
قدو بالاي تـو سرمصدر اطناب، سلام

اي هــم آغوشي ما، ديـــو در آغـوش پري
رقص ماهي بچه در قلعه اي از آب، سلام

بهترين حالت ممکن شدن امر محال
سر بــه گرداب قرار سر نوّاب، سلام

پابه پا شاه و گدا، شاه شما،بنده گدا
مرگ بــــر جمله رعايا و به ارباب سلام

معتکف در دهنت هر چه که دندان طلبه
بــه سخنران زبان ، مرجـع طلاب، سلام

در  گره  خوردگــــي مـــــرز  نگاه  من و تــــو
شمع مي گفت به آن گوهر شب تاب، سلام

در بياميز و نياويز بـــه آن ابـــــروي کــج
چشم توماهي و ابروي تو قلاب، سلام

چشم اگر ديد تـو را سجده ي واجب دارد
پلک مي افتد و مي گويد در خواب، سلام

 

 

محمدرضا حاج رستم بگلو

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 221, | بازديد : 1083

صفحه قبل 1 صفحه بعد