تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 219
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

دستي بر آب خيره شد و برد نام تو
تا بي بهانه ياد كند از مقــــــــام تو

از اينكه قرنهاست برايت سروده اند
"ثبت است بر جريده عالم دوام تو"

يا اينکه کعبه بعد تو احرام تيره بست
آمد سياه پوش به بيت الحــــــــرام تو

صد ها هزار گـــرگ گرسنه كه يافتند
خود را -حقير و گمشده- در ازدحام تو

اي شير نيزه زار چه كردي كه قرنهاست
شمشيــــر مي زننــد دليــــران به نام تو!

با زخم مشك و چشم برادر گريستند
يك عمر، يك فرات ، غريبان شـــام تو

بعد از تو آب روضه ي جانکاه عالم است
طوفان به پاست، از عطش انتقــــــام تو

صبحت سري به سجده و شامت سري به تشت
نـــــــازم به حسن مطلع و حسن ختــــــــــــام تو

 

 

 


عبدالمهدي نوري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1286

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


چشمان تو بدايت انسانند، آغاز عصر بي سر و ساماني
جغرافياي گم شده ي تاريخ، ميراثدار حسرت و حيراني

رد نگاه دامنه دارت را، هرگز به بي کرانه شدن نسپار
اين راه ها تسلسل تکرارند، اين راه ها تداوم ويراني

از ساقه هاي نارس ريواس اند پيغمبران عصر جديد، آري
چيزي به جز هبوط ِ مسلّم نيست در پشت اين تبار پريشاني

-:"اصلا به رستگاري ما شک نيست..." گفتند از تبار رسولانند؟
من يوسفم عزيز! نمي بيني؟ با يازده برادر کنعاني

يک وجه مشترک من و تو داريم، ما سالهاي سال نفهميدم
چيزي از آن رسالت ويراني، چيزي از اين سلاله ي نوراني

ما هر دو از نخست يکي بوديم، با دردهاي مشترک بسيار
تو: شاهد مقاتله ي تاريخ. من: سوگوار اين همه قرباني

 


مزدک موسوي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1131

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

دوستت دارم ولي اين پا و آن پا مي کني !!
از کنار خود پر و بال مرا وا مي کني

کار من گير است در دستان تو فهميده اي
باب ِ ميل خود اگر امروز و فردا مي کني

مثل ببري در کمين آهوان ِ سربه زير
با دل ِ بي طاقتت عمدا” مدارا مي کني

دل به تو دادم به اين اميد که بي واهمه
رود را در انتهاي راه دريا مي کني !

گاه رو در روي من زل مي زني بر چشم هام
نقطه ي ضعف مرا اينگونه پيدا مي کني

دست و پاي من اگر مي لرزد آسوده نباش
عاقبت مشت خودت را پيش من وا مي کني

لحظه اي بنگر در آينه به عمق چشم هات
تا ببيني سنگ دل آخر چه با ما مي کني

مي روم دل خوش کنم در خلوت حست مرا
گاه گاهي از پس پرده تماشا مي کني

 

 


سيد مهدي نژاد هاشمي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1016

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

يک شهر را ديوانه با پيراهنت کردي
ليلا چرا پيراهن زيبا تنت کردي ؟!

فرعون شهرم ، دل به دريا زد همان شب که
جادوگري با چشم هاي روشنت کردي

تو دخت چنگيزي که ما را مثل نيشابور
آواره ي ديوار چين دامنت کردي

من بچه بودم ، خوب و بد قاطي شد از وقتي
شوري به پا آن شب تو با رقصيدنت کردي

ما دست کم ، يک کوچه با هم رد پا داريم
يادي اگر از پرسه هاي با مَنَت کردي

دريا بيا ، آغوش شهر ساحلي باز است
ساحل نميداند چه با پاروزنت کردي

بانو ! نميگويي خدا را خوش نمي آيد !؟
يک شهر را ديوانه با پيراهنت کردي

 

 

 محمد سعيد مهدوي

از مجموعه «ليلا دختر چنگيز»


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 980

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

 

دردها، وقتی كه از بيرون مداوا می شوند
مطمئنن   بار ديگر  نيز پیدا می شوند
 
دردهای خويش را چون از درون درمان كنيم،
مقطعی نه،  تا ابد،  آن ها مداوا می شوند

حُسنِ درمان از درون، تنها نه این  يك مورد است
قفلهای ذهن ما هم یک به یک وا می شوند

 تا كه از بيرونِ خود جمعی حمايت گشته اند
جمله با وابستگی ها نيز ارضا می شوند

 باور و ايمانشان  خيلی تنزل می كند
آری از سوی كسانِ ديگر امضا می شوند

قدرتِ تحليل آن ها، می رود از دستشان
با كمك هايی كه می گيرند، بر پا می شوند

اختيار از خود ندارند و مثال ِ گوسفند
با هیِ چوپان، در آغل هايشان جا می شوند

با حمايت های ايشان آب حتا می خورند
باز با دستور او  راهیِ صحرا می شوند

هر چه از بيرون طلب شد می شود مصداق وام
صاحب خود نيستيم و صاحب ما می شوند

بهره دارد وام تا وقتی كه قسطش صاف شد  
يك به يك اين استخوان ها در بدن تا می شوند

 

محمد رضا لطفی

http://www.dastamrabegir39.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1011

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


آنکه مي خواستم و لطف خدا داد به من
آنکه از بخت بدش قرعه اش افتاد به من

آنکه با درد خودش مرهم هر دردم شد
همنفس با نفس ِ بي نفس سردم شد

چه کسي بود بجز تو که به پايم ماندي
هر نفس قصه اي از رونق فردا خواندي

با همه خوب و بدم سوختي و دم نزدي
اخم کردم تو ولي يک مژه بر هم نزدي

در دلم ماندي و صد حادثه بر پا کردي
عشق را ساده تر از عشق تو معنا کردي

عاشقم کردي و با عشق مرا پروردي
از منِ ِ خسته مني سبز به بار آوري

 


کامبيز جمشيدي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1031

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

مادر کنار باغچه تنها نشسته است

سرشار از سکوت و مدارا نشسته است

اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري

بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است

مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم

بر روي خاک معجزه آسا نشسته است

مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس

بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است

مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني

بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است

مادر بايست تا بنشيند غبار ياس

مي خواهم او بايستد اما، نشسته است

 

عبد الجبار کاکایی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1088

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

تو جمله ي قشنگي هستي
که روبري آئينه ميايستي

روسري سرت ميکني
و واژه ي چشم هايت را

با مدادي سياه
ميکشي تا آخر خط

در سطرها قدم ميزني
و کلماتم را

عاشق خودت ميکني
من نشسته ام روي يک صندلي

و روزنامه ي صبحي را ميخوانم
که با تيتر اولش
عاشقم شده اي. . .

 


محمد عسکري"ساج"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1065

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

دلم گرفته چنان ابرهاي پاييزي
بخوان براي من امشب ترانه اي، چيزي...

چقدر فاصله افتاده بين بودنمان
من اين ورِ ميز، امّا تو آن ورِ ميزي...

تو از حواليِ «مرداد» خسته آمده اي
تو يادگارِ چهل غربتِ غم انگيزي

درونِ حسّ خودت آنچنان فرو رفتي
گمان کنم که بدلکارِ نقش چنگيزي!

کلاه گرچه سرت نيست، شالِ «سبز»ت را-
بگو کجاي شبِ تيره ام مي آويزي؟!

«زن»ي و از همه مردانِ شهر «مرد»تري!
گذشته است گلويت هم از دمِ تيزي

بيا مُرادِ دلم باش بعد ازين-اصلاً
که گفته است که مرد است شمسِ تبريزي؟!

تو عاشقانه ترين رود سرزمين مني
که هيچ وقت به درياي من نمي ريزي!


اميد صباغ نو


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1048

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

آغوش تو چقدر مي آيد به قامتم
در آن به قدر پيرهن خويش راحتم

مي پوشمت که سخت برازنده ي مني!
امشب به شب نشيني خورشيد دعوتم

با خود تو را به اوج _ به معراج_ مي برم
امشب اگر به خاک بريزد خجالتم..

ده رند خبره اند سرانگشت هاي تو
يورش مي آورند شبانه به غارتم

اين ده شريک قافله، اين ده رفيق دزد
تا آمدم به خويش، ندادند مهلتم

بازار شام کن شب مان را به موي خود
بگذار تا شلوغ شود با تو خلوتم

بر شانه ام گدازه اي از بوسه ها گذار
قافم ولي تمام شده استقامتم

بگذار تا دخيل ببندم به دامنت
حالا که در حريم تو گرم زيارتم

من سيرتم همان که تو مي خواستي شده
لب تر کني عوض شود اين بار صورتم!

جنگيدم و به گنج تو فرمانروا شدم
اين است از تمامي دنيا غنيمتم

با من بمان که نوبت پيروزي من است
چيزي نمانده است به پايان فرصتم

 


عليرضا بديع


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1160

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

گفته بودم بي تو هيچم گفته بودم مال من شو
گفته بودم وقت باران همسفر با حال من شو

گفته بودم در شبانم مرهمي بر زخم دل شو
در هواي بي کسي ها کس تو باش و سهم دل شو

من همانم کز فراقت سرد و خشکم تلخ و بيزار
عاشقي ام خسته جان و ناز غم ها را خريدار

گفته بودم گر نباشي من چه تنها در جهانم
در نبودت اين منم که مي رسد جان بر لبانم

من نگفتم بگذر از من گفته بودم ماه من شو
همقدم با هر بهارم تک چراغ راه من شو

در هواي اطلسي ها همنشين جان من شو
در کنارم جا بگير وعشق بي پايان من شو

 

نيلوفر پاشا


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1036

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


يادم آمـد، شـوق روزگار کودکي
مـستي بهار کودکي

رنگ گل جمال ديگر درچمن داشت
آسمان جلاي ديگر پيش من داشت

شور وحـال کودکي برنگردد دريغـا
قيــل وقال کودکي برنگردد دريغـا

به چشـم من همه رنگي فريبـا بود
دل دور از حسد من شکيبا بود

نه مراسوز سينه بود
نه دلم جاي کينه بود

شور وحال کـودکي برنگردد دريغـا
روز وشب دعاي منبوده بـاخداي من

کز کرم کند حاجتم روا
آنچه مانده از عمر من به جا

گيرد وپس دهد به من دمي
مستـي کودکانه مرا

شور وحال وکودکي برنگردد دريغا
قيل وقال کودکي برنگردد دريغا

 


 معيني کرمانشاهي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1023

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسد
هر تشنه‌لب به چشمهٔ حیوان نمی‌رسد

کار مرا به مرگ نخواهد گذاشت عشق
این کشتی شکسته به طوفان نمی‌رسد

وقت خوشی چو روی دهد مغتنم شمار
دایم نسیم مصر به کنعان نمی‌رسد

کوتاهی از من است نه از سرو ناز من
دست ز کار رفته به دامان نمی‌رسد

آه من است در دل شبهای انتظار
طومار شکوه‌ای که به پایان نمی‌رسد

هر چند صبح عید ز دل زنگ می‌برد
صائب به فیض چاک گریبان نمی‌رسد

 

صائب تبریزی

http://ganjoor.net/saeb/divan-saeb/ghazal-saeb/sh61/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 784

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

شانه می خواهم چکار ؟

 

دل پریشان دارم از تو شانه می خواهم چکار ؟

مرغِ محکوم به مرگم دانه می خواهم چکار؟ (*)

التماست می کنم با گریه در بازارِ شهر

من غرورِ کاذبِ مردانه می خواهم چکار؟

مَردم و هر بار رفتی بی تو "عادت" کرده ام

شعرهای آبرومندانه می خواهم چکار؟

چون تو را دارم نمی بینم بجز تو... این منم -

مردِ نخلستان نشین!! گلخانه می خواهم چکار؟

خواستم تلمیح را از عشق بنویسم... ولی

خود هزار ویک شبم، افسانه می خواهم چکار؟

عمرِ من در کوچه تان مهتاب طی شد بی تو و -

جانِ من رفت و نرفتم ...نه... نمی خواهم...چکار -

داری حالا در کجا هستم ،ولی بعد از تو من-

سازگاری با دلِ دیوانه می خواهم چکار ؟

 

حسین بستام

 http://hbastam.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 918

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

..وطنم يکه و تنهاست

 


چشم غمگيني با آينه ها حرف نزد
وکسي نيست بپرسد که :"چرا حرف نزد؟"

در سکوتي که به اندازه ي يک دلتنگي ست
هيچ کس وسعت اندوهِ مرا حرف نزد

مادرم گفت :"چرا وقتي موشک آمد
آن طرف تر کسي از غربت ما حرف نزد؟"

گفتم:" امروز همه حنجره ها نامردند
زين سبب،هيچ کسي، هيچ کجا حرف نزد"

وطنم امّا، مردي ست که هنگام دعا
شِکوِه را جز که به درگاه خدا حرف نزد

وطنم يکّه و تنهاست،به تنهايي عشق
وطنم سوخت در آتش اما حرف نزد

وطنم جلوه ي بالاي غرور است و سکوت
کوه، جز لحظه ي پژواک صدا حرف نزد

***
وطن...! اين شاعر شوريده، ز تو مي پرسد:
"مي شود بي کسي ات را آيا حرف نزد...؟"

 

سهيل محمودي

....فصلي از عاشقانه ها(دفتر غزل)/

توضيح شعر : شعر در سال 1367 سروده شده (مصراع سوم شعر وامي است از سطري از شعر فروغ با تغييري :" در اتاقي که به اندازه ي يک تنهايي ست")


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1114

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

شما نمي داني...
چقدر سخت است؛

عربده هاي يک مرد را...
شب ها به آرامي بنويسي ....

تا کسي از خواب بيدار نشود!
چقدر سخت است

وقتي عکسي در آب نيست
آب به نوشته هايت ببندي

تا اسبي که از زاگرس تا زاينده رود
از هامون تا اروميه دويده است

بفهمد شبيه زني است که ديگر نيست!
شما نمي داني ....

چقدر سخت است بفهمي
پايان اين چند سطر

ملخ ها و گنجشک ها
براي رويش دوباره ي گندم
چه معصومانه دعا مي کنند!!!

 

امير بختياري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1130

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

آهوي توام بره ي بي صبر و قرارم
تا کي بنشينم تو بيايي به شکارم

تا کي بنشينم برسي چاي بنوشيم
يک عالمه گلدان لب ايوان بگذارم

لب هاي تو خوب است نفس هاي تو خوب است
عطر تو که هر وقت ميآيي به کنارم..

جايي بده در زندگي ات جان و تنم را
يا راه نشانم بده تا جان بسپارم

من ماهي ام و عشق تو درياي عميقي است
هرسو بروم باز به موج تو دچارم

غرقم کن و صيدم کن و بر خاک بينداز
من ماهي ام و حوصله ي تنگ ندارم

 


شيرين خسروي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1162

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


عاشقت رفته دلم، دختره ي خوش بر و رو
گريه هام قُل مزنه، گلوم شده شتر گلو

کار مو شده شوا استاره ها رِ بشمرم
هي بگم اي يکي کم نوره مويُم ، او يکي ، او

حاضرم قوربغه شم مين همي جوي لمشت
وقتي که مخي بپري و بري او ور جو

دختر همسايه ما پوشت سرت لغز مگه
اداته در ميره پيش مو اي دختر عمو

مِدِني از حسودي حرف برات در ميرن
کار شفتالو چيه وقتي جلوش باشه هولو؟

اسم تو وقتي ميه رنگ مو ديدني مره
اولش مُشُم مث زردک خوم ، بعد لبو

اسم تور که مبرن چشام سوزن سوزن مره
اسم تو مثل جوالدز مره تو سينه فرو

شو با دختر خله هات غيبت مردا رِ مکنن
از تو که کم نمره اسم مورم اونجي بوگو

 


آرش شفاعي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1155

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


شاعر سلام!با غم طهران چه مي کني..؟
در اين ديار بي سر و سامان چه مي کني..؟

وقتي بهار شهر شما ديدني تر است
در خطه ي هميشه زمستان چه مي کني..؟

آزادي اش که محو غبار است..ديده اي؟
با انقلابِ خسته ي بي جان چه مي کني..؟

وقت قدم زدن وسط کوچه هاي شهر
با چهره هاي تلخ و پريشان چه مي کني..؟

در ديدن مقاومت کودکان کار
با دردهاي قافيه ي "نان" چه مي کني..؟

وقتي کسي مُسکنِ دردت نمي شود
با دردهاي فاقد درمان چه مي کني..؟

دارد دوباره کشتي تو غرق مي شود
با بادبان خورده به طوفان چه مي کني..؟
?
وقتي که چاي لحظه شمار لبان توست
با بي قراريِ تنِ فنجان چه مي کني..؟


.
.
محمد شريف


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1077

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


مي کِشم درد تو را... از چند فرسخ دورتر
مي شوم اين جور از هر روز ِ خود ناجورتر

مي شود ماهي دلم ، هر چند باور کرده است
آب درياهاي آزاد است هر دم شور تر

باز تا در من شهابي تازه شعله ور شود
مي کند چشمان خود را ، اين من ِ مغرور...تر

آتشي اين سان اگر موساي عمران داشتي
آن خرابات دلش مي بود از اين معمور تر

گر چه مي دانم که شام تيره ات را دردها
کرده از هر صبح روح افزاي هم پر نور تر?

ليک مي خواهم تو را اي "چوبه ي دار آفرين"
با لبي خندان هم از حلاج هم ، منصور! تر

 

مرتضي حالي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 219, | بازديد : 1205

صفحه قبل 1 صفحه بعد