تبلیغات اینترنتیclose
پيچک دريچه 218
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


یک دمک، با خودآ، ببین چه کسی
از که دوری و با که هم نفسی

ناز بر بلبلان بستان کن!
تو گلی، گل، نه خاری و نه خسی

تا کی ای عندلیب عالم قدس!
مایل دام و عاشق قفسی؟

تو همایی، همای؛ چند کنی
گاه، جغدی و گاه؛ خرمگسی؟

ای صبا! در دیار مهجوران
گر سر کوچه‌ی بلا برسی

با بهائی بگو که با سگ نفس
تا به کی بهر هیچ در مرسی

 

 

شیخ بهائی
http://astan.org/tag/%D8%B4%DB%8C%%


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 923

نوشته شده در تاريخ شنبه 17 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


اي که ابروي کجت از دم عقرب کج تر
سرمه بر چشم نکش تا نشود شب کج تر

ناز کم کن دلم آنگونه که ميخواهي نيست
دوره ي عشوه گذشتست نکن لب کج تر

از کدامين طرف شهر گذشتي که چنين -
مي شود يک طرف شهر مرتب کج تر

آري آنروز که نقاش به نقش تو رسيد
ريخت بر روي دو چشم تو مرکب کج تر

بارها ديده در اين شهر تورا باز که مست -
راه کج مي روي اي ماه و من اغلب کج تر...

 

 

بنیامین  دیلم  کتولی
Benyamin Deilam Katooli‎‏

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1000

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

امشب چراغِ خواب را، با بوسه اي خاموش کن
موسيقيِ ملموس در نجوايمان را گوش کن

يک حلقه در انگشتِ من، کُن تا حلال هم شويم
روحِ مرا تسليم در شرقي ترين آغوش کن

بازيگرِ فيلمي شو با مضمون ِ « عشق وُ عاشقي »
من هم لوَندي مي کنم، پِيک ِ عرق را نوش کن

ترکِ موتور بنشان مرا ، آوازِ "ايرج" را بخوان-
اصلاً بدُزدم نيمه شب ، اصلاً مرا بيهوش کن !

روياي معصومت شدم ، آرايشم را پاک کن !
تن را رها از مرزها ، عاري از اين تن پوش کن

من سُنّتي تر از تو اَم ،" اين حال را از من نگير"
احساسِ شعرم را رها، در قصه اي خود جوش کن

بعد از پلان ِ آخر ِ اين فيلم ، اندام ِ مرا
دعوت به غُسلِ عشق در آواز ِ زير دوش کن

 


صنم نافع


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1027

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست
پیغام آشنا نفس روح پرورست

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای
من در میان جمع و دلم جای دیگرست

شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
چون هست اگر چراغ نباشد منورست

ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست

جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده‌ام هنوز که نزلی محقرست

کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان
بازآمدی که دیده مشتاق بر درست

جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمرست

شب‌های بی توام شب گورست در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

گیسوت عنبرینه گردن تمام بود
معشوق خوبروی چه محتاج زیورست

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل
هجرت بکشت و وصل هنوزت مصورست

زنهار از این امید درازت که در دلست
هیهات از این خیال محالت که در سرست

 

 

حضرت سعدی

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh63/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1066

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


ما در خلوت به روي خلق ببستيم
از همه بازآمديم و با تو نشستيم

هر چه نه پيوند يار بود بريديم
وان چه نه پيمان دوست بود شکستيم

مردم هشيار از اين معامله دورند
شايد اگر عيب ما کنند که مستيم

مالک خود را هميشه غصه گدازد
ملک پري پيکري شديم و برستيم

شاکر نعمت به هر طريق که بوديم
داعي دولت به هر مقام که هستيم

در همه چشمي عزيز و نزد تو خواريم
در همه عالم بلند و پيش تو پستيم

اي بت صاحب دلان مشاهده بنماي
تا تو ببينيم و خويشتن نپرستيم

ديده نگه داشتيم تا نرود دل
با همه عياري از کمند نجستيم

تا تو اجازت دهي که در قدمم ريز
جان گرامي نهاده بر کف دستيم

دوستي آنست سعديا که بماند
عهد وفا هم بر اين قرار که بستيم

 


حضرت سعدي
http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh434/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 790

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

يوسف نباش و بندي زندان خويش باش
در انتهاي چاه زنخدان خويش باش

با تيشه اي خداي تو هم تکه تکه شد
بت ها شکسته اند? مسلمان خويش باش!

پيراهني به رنگ تعلق به تن مکن
ادم نميشوي اگر? انسان خويش باش

اي ابر سر به زير و سرازير! باز هم
امشب بيا دو مرتبه باران خويش باش

سرباز آخريني و فرمانده خودي
مردي نمانده? گوش به فرمان خويش باش!

عمريست برنخاسته گردي ز جاده اي
اي منزل تهي شده! مهمان خويش باش

شاعر! اگر براي خود «آن»ي نداشتي
در شعرهات دست کم از آن خويش باش!

 

پيمان طالبي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1075

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

وطنم شوکت و شکوه تو را ، کوه هاي بلند کافي نيست ؟
دشمنانت تو را که مي بينند ، عاشقت مي شوند کافي نيست ؟

دامن قله ي دماوندت ، خيل آزادگان در بندت
غم و شاديت ، اشک و لبخندت ، همه جا با همند کافي نيست ؟

قهرمانان عاري از کينه ، همه از جنس آب و آيينه
مثل رستم کنار تهمينه ، سبلان و سهند کافي نيست ؟

اي نگهبان من فرشته ي من ، کوهساران رشته رشته ي من
چه نيازي به نانوشته ي من ، پرنيان و پرند کافي نيست ؟

خانه هاي هنوز چوبي شان ، رقص سرکنگي جنوبيشان
کوه تا کوه پايکوبي شان ، ابرهاي لوند کافي نيست ؟

يادگاران شادي و اندوه ، سالمندان سال ها نستوه
ضرب در حصر جنگلي انبوه ، نامداران چند کافي نيست ؟

هم به دنبال تکه هاي تنت ، هم پي پاره هاي پيرهنت
دربدر در پي نيافتنت ، از حلب تا خجند کافي نيست ؟

نوجوانان شهر و آبادي ، همه دنبال لقمه اي شادي
حرفشان چيست؟ عشق ! آزادي ! ، اين بگير و ببند کافي نيست ؟

نکند از تو دورشان بکنند ، شرمسار حضورشان بکنند
يا بگيرند کورشان بکنند ، لطفعلي خان زند کافي نيست

 


  محمد سلماني


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1018

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
ترس از رقیب بود که آخر زیاد شد

اینقدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
باکوچ او به شهر مهاجر زیاد شد

یک لحظه باد روسری اش را کنار زد
از آن به بعد بود که «شاعر» زیاد شد

هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت
هی کار شاعران معاصر زیاد شد

از بس که خوب چهره وعالم پسند بود
بین زنان شهر سر وسر زیاد شد

گفتند با زبان خوش از شهر ما برو
ساک سفر که بست مسافر زیاد شد

 

 

 - محمد حسین ملکیان

نت های گریه دار - انتشارات فصل پنجم

http://poj.blogfa.com/post/47
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1094

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس

سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم

کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارم که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم

به همان لحظه ی بر پا شدنش می ارزد

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

سالها...گرچه که در پیله بماند غزلم

صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد

 

 

علی اصغر داوری


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1130

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


با بوسه به لب هاي تو چاقو زده بودم
انگار نمک بر تن زالو زده بودم

محدوده ي پيشاني تو بيشه ي من بود
من شيرم و در پاي تو زانو زده بودم

اي کاش که دريا زده باشم ولي انگار
در آبي چشمان تو آهو زده بودم

تصوير کن آن شب که چه ها بر سرمان رفت
آن شب که چنان شانه به گيسو زده بودم !

 


حسين شيردل

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1168

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

ابر نخستين ترانه ي معجزه را
بر لبهامان حك كرد

زبانمان را فراموش كرديم
كفش و لباسمان كهنه ماند

و ما
با بوسه
درختان را
بهار كرديم.

ما در بدبختي ، سوء تفاهم بوديم
بادكنك ها

كه نفس هاي عشق مشتركمان
در آن حبس بود

به تيغك ها خورد و منفجر شد
قلبمان ايستاد

و ساعت هاي خفته ي زمين
به كار افتاد.

 

 


احمد رضا احمدي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1089

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

 عاشقانه ترين

**


يک نفر آمده، تا باز کند پنجره ها را
باز، لبريز از آواز کند حنجره ها را

نبض موسيقيِ بي وقفه ي باغم شود، آنگاه
فرصتي سبز ببخشد همه ي زنجره ها را

يک نفر آمده از کار فرو بسته ي من، باز
به سرانگشتِ کرامت بگشايد گره ها را

يک نفر آمده در مزرعه ام عشق بکارد
در دل بايرِ من سبز کند خاطره ها را

کمي از جوجه کبوتر ها، احوال بپرسد
اندکي نيز، نوازش کند آهوبَره ها را
*
آه... تو کيستي و چيستي- اي روح سخاوت!-
که دهي جان دگر در نظرم منظره ها را؟

دست و آغوش و نگاه و نفَسَت، يکسره خوبند
کاش مي شد به من ايثار کني، يکسره ها را !

 

 


سهيل محمودي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

حرامش باد بدعهد بدانديش
شکم پرکردن از پهلوي درويش

شکم پر زهرمارش بود و کژدم
که راحت خواهد اندر رنج مردم

روا دارد کسي با ناتوان زور؟
کبوتر دانه خواهد هرگز از مور؟

اگر عنقا ز بي‌برگي بميرد
شکار از چنگ گنجشکان نگيرد

 

سعدي

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1045

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

صداي تيک تاک ساعت تموم خونه رو پر کرد
داره تحويل ميشه سال و نبودت چشمام و تر کرد

تورو توو آينه ميبينم گلوم و بغض ميگيره
برام موندن توو اين خونه بدون تو نفس گيره

تمام خونه يخ بسته از اون وقتيکه تو رفتي
باتو باختم همه چيمو،حتي احساس خوشبختي

چقدر اين انتظار سخته،يجوري دلشوره دارم
نميتونم که يک لحظه از اين در چشم بردارم

اگه امسال نياي خونه ميشم توو خونه زندوني
تو از احساس تنهايي،از اين حالم چي ميدوني؟

اگه امسال نياي خونه ميشم توو خونه زندوني
بدون رنگ اون چشمات ميشه فصلام زمستوني

هنوزم عاشقت موندم با اينکه خيلي بد کردي
مبارک باشه نوروزت،دعا کردم که برگردي

دعا کردم که برگردي ميدونم مستجاب ميشه
عذاب و درده اين دوري تمامش مثل خواب ميشه

 

معصومه اکبري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1057

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

شوق دريا داشتم؛ جريان جويي بود ورفت
ساغر لب خورده ي دور از سبويي بود و رفت

قدرت جاري شدن از چشمهايم را نداشت
بغض خيس مانده در راه گلويي بود و رفت

هر غمي در خانه ي دل جا بگيرد عشق نيست
خاطرش مستاجر بي آبرويي بود و رفت!

آن که مي پنداشت مثل زخم خنجر ماندني است
روي روح پاره ام جاي رفويي بود و رفت

واي از آن شعله ي فانوس دريايي نما!
در شب گرداب تنها کور سويي بود و رفت

خانه ي بي يار حتي جاي مردن نيز نيست*
آه اي مَردم! در اين درياچه قويي بود و رفت

آسمانم تيره، ماهم گم، دلم تاريک بود
آن شهاب سرد ردّ آرزويي بود و رفت

 

مهدي عابدي

• شنيدم چو آن قوي زيبا بميرد-مرحوم حميدي شيرازي*


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 979

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هوای گریه در این ایستگاه سنگین است
سکوت سرد تو و بغض راه سنگین است

تو خیـــره می شوی اما مرا نمی بینی ..
نگاه می کنـــی و این نگاه سنگین است

غرور له شده ام را چـــرا نمی فهمــی ؟
برای من که زنم گریه ، گاه سنگین است

برای من که نمی بخشی ام نمی دانــی
چقــدر پاسخ ایـن اشتبـاه سنگیــن است

قبــول .. قلب تو را من شکستــه ام اما ..
قبــــول کن که قبــول گنــاه سنگین است

به روی شانه ی من کوه غصه گاهی هیچ
و گاه بار غمی قدر کاه سنگیــن است ...

نبودن تـــو ، غـــم من ، هجـــوم دلتنگـــی
چقـــدر خلوت این ایستگاه سنگین است ..

 


سیده تکتم حسینی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1141

نوشته شده در تاريخ جمعه 2 خرداد 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

اين قصه ي دلدادگي ام درد شد ،اما !
اين فصلِ پر از حادثه هم سرد شد ،اما !

آن مرد که دل را ، به دو چشمان تو داده
اين رهگذرِ خسـته و شبگرد شد ، اما !

با ، آن همه دل دادن و فرهادِ تو بودن
اين آتشِ يخ کرده ي دلسرد شد ،اما !

با اين که دلت معنيِ ايثار و وفا بود
معشوقه ي هر جاييِ نامرد شد ،اما !

ما بودن ما هم شدني بود ، که اکنون
اين حسِ پر از نفرت و دل درد شد ،اما !

در عاقبت قصه به جز اشک چه مانده است؟
اين شاعر دلخسته که دق کرد شد ،اما…

 


امير طاهري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1101

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

گيرم که تب عشق تو را، تاب ندارم
من عاشقم و شِکوه در اين باب ندارم

اي گل ز تو جز عشق تو ما را هوسي نيست
لب غنچه مکن، جان تو اعصاب ندارم!

در روز اگر چرت زنم طعنه مزن چون
شبها ز خيال رخ تو خواب ندارم!

نقش رخ تو در دل ما حک شد و عمريست
جز عکس جمال تو در اين قاب ندارم

گيرم به درازا بکشاند سخنم را
با گيسوي تو بيمي از اِطناب ندارم

در پاي نهال غمت از ديده چه بارم؟
افسوس که در چشمه دگر آب ندارم

در بزم سخن، هوشِ سخن‌فهم که سهل است
بهر سخنم گوش ‌سخن‌ياب ندارم

افتاده ام از شور و دگر بهر عزيزان
در چنت? طبعم غزلي ناب ندارم!

 


سعيد سليمان پور ارومي

"بوالفضول الشعرا"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1031

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 31 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

درگيرِ تنديس توأم در خواب هاي شيشه اي
چون پيچکي در زلف تو از خويشتن جا مانده ام

من نذر کردم تا شبم بي يادِ تو پرپر شود
اي شاهراهِ خوابِ من بي تو چه تنها مانده ام

با هر فريبِ چشمِ تو احساسِ سوزان مي شوم
من واژه واژه شعر را در خواب و رؤيا مانده ام

اي ناجيِ ويرانيم ، محتاجِ دستانِ توأم
بينِ زمين و آسمان غرقِ تمنّا مانده ام

نفرين به اين دلبستگي من زخم خورده خسته ام
وحشت ندارم مرگ را از زندگي جا مانده ام

 


شبنم جوري


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1043

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 30 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

پشت در
واژه‌اي گم شده بود

که از روز اول تمام بادها دربه‌درش بودند
واژه‌اي

که تمام شعرهاي جهان را کامل مي‌کرد
دستگيره را گرفتم

در
ديوار شد

گوشم را به ديوار چسباندم
و باقي عمر

سکوتم را با سرود سرگردان باد
قسمت کردم.

 


آرش شفاعي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 218, | بازديد : 1097

صفحه قبل 1 صفحه بعد