تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 203
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

اي شکوفاييِ تمام تنم
بيستونِ نگاهِ کوه کَنم

عطر پيچيده در بهارانم
بس که بوي تو مي دهد بدنم

گرم آغوش تو امان من ست
اينچنين مي شناسمت وطنم

تو خدايي،اگر چه مي ترسم
پيش تو حرفي از خدا بزنم

من همينم که خوب مي بيني
تو هماني که،...

عشق را هديه مي کني تا بعد
مي نشيني درونِ پيرهنم

خوب چيزي به دست من دادي
بي ادب نيستم که پس بزنم

 

ناصر نديمي
از مجموعه غزل"راس و دروغش گردن مردم"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 836

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کنارم رد شدي بي‌اعتنا، نشناختي
چشم در چشمم شدي اما مرا نشناختي

در تمام خاله‌بازي‌هاي عهد کودکي
همسرت بودم هميشه بي‌وفا نشناختي؟

لي‌له‌باز کوچه‌ي مجنون صفت‌ها فکر کن
جنب مسجد، خانه‌ي آجرنما، نشناختي؟

دختر همسايه! ياد جرزني هايت به خير
اين منم تک‌تاز گرگم‌ برهوا، نشناختي؟

اسم من آقاست اما سال‌ها پيش اين نبود
ماه بانو يادت آمد؟ مشتبا ! نشناختي؟

کيست اين مرد نگهبانت که چشمش بر من است
آه! آري تازه فهميدم چرا نشناختي

 


مجتبي سپيد


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 1014

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1 ارديبهشت 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

زنان باهوش
زیبایی شان را

در آینه ی کوچک جا می دهند
و دنیای درون شان را

در چشم مردان رصد می کنند
زنان ساده

در دامن گلدارشان گندم می کارند
و به دست هایی می اندیشند

که بوی سادگی اش هرس نشده باشد
و اندوهگین ترین زنانی که

پشت پلک شان
غمی سرد خیمه زده است

تب خال را بهانه می کنند
و شبانه روز در اتاق شان

پنهان می شوند
من ، با تمام شاعرانگی ام

هنوز نفهمیده ام
کجای قلبم رخنه کرده ای

که هم رصد می کنی
هم گندم می کاری

و هم تا چشم می بندم
پشت پلک هایم ظاهر می شوی!

بانوی من!
بهار در راه است

غم ام نباش
ریش هایم بلند می شوند

موهایم سفید
آینه ی کوچک ام باش
و مرا جوان نشان بده

 


بهرنگ قاسمی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 868

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

ای آسمان! تو را به خدا یک ثواب کن
امشب ستاره های زمین را جواب کن

ای کهکشانِ نور! برای شکوه جشن
امشب ببار و پنجره را پُر شهاب کن

ای کعبه! این لباس سیاهت برای چیست
جشن است.. خیز و چهره خود بی نقاب کن

ای ابر! تو مسیر عبور فرشته را
در آسمانِ منتظرِ مکه قاب کن

ای باد! تو، سری به بهشت خدا بزن
یک دسته یاسِ ناز و سفید انتخاب کن

حوّا و هاجر، آسیه و مریم آمدند
جبریل! نورِ ناب چه شد پس؟ شتاب کن!
***
یا فاطمه! تمام جهان ایستاده است
در انتظار طلعت تو ؛ آفتاب کن..

 


احسان پرسا


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 1095

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


«مادر»


مادر ! ببين که خسته‌ام ! تنها وُ دل شکسته‌ام
مثلِ زمانِ بچّه‌گي ، کنارِ تو نشسته‌اَم

مادر ! نگاهي کن به من ! ساکت نمون ! حرفي بزن
از بي‌وفايي‌هام بگو ! از تلخيِ تنها شدن

مادر ! فشارِ زندگي ! منو کشيد به بَرده‌گي
دنبالِ رؤياهاي پوچ ، راهي شدم به ساده‌گي

مادرِ گُل ! بانوي عشق ! خاتونِ موسپيدِ من
هنوز تو فصل بي‌کسي ، تنها تويي اميدِ من

دستاي مهربونتو ، تو وقتِ گريه کم دارم
بدون که بي‌سايه‌ي تو ، تو زندگي بد ميارم

مادر ! برام قصّه بگو ! بگو پل ترانه کو؟
قصّه‌هاي قديمي رُ ، بگو دوباره مو به مو

از من بگو که بي‌صدام ! نگو که از يادت جدام
بگو مي‌شيني هر غروب ، منتظرِ صداي پام

نگو کسي به در نزد ! من اومدم که تا ابد
عصاي دستِ تو بشم ! تو لحظه‌هاي خوب و بد

مادرِ گُل ! بانوي عشق ! خاتونِ موسپيدِ من
هنوز تو فصل بي‌کسي ، تنها تويي اميدِ من

دستاي مهربونتو ، تو وقتِ گريه کم دارم
بدون که بي‌سايه‌ي تو ، تو زندگي بد ميارم

 

یغما گلرویی

* از مجموعه ترانه‌ي

«رقص در سلول انفرادي»


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 1076

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

  
1

حوّا هم که باشی

من آدم نمی‌شوم

پس بی‌خودی جای بووسه

سیب تعارفَ‌م نکن!

2

لانه‌ی موریانه‌ها شده است این خانه

بیا به آتش بسپاریم خودمان را

3

« تنها شده‌ام »

جمله‌ای کلیشه‌ای‌ست؛ اما

باور کن

تنها شده‌ام!

4

سفر

مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پشت سرم آب نریز!

5

با خیال نمی‌شود سفر کرد

خودت هم بیا

6

برای رسیدن به تو

باید از مرز بگذرم.

جمع کن حصارهایت را !

 

 

رضا کاظمی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 1018

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خوشبختي گياه سرسبزي ست
که بر گستره ي لبخند تو

مي رويد و با کرشمه
بارور مي شود!

همين که خوشحال باشي
آرامشِ بهاران

آينه ي تمام فصل هاست!
کل شعرهايم را مي دهم

اگر يک بار ديگر فقط
به شوق من

خودت را آرايش کني
اصلا خودم هر واژه

شکوفه ي شعري مي شوم
برم دار به گيسويت بياويز

که من با همين ترانه ها
تمام عمر دلم را

به دنياي تو بخشيده ام!
گلدانه اين زندگي هنوز

خيلي قشنگ است
تا تو حرف مي زني

تا تو راه مي روي
خدا هم به فرشتگانش

فخر مي فروشد!
کاش با همين دست ها

تمام قله هاي بدنت را
فتح مي کردم تا

در آغوشم ايمان بياوري
باغباني از عشق...

به چيزي بيشتر از صبوري
احتياج دارد!

 


امير ساقريچي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 734

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

کجا روم، کجا روم؟ منم بلاي جان خويش

شريکِ دزدِ مالِ خود، رفيق قاتلان خويش

به لقمه هاي چرب اين به بوسه هاي گرم آن

چگونه شکوه سر کنم؟ که بسته ام دهان خويش

نه آفتاب گم شده ،نه ماه ( اين بهانه است)

دريچه وا نکرده ام به روي آسمان ِ خويش

به وقت جنگ سرکشي به وقت صلح سرخمي

ببين چه ياد داده ام براي کودکانِ خويش

به من چه گر جنايت است ، کثافت است، آفت است

برو که دانه ميدهم براي کفتران خويش!

 

 

داکتر سميع حامد

شاعر افعانستان


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 805

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

پشتگرمي به چه بودت که شکفتي ؟ گل يخ
وندر آن عرصه که سرما کمرِ سرو شکست
نازکانه تن خود را ننهفتي ، گل يخ

سرکشي هاي تبارت را ، اي ريشه به خاک
تو چه زيبا به زمستان ها گفتي ، گل يخ

تا سر از سنگ برآوردي ، دلتنگ به شاخ
از کلاغانِ سيه بال چه ديدي و شنفتي ؟ گل يخ

آمدي ، عطر وفا آوردي
همه افسانه ي بي برگ و بري ها را رُفتي ، گل يخ

چه شنفتي تو در اين غمزده باغ ؟
که چو گل ها همه خفتند ، تو بيدار نخفتي ، گل يخ

راستي را که چه جانبخش به سرماي سياه
شعله گون ، در نگه دوست شکفتي ، گل يخ

 

سياوش کسرايي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 949

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 24 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی


 عاشقانه ترين

 


تو را دوست دارم ، چرا باورت نيست ؟
به عشقت دچارم ، چرا باورت نيست ؟

تمام خودم را _ اگر چند ناچيز _
به تو مي سپارم ، چرا باورت نيست ؟

من ابري ترين بُغض - بُغضي که بايد -
که بايد ببارم ، چرا باورت نيست ؟

اگر هم در آتش ، ولي باز با تو
قدم مي گذارم ، چرا باورت نيست ؟

کويرم ، پُر از تشنگي... با تو امّا
پُر از چشمه سارم چرا باورت نيست ؟

کنار تو چون جويباران ِ جاري
صداي بهارم ، چرا باورت نيست ؟

 

 سهيل محمودي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 1157

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

خنديد:" از آن ِ مني اي مرد! به زودي..."
اين است همان معجزه‌‌ي علم شهودي

خورشيد ترا ديد، که دي شد وسط تير
آتش به جگرخورده نميرد ز حسودي

تو آمدي و آتش بر گونه‌ام افتاد
خوب است به چشمت زده‌اي عينک دودي

لب بسته‌ام از حرف و قدم مي‌زنم از صبح
گفتي که:" بگو باز برايم چه سرودي؟"

در جدول ديوانگي‌ات اسم نوشتم
در خانه‌ي آخر که سه حرف است؛ عمودي

مي خواستم از بند تو بيرون بزنم حيف
پيچيده به هم هرچه خروجي و ورودي

من ماندم و چترم، تو و پرحرفي باران
لعنت به تو اي چتر! دهان از چه گشودي

يک عمر دويدم که ترا باز ببينم
يک عمر نبودي، که نبودي، که نبودي...

 

آرش شفاعي
مجموعه " کودتاي سفيد"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 911

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


نگاه مي‌کنم از غم به‌غم که بيش‌تر است
به خيسيِ چمداني که عازم سفر است

من از نگاه کلاغي که رفت، فهميدم
که سرنوشت درختان باغ‌مان تبر است

به کودکانه‌ترين خواب‌هاي توي تن‌ات
به عشق‌بازي من با ادامه‌ي بدن‌ات

به هر رگي که زدي و زدم به حسّ جنون
به بچّه‌اي که توام! در ميان جاري خون

به آخرين فريادي که توي حنجره است
صداي پاي تگرگي که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روي تخت يک نفره
به خوردن ِ دم‌پايي بر آخرين حشره

به «هرگز»ات که سؤالي شد و نوشت: «کدام؟»
به دست‌هاي تو در آخرين تشنّج‌هام

به گريه کردن يک مرد آن‌ور ِ گوشي
به شعر خواندن ِ تا صبح بي هم‌آغوشي

به بوسه‌هاي تو در خواب احتمالي من
به فيلم‌هاي نديده، به مبل خالي من

به لذّت رؤيايت که بر تن ِ کفي‌ام…
به خستگي تو از حرف‌هاي فلسفي‌ام

به گريه در وسط ِ شعرهايي از «سعدي»
به چاي خوردن تو پيش آدم بعدي

قسم به اين‌همه که در سَرم مُدام شده
قسم به من! به همين شاعر تمام شده

قسم به اين شب و اين شعرهاي خط خطي‌ام
دوباره برمي‌گردم به شهر لعنتي‌ام

به بحث علمي بي مزّه‌ام در ِ گوش‌ات
دوباره برمي‌گردم به امن ِ آغوش‌ات

به آخرين رؤيامان، به قبل کابوس ِ …
دوباره برمي‌گردم، به آخرين بوسه

 


سيد مهدي موسوي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 909

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

باز هم بغض دلم فریاد شد

این دلم با عشق تو همزاد شد

نازنیم این چه رسم عاشقیست؟

آبروی عاشقی برباد شد

بر سر عشقت چرا کشتی مرا؟

این سخن گفتن بود مشتی مرا

شادی هر لحظه ام پس کو کجاست؟

دست رویاهای من از او جداست

دیده بودم خاک پا و دست یار

توتیا کردم به دیده ، اشک یار

یار من اهل زمینی ها نبود

از سماء و آسمان آمد فرود

من بجا آرم نماز خویش را

شکر کردم من خدای خویش را

ای خدا شکرت ز این حور و ملک

چون فرستادی برایم از فلک

مهربان ، شیرین زبان ، پاک و صبور

چشم بد باشد ز یارم دور دور

ای خدا همتای ماه آورده ای

بر دلم تسکین و راه آورده ای

سعی کردم لایق جانان شوم

آنکه او گفتست ، چون خوبان شوم

دیدن یارم شده رویای من

صورتم آرام و دل غوغای من

ای خدا دانم که همراه منی

در کنارم ، پیش من بر هر دمی

آنچه در دل دارم از تو خواهمش

دانم هر چه دارم از تو دارمش

 

 

رضا امامی

http://emami7.blogfa.com/category/1/%D8%B4%D8%B9%D8%B1


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 873

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نشسته جنب دلت چند مست دیوانه
چنین! شکسنه غرورت به دست دیوانه

توخواستی بله هیزم به خانه ات بکشد
به زعم یاری اش آتش پرست دیوانه

تو خواستی به شکر خنده های جوراجور
بهانه جور شود در نشست دیوانه

به زیر شعر ترت در میانه ی یاران
بگو چه می کند آثار شست دیوانه؟!!

تو کوه سر به هوائی ز شستشوی تنت
چه چاله ها که شده، بود و هست دیوانه

روا مدار که یاران به اشک غم پرسند
چراغ راه نشان کی شکسته؟...دیوانه!

 


مرتضی حالی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 657

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

دیدم وسایل سفرش توی ساک بود

سرتاسر شبم تپش و تیک و تاک بود

بیداری و خرو پف یک زن که نیست ، عشق

مشغول  گوش دادن این یک تراک بود

رنگ پریده ی شبح و پرده ی اتاق

چیزی برای خوردن خونم هلاک بود

افعی تر از همیشه شد و باز ریشه زد

نه روی شانه های کسی که ضحاک بود

بلکه قلاب شد به بلندای یک خیال

پاره نمود حنجره ای را که پاک بود

در من هزار فکر مخرب خطور کرد

مابین آن مباحثه ها اصطکاک بود

سایه کنار رفت و کلاغ خیال من

در ذهن سبز مزرعه یک مشت خاک بود


 

 

نادر جابری

http://n-jaberi.blogfa.com/1391/10


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 937

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 فروردين 1393 توسط سیدمجتبی محمدی

 


من از تو میمردم
من از تو میمردم
اما تو زندگانی من بودی
 
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
 
 
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون ها ، گنجشک های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
 
 
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچه ها میرفتند
و خوشه های اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی ....
 
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
 
 
تو لاله ها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله ها را میچیدی
 
 
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
و گوش میدادی
به خون من که ناله کنان میرفت
و عشق من که گریه کنان میمرد
 
 
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی

 

 

فروغ  فرخزاد

http://farrokhzad-forough.persianblog.ir/post/119


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 1084

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 اسفند 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


ای بهار

*

ای بهار
ای بهار
 ای بهار

تو پرنده ات رها
بنفشه ات به بار

می وزی پر از ترانه
 می رسی پر از نگار

 هرکجا رهگذار تست
شاخه های ارغوان شکوفه ریز

 خوشه اقاقیا ستاره بار
بیدمشک زرفشان

لشکر ترا طلایه دار
 بوی نرگسی که می کنی نثار

برگ تازه ای که می دهی به شاخسار
چهره تو در فضای کوچه باغ

شعر دلنشین روزگار
آفرین آفریدگار

ای طلوع تو
 در میان جنگل برهنه

 چون طلوع سرخ عشق
چون طلوع سرخ عشق

 پشت شاخه کبود انتظار
ای بهار

 ای همیشه خاطرات عزیز !
عاقبت کجا ؟

کدام دل ؟
کدام دست ؟

آشتی دهد من و ترا؟
تو به هر کرانه گرم رستخیز

 من خزان جاودانه پشت میز
یک جهان ترانه ام شکسته در گلو

 شعر بی جوانه ام نشسته روبرو
پشت این دریچه های بسته

می زنم هوار
ای بهار ای بهار ای بهار

 

 فریدون مشیری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 918

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 اسفند 1392 توسط سیدمجتبی محمدی


پاییزی ام بهار چه دارد برای من ؟
عید تو را چه رابطه ای با عزای من؟

با صد بهار نیز گلی وا نمی شود
در ساقه های بی ثمر دست های من

آری بهار خود نه که نام بهار نیز
دیگر نمی زند در ویرانسرای من

جز رنج خستگی و شکنج شکستگی
چیزی نبود ماحصل و ماجرای من
¤¤¤
ای سنگ روزگار ! شکستی مرا ولی
انصاف را نبود شکستن سزای من

 

حسین منزوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 203, | بازديد : 967

صفحه قبل 1 صفحه بعد