تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 175
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 
دریای نگاه


به چشمان پریرویان این شهر

به صد امید می بستم نگاهی

مگر یک تن از این ناآشنایان

مرا بخشد به شهر عشق راهی

 
به هر چشمی به امیدی که این اوست

نگاه بی قرارم خیره می ماند

یکی هم، زینهمه نازآفرینان

امیدم را به چشمانم نمی خواند

 
غریبی بودم و گم کرده راهی

مرا با خود به هر سویی کشاندند

شنیدم بارها از رهگذاران

که زیر لب مرا دیوانه خواندند

 
ولی من، چشم امیدم نمی خفت

که مرغی آشیان گم کرده بودم

زهر بام و دری سر می کشیدم

به هر بوم و بری پر می گشودم
 

امید خسته ام از پای ننشست

نگاه تشنه ام در جستجو بود

در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز

رسیدم عاقبت آن جا که او بود 
 
دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس
 

ز خود بیگانه، از هستی رمیده

از این بی درد مردم، رو نهفته

شرنگ ناامیدی ها چشیده

 
دل از بی همزبانی ها فسرده

تن از نامهربانی ها فسرده

ز حسرت پای در دامن کشیده

به خلوت، سر به زیر بال برده

 
به خلوت، سر به زیر بال برده

 
دو تنها و دو سرگردان، دو بی کس

 
به خلوتگاه جان، با هم نشستند

زبان بی زبانی را گشودند

سکوت جاودانی را شکستند

 
مپرسید، ای سبکباران! مپرسید

که این دیوانه ی از خود به در کیست؟
 

چه گویم! از که گویم! با که گویم!

که این دیوانه را از خود خبر نیست
 

به آن لب تشنه می مانم که ناگاه

به دریایی درافتد بیکرانه

لبی، از قطره آبی تر نکرده

خورد از موج وحشی تازیانه
 

مپرسید، ای سبکباران مپرسید

مرا با عشق او تنها گذارید

غریق لطف آن دریا نگاهم

مرا تنها به این دریا سپارید

 
 

 

فریدون مشیری

http://asare-shamloo.blogsky.com/1385/06/27/post-60/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1021

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 22 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شب آفتابي

من از پشت شبهاي بي خاطره
من از پشت زندان غم آمدم

من از آرزوهاي دور و دراز
من از پشت چشمان نم آمدم

تو تعبير روياي نا ديده اي
تو نوري که بر سايه تابيده اي

تو يک آسمان بخشش بي طلب
تو بر خاک ترديد باريده اي

تو يک خانه در کوچه ي زندگي
تو يک کوچه در شهر آزادگي

تو يک شهر در سرزمين حضور
تويي راز بودن به اين سادگي

مرا با نگاهت به رويا ببر
مرا تا تماشاي فردا ببر

دلم قطره اي بي تپش در سراب
مرا تا تکاپوي دريا ببر

 

دکتر افشين يدالهي

http://lawlessboy.persianblog.ir/post/15


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1133

نوشته شده در تاريخ شنبه 20 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


من از آيينه تاريک و از ديدار مي ترسم
هم از پايان خوبي ها هم از ديوار مي ترسم

ندارم ترسي از آنکه نوشتن را نميداند
هم از عالِم هم از انديشه اي بيمار مي ترسم

چرا تنهايي شب ها عجين با شمع گريان شد؟
از اين پروانه هاي خالي از ايثار مي ترسم

سفر درخواب اين عابر پر از تشويش پايان است
من از فرداي اين بيراهه ي هموار مي ترسم

هجوم باد بيرحمي بهاران را خزان کرده
من از کشتار خونين درخت و سار مي ترسم

تو نسلي برزخي بودي در اين صحراي بدنامي
از اين بودن از اين تکرار ناهنجار مي ترسم

به هرسو قبله اي هرجا خدايي نو نمي دانم
چرا از خود چرا از مردم بازار مي ترسم!!

قفس , زيباتري شايد براي نسل پاييزي
نمي دانم از آزادي چرا اين بار ميترسم!!

 


سيامک کيهاني

http://www.sherenab.ir/index.php?module=Pages&do=View&id=11433

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 971

نوشته شده در تاريخ شنبه 20 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

شبي با خود ترا در خلوت ميخانه مي خواهم
لبت را بر لبان خويش چون پيمانه مي خواهم

غروب زنــــــــدگي آمد بيــــــا اي عشق افســــــونگر
که خوب مرگ نزديک است و من افسانه مي خواهم

نگــــــــاه آشنـــايت را که کس جـز من نمــي بينـــــد
به هر چشمي به غير از چشم خود بيگانه مي خواهم

نشــــان پايداري نيست گرد هر چمـــن گشتــن
ترا اي شاخه ي گل برتر از پروانه مي خواهم

به فرياد نگــــــاهت گوش جـانم آشنـــــــا باشد
من اين فرياد شور انگيز را مستانه مي خواهم

نمي خواهم کسي جـــز من تو را در انجمـــن بيند
تو آن شمعي که بيرونت ز هر کاشانه مي خواهم

نباشد جز دل دل ويران من شايسته ي عشقت
ترا اي گنج ناپيـــدا در اين ويرانه مي خــواهم

ملامت ها که من از صحبت فرزانگان ديدم
تلافي کردنش را از دل ديوانه مي خواهــــم

مرا بيگـــــانه مي داني به خود اي آشنـــــا ي دل
ولي من بي تو عالم را به خود بيگانه مي خواهم

 

ابوالحسن ورزي

http://jomalatziba.blogfa.com/post-1762.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 781

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بیخودی  افتاده ای دنبــال من یعنی که چه

می زنی زخم زبان بر حال من یعنی که چه

 
از الـفـبـای مـرام عـاشقـی ای مـه جبـیـن

می زنی قد (الف) بر (دال) من یعنی که چه
 

من چهل سال است از این پرسش ندارم پاسخی

سـرگـرانـی بـا مـن و امـثـال مـن یـعنـی که چه

 
مثل آدم مثل حوا خورده ای ،ای نازنیـن

گندمی ، از خرمن آمال من یعنی که چه

 
بـال و پر گر می زنـم در آسمان چشـم تـو

تیر مژگان می زنی بر بال من یعنی که چه

 
هر چه دارم آنِ تو یا هر چه داری آنِ من

افـتراقِ مالِ تـو با مـال من یعنی که چه
 

کی خسوف از روی تو زایل شود ای ماه من

رفته ای،از باب استفعـال من یعنی که چه
 

در ردیف عاشقی اشـعار من بی قافیـه است

می شود شعر و غزل  پامال من یعنی که چه

 
در جوانی هم لب صهبایی ام کاری نکـرد

بیخودی افتاده ای دنبال من یعنی که چه

 

 سید حسن سعیدزاده بیدگلی(صهبا)

http://www.sahba313.blogfa.com/9202.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1231

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

چـه شـود که یـک نگـاری ، به نـگاهی ، دل مـا را بــربـایـد ؟

به خـدا کـه بـی نـگـارم ، بـی قـرارم ، دل مـا را کـه بسـازد ؟


هر شب از شـومـی و شـیـدایـی اشـعار گـره خـورده خـیـالـم

فـعـلاتــن فـاعـلاتـن ، شایـد امـشـب روزگـارم بـه ســر آیـد


مـن و یک دفتر صد برگ پر از سر خط عشق است و سیه مشق
 
مـن و یـک گوشه ی چـشمـی و دلـی که خـبر از عـشق نـدارد
 

بـه قـلـم طـعنـه زدم تـا بـه خـود آیـد و سـراغ از تـو بـگـیـرد

پای هــر جـمـعه ی مـوعـود نـشسـت و مـرد ِ امـیـد نـیامـد


گر چه لایـق تـر از این کـهنه غـزل های منی ، " غـائـب مفرد "

بـس کـه بـی نـام ِ تـو از عـشـق نـوشـتم ، پـدر عـشـق درآمـد


هـمه شـب پـرسـه زنـم خلـوت ِ بی نـام و نشـانم ، تـو کجـایی ؟

تا کـه یـک نـیـمه نـگـاهـت غـم زرخـسـاره ی عـالـم بـزدایـد

 

 

مهدیه معظمی ( غزاله ) 

http://asalbanu.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1071

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

بهار سوگوار


نه لب گشایدم از گل ، نه دل کشد به نبید
 چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

 نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
 به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

 بیا که خک رهت لاله زار خواهد شد
 ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن
 ببین در اینه ی جویبار گریه ی بید

به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست
 ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید ؟

 چه جای من ؟ که درین روزگار بی فریاد
 ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید

 ازین چراغ توام چشم روشنایی نیست
که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید

 گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز
 که هست در پی شام سیاه صبح سپید

کراست سایه درین فتنه ها امید امان ؟
 شد آن زمان که دلی بود در امان امید

 صفای اینه ی خواجه بین کزین دم سرد
 نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید

 

امیر هوشنگ ابتهاج

http://sarapoem.persiangig.com/link7/saye3.htm


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1204

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 10 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

بعد از این "دوران حیرت"، جمعه ای خواهد رسید

بعد از این ایام غیبت، جمعه ای خواهد رسید

جمعه ها با ندبه می خوانم خدا را "الغیاث"

ندبه دارد یک روایت: جمعه ای خواهد رسید

شیعیان در نیمه ی شعبان صدایش می کنند

کشتی ِ امّید ِ بر شط ، جمعه ای خواهد رسید

مهدی موعودی ام خورشید ِ پشت ِ ابرهاست

او برای مرگ ِ ظلمت، جمعه ای خواهد رسید

خواستم از منجی خود، ناجی ام باشد دمی

شافع ِ روز ِ شفاعت، جمعه ای خواهد رسید

او وجودش ضامن ِ اثبات ِ حق است و شرف

منتظر! ، مهدی حجّت، جمعه ای خواهد رسید

غیبت صغری گذشت و هم چنان خواهد گذشت...

مرگ ِ کبری رأس ساعت، جمعه ای خواهد رسید

انتظـــــارش می کشــــم آیا قبولم می کند؟

خود برای این قضاوت، جمعه ای خواهد رسید

ارتشی با قصد ِ کعبه می شود راهی و بعد

می رسد دنیا ته خط، جمعه ای خواهد رسید

 

 

آمنه نقدی پور

 http://hedyeyemahtab89.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1194

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 مهر 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

صنما جفا رها کن کرم اين روا ندارد
بنگر به سوی دردی که ز کس دوا ندارد

ز فلک فتاد طشتم به محيط غرقه گشتم
به درون بحر جز تو دلم آشنا ندارد

ز صبا همی رسيدم خبری که می پزيدم
ز غمت کنون دل من خبر از صبا ندارد

به رخان چون زر من به بر چو سيم خامت
به زر او ربوده شد که چو تو دلربا ندارد

هله ساقيا سبکتر ز درون ببند آن در
تو بگو به هر کی آيد که سر شما ندارد

همه عمر اين چنين دم نبدست شاد و خرم
به حق وفای ياری که دلش وفا ندارد

به از اين چه شادمانی که تو جانی و جهانی
چه غمست عاشقان را که جهان بقا ندارد

برويم مست امشب به وثاق آن شکرلب
چه ز جامه کن گريزد چو کسی قبا ندارد

به چه روز وصل دلبر همه خاک می شود زر
اگر آن جمال و منظر فر کيميا ندارد

به چه چشم های کودن شود از نگار روشن
اگر آن غبار کويش سر توتيا ندارد

هله من خموش کردم برسان دعا و خدمت
چه کند کسی که در کف بجز از دعا ندارد

 

حضرت مولانا مولوی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1076

نوشته شده در تاريخ شنبه 9 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

هرشب نگاه ميكنم به شما، تند و سرسري
وقتي كه در مقابلم هستي و روسري

از سر كشيده اي به خدا من فقط به تو
تنها نگاه ميكنم به تو با چشم خواهري

اما نميشود كه تورا ديد و شك نكرد
انسان نشسته پيش نگاهت و يا پري

هي شانه ميزني به سرت،تند و پشت هم
با خنده هاي گرم و به اطوار دلبري

هوش از سر تمام جوانان ربوده اي
حتي كشيده اي ، دل يوسف به كافري

شايد كه عاشقت شدم اما خيال بود
اصلا خيال بود ،تو با ما نميپري

اما فقط بدان كه تو را ،جز تو هيچكس
هرگز نبينم اينكه تو را دست ديگري

لمست كند و تو هم عاشقش شوي
حرفم به آخرش رسيده در اين بيت آخري

 

وحيد كريمي اصل

فرستنده ::حسام محمدی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1100

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

ماهساقی

 ** 

آب، این رهگذر خسته ی جاری در خاک

آسمانیست که افتاده زمانی بر خاک

 
آفتابیست که در خاطره ی شبها ماند

بوسه ی نیمه تمامیست که بر لبها ماند
 

آب، عکسیست که در چهره ی جام افتادست

آهوی تازه خرامی که به دام افتادست
 

آب، پیش از عطش خاک، نمایان بودست

جوهر زخمی خودکار خدایان بودست
 

آب، بادیست که از ماه به مریخ وزید

در زمین خون شد و از پیکر تاریخ چکید
 

آمد و آمد و آیینه ی چشم همه شد

عاقبت مایه ی شرمندگی علقمه شد
 

نخلها نعره کشیدند که اینجا باغیست

آه در حافظه ی آب چه ظهر داغیست!
 

داغ آن ظهر چه با سینه ی دریا می کرد؟

"دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد"
 

ظهر بود و عطش فاجعه یاغی شده بود

ماه دریا نفس قافله ساقی شده بود
 

ماهساقی به حرم خانه ی خون آمده بود

آتشی بود که از خیمه برون امده بود
 

مشک های تهی خسته، نگاهش کردند

کودکان حرم آهسته، نگاهش کردند
 

بر لبش تشنگی شرجی صد جام وسبوست

"آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست"
 

لشکر شام فغان کرد که سردار آمد

بگریزید، که آن شیر علمدار آمد
 

ساعتی رفت که از لشکریان خود انداخت

نظری بر لب خشکیده ی آن رود انداخت

 
آه ای قافله سالار جوانمرد حسین!

آه ای ماه تماشایی شبگرد حسین!
 

رود می خواست تو با خاطر شادش برسی

آب در چشم تو زل زد که به دادش برسی
 

آب را ریختی و فصل شکوفایی بود

خاک بر سر شدن آب تماشایی بود
 

آب آن روز نمی مرد و تقلا می کرد

"جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد"

 
آب در سینه ی خود شعله ی آهی انداخت

ماهساقی به سوی خیمه نگاهی انداخت
 

ساقی آن روز سبوی همه را خالی کرد

مشک بر شانه ی او گریه ی خوشحالی کرد
 

چه نجیبند غریبان که جدا می مانند!

دستهایی که لب علقمه جا می مانند
 

مشک آبی که چه لبهاست همه بیمارش

"هر کجا هست خدایا به سلامت دارش"
 

آه ای قافله سالار جوانمرد حسین!

آه ای ماه تماشایی شبگرد حسین!
 

مشک را بردی و صد زخم کبود آوردی؟

و دو بازو که نه انگار دو رود آوردی
 

خیمه ها منتظر برق نگاهت بودند

همه ی چلچله ها چشم به راهت بودند
 

تیغ های که به قصد تو هجوم آوردند

همگی از همه سو پشت وپناهت بودند
 

عطش رود به فرمان تو جاری شده بود

نخلهای عطش آلوده سپاهت بودند
 

چه کمانها که به دنبال کمین می گشتند

تیرها دربدر چشم سیاهت بودند
 

کودکان حرم آنروز همه دانستند

خیمه ها، سوخته ی آتش آهت بودند
 

تیغ ها مثل هلال آمده بودند برون

زخمها خیره به آن صورت ماهت بودند
 

تو به لب تشنگی تیغ محبت کردی

آب های کف آن رود گواهت بودند
 

آب، این رهگذر خسته ی جاری در خاک

آسمانیست که افتاده زمانی بر خاک

 
آب از آن روز دلی را به دوا شاد نکرد

"یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد"
 

آب از آن روزبه خونخواهی جام آمده است

آب زخمیست که از کوفه به شام آمده است

 

  حامد حسین خانی

http://www.bekhabfarvardin.blogfa.com/8610.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1124

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سلام

 **


بگذار فاصله بر خیزد از میان

من عاشقم به خرده نگاهی که آشناست

در آرزوی آنکه ، صدایم کنی تو باز

من دلخوشم  به عهد و قراری که بین ماست 

دلبست مهربانی و عشقی که با شماست

 
بر گشته ام دوباره غریبانه تر ز پیش

این است حاصلی که درو کرده ام ز خویش

دیگر نمی روم ،

که بی تو غریبم به هر دیار

آورده ام دلم بسپارم به دست تو

یک خنده از تو ، مرا می برد به عرش

رخصت دهی دو رکعت عاشقی کنم ؟

 
آیا شود بنشینم کنار تو ؟

من باشم و تو باشی و این میل عاشقی

آغوش را اگر بگشایی  ، رسیده ام

وقت است تا که بگیری دو دست اشک

 
رازی نهفته در سلام تو ، در لحظه وداع

بدرود ، نه

حلاوت زیبای یک درود

 
مهمانِ تو ،

چگونه بماند به پشت در

پایان این نماز ،

سر آغاز عاشقی ست

 
وقتی  سلام

نقطه آغاز گفتگوست

ای آشنا ، سلام

 

 

کیوان شاهبداغی

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/260


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1153

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یار تنهایی من گاه فقط آینه بود

از دل عاشقم آگاه فقط آینه بود

عاشقی کرد و جوانی که چنین پیر شده

بی تو در عشق تو همراه فقط آینه بود

برکه در خواب خوشش عاشق ماه است ولی

برکه در خاطره ی ماه فقط آینه بود

باید از دوست بپرسید چه حالی دارم

از دل اینه آگاه فقط اینه بود

همه هستیم افسوس به آهی بند است

آه ... قربانی این آه فقط اینه بود .

 

 

محمد حسین نعمتی

http://sadehghazal.persianblog.ir/1385/9/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 888

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


کُشتم نمی دانم خودم را یا ترا در خود
سرکوب کردم حس بودن با ترا در خود

در ساحل از من دور رفتی، تشنه‌ات بودم
حل کرد، دیدم ناگهان دریا ترا در خود

بعد از همان شب، آن شب شوریده... یادم نیست!
هم کوه گم کرده است هم صحرا ترا در خود

خفّاش بودم، روز و شب حیران و آویزان،
آن روزها که داشتم تنها ترا در خود

هستی‌ من، جانم، عزیزم، نیستی دیگر!
نابود کردم هر چه احساسات را درخود

آتش زدم هر چیز را که بوی تو می‌داد
عاشق شدم یکبار دیگر تا ترا در خود...

 

سهراب سیرت

http://www.suhrabserat.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1208

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 شهريور 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


مزامیر ضمیرت را پری‌خوانان نمی خوانند

که امثال تو امثال غزل‌های سلیمانند

تو شاید احسن الحالی که حالت را نمی پرسند

تو شاید لیلة القدری که قدرت را نمی دانند

ولایات تو پر مکر است ما اما همین جاییم

مبادا راه ما را دلفریبانت نگردانند

کمانگیران چشمت از شکار مهر می آیند

غزل خوانان لب هایت اناجیل انارانند
 
خوش احوالند مستان در هوای چشم مست تو

گریزانند  هشیاران ز هشیاری گریزانند

گناه عشق را با کفر عقل خویش پوشیدند

که تا هستی خطاپوشان چشمت را نرنجانند

خبر داری خودت از مسجد الاقصا نقاط تو

هم آغوشانِ قاب قوس عشق تو رسولانند

که معراج تو از بام فلک بال ملک را سوخت

چه جانی تو که پیشت عاشقان جان در کف افشاندند
 
بیا تا در سماع نام تو کف ها به دف آیند

بیا تا نیستان در نیستی دستی بیفشانند

 

   حافظ ایمانی

 http://www.hafez7.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 1111

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 28 مرداد 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

لج باز...

**


می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟
صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟

آه ای آتش آوار شده روی سرم
به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم !

می شود با غزلی از تو بگویم ،امشب ؟
لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟

غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما
غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا

غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران
غزلی ساده تر از ایل و دهاتت ، آسان

راستی از تو و از پنجره هامان چه خبر ؟!
 از غزل خواندن و از خاطره هامان چه خبر ؟!

از همان شور دل انگیز که در ایوان ماند ؟
مثنوی های صمیمانه که در دیوان ماند ؟

راستی از من و از خاطره هایم بنویس
از همان حس غریبانه برایم بنویس

راستی مثل قدیم از تب من می گویی ؟
غزل از زمزمه های لب من می گویی ؟

آری آری شب و روز از تب تو می گویم
غزل از زمزمه های لب تو می گویم

 از همان زمزمه هایی که پر از نفرینند!
گرچه تلخند ولی از دهنت شیرینند !

آری آری غزل از دوست سرودن زیباست
با خیال لب تو شیفته بودن زیباست !

نام خوبی و شب و روز به لب های منی !
نکند نام مرا از دل خود خط بزنی ؟

عاشقی پیشه کن از دور مرا باز ببین
نکند مطلع شعر تو نباشم پس از این

 من همیشه به تو و عشق تو می اندیشم
چقدر دلهره دارم ، بروی از پیشم

یک سبد بوسه و گل هدیه به لب های تو باد
هر چه رویاست فدای تو و شب های تو باد!

 به خدا آمده ام تا تو مرا ناز کنی
صبح زیبای مرا ، با غزل آغاز کنی

در نشد ، از سر دیوار شما می گذرم
به خدا لج بکنی ، از همه لج باز ترم !!

 

  ماندانا ملکی

http://www.mandanamaleki.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 175, | بازديد : 949

صفحه قبل 1 صفحه بعد