تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 158
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 31 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

همراه با وزیدن نت‌های ساکسیفون
در عصر شرجی غزلی غرق ادکلن
 
یک جفت چشم شرجی شاعرکش قشنگ
از بستگان دختر همسایه‌ی « نرون»
 
بر روی کاج پیر دلم لانه کرده‌اند
آرام و سرد مثل غم و خنده‌ی ژکون...
 
« د» وزن بیت قبلی من را به هم زده
لعنت به فاعلات مفاعیل فاعلن
 
من قانعم تو را به خدا جان مادرت
امشب بیا و روسری‌ات را سرت نکن

 

حامد عسکری

http://mojesorkh.persianblog.ir/1388/1/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1011

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

تا آفتابی دیگر

رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت

نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد

سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد

خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند

نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد

آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد

سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

 

خسرو گلسرخی

http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=13761


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 843

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی


یادتو هیچم از دل پر غم نمی رود

  وز دیده ام خیال تو بیرون نمی رود

نام وفا مبر که دلم از جفا پُر است

این داغ های کهنه به افسون نمی رود

صد گونه گل زمنزل لیلی شکفت وریخت

  داغش هنوز از دل مجنون نمی رود

چشمم سپید گشت ولی آه کز دلم

 زلف سیاه و عارض گلگون نمی رود

زین گونه کز جفا جگرم آب می کنی

 از چشم من نکوست که جیحون نمی رود

آهم قبول نیست وگرنه کدام روز

این شعله ی ضعیف به گردون نمی رود

می شد فغانی از پی خوبان به صد نیاز

آیا چه گفته اند که اکنون نمی رود

 


 بابافغانی شیرازی

http://seday-sokhan-eshgh.persianblog.ir/post/114


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1304

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


دوشينه به ميخانه شدم از تو چه پنهان
مست از دو سه پيمانه شدم از تو چه پنهان

در جستجوي باده فروشي که خرد دل
ميخانه به ميخانه شدم از تو چه پنهان

گم کرده ره خانه ز هر شحنه که ديدم
در جستجوي خانه شدم از تو چه پنهان

بر گِرد سر شمع دل افروز عزيزي
گرديدم و پروانه شدم از تو چه پنهان

بيگانه ي بيگانه ز هوش و خرد خويش
ديوانه ي ديوانه شدم از تو چه پنهان

يک عمر شدي همدم بيگانه نهاني
يک شب ز تو بيگانه شدم از تو چه پنهان

 


مظاهر مصفا

http://saeedhayat.blogfa.com/post-24.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1286

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 25 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

تو را چون برگ گل در چشمه ی مهتاب  می بینم

دل هر شبنمی را  درهوایت آب می بینم

تو شمع جمع زیبا طلعتان نغمه بردازی

که گرد چهره ا ت بروانه ها   بی تاب   می بینم

برای خاطر عشق تو چون  مجنون صحرایی

ملامت از رقیبان  جور از احباب می بینم

نه   تنها خون دل بیمانه گیران   شد که از عشقت

دل بیر  مغان را  هم به خون  غرقاب  می بینم

نمود  فرودین را  بی  تو همچون  جلوه ی  باییز

زلال چشمه ها را بی تو  چون  مرداب می بینم

مرا چشم نیازی جانب بیمانه نوشان نیست

که در چشم   تو باشد گر  شرابی  ناب  می بینم

مگر  دیوانه خواهم  شد در این  سودا که شب تا روز

سخن باماه  می گویم بری  در خواب  می بینم.

 

 

عباس خوش عمل

http://soleyeavaz.blogfa.com/8912.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1148

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی


هیچ می‌دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است

زانک پیش هرکسی راز دلم بگشاده است

کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد

چاره کارم بساز اکنون که کار افتاده است

هر زمان از اشک میگون ساغرم پر می‌شود

خون دل نوشم تو پنداری مگر کان باده است

بیوفائی چون جهان دل بر تو نتوانم نهاد

ای خوشا آنکس که او دل بر جهان ننهاده است

حیرت اندر خامهٔ نقاش بیچونست کو

راستی در نقش رویت داد خوبی داده است

از سرشکت آب رویم پیش هر کس زان سبب

بر دو چشمش جای می‌سازم که مردم زاده است

دست کوته کن چو خواجو از جهان آزاده‌وار

سرو تا کوتاه دستی پیشه کرد آزاده است


 

خواجوی کرمانی

http://www.shahlanazary.com/?


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 862

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

مَپَسند که دور از تو برای تو بمیرم
صید تو شدم تا که به پای تو بمیرم

هر عضو ز اعضای تو غارتگر دلهاست
ای آفت جان بهر کجای تو بمیرم

گر عمر ابد خواهم از آنست که خواهم
آنقدر نمیرم که به جای تو بمیرم

با من همه لطف تو هم از روی عتابست
تا هم ز جفا، هم ز وفای تو بمیرم

آخر دل حساس ترا کُشت «امیرا»
ای کُشته احساس، برای تو بمیرم

...
سید کریم امیری فیروزکوهی

http://breakingthefast.parsiblog.com/Posts/146/%


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1410

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

اردی جهنّم

 

رامت نمی شوم که بتازانی، خامت نمی شوم که بسوزانی

من مرده و تو زنده، مرا اینبار، عمراً به ساز عشق برقصانی

بیزارم از تو، از خودم، از دنیا، بیزارم از تمامی آدم ها

بیزارم از خدای خودم، حتّی از زندگی به شیوه ی حیوانی

در غار از شماتت دقیانوس، با پت پت فتیله ی یک فانوس

همراه سایه های در این کابوس، بیننده ی نمایش مجّانی

در شهر هم سؤال خودت بودن «بودن...؟ و یا نبودن؟» اگر بودن

«با چشم های بسته» هراسانی، در «شاهراه گمشده» حیرانی*

در برگ های یخ زده ی تقویم، یک روز نحس و برفی غمگینم

اردی جهنّمی شده ام بدتر، از روزهای سرد زمستانی

«از زلف یار مار که در دستم، تا جام باده ماده کمی مستم»

ویروس ناشناخته ای هستم، با غدّه های سمّیِ سرطانی

بیماری عجیب و خطرناکی با بافت های ریشه ای بدخیم

در بستر تکامل هر سلول، در حال انتشار پریشانی

بر داربستی از هوس آونگم، با عشق های یک شبه می جنگم

سرشارم از تناقض و دلتنگم، دلتنگ عشق های دبستانی

که با تمام سادگی و خامیش، حتّی سگش همیشه شرف دارد

به عشق های پخته ی امروزی، با دختران هرز خیابانی

بیزارم از تو، از خودم، از دنیا سلّول اجتماعی آدم ها

اندرزگاه بی در و بی مرزِ میلیاردها پرنده ی زندانی

دنیای خواب رفته ی بر مین و... دنیای دود کردن ماشین و...

دنیای جنگ و قدرت و بنزین و... دنیای کار و پول و هوسرانی

 

حمید چشم آور 

 

* بودن یا نبودن... مساله این است  «شکسپیر»

    با چشمان کاملاً بسته «استنلی کوبریک»

    شاهراه گمشده «دیوید لینچ»

 http://www.eros-ch.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1323

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دریای دلم پر از نمک شد یارب

سر تا قدمم حضور شک شد یارب

از آمدنم که عایدت هیچ نشد

ازمردن من دلت خنک شدیارب؟

 


****

 


دیگر دو قدم مانده که پائیز شوم

از کاسه این زمانه لبریز شوم

از بس یقه ام به دست غم می چرخد

کم مانده که با خدا گلاویز شوم!!


 

غلامرضا شرفی زاده

http://ghazalnoosh.mihanblog.com/post/32


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1311

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را

یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد
ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را

هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل
کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را

گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی
جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را

چون بخت نیک انجام را با ما به کلی صلح شد
بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را

سعدی علم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان
ما بت پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام

 

حضرت  سعدی

http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh14/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1521

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

خوشا کفر شراب از حسن انگور مسلمانی

که آن تلخ است شیرین تر ازاین شور مسلمانی

مرا هفتاد خوان اژدها از پا نمی انداخت

اگر زخمم نمی زد نیش زنبور مسلمانی

سرا پا شهر زخم ازنامسلمان می خورد اما

کماکان گرم تزویراست شیپور مسلمانی

به نام کشتی امن نجات خلق نامردان /

نهنگ از آب می گیرند با تور مسلمانی

به کنج ارتداد از خون دل نوشیدنم شادم

که خون خلق می نوشند در سور مسلمانی
 
جوان گبر دیروز از بد تقدیر خود می گفت :

که شاپور است خوشتر از نشابور مسلمانی.

 

 

حسن سرداری

http://sardari.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 994

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

مي گذرم

از كوچه باغ زندگي 

 كلاغهاي خاطره

سياه مي كنند

افكارم را

و خزان آرزوها

سمفوني باغ هاي بي برگ را

ساز مي كند

                       زير پايم         

 

 زرد

حاكم مطلق دقايق اكنون است

جولان مي دهد غروب

در امتداد راهم           

و جاده ای رو به افول

در مقابل چشمانم...

 فكر مي كردم

ابديت

 از تو آغاز مي شود

 از تو گذشته ام حالا

 و تنها

سايه ي سنگين تنهايي است

كه ادامه دارد

            

قدم مي زنم

همچنان

 استوار و اميدوار

قدم مي زنم

كوجه باغ بي برگي را

شايد بهار شوي

و بباري

بر تنهايي ابدي ام

شايد شكوفه شوي

بر شاخسار زرد زندگي ام

 

 

بهنام زهری سامیان

http://www.samian.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1126

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خواستم داد شوم… گرچه لبم دوخته است
خودم و جدّم و جدّ پدرم سوخته است

خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم

وسط گریه ی من رقص جنوبی کردیم
کامپیوتر شدم و بازی ِ خوبی کردیم

کسی از گوشی مشغول، به من می خندید
آخر مرحله شد، غول به من می خندید!

دل به تغییر، به تحقیر، به زندان دادم
وسط تلویزیون باختم و جان دادم!

یک نفر، از وسط کوچه صدا کرد مرا
بازی مسخره ای بود… رها کرد مرا!

با خودم، با همه، با ترس تو مخلوط شدم
شوت بودم! که به بازی بدی شوت شدم!!

خشم و توپیدن من! در پی ِ یاری تازه
ترس گل دادن تو در وسط ِ دروازه

آنچه می رفت و نمی رفت فرو… من بودم!
حافظ ِ اینهمه اسرار ِ مگو، من بودم

«آفرین بر نظر ِ لطف ِ خطاپوشش» بود
یک نفر، آن طرف ِ گوشی ِ خاموشش بود

از تحمّل که گذشتم به تحمّل خوردم
دردم این بود که از یار ِ خودی گل خوردم!

حرفی از عقل ِ بداندیش به یک مست زدند
باختم! آخر بازی، همگی دست زدند

از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم

بوی زن دادم و زن داد به موی فـَشِنم!!
راه رفتم که به بیراهه ی خود، مطمئنم

عینک دودی ام از تو متلک می انداخت
بعد هر سکس، مرا عشق به شک می انداخت

خواندم و خواندی ام از کفر هزاران آیه
بعد بر باد شدم با موتور همسایه

حسّ عصیان زنی که وسط سیبم بود
حسّ سنگینی ِ چاقوت که در جیبم بود

زنگ می خوردی و قلبم به صدا دوخته بود
«تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود»

روحت اینجا و تن ِ دیگری ات می لرزید
اوج لذت به تن ِ بندری ات می لرزید

خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود
خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود

خسته از بودن تو، خسته تر از رفتن تو
خسته از «مولوی» و «شوش» به «راه آهن» تو

خسته از بازی ِ این پنجره ی وابسته
رفتم از شهر تو با سوت قطاری خسته

وسط گریه ی آخر… وسط ِ «تا به ابد»
تخت بودم به قطاریدن ِ تهران-مشهد

شب تکان خورد و به ماتحت، صدا خارج کرد
دستی از دست تو از ریل، مرا خارج کرد

سوختم از شب ِ لب بازی ِ آتش با من
شوخی مسخره ی فاحشه هایش با من

کز شدم کنج اطاقم وسط ِ کمرویی
«نیچه» خواندم وسط ِ خانه ی دانشجویی

مرده بودی و کسی در نفس ِ من جان داشت
مرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت!

کشتمت! تن زده در ورطه ی خون رقصیدم
پشت هر میکروفون از فرط جنون رقصیدم

بال داریم که بر سیخ، کبابش کردند!
شعر خواندیم اگر فحش حسابش کردند!

دکتر ِ مرده که پای شب ِ بیمار بماند
«هر که این کار ندانست در انکار بماند»

فحش دادند و دلم خون شد و عمری خون خورد!
تلخ گفتند و کسی با خود ِ تو زیتون خورد

شب ِ من وصل شد از گریه به شب های شما
شب قسم خورد به زیتون و به لب های شما

شب ِ قرص از وسط ِ تیغ… شب ِ دار زدن…
شب ِ تا صبح، کنار تلفن زار زدن

شب ِ سنگینی یک خواب، کنار تختم
لمس لبخند تو در طول شب بدبختم

شب ِ دیوار و شب ِ مشت، شب ِ هرجایی
شب ِ آغوش کسی در وسط تنهایی

شب ِ پرواز شما از قفس خانگی ام
شب ِ دیوانگی ام در شب دیوانگی ام

پاره شد خشتک من روی کتابی دینی
«تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی»

خام بودم که مرا سوختی از بس پختم!
پاره شد پیرهنم… دیدم و دیدی: لختم

فحش دادم به تو از عقل، نه از بدمستی!
مست کردم به فراموشی ِ «بار ِ هستی»

از گذشته شب تو تا به هنوزم آمد
مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد!

وسط آینه دیدی و ندیدم خود را
در شب یخزده سیگار کشیدم خود را

به خودم زنگ زدم توی شبی پاییزی
دود سیگار شدم تا که نبینم چیزی

درد بودیم اگر دردشناسی کردیم
کافه رفتیم! ولی بحث سیاسی کردیم

گریه کردیم به همراهی ِ هر زندانی
فحش دادیم به آقای ِ شب ِ طولانی

گریه کردیم ولی زیر پتویی ساکت
فحش دادیم به اخبار تو در اینترنت

عشق، آزادی ِ تو بود و نبودی پیشم
«من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم؟!»

سرد بود آن شب و چندی ست که شب ها سردند
ما که کردیم دعا تا که چه با ما کردند!

صبح، خورشید زد و شب که به پایان نرسید
به تو پیغام ِ من از داخل زندان نرسید

گریه کردم به امیدی که ندارم در باد
«آه! کز چاه برون آمد و در دام افتاد»

خنده ام مثل ِ همه چیزم و دنیا الکی ست
اوّل و آخر ِ این قصّه ی پر غصّه یکی ست!

از دروغی که نگفتیم و به ما می شد راست
«کس ندانست که منزلگه ِ مقصود کجاست»

خسته از هرچه نبوده ست که حتما ً بوده!
خسته از خستگی ِ این شب ِ خواب آلوده

می نشینم وسط ِ گریه ی تهران در دود
می نشینم جلوی عکس زنی خواب آلود

گم شده در وسط اینهمه میدان شلوغ
بغض من می ترکد در شب تو با هر بوق

به کسی در وسط ِ آینه ها سنگ زدن!
به زنی منتظر ِ هیچ کست زنگ زدن

به زنی با لب خشکیده و چشمی قرمز
به زنی گریه کنان روی کتاب ِ «حافظ»

به زنی سرد شده در دل ِ تابستانت!
به زنی رقص کنان در وسط ِ بارانت

به زنی خسته از این آمدن و رفتن ها
به زنی بیشتر از بیشتر از تو، تنها!

 


سید.مهدی.موسوی!

http://forum.hammihan.com/thread53112-3.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1154

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

مانده تا برف زمین آب شود

مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه ی چتر

ناتمام است درخت

زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد....


مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.

در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد

و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام

مانده تا مرغ سر چینه ی هذیانی اسفند صدا بردارد.

پس چه باید بکنم؟

من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال

تشنه زمزمه ام؟

بهتر آن است که برخیزم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

 

سهراب سپهری

http://ensiye.persianblog.ir/1389/12/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1129

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آئی

ماه در ابر رود چون تو برآئی لب بام
گل کم از خار شود چون تو به گلزار آئی

شانه زد زلف جوانان چمن باد بهار
تا تو پیرانه سر ای دل به سر کار آئی

ای بت لشگری ای شاه من و ماه سپاه
سپر انداخته ام هرچه به پیکار آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم شب تار
به امیدی که توام شمع شب تار آئی

چشم دارم که تو با نرگس خواب آلوده
در دل شب به سراغ من بیدار آئی

مرده ها زنده کنی گر به صلیب سر زلف
عیسی من به دم مسجد سردار آئی

عمری از جان بپرستم شب بیماری را
گر تو یک شب به پرستاری بیمار آئی

ای که اندیشه ات از حال گرفتاران نیست
باری اندیشه از آن کن که گرفتار آئی

با چنین دلکشی ای خاطره یار قدیم
حیفم آید که تو در خاطر اغیار آئی

لاله از خاک جوانان بدرآمد که تو هم
شهریارا به سر تربت شهیار آیی

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی شهریار

http://ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh121/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 1131

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


زن زيبائي نيستم
موهايي دارم سياه که فقط تا زير گردنم مي‌‌آيد

و نه شب را به يادت مي‌‌آورد
نه ابريشم

نه سکوتِ شاعرانه
نه حتي خيال يک خوابِ آرام

پوستِ گندمي دارم
که نه به گندم ميماند

نه کوير
و چشم هايي‌

که گاهي‌ سياه ميزند
گاهي‌ قهوه اي

و گاه که به ياد مادرم مي‌‌افتم عسلي ميشوند و کمي‌ خيس
دست‌هايم .... دست هايم

دست هايم مهربانند
و هر از گاهي‌
برايِ تو
به يادِ تو
به عشقِ تو
شعر مي‌‌نويسند


مرا همينطور ساده دوست داشته باش
با موهايي که نوازش ميخواهند

و دست‌هاي که نوازشت مي‌‌کنند
و چشم‌هايي‌ که
به شرقيِ صورتِ من مي‌آيند

 


نيکي‌ فيروزکوهي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 158, | بازديد : 975

صفحه قبل 1 صفحه بعد