تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 154
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

ز تو حذر نمی کنم، گر چه ز من حذر کنی
جان به ره تو میدهم ، گر تو به من نظر کنی

از نفَس تو میشوم ، هم نفس ستاره ها
خیمه به ماه میزنم، گر به شبم گذر کنی

پاک شوم ز خاک تن، گر چو صبا به من رسی
خاکِ ره تو میشوم ، تا گُلِ من گُهر کنی

شهره ی شهر میشوم، از شَر و شور عاشقی
باغ شکوفه میشوم ، میل بهار اگر کنی

جان جهان چه دیده ای ؟ از چه رسَن کشیده ای
حالِ مرا تو دیده ای، از چه بَدَم بَتر کنی

نور به جان ما تویی، خضر زمان ما تویی
لب بگشا که در دمی، زیر بسا زبَر کنی

صور بِدَم که مرده ام، خاک به خاک برده ام
محوِ توام که هر دمی ، محشر تازه تر کنی

فخر کنم به نسبتم، سر بنهم به قسمتم
گر بپذیری ام به خود ، سنگ مرا تو زر کنی

تیغ به رگ به راهِ تو، بهر فدا نشسته ام
چشم نمی زنم به هم ، تا تو مرا خبر کنی

 

مهوش تابت

http://www.afroukhteh.com/#/poems/various4/jaaneJahaan


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 982

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

معراج دل


كم كمك صبح است و چشمان  نیمه باز
چشــمه جوشان است و هنگــام نمــاز

مي زنـد نــوزاد مشـرق ، ونــگ ونـگ
مي كند بر خــواب نوشـين عرصه تنگ

بر تــو مي خوانَــد خروس  از زيـر لب
مي پــرانَد خــواب دوش از چشـم شب

مـــي رســـد  بانـــگ اذان  از راه دور
مي زند گـــل بوســـه بر انــدام نــور

سِـهره مي خــوانَد ســرودِ بـاغ ، بـاغ
ژالـــه مي شــويد غبــار از روي راغ

خنــده مي لغـزد  به لب ‌هـاي تمشــك
غنــچه مي رقصـــد به زير بيدمشــك

كي دگـــر هنگـامه ي خوابيــدن اسـت!
ديــده وا كــن گاه دلبــر ديــدن اسـت

وقــت احـــرام گـــل احســاس هاست
هَروَلــه در رنـگ و بــوي  ياس هاست

وقــت پُـر فيــض اذان بوئيــدن  است
در وضـــوي صبـح دل روئيــدن است

بایــد از ایـــن خــانه  سوي خُـم شدن
در دل ســـجّاده  در  او گُــــم شـــدن

 **
گم شدن آنســان كه مانَد از  تـو پوست
پُر شوي از يـاد و نـام و عشـق دوست

گُم شوي كـز خــود نپــرسي چيسـتي
بگــذري  وز خــود نپــرسي كيســتي

لــذّت بــا او شــدن  همزيسـتي سـت
ورنــه  باقــی زنـدگي  در نيستي ست

بایـد از انـوار ايمـــان  هــالــه چيــد
جــانمــاز آورد و از  آن لالـــه چيـــد

لاله هــا را دســته دســته بسـته كرد
بســته ها را روي هــم  گلدســته كرد

پـس گــــل و گــلدســـته را  آواز داد
بــر فــرازش رفـــت و دل پــرواز داد

وان نه پــروازي كه  پـَـربــازي شوي
بلكه پــر بــازي كه خــود رازي شوي

بگــذري زينجا كه جــاي مرده هـاست
پَر كشــي آنجــا كه اوجـش تا خداست

خود زني نقشــي كه تارش محكم است
بشــكني این بـت كه نامــش آدم است

**
 
آري آري ،  مي توان ايــــن  گـــونه بود
مي‌تـــوان عطــر آفرين چون پونـه بود

مي‌تـــوان  آلوده رخــت كهنــه  سوخت
مي‌تـــوان از مخـمل گـل ، جـامـه دوخت

مي‌تـــوان بـــاغ  پـــرســـــتو آب داد
مي‌تـــوان   بر چشـــم آهـــو خواب داد

مي‌تـــوان دســــتان ماهــي را فشــرد
همرهـــش پــس کوچـه ي دريا  شمـرد

مي‌تـــوان بـر تـــارک مــه لانــه كـرد
تا ســـحر گيســوي شب را  شانه  كـرد

مي‌تـــوان در كـــام پوپـك  شعر كاشت
شعر سرشـــارِ خــوشِ   پُر مهـر كاشت

شـعر گويـــايي كه جـــان پويـــا كنـد
آســــمان را  زيـــر پَـــر جويـــا كنـد

شـــعر دلهـــايي «سها» كه  طيـر داشت
شــعر آنجـــايي كه  قــرآن سير داشت

 

 

جواد جعفری فسایی (سها )

http://www.sohafasae.blogfa.com/1391/05

(ازکتاب تب لحظه ها)


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1194

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
راستی هم یاد گیر از قامت دل‌جوی خویش

کعبهٔ ما کوی توست از کوی خود ما را مران
قبلهٔ ما روی تو ما را مران از کوی خویش

سر به بالین فراقت هر کسی شب تا به روز
ما و غم‌های تو و سر بر سر زانوی خویش

شب چو بر خاک درت پهلو نهادم گفت دل
من ز پهلوی تو در عیشم، تو از پهلوی خویش

چون هلالی را فلک سرگشته می‌دارد چنین
بی‌جهت می‌نالد از ماه هلال‌ابروی خویش

 

هلالی جغتایی

http://ganjoor.net/helali/ghazalh/sh206/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1239

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

باز آمدی ای جان من جان ها فدای جان تو

جان من و صد همچو من قربان تو قربان تو

 من کز سر آزادگی از چرخ سر پیچیده ام

 دارم کنون در بندگی سر بر خط فرمان تو

آشفته  همچون  موی  تو  کار  من  و  سامان  من

سست است همچون بخت من عهد تو و پیمان تو

مگذار از پا اوفتم ای دوست دستم را بگیر

 روی من و درگاه تو دست من و دامان تو

گفتی که جانان که ام ؟ جانان من جانان من

گفتی که حیران که ای ؟ حیران تو حیران تو

  امشب اگر مرغ سحر خواند دورو می خوانمش

 چون  بارها  بر  بست  لب او در شب هجران تو

با  بوسه ای  از  آن   دولب  اکرام  را  اتمام  کن

هر چند که باشد"پارسا" شرمنده ی احسان تو

 

 

        پارسا تویسرکانی

http://7barg.persianblog.ir/post/16/
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1204

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 30 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

قاصد آمد گفتمش : آن ماه سیمین بر چه گفت ؟

گفت : با هجرم بسازد گفتمش دیگر چه گفت ؟

گفت  :  دیگر  پا  ز  حد  خویش  نگذارد  برون

گفتمش : جمع است از پا خاطرم دیگر چه گفت ؟

گفت  :  سر  را  باید  از  خاک  ره  کمتر  شمرد

گفتمش : کمتر شمردم زین تن لاغر چه گفت ؟

گفت : جسم لاغرش را از تعب خواهیم سوخت

گفتمش : من سوختم در باب خاکستر چه گفت ؟

گفت  :  خاکستر  چو گردد خواهمش بر باد داد

گفتمش : برباد رفتم در صف محشر چه گفت ؟

گفت : در محشر به یکدم زنده اش خواهیم کرد

گفتمش : من زنده گردیدم ز خیر و شر چه گفت ؟

گفت :  خیر  و  شر نباشد  عاشقان  را در حساب

گفتمش : این است احسان از لب کوثر چه گفت ؟

گفت  :  با  ما  بر  لب  کوثر  نشیند  عاقبت

گفتمش : چون عاقبت این است زین خوشتر چه گفت ؟

گفت : دیگر نگذرد در خاطرم یاد " عظیم "

گفتمش : دیگر بگو  گفتا : مگو دیگر چه گفت

 

     عظیم نیشابوری

  http://7barg.persianblog.ir/post/23


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1355

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 27 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

می خواهم از تو بشنوم

 

می خواهمت سرود بت بذله گوی من
 روی لبش شکفت گل آرزوی من
 خندید آسمان و فروریخت آفتاب
 در دیه امیدم  باران روشنی
جوشید اشک شادی ازین پرتو افکنی
بخشید تازگی به گل گلشن شباب
می خواهمت شنفتم و پنداشتم که اوست
پنداشتم که مژده آن صبح روشن است
 پنداشتم که نغمه گم گشته من است
 پنداشتم که شاهد گمنام آرزوست
خواب فریب باز ز لالایی امید
 در چشم آزمایش من  آشیانه ساخت
نای امید باز نوای هوس نواخت
باز بز برای بوسه دل خواهشم تپید
 می خواهمت شنفتم و دنبال این سرود
 رفتم به آسمان فروزنده خیال
 دیدم چو بازگشتم ازین ره شکسته بال
این نغمه آه نغمه ساز فریب بود
می خواهمت بگو و دگرباره ام بسوز
 در شعله فریب دم دلنشین خویش
 تا نوکم امید شکیب آفرین خویش
 آری تو هم بگو که درین حسرتم هنوز
پایان این فسانه ناگفته تو را
 نیرنگ این شکوفه نشکفته تو را
 می دانم و هنوز ز افسون آرزو
 در دامن سراب فریبننده امید
 در جست و جوی مستی این جام ناپدید
 می  خواهم از تو بشنوم ای دلربا بگو
 

هوشنگ ابتهاج

http://ebtehaj.iran.sc/post24.php


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1036

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

غزلی هست که این دفتر از آن بی خبر است

غزلی تازه که از خون من انگار تر است


 غزلی تلخ که از روح تغزّل خالی ست

بیت بیتش همه زائیده ی صدها خطر است


امشب از نیمه ی پنهان خودم می‌گویم

از همان نیمه که از نیم دگر بیشتر است

 
از همان نیمه که ترسید و خودش را خفه کرد

آنکه در بین من و باور من دربه‌در است

 
مُرد آن نیمه که ساکت شد و فریاد نزد

امشب این حنجره را غرّش صد شیر نر است
 

من همه عربده ام... همهمه ام... گوش کنید!

گوشم از موعظه و حکمت و هشدار کر است

 
با تو ام! ای که کران تا به کران خون خوردی

جای دندانت بر خاور تا باختر است


می خرم ضربه ی ساتور تو را با جانم

که به بازار تنم آنچه گران است سر است
 

هرزه ای بودی و امروز تناور شده ای

سایه ات ظلمت و نادانیِ مردم ثمر است

 
عصبانی تر از آنم که تو را ارّه کنم

چاره ات _ هرزِ تناور شده! _ تنها تبر است


از صداهای فرو ریخته در چاه بترس!

از تنوری که ز آه فقرا شعله ور است

 
این همه خشم که در سینه ی من می سوزد

از دل خون خلایق خبری مختصر است

 
از زمین خوردن یاران خودت درس بگیر!

جا به جا خاک، پُر از ریخته ی بال و پر است

 
دل به گمراهی یک مشت کر و کور نبند!

تا سحر هیچ نمانده ست، جهان در گذر است
 

چاره آن است که از پنجره بیرون بزنی

آنکه در غیبت او شیر شدی پشت در است!

 

 

محمدرضا طاهری

http://mrtaheri.persianblog.ir/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1038

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

حس تکامل در دیوانگی


  مثل بذر محکمی من عاقبت گل میکنم

 من به هرجان کندنی حفظ تعادل میکنم 

 با من از عاقل شدن هرگز کلامی دم نزن

چون که در دیوانگی حس تکامل می کنم  

 اردکی هستم که در گرداب  احساسات خود            

 روز و شب تمرین عادتهای بلبل میکنم        

گر چه در شیب خطرناک و مهیبی مانده ام          

در خیالت هر بلایی را تحمل میکنم           

 لحظه ها طی می شود با آرزوی دیدنت       

 بی امان دیوان حافظ را تفاُل میکنم    

 

 

میلاد محمد سلیمانی

http://miladsoleimani.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1180

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

  
شهر بي خدا

 


از نفسهامان نشان بي نشاني مانده است
چشمها در هاله اي از بدگماني مانده است

يك غزل از عشق در اين فصل پر اندوه نيست
دفتري خاموش از اين بي زباني مانده است

توي دلها غنچه اي از مهر و شادي وا نشد
حسرتي از روزهاي نوجواني مانده است

قلبها از ظلم ونفرت از دورنگي پاك نيست
شهر دلها بي خداي آسماني مانده است

روي گلبرگي كه از آغوش شبنم شاد بود
ردپايي تازه از نامهرباني مانده است

زخمهاي ناگوار هر قناري در گلو
يادگاري از شب آوازه خواني مانده است

بوي باران از خيال عاشقي سرشار نيست
بغض باراني بجاي شادماني مانده است

قايق احساس از درياي دلها كوچ كرد
بي وفاييها در اين دنياي فاني مانده است

دردهايي را كه در دل داشتم ناگفتنيست
چند بيتي در شب بي همزباني مانده است

 

سيامك قانع

http://hamsayeyepaeiz.blogfa.com/9003.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1058

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

تو ساحل بودی و دریا رها می شد در آغوشت

وآواز صدفها نرم می پیچید در گوشت

حریر ماسه را پوشیدی و با موج چین دادی

و پولک های رنگی نقشهای روی تن پوشت

فرار ماهی وچشمان قلابی که می دیدش

درون تور ماهیگیر می افتاد بر دوشت

چنان گرم صدای موجها بودی و رقص نور

که گویی صخره ها و سنگها می شد فراموشت

نسیم آرام موج گیسوانت را به هم می زد

وضرب آهنگ طوفان ناگهان می برد از هوشت

پناه کودکیهایش نگاه مهربانت بود

که دریا بغض هایش را رها می شد در آغوشت

 

 

نصرت معظمي 

http://hamishak.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1151

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 5 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی

از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر آه

اندوه مادر را حكايت كرده باشی

گاهی اگر زير درختان مدينه

بعد از زيارت استراحت كرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا

آيينه يي را غرق حيرت كرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری

چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی

حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند

گاهی نمازی را امامت كرده باشی

يا در لباس ناشناسی در شب قدر

از خود حديثی را روايت كرده باشی

يا در ميان كوچه های تنگ و خسته

نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی

پس بوده يی و هستی و می آيی از راه

تا حق دل ها را رعايت كرده باشی

پس مردمك های نگاه ما عقيم اند

تو حاضری بی آن كه غيبت كرده باشی!

 

 

نغمه مستشار نظامی 

http://www.shaer.ir/fa/content/view/352/63/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1318

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

هميشه مرگ همان گل‌فروش رهگذر است

**


و مرگ در چمدان تو، جاده منتظر است
‌نه، استخاره نكن، تازه او‌ل سفر است

و پيش از آنكه بخواهي به مرگ فكر كني
از اتفاق دلت مثل آنكه با‌خبر است

نه زود مي‌رسد، آري، نه مي‌كند تأخير
كه هم دقيقه‌شناس است و هم حسابگر است

بدون مرگ از اينجا نمي‌رويم كه مرگ
براي خانه دنيا د‌رست مثل در است

دري كه روبه‌رويت باز مي‌شود ‌آرام
در آن زمان كه هياهوي عمر پشت‌ سر است

و مرگ را شب‌ها وقت خواب مي‌بوييم
كه عطر پاك همان شبدر چهارپر است

و مي‌رسد كه گلي را به دست ما بدهد
هميشه مرگ همان گل‌فروش رهگذر است

و بهترين گل خود را به تو تعارف كرد
چرا‌كه ديد به دست شما قشنگ‌تر است

و مرگ گوشه‌اي از عكس يادگاري ما
و جاي خالي‌‌ تو پيش مادر و پدر است

چقدر با عجله مي‌روي، مسافر من!
به اين سفر كه براي تو آخرين سفر است

چه بي‌قرار به ساعت نگاه دوخته‌اي
نه، استخاره نكن، چشم مادرت به در است

و مرگ در چمدان تو بر لب جاده
و تو كه با چمدانت، و جاده منتظر است

 

محمدسعید میرزایی

http://ayateghamzeh.ir


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 1041

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 تير 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

اي آخرين ستاره که تاخير مي کني

من زود آمدم، تو چرا دير مي کني

من زود آمدم به يقيني که خواب رفت

خوابي که اي نيامده تعبير مي کني

اي آخرين ستاره که با خنده اي زلال

شب را اسير صبح فراگير مي کني

تنها کجا بهانه ابري که چشم ماست

تنها کجا صبوري تقدير مي کني؟

با من بگو، نرفته به صبح تو مي رسم

يا آن که وعده وعده مرا پير مي کني؟!

 

 

عليرضا دهرويه

http://golbon2.blogfa.com/post-32.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 154, | بازديد : 992

صفحه قبل 1 صفحه بعد