تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 122
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بود

این دل شکستن تو برایم قشنگ بود

 
رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت

آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود

 
ماه شب چهاردهی که تصاحبت

چون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بود

 
خوشبخت آن دلی که برای تو می تپید

خوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بود

 
تو: یک جهان تازه پر از صلح و دوستی

من : کشوری که با همه در حال جنگ بود

 
با من هر آنچه از تو بجا ماند نام بود

از من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بود


پایین نشسته ام که توبالا نشین شوی

این ماجرا حکایت الاکلنگ بود...

 

 

 رضا نیکوکار

http://www.rezanikookar.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1740

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچکس

روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس ...

مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم

زیر لب : ما عاشقیم و غیر دریا هیچکس ...

من تو را دارم همین کافی است ! دخترهای شهر

روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچکس ...

آسمانها را به دنبال تو می گشتیم عشق

در زمین پیدا شدی ... جایی که حتی هیچ کس ...

زندگی کشف است ورنه سیبهایی سرخ تر

سالها از شاخه می افتاد اما هیچکس ...

کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است

مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیچکس ...

 

 

محمدحسین نعمتی

http://docheshm.blogfa.com/cat-2.aspx
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1931

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی

نگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی

به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیرد

کمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی

چه شورانگیز پیکرها نگارد کلک مشکینت

الا ای خسرو شیرین که خود بی تیشه فرهادی

قلم شیرین و خط شیرین سخن شیرین و لب شیرین

خدا را ای شکر پاره مگر طوطی قنادی

من از شیرینی شور و نوا بیداد خواهم کرد

چنان کز شیوه شوخی و شیدایی تو بیدادی

تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی

به افسون کدامین شعر در دام من افتادی

گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت

به شرط آن که گه گاهی تو هم از من کنی یادی

خوشا غلطیدن و چون اشک در پای تو افتادن

اگر روزی به رحمت بر سر خاک من استادی

جوانی ای بهار عمر ای رویای سحرآمیز

تو هم هر دولتی بودی چو گل بازیچه بادی

به پای چشمه طبع لطیفی شهریار آخر

نگارین سایه ای هم دیدی و داد سخن دادی

 

 

سیدمحمد حسین  شهریار

http://ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh129/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1764

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 ارديبهشت 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

شبيه خاطره اي مبهم و هراس انگيز

كنار حوصله ي من نشسته اي برخيز

براي از تو سرودن بهانه لازم نيست

خودت سروده شدي از غمي ملال انگيز

من از بهار و زمستان غزل نمي گويم

به روي چهره تو مانده زردي از پاييز

نگاه آينه ات آنچنان ترك برداشت

كه پچ پچش همه جا پر شده « عجب او نيز... ! »

برو كه خسته شدم از حضور سنگينت

از ابتداي غزل گفتمت برو , برخيز

 

 

مریم افضلی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1802

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

از سر کوی تو گیرم که روم جای دگر
کو دلی را که سپارم به دلآرای دگر

عاقبت از سر کوی تو برون باید رفت
گیرم امروز دگر ماندم و فردای دگر

مگر آزاد کنی، ورنه چو من بنده ی پیر
گر فروشی، نستاند ز تو مولای دگر

عاشقان را طرب از باده ی انگوری نیست
هست مستان ترا نشئه زصهبای دگر

بهر مجنون تو این کوه و بیابان تنگ ست
بهر ما کوه دگر باید و صحرای دگر

ما گدائی در دوست به شاهی ندهیم
زانکه این جای دگر دارد و، آن جای دگر

گر به بتخانه ی چین نقش رخت بنگارند
هرکه بیند، نکند میل تماشای دگر

راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

دل "فرهنگ" ز غم های جهان خون شده بود
غم عشق آمد و افزود به غم های دگر


 

ابوالقاسم فرهنگ شیرازی

http://1sher.blogfa.com/8904.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1696

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

ای وای بر اسیــری کز یاد رفته باشــد
در دام مـانده باشـد صیـاد رفتـه باشـد

آه از دمــی که تــنها با داغ او چو لاله
درخون نشسته باشم چون باد رفته باشد

آواز تـیشــه امشــب از بیستـون نــیامـد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

خونش به تیـغ حســرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت آزاد رفتـه باشــد

از آه درد نــاکـی سـازم خـبـر دلـت را
وقتی که کوه صبرم بر بـاد رفته باشـد

رحــم از بر اسیری کـز گرد دام زلفـت
با صد امـیدواری نـاشـاد رفتــه باشـــد

شـادم که از رقـیبـان دامن کشـان گذشتـی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشـد

پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشتـه باشـد فرهـاد رفتـه باشـد

 

حزین لاهیجی

http://1sher.blogfa.com/8903.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1526

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی


شبي با خيال تو  هم خونه شد دل
نبودي نديدي چه ويرونه شد دل

نبودي نديدي پريشونيامو
فقط باد و بارون شنيدن صدامو

غمت سرد و وحشي، به ويرونه مي زد
دلم با تو خوش بود و پيمونه مي زد

نه مرد قلندر نه آتش پرستم
فقط با خيالت، شبا مست مستم

الهي سحر پشت کوها بميره
خدا اين شبا رو از عاشق نگيره

نه يک شب که هر شب دلم بي قراره
شباي جووني چه بي اعتباره

همش بي قراري، همش انتظاره
نه مرد قلندر نه آتش پرستم

فقط با خيالت، شبا مست مستم
الهي سحر پشت کوها بميره

خدا اين شبا رو از عاشق نگيره
شبي با خيال تو  هم خونه شد دل

نبودي نديدي چه ويرونه شد دل
نبودي نديدي پريشونيامو

فقط باد و بارون شنيدن صدامو
غمت سرد و وحشي، به ويرونه مي زد

دلم با تو خوش بود و پيمونه مي زد
نه مرد قلندر نه آتش پرستم

فقط با خيالت، شبا مست مستم
الهي سحر پشت کوها بميره

خدا اين شبا رو از عاشق نگيره
غمت سرد و وحشي، به ويرونه مي زد

دلم با تو خوش بود و پيمونه مي زد

دلم با تو خوش بود و پيمونه مي زد

 

ليلا کسري

 

http://bahari-boodan.persianblog.ir/tag/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 3114

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


هــواي خــانــه چــه دلـگـيـــر مـي شــود گــــاهي

از ايـــن زمـــانـــه دلــم سـيــر مـي شـود گـــاهـي

عــقـــاب تـيـــز پـــر دشــــت هـــاي اســتـــغــنـــاء

اسـيــــر پـنــجـه ي تـقـديـــر مـي شــود گــــاهــي

صـــــداي زمـــــزمـــــه ي عــــاشـــقـــــانـــه آزادي

فـقــان و نــالــه ي شـبـگـيــر مـي شـود گــــاهــي

نـــگــــــاه مــــردم بــيــــگــــانـــه در دل غــــربــــت

در چـشـم خسـتـه ي مـن تـيـر مي شـود گــاهـي

مـبـــر ز مـــوي سـپــيــدم گــمــان بـــه عــمــر دراز

جـوان ز حــادثــه اي پــيـــر مــي شــود گـــــاهــي

بـگــو اگــرچــه بــه جــايـي نــمي رســد فــريـــــاد

کــلام حـق دم شـمـشـيــر مـي شـــود گــــاهــي

بــگيـــــر دســـت مـــــــرا آشـــنــــاي درد بــگيـــــر

مگــو چـنـيـن و چـنــان ديــر مـي شــود گـــــاهــي

به سوي خويش مرا مي کشد چه خون و چه خاک

مـحـبـــت اسـت کــه زنـجـيــر مـي شــود گـــاهـي

مـبـــر ز مـــوي سـپــيــدم گــمــان بـــه عــمــر دراز

جـوان ز حــادثــه اي پــيـــر مــي شــود گـــــاهــي

بـگــو اگــرچــه بــه جــايـي نــمي رســد فــريـــــاد

کــلام حـق دم شـمـشـيــر مـي شـــود گــــاهــي

هــواي خــانــه چــه دلـگـيـــر مـي شــود گــــاهي

از ايـــن زمـــانـــه دلــم سـيــر مـي شـود گـــاهـي

به سوي خويش مرا مي کشد چه خون و چه خاک

مـحـبـــت اسـت کــه زنـجـيــر مـي شــود گـــاهـي

 

 

مسعودسپند


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1792

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

نديدم در جهان کامي دريغا
بماندم بي‌سرانجامي دريغا

گوارنده نشد از خوان گيتي
مرا جز غصه‌آشامي دريغا

نشد از بزم وصل خوبرويان
نصيب بخت من جامي دريغا

مرا دور از رخ دلدار دردي است
که آن را نيست آرامي دريغا

فرو شد روز عمر و بر نيامد
از آن شيرين لبش کامي دريغا

درين اميد عمرم رفت کاخر:
کند يادم به پيغامي دريغا

چو واديدم عراقي نزد آن دوست
نمي‌ارزد به دشنامي دريغا

 


عراقي


http://ganjoor.net/eraghi/divane/ghazale/sh5/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1740

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


رفتي ولي كجا ؟ كه به دل جا گرفته اي

  دل جاي توست ، گرچه دل از ما گرفته اي

  ترسم به عهد خويش نپايي و بشكني

  آندل كه از منش به تمنا گرفته اي

 اي نخل من كه برگ و برت شد ز ديگران
 
 داني كز آب ديده من پا گرفته اي ؟
 
بگذار تا ببينمش اكنون كه مي رو ي

  اي اشك از چه راه تماشا گرفته اي

 

 علي اطهري كرماني

 

http://ozra-mojibi.blogfa.com/post-1924.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1759

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

زندان

 

هرچه بينا چشم، رنج آشنائي بيشتر
هرچه سوزان عشق ، درد بيوفائي بيشتر

هرچه جان کاهيده تر، نزديکتر پايان عمر
هرچه دل رنجيده تر سوز جدائي بيشتر

هرچه صاحبدل فزون، برگشته اقبالي فزون
هرچه سر آزاده تر، افتاده پائي بيشتر

هرچه دل رنجيده تر، زندان هستي تنگتر
هرچه تن شايسته تر، شوق رهائي بيشتر

هرچه دانش بيشتر وامانده تر در زندگي
هرچه کمتر فهم، کبر و خودنمائي بيشتر

هرچه بازار ديانت گرم، دلها سردتر
هرچه زاهد بيشتر دور از خدائي بيشتر

هرچه تن در رنج و زحمت، نااميدي عاقبت
هرچه با ياران وفا، بي اعتنائي بيشتر

 

 

معيني کرمانشاهي


http://moeini_kermanshahi.iran.sc/post98.php


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1588

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 18 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 
مشنو اي دوست که غير از تو مرا ياري هست
يا شب و روز بجز فکر توام کاري هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موييت گرفتاري هست

گر بگويم که مرا با تو سر و کاري نيست
در و ديوار گواهي بدهد کاري هست

هر که عيبم کند از عشق و ملامت گويد
تا نديدست تو را بر منش انکاري هست

صبر بر جور رقيبت چه کنم گر نکنم
همه دانند که در صحبت گل خاري هست

نه من خام طمع عشق تو مي‌ورزم و بس
که چو من سوخته در خيل تو بسياري هست

باد خاکي ز مقام تو بياورد و ببرد
آب هر طيب که در کلبه عطاري هست

من چه در پاي تو ريزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداري هست

من از اين دلق مرقع به درآيم روزي
تا همه خلق بدانند که زناري هست

همه را هست همين داغ محبت که مراست
که نه مستم من و در دور تو هشياري هست

عشق سعدي نه حديثيست که پنهان ماند
داستانيست که بر هر سر بازاري هست

 


سعدي


http://ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh111/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1795

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 


هلا هلا خمار من ! شراب تلخ و تیز شو

به چشم من نگاه کن ! کرشمه‌ی ستیز شو !

 
شراب شو ! لب مرا به می بکش ! هوس بده !

جواب عشق را تو با نگاه و بوسه پس بده !

 
حریر هندوچین رقص دامنت فریب شد

حیای گونه‌های من نصیب سرخ سیب شد

 
پر از پگاه و پونه آمدم که دلبری کنی

که پرنیان دیده‌ی مرا پر از پری کنی

 
به دشت قاصدک بیا که صبح زعفران شوی

بخند پیر می فروش تا کمی جوان شوی
 

سکوت کن به قدر چشم‌های من سکوت کن

و دست‌های غنچه را پر از گل قنوت کن

 
قناری از مبارکی قواره‌ی غزل شده

هلال روی ماه تو ضحی شده ... زحل شده ...
 

نگاه کن که عنقریب ِشعله و شراره‌ام

به فرق کهکشان رسیده تاج پر ستاره‌ام
 

ترانه‌خوان حالت کرشمه‌بازی‌ات منم

قصیده‌گوی سرگذشت نغمه‌سازی‌ات منم

 
به زلف قیچک صبا دو دست را بهانه کن

دودست عشق را بگیر و رقص عاشقانه کن

 
چه زلف عنبرینه‌ای ... چه قامت قرینه‌ای ...

چه چشم‌های مکّه و ... چه سینه‌ی مدینه‌ای ...

 
چه دست‌ها که زخمه شد به تار گیسوان تو

چه نغمه‌ها که سر نزد ز لحن مهربان تو

 
لب از لبت شکفته شد ... شقایقان خجل شدند

تمام دل‌برندگان اسیر دست دل شدند

 
چه با دو چشم مست خود ملاحتی به هم زدی

سلیقه هم علاقه شد چه عشوه‌ای رقم زدی

 
مرا بتن به لمس خود که روح من غزل شود

مرا بگیر در بغل که شکّرت عسل شود
 

مرا ببوس در برت که لب پر از مذاب شد

که لب انار شد انار و دانه دانه آب شد

 
جنون به آتشم بکش چراغ شعله داغ کن

بسان سروها مرا در اعتدال باغ کن

 
صنوبران به اعتبار بودن تو آمدند

اقاقیان به گفتگوی سوسن تو آمدند

 
تو خلسه‌آفرین‌ترین خدای خاطر منی

تو نور کوهی از نگین ... تو درّ ِ نادر منی

 
دلم به محض دیدنت محال شد ... مدید شد

دو تیر‌ خورد و چشم‌های شاهدم شهید شد

 
تو با خودت غریبه‌ای به غیر آشنا نشو !

و با سکوت پونه‌ها صدای بی صدا نشو !

 
سوار باد شو ...شبیه موج‌ها به دف درآ

که هدهد هوا شوی ... که خوش‌خبر کنی مرا

 
بگو سوار بادها شوم نوازشت کنم

بتم شوی ... پرستشت کنم ... نیایشت کنم ...

 


 حافظ ایمانی

 

http://www.hafez7.blogfa.com/9006.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1700

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شقایق گفت :با خنده

نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش

حدیث دیگری دارم

*

گلی بودم به صحرایی

نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز

نشان عشق و شیدایی

*

یكي از روزهایی که....

زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت

*

تمام غنچه ها تشنه

ومن بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

*

ز ره آمد یکی خسته

به پایش خار بنشسته

*

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود

*

نمی دانم چه بیماری

به جان دلبرش

افتاده بود-اما-

*

طبیبان گفته بودندش

اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم

*

بگیرند ریشه اش را و

بسوزانند

*

شود مرهم

برای دلبرش آندم

شفا یابد

*

چنانچه با خودش می گفت

بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده

ویک دم هم نیاسوده

*

که افتاد چشم او ناگه

به روی من

بدون لحظه ای تردید

شتابان شد به سوی من

*

به آسانی مرا

با ریشه از خاکم جداکردو

به ره افتاد......

واو می رفت و....

من در دست او بودم

واو هرلحظه سر را

رو به بالاها

تشکر از خدا می کرد

*

پس از چندی

هوا چون کورۀ آتش

زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش

تمام ریشه ام می سوخت

*

به لب هایی که تاول داشت

گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

*

اگر گل ریشه اش سوزد

که وای من

برای دلبرم هرگز

دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست

*

خودش هم تشنه بود اما!!

نمی فهمید حالش را

*

چنان می رفت و

من در دست اوبودم

وحالامن.....

تمام هست اوبودم

*

دلم می سوخت

اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب

نسیمی در بیابان کو ؟

*

و دیگر داشت در دستش

تمام جان من می سوخت

*

که ناگه

روی زانوهای خود خم شد

دگر از صبر اوکم شد

دلش لبریز ماتم شد

*

کمی اندیشه کرد- آنگه -

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را

با سنگ خارایی

*

زهم بشکافت

زهم بشکافت

*

اما ! آه ! !

صدای قلب او گویی

جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را

پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود

با غم رو به رو می کرد

*

نمی دانم چه می گویم ؟!

به جای آب خونش را

به من می دادو

بر لب های او فریاد

*

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

*

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

ونام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

 

 

فریبا شش بلوکی

 http://www.sheshboluki.com/cms/index.php/ketabe-gharibaneh/73-shaghayegh


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1673

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 11 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم

سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم


حضرت حافظ


http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh317/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1473

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس
یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید
تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین
که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان
میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار
از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی
حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی
که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
 

 

حضرت مولوی

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh563/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1942

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 فروردين 1392 توسط سیدمجتبی محمدی

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 

سعید بیابانکی 

http://sangcheeen.blogfa.com/category/1


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 122, | بازديد : 1881

صفحه قبل 1 صفحه بعد