تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه120
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به آتش می کشد وحیِ تو محراب مسلمان را
اگر باطل کنی اعجازِ این دیدار پنهان را

رسولی خامشم، در غارِ تردیدم گرفتارم
بخوان آیات احوالِ نجابت های عریان را

نه دلتنگی رهایم میکند، نه فکر تنهایی
نه حتی گریه ها...تا کم کند اندوه باران را

ببین شب را، که از تاریکی ام جانش به تنگ آمد
بیا با بوسه ای بیدار کن این جسم بی جان را

رهایی یک فریب کهنه بود و راست می گفتی
که جز اندوه و دلتنگی، سرودی نیست انسان را

 

فاطمه صمدي

http://www.topforum.ir/thread106135.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1821

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی


  با من
 
بیا میخانه بر پا کن ، دل پیمانه اش با من
حدیث هجر یاران را ، به نجوا گفتنش با من

گذشت ایام بی حاصل ، نشد وصل توام ممکن
به دنیا گوشه چشمی کن ، معاد و جنت اش با من

نگاهی را که می جستم ، چو نور از دیده بیرون است
تو پیراهن مهیا کن ، فروغ دیده اش با من

ز فرط عقل و هوشیاری ، نشد سرمستی ام حاصل
بیاور باده وصلت ، جواب مستی اش با من

نشستم چشم در راهت ، بدان شوقی که می آیی
بگو روزی تو می آیی ، صبوری کردنش بامن

به شب فکر تو در دیده ، ببندد راه خوابم را
تو بیداری عطایم کن ، مناجات شب اش با من

نمی بیند دو چشم من ، عزیزی را که می جوید
بیاور یوسف دل را ، هزاران دست ببریده ، فدای مقدمش با من

که می گوید دل خسته ، ندارد شوق دلداری
تو بند از پای دل وا کن ، پر پروازی اش با من

اگر قهری به دل بوده ، بگو ما را تو بخشیدی
نگاهم را تو مهمان کن ، سلام اولش با من

گل پژمرده صبرم ، به آب دیده می شویم
بیاور بارش امید ، ز نو رویاندنش با من

طپش در سینه جز عشقت ، دلیلی بر نمی تابد
بنه بر سینه دستت را ، حیات تازه اش با من

چه باک از طعنه عاقل ، بر این عشقی که من دارم
تو لیلی وش نگاهی کن ، دل مجنونی اش با من

به هر راهی که می گفتند ، نشستم تا که باز آیی
تو راهی را نشانم ده ، نگاه خسته اش با من

به چشم دل تو را دیدم ، به چشم جان تو را جستم
بیاور خنجر مژگان ، سر و جان فدیه اش با من

درون سینه سردم ، دلی از جنس خاکستر
تو بر پا کن به جان آتش ، گلستان کردنش با من

اگر چه این دل تنگم ، ندارد قدر عشقت را
سرا کن خانه دل را ، مصفا کردنش با من

اگر مرداب جانم را گل نیلوفری پوشاند
صدف را گو تو خواهی داد ، دل دریایی اش با من

بگو آخر تو می خواهی ، دل غمدیده ما را ؟
تو بگشا قفل این دل را ، دعای جوشن اش با من

اگر گم کرده ای راهم ، چراغی را تو روشن کن
تو شمعی را نشانم ده ، پر پروانه اش با من

از این عمری که من دارم ، ندارم نامه ای آخر
تو امروز مرا دریاب ، ته افسانه اش با من

 

کیوان شاهبداغی

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/84


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1784

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد
آرزومند نگاری به نگاری برسد

دیده بر روی چو گل بندد نبود خبرش
گر چه در دیده ز نوک مژه خاری برسد

لذت و صل نداند مگر آن سوخته‌ای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد

قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد

 

امیرخسرو دهلوی

http://ganjoor.net/khosro/gozide/ghazal-khosro/sh241/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1872

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
دلم تنگ است

بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها

دلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه

در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها

و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ

بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها

و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک

شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها

بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی

که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند

و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند

نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را

و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب
پرستوها که با پرواز و با آواز

و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند

شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند

پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من!
بیا ای یاد مهتابی!

 

مهدی اخوان ثالث

http://moraffah.blogfa.com/cat-57.aspx

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1928

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

مادرم گندم درون آب مي ريزد
 پنجره بر آفتاب گرمي آور مي گشايد

خانه مي روبد غبار چهره آيينه ها را مي زدايد
تا شب نوروز

خرمي در خانه ما پا گذارد
زندگي بركت پذيرد با شگون خويش

 بشكفد در ما و سر سبزي برآرد
اي بهار اي ميهمان دير آينده

 كم كمك اين خانه آماده است
 تك درخت خانه همسايه ما هم

برگ هاي تازه اي داده است
 گاه گاهي هم

همره پرواز ابري در گذار باد
بوي عطر نارس گلهاي كوهي را

 در نفس پيچيده ام آزاد
اين همه مي گويدم هر شب

اين همه مي گويدم هر روز
باز مي آيد بهار رفته از خانه
 باز مي آيد بهار زندگي افروز

 

سیاوش کسرایی

http://www.mehr-madar.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1720

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

  امروز هم گذشت

 

آویختم نگاه منتظرم را به پشت در

دل تنگ یک نگاه

شاید که یک سلام

لبخند مهربان

آوای گرم تو

آن لحظه ای که بگویی مرا به مهر :

دیدی که آمدم

اینک بگو تو راز دل تنگ خویش را

آن صد هزار حرف نگفته ز روزگار

آری حدیث هجر

اصلا بگو که حرف حساب دلت چه بود ؟

گم می کنم دو دست دلم را دوباره من

در بحر آن همه غم های بیکران

من غوطه می خورم که بیابم بهانه ای

شاید دلیل بغض فرو خورده ای ، غمی

اما خدای من

آخراگر که تو باشی  ، چه جای غم ؟

آن بغض ها کجاست ؟

آن یک سلام گرم

لبخند مهربان

برده است هر بهانه و غم را  از میان

اما ...

آری گذشت جمعه دلگیر دیگری

اما نیامدی

صبر است ، مشق من

آویختم نگاه منتظرم را به پشت در

دل تنگ یک نگاه

شاید که یک سلام

لبخند مهربان

آه ای دلیل بغض

ای راز هر چه حرف

معنای هر سکوت

اینک میان کوچه چه خالیست جای تو

بغضی دوباره گلو را نشانه رفت

چشمی که اقتدا به بارش ابری نموده است

 

کیوان شاهبداغی

 
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/234


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1708

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 


خورشیدم و شهاب قبولم نمی كند
سیمرغم و عقاب قبولم نمی كند

عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمی كند

ای روح بیقرار چه با طالعت گذشت
عكسی شدم كه قاب قبولم نمی كند

این چندمین شب است كه بیدار مانده ام
آنگونه ام كه خواب قبولم نمی كند

بیتاب از تو گفتنم، آوخ كه قرنهاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی كند

گفتم كه با خیال دلی،خوش كنم ولی
با این عطش سراب قبولم نمی كند

بی سایه تر ز خویش حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی كند


محمد علی بهمنی


http://tarabestan.com/?cat=37

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1952

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

  باز امشب ای ستاره تابان نیامدی
باز ای سپیده شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو
افسوس ای شکوفه خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا
باز امشب از دریچه زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز
چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند
افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه
نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد
مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش
ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

گیتی متاع چون منش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق
زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی


 

سید محمد حسین بهحت تبریزی

http://ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh134/


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1815

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

وقتی دل از نبود تو دلگیر می شود
بی طاقت از زمین و زمان سیر می شود

زل می زنم به شیشه ی ساعت بدون پلک
انگار پای عقربه زنجیر می شود

اشکم به روی نامه و پاکت نمی چکد
گویی کویر دیده و تبخیر می شود

در لابه لای لرزش حیران سایه ها
بد جور رنج فاصله تفسیر می شود

در گیرو دار کشمکش آب و نان شب
ابراز عشق باعث تحقیر می شود

من اشک می شوم و تو هم آه می شوی
با اشک و آه خانه نفس گیر می شود

ای بی خبر از این شب پر التهاب من
وقتی که مرگ یک شبه تقدیر می شود

من می روم و زیر لحد خاک می خورم
بی شک برای بوسه کمی دیر می شود


«سید مهدی نژادهاشمی»


http://shere1.com/?tag=%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1721

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی


غصه نخور مسافر

 

**
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم

فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز ؟

غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست

غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشای قشنگت

غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقد صبوری

غصه نخور مسافر بازم میای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچکی خبر نداره

غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
اردیبهشت که بیاد تو برمیگردی ٬ لبخند

غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره

غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتخانه به جون تو بلا نیس

غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی

 

مریم حیدر زاده

http://yadete1373.blogfa.com/post-186.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1849

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت
 
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت
 
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت
 
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

 

افشین یداللهی

http://temenna.blogfa.com/category/58

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1838

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی


دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم
هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم

اشک سیمینم به دامن بود بی سیمین تنی
چشم بی خوابی ز چشم نیم خوابی داشتم

سایهٔ اندوه بر جانم فرو افتاده بود
خاطری همرنگ شب بی آفتابی داشتم

خانه از سیلاب اشکم همچو دریا بود و من
خوابگه از موج دریا چون حبابی داشتم

محفلم چون مرغ شب از ناله دل گرم بود
چون شفق از گریه خونین شرابی داشتم

شکوه تنها از شب دوشین ندارم کز نخست
بخت ناساز و دل ناکامیابی داشتم

نیست ما را پای رفتن از گرانجانی چو کوه
کاش کز فیض اجل عمر شهابی داشتم

شادی از ماتمسرای خاک میجستم رهی
انتظار چشمه نوش از سرابی داشتم

 

رهی معیری

http://ganjoor.net/rahi/ghazalha3/sh4/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1755

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی



با طرح لبت ، ختم کن این غائله ها را
تا حل کند این عشق همه مساله ها را

در بندر دلبستگی ِ من زده پهلو
شعری که به دریا زده بار گله ها را

فانوس نگاه تو کجا بود نفهمید
در غربت پاییز ، غم اسکله ها را

معمار غزل های من این کنگره ها را
بردار و بچین قامت ِ این فاصله ها را

با بودن تو شهر ِ تماشا شده هر شعر
بر هم بزن از دولت خود سلسله ها

بر ارگ ِ دل آوارگی ِ بعد ِ تو پیداست
لرزانده غمت پشت همه زلزله ها را

شب بود و نم ِ چشمه ی چشمان زلالت
می برد من و قافیه ی قافله ها را

هر رکعت بی وعده ی دیدار قضا بود
امشب تو ادا کن همه ی نافله ها را

سرد است اگر رابطه ی بیت به بیتم
آتش بزن و دود کن این باطله ها را

 

نسیم پریشان

http://www.shereno.com/10464/9812/201384.html

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1462

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دل من دیر زمانیست که می پندارد
دوستی نیز گلی ست،

مثل نیلوفر و ناز ساقه ترد و لطیفی دارد.
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد

جان این ساقه نازک را –دانسته- بیازارد!
در زمینی که ضمیر من و توست،

از نخستین دیدار،
هر سخن هر رفتار،

دانه هایی است که می افشانیم.
برگ و باری است که می رویانیم.

آب و خورشیدو نسیمش "مهر" است.
گر بدانگونه که بایست به بار آید،

زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیاراید.
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف،

که تمنای وجودت همه او باشدوبس.
بی نیازت سازد از همه چیزو همه کس.

زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است.......

 

( فریدون مشیری)

http://kahdud.blogfa.com/post-175.aspx


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1635

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی


سکوت می کنم و عشق ، در دلم جاری است
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است


تمام روز ، اگر بی تفاوتم ؛ اما
شبم قرین شکنجه ، دچار بیداری است


رها کن آنچه شنیدی و دیده ای ، هر چیز
به جز من و تو و عشق من و تو ، تکراری است


مرا ببخش ! بدی کرده ام به تو، گاهی
کمال عشق ، جنون است ودیگرآزاری است


مرا ببخش اگر لحظه هایم آبی نیست
ببخش اگر نفسم ، سرد و زرد و زنگاری است


بهشت من ! به نسیم تبسمی دریاب
جهان- جهنم ما را- ، که غرق بیزاری است

 

حسین منزوی

http://ozra-mojibi.blogfa.com/post-953.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1591

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی


عشق یعنی...!


عشق یعنی با خدا عاشق شدن
سر به سجده . عابدی لایق شدن

عشق یعنی تا رسیدن انتظار
تا رسیدن بر وصالش بی قرار

عشق یعنی چون شقایقها بدشت
همچو مجنون در بیابانها که گشت

عشق یعنی زخم تیشه بر جبین
پیکر فرهاد خونین بر زمین

عشق یعنی سادگی چون بچه ها
زیر باران تا سحر در کوچه ها

عشق یعنی بهر مردم زیستن
همره طفل یتیم بگریستن

عشق یعنی غرق در ایمان شدن
فاصله تا عرش از حِیوان شدن

عشق یعنی بندگی از بهر دوست
چونکه عالم جمله گی از آن اوست

 

محمود افهمی

http://www.avayedel.com/poem/%D8%B9%D8%B4%D9%82+%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C....!/7594

 


 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1866

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 29 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دو کاج (نسخه اول)‌


در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند

سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند

روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد

یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم

دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟

بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او

سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او

مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست

گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست

سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند

 

دو کاج (نسخه دوم)‌

در کنار خطوط سیم پیام

خارج از ده دو کاج روییدند

سالیان دراز رهگذران

آن دو را چون دو دوست می‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاج‌ها به خود لرزید

خم شد و روی دیگری افتاد

گفت ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تأمل کن

ریشه‌هایم ز خاک بیرون است

چند روزی مرا تحمل کن

کاج همسایه گفت با نرمی

دوستی را نمی‌برم از یاد

شاید این اتفاق هم روزی

ناگهان از برای من افتاد

مهربانی به گوش باد رسید

باد آرام شد، ملایم شد

کاج آسیب دیده ما هم

کم کمک پا گرفت و سالم شد

میوه کاج‌ها فرو می‌ریخت

دانه‌ها ریشه می‌زدند آسان

ابر باران رساند و چندی بعد

ده ما نام یافت کاجستان

 

 محمد جواد محبت،

 http://www.cinetmag.com/javid/default.asp?WID=677

دو کاج (نسخه سوم بقلم طنز آقای عباس احمدی)‌

حکایت این دو کاج را در جامعه‌ی امروز اینطور توصیف می‌کنند

 

در كنار حریم یك اتوبان
توی تهران دو كاج روئیدند

مردم البته از گرفتاری
كاج‌ها را به كُل نمی‌دیدند

روزی از روزهای پاییزی
حكم تعریض آمد از بالا

راه افتاد شخص پیمانكار
شب كه بودند خلق در لالا!

یكی از كاج‌ها به ایشان گفت:
لطف خود را به بنده شامل كن

چند تا سَرو آنطرف تر هست
ما دو را جون مادرت ول كن!

گفت با طعنه مجری پرو‍ژه
كاج بی ریشه از تو بیزارم

از منابعْ طبیعی استان
بنده شخصا مجوزم دارم

سرو چون این شنید گفت: این كاج
به سبیل باباش خندیده‌ست

بنده فامیل حاجی‌ام، ضمنا
ریشه هایم پر از مونوكسید است!

مجری طرح دید اینطوری
كار تعریض جاده ممكن نیست

گشت عازم مهندس ناظر
تا ببیند كه عیب كار از چیست

شهریاران شبانه با سرعت
راه تكرار بر خطر بستند

سرو و كاج و چنار را یكجا
با لودِر تكه تكه بشكستند

 

عباس احمدی


http://www.cinetmag.com/javid/default.asp?WID=677


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه120, | بازديد : 1779

صفحه قبل 1 صفحه بعد