تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 114
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

او چون بهار خواست پرستو بیاورد
در این هوای بسته هیاهو بیاورد

او قول داده بود نسیمی که می رسد
با خود شمیم ِ شاخه ی شب بو بیاورد

دیروز عصر بود که مادربزرگ رفت
از عکسهای کهنه ی پستو بیاورد

او خواست تا برای همه چهره های من
یک مشت"چشم،چشم،دوابرو"بیاورد

بی بی برای این همه شب،رفت تا از آن
فانوس های کوچک  کم سو بیاورد

گویا قرار بود که او درس ِ عبرتی
از روزگارِ بچه ی پررو بیاورد

من بچه نیستم!چه دروغی ست اینکه او
رفته طلسم ِ مردن جادو بیاورد

یا اینکه رفته است طواف ِغریب طوس
یا از درخت دهکده گردو بیاورد

حالا منم که چشم براه پرنده ای
شاید سلام ِساده ای از او بیاورد

 

بابک دولتی

http://amyna.blogfa.com/post-255.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1670

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ترکیبات
گلهٔ یار دل‌آزار


ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا
بر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا
التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا
**
فارغ از عاشق غمناک نمی‌باید بود
جان من اینهمه بی باک نمی‌یابد بود
**
همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی

هر زمان با دگری دست و گریبان باشی
زان بیندیش که از کرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی
یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
**
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد
به جفا سازد و صد جور برای تو کشد
**
شب به کاشانهٔ اغیار نمی‌باید بود
غیر را شمع شب تار نمی‌باید بود

همه جا با همه کس یار نمی‌باید بود
یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بود

تشنهٔ خون من زار نمی‌باید بود
تا به این مرتبه خونخوار نمی‌باید بود
**
من اگر کشته شوم باعث بدنامی تست
موجب شهرت بی باکی و خودکامی تست

 

 

وحشی بافقی ادامه این شعر زیبا کلیک روی عکس کنار وحشی بافقی 


              http://pichak.iran.sc/pages/pic320


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1713

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

لالا لالا گل ریحون
دوتا فال و دوتا فنجون

توی فنجون تو لیلی
تو خط فال من مجنون

لالا لالا گل خشخاش
چه نازی داره تو چشماش

پر از نقاشیه خوابت
تو تنها فکر اونا باش

لالا لالا گل پونه
گل خوش رنگ بابونه

دیگه هیچکس تو این دنیا
سر قولش نمیمونه

لالا لالا شبه دیره
بببین ماهو داره میره

هزارتا قصه هم گفتم
چرا خوابت نمیگیره؟؟

لالا لالا گل لاله
نبینم رویاهات کاله

فرشته مثل تو پاکه
فقط فرقش دوتا باله

لالا لالا گل رعنا
میخواد بارون بیاد اینجا

کی گفته تو ازم دوری ؟؟
ببین نزدیکتم حالا

لالا لالا گل پسته
نشی از این روزا خسته

چقد خوابی که میشینه
تو چشمای تو خوشبخته

لالا لالا گل مریم
نشینه تو چشات شبنم

یه عمره من فقط هرشب
واسه تو آرزو کردم

لالا لالا گل پونه
کلاغ آخر رسید خونه

یکی پیدا میشه یه شب
سر هر قولی میمونه

لالا لالا گل زردم
چراغارم خاموش کردم

بخواب که مثل پروانه
خودم دور تو میگردم

 

 مریم حیدرزاده

http://www.mordabesard.blogfa.com/cat-2.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1769

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چشم تو را اگرچه خمار آفریده اند
آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند

از سرخی لبان تو ای خون آتشین
نار آفریده اند انار آفریده اند

یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند
در عطردان ذوق و بهار آفریده اند

زندانی است روی تو در بند موی تو
ماهی اسیر در شب تار آفریده اند

مانند تو که پاک ترینی فقط یکی
مانند ما هزار هزار آفریده اند

دستم نمی رسد به تو ای باغ دور دست
از بس حصار پشت حصار آفریده اند

این است نسبت تو و این روزگار یأس :
آیینه ای میان غبار آفریده اند

 

 سعید بیابانکی

http://sangcheeen.blogfa.com/post-114.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1739

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

قطره قطره اگر چه آب شدیم
 ابر بودیم و آفتاب شدیم ...

 ساخت ما را همو که می پنداشت
به یکی جرعه اش خراب شدیم

هی مترسک کلاه را بردار
ما کلاغان دگر عقاب شدیم

ما از آن سودن و نیاسودن
سنگ زیرین آسیاب شدیم

گوش کن ما خروش و خشم تو را
 همچنان کوه بازتاب شدیم

اینک این تو که چهره می پوشی
اینک این ما که بی نقاب شدیم

 ما که، ای زندگی به خاموشی
هر سوال تو را جواب شدیم

دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
 ما که با مرگ بی حساب شدیم !!!

 

محمدعلی بهمنی


http://pendar.mihanblog.com/post/145

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1676

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

تیـــر برقـــی «چوبیم» در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا

ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت
کـــوچ  کردم از وطن ، تنهــــا  بـــــرای  روستـــــا

آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم
نـــور یک فانوس باشــم پیش پای روستا

یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بــوسه می زد کدخدای روستا

حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمــی ارزم بـــرای روستــــا

کاش یک تابـــوت بودم کــاش آن نجار پیر
راهیم می کرد قبرستان به جای روستا

قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهـــم می کند دیــــزی سرای روستــا


من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا
تیـــر سیمانـــــی نخواهد شد عصــــای روستــا

 

کاظم بهمنی

http://asru.blogfa.com/post-374.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1736

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

یک نفر ضربه بهتان را خورد  

     سکته کرد از غم و مرد

دیگری بس که دلش شاد شد از مرگ رقیب

سکته کرد آن دم و مرد         

   مردم شهر گرفتند دو تابوت به دوش

مرده ها را پس کوهی بردند   

   دفن کردند و نوشتن به خاک

این دو خصم از غم و شادی مردند   

    هر دو خفتند خموش

تا ابد پهلوی هم    

   فارغ از شادی و آسوده ز غم

 

 

 ( ژاله اصفهانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1858

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه‌ای
گفت یا آب است یا خاک است یا پروانه‌ای!

گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟
گفت یا برق است یا باد است یا افسانه‌ای!

گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟
گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه‌ای!

گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟
گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانه‌ای!

 

"ابوسعید ابوالخیر"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1696

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسون قل اعوذ و قل هو الله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ها تیره دارد دوستی را
غرض‌ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم

 

 

حضرت مولوی

 

http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1535/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1758

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

   سلام
 
 
دریاب فرصت این لحظه های ناب
بس کن گلایه را

دیوار قهر را
تا فرصتی به جاست

مهمان کن این نگاه منتظرم را ،
به یک سلام

یک دل ، که سهم من از روزگار بود
از من ، تو برده ای

اینک توای دو دل
من نیز بی دلم

برخیز مهربان ،
که تو را چشم در رهم

حیف از دو روز عمر ،
که با قهر بگذرد

سرد است کوچه های چشم من از سردی حضور
بزمی میان خانه به پا می کنم ز مهر

یک سفره از امید
یک کاسه حرف گرم

یک استکان حلاوت گرمای یک نگاه
دریاب این دو نفس را تو مهربان

شاید دو چشم من
هرگز نبیند آفتاب روشن فردای دیگری

شاید اگر ندهی پاسخ سلام
دیگر سلام گرم مرا هم تو نشنوی

شاید که اخرین تبسم من ،
سهم چشم توست

آری ،  میان سینه من ، جای قلب توست
شاید دوای سردی دستم ،

به دست توست
شاید نمانده فرصت دیدار دیگری

من چشم بر رهم
دریاب فرصت این دعوت از نگاه

آری رها کن آن " من " مغرور را ، بیا
ای مهربان دو دل

بی دل میان خانه نشستم به انتظار
دریاب لحظه را

بدرود هر چه قهر
ای آشتی ،
سلام

 

کیوان شاهبداغی

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/239

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1628

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

زیوربه خود مبند که زیبا ببینمت

بادیگران مباش که تنها ببینمت

 در این بهارتازه که گلها شکفته اند

لبخند عشق زن که شکوفا ببینمت

 یک جام نوش کردی ومشتاق دیدمت

جامی دگر بنوش که شیدا ببینمت

 منشین گران وجامه سبک ساز ورقص کن

رقصی چنان که آفت دلها ببینمت

 بگذشت در فراق تو شبهای بی شمار

هر شب در این امید که فردا ببینمت

 ای ایستاده در پس این پرده ی غبار

نزدیکتر بیا که هویدا ببینمت

 نازم به بی نیازی ات ای شوخ سنگدل

هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت

 

مفتون امینی

http://chawoosh2.blogfa.com/1391/08/4

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1816

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

 

استاد شهریار

http://ganjoor.net/shahriar/gozidegh/sh103/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1788

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

اي دستهاي شرقي‌ِ از شرم‌ِ نان كبود!
بسيارتان سلام و فراوانتان درود

اينجا چه مي‌كنيد؟ خدا را، چه مي‌‌كنيد
در غربت مكدر شهر غبار و دود؟

اينجا، بر اين بلنداي اجساد برگها
در كوچه‌اي كه پاييز آمد در آن فرود

آوازهاي خستة خود را به باد داد
يك روز عابري كه بهارانه مي‌سرود

اي گامهاي ما كه نشستيد ديرِ دير!
اي دستهاي ما كه شكستيد زودِ زود!

افسوس، با نسيم نبوديد هم‌مسير
اندوه، با پرنده نبوديد هم‌سرود ...

«ابري‌ست خانه‌ام»، چه كنم؟ اي ستاره‌ها!
آيا دري به سمت شما مي‌توان گشود؟

ما نان و گل براي چه در سفره چيده‌ايم؟
نوبت رسيده بود، ولي عاشقي نبود

 

سهيل محمودي


http://www.iricap.com/magentry.asp?id=4713


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1719

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

مهربان آمدي ـ‌ اي عشق! به مهماني من
پر شد از بوي خوشت خلوت روحاني من

خوش برآورده سر از باغِ تماشاي وجود
سر‌و ناز تو به سر فصل زمستاني من

هيچ كس غيرِ تو ـ‌ اي خرمي ديده! ـ نخواند
حرف ناخواندة دل از خط پيشاني من

مي‌كنم گريه منِ سوخته تا خنده زند
گل روي تو در آيينة باراني من

بي‌قرار آمدي و رفت قرارم از دست
بنشين تا بنشيند دل توفاني من

آفتابي شدي و يكسره آبم كردي
شد حرير نگهت جامة عرياني من

بشكن ـ‌ اي بغض! ـ‌ و فرو ريز كه در خانة دل
مي‌زند شعله به جان آتش پنهاني من

هر چه گفتند و بگويند به پايان نرسد
قصة زلف تو و شرح پريشاني من

 

نصرالله مرداني

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=4713

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1922

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

چشم مست

 

 

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت

بازار شوق پردگیان باز درگرفت

شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه

ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت

زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست

سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت

بار غمی که شانه تهی کرد از او فلک

این زلف و شانه خواهدم از دوش برگرفت

یک تار موی او به دو عالم نمیدهند

با عشقش این معامله گفتیم و سرگرفت

چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبح

شمع دلی که دامن آه سحر گرفت

چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار

شعر توهم که درس خود از چشم تر گرفت

 
 
استاد شهریار
 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1760

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 27 اسفند 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

فاضل نظری


http://www.shaer.ir/fa/content/view/244/35/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 114, | بازديد : 1615

صفحه قبل 1 صفحه بعد