تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 91
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

داد چشمان تو در كشتن من دست به هم

فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم

هر يك ابروي تو كافي است پي كشتن من

چه كنم با دو كماندار كه پيوست به هم

شیخ پیمانه شکن توبه به ما تلقین کرد

آه از این توبه و پیمانه که بشکست به هم

عقلم از كار جهان رو به پريشاني داشت

زلف او باز شد و كار مرا بست به هم

مرغ دل زيرك و آزادي از اين دام محال

كه خم گيسوي او بافته چون شست به هم

دست بردم كه كشم تير غمش را از دل

تير ديگر زد و بردوخت دل و دست به هم

هر دو ضد را به فسون جمع توان كرد وصال

غير آسودگي و عشق كه ننشست به هم

 

وصال شیرازی

 http://toofanedigar.blogfa.com/cat-5.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 2022

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته           

جهانی که هرانسانی تو اون خوشبخته خوشبخته


جهانی که تو اون پول ونژادو قدرت ارزش نیست    

جواب هم‌صدایی‌ها پلیس ضِد شورش نیست


نه بمب هسته‌ای داره، نه بمب‌افکن نه خمپاره     

دیگه هیچ بچه‌ای پاشو روی مین جا نمی‌زاره


همه آزاده آزادن، همه بی‌درد بی‌دردن                

تو روزنامه نمی‌خونی، نهنگا خودکشی کردن


جهانی را تصور کن، بدون نفرت و باروت               

بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت


جهانی را تصور کن، پر از لبخند و آزادی                

لبالب از گل و بوسه، پر از تکرار آبادی

 تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه                 

 اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه


تصور کن جهانی را که توش زندان یه افسانه‌س      

تمام جنگ‌های دنیا، شدن مشمول آتش‌بس


کسی آقای عالم نیست، برابر با هم‌اند مردم         

دیگه سهم هر انسانِ تن هر دونه‌ی گندم


بدون مرزو محدوده، وطن یعنی همه دنیا               

تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا

 

(یغما گلرویی)

 http://sedigh-ghotbi.blogfa.com/post-139.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 2067

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب

 جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب

 

هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام

تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب

 

عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام

تا بیابم شاید از تو، رد پایی روز و شب

 

دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها

بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب

 

پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من

روز و شب با یاد تو، دارم صفایی روز شب

 

سهیل محمودی

http://mnabavi.blogfa.com/post-53.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 3344

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

جزر و مد

 

باد و باران بود و از عرض سرک رد می شدی1
باد می زد چادرت را جزر در مد می شدی

بر سر خط سپید جاده روی پنچه ها
مثل دیواری به موج چادرت سد می شدی

بوق ماشین ها و سوت و چشمک هر رهگذر
می گذشت از چشم و گوشت با همه بد می شدی

می چکید از چادرت بارانی از رنگین کمان
در خیابان رنگ ریزان رفته ممتد می شدی

چادرت را گردبادی ناگهان پرداد و برد
در خودت پیچیده گیسوی مجعد می شدی

رعد و برقی آمد و از چین دامانت گذشت
شعله در آغوش از توفان و شب رد می شدی

 

 

محمدشریف سعیدی 

سرک*جاده، خیابان


http://www.ghazalenow.blogfa.com/9007.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1506

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

من شبی پر از برفم ... آفتابِ نورت کو ؟

شهر هفتم عشقت ؛ جمعه ی ظهورت کو ؟

 

هفته‌ها پیاپی شد حالت زمین دی شد

دور غیبتت طی شد دوره ی حضورت کو ؟

 

خمره خالی از مِی شد ، عشق، بر سر نی شد

شعله‌ های شورت کو ؟  زخمه‌ ی چگورت کو ؟

 

با صدای داوودم دل از این وآن بردم

ای پیمبرم چشمت ، معجز زبورت کو ؟

 

هرکه بر سرِکاری ، هرکه دل به دلداری ...

پس مریدِ سربردار ؛ ساکنِ تنورت کو ؟

 

کو رفیق غمخوارت ؟ کو کجاست کو یارت ؟

پس مراقب جانت در شبِ عبورت کو ؟

 

رؤیت تو نزدیک است چشم و بی‌قراری‌ها ...

کو شکاف بیت الله ، سرزمین طورت کو ؟

 

ای تو جانِ جانِ ما ... کهف ما ، امان ما ...

آخرالزّمان آمد دولت سرورت کو ؟

 


حافظ ایمانی

 http://www.hafez7.blogfa.com/9104.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1865

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

هاي ميهن...

 

آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است

خود گمان کرده که برده ست، ولی باخته است

های میهن، بنگر پور تو در پهنة رزم

پیش سوفار ستم سینه سپر ساخته است

هر که پروردة دامان گهر پرور تست

زیر ایوان فلک غیر تو نشناخته است

دل گُردان تو و قامت بالندة شان

چه بر افروخته است و چه بر افراخته است

گرچه سر حلقه و سرهنگ کماندارانست

تیغ البرز به پیشت سپر انداخته است

کوه تو، وادی تو، درة تو، بیشة تو

در سراپای جهان ولوله انداخته است

روی او در صف مردان جهان گلگون باد!

هر که بگذشته ز خویش و به تو پرداخته است

 

 

واصف باختري

http://www.wasefbakhtary.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1567

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

سلام ! شیره ی شعرم ! گلوله ی نمکم!
هنوز بی تو خودم مثل بغض می ترکم!

چه غنچه ها که به سودای بوسه پیش از تو
می آمدند ولی من نمی گزید ککم!

ولی تو آمدی و شور تازه آوردی
که دلپذیر شود روزگار بی نمکم!

کلک زدم که نیایی ولی ندانستم
که با نیامدنت کنده می شود کلکم!

پری به پیله ام آوردی و من از آن روز
میان این همه گل با پر تو می پلکم!

بدون شبهه خدا آفرید کوتاهت
که ختم قافیه باشی سلام دلبرکم!

 

 غلامرضا طریقی


 http://mardebarfi.parsiblog.com/Archive/%e3%d1%cf%c7%cf+89/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 2158

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چه نوری در درون سینه ، مهمان است
چه روشن میشود این دل ،
بر این مهمانِ صاحب خانه ی زیبا

 

تو باور می کنی گاهی
به یک بارش ، ز باران بهاری
این دلم پر می کشد تا ابر
دلم گاهی همین نزدیک
حتی در هیاهوی غریب شهر
به اواز حزین کودکی در کوچه می گیرد
و می بخشد گُلی تا خنده ای را بر لبان بسته بنشاند
که می دانم اگر دستی بگیرم
دست او ، در دست می گیرم

 

تو می دانی که عاشق می شوم
گاهی به ناز غنچه ای در باغ
دلم تابی میان بازوان نور می بندد
تبسم می خرم از دوره گردی با سلامی پاک
شبی تا صبح می دوزم لباس کهنه یک قاصدک را
تا بگردد باز دور کوچه ها
با این پیام خالق هستی  ،
شما را مردمان ، بادا بشارت
عشق با پرجاست

 

تو باور می کنی وقتی که می بوسم دو دست مادرم را
می روم تا مشق های کودکی
آنگه ، دوباره کوکب و تصمیم کبری در دو چشم بسته ام
با قطره اشکی می شود پیدا
تو باور می کنی دیشب میان کهکهشان راه شیری راه می رفتم
و دیدم دب اکبر را
سلامی کرده ، من چیدم کمی از خوشه زیبای پروین را
جواب چشمک آهسته دادم من سلام دب اصغر را

 

تو باور کن ،
آری هنوزم آرزوی کودکی را خواب می بینم
هنوزم یاکریمی می زند بر شیشه این خاطراتم
تا بریزم خرده نانی گوشه ایوان
تا فراموشم نگردد ، آب می خواهد
و می دانم که روزی یک نفر با اسب می اید
هنوزم از قفس ، از بند ، بیزارم
و آواز قناری در قفس را ، شکوه از صیاد می دانم
و مرگ ماهی سرخی درون تُنگ تنهایی
هنوزم می پراند خواب از چشمم

 

چه شرمی دارد این طعمه ، که بر قلاب می بندیم
فریب ماهی و صیدی که آغازش نوید بخششی دارد
تو باور می کنی وقتی که یاد قصه های کودکی
شب های زیبای زمستان باز می افتم
دو چشم خسته ام
تا صبح در یاد کلاغ خسته ای بیدار می ماند
و زیر لب دعایش می کنم ، شاید بیابد خانه خود را 

 

تو باور می کنی ،
 باور ندارم ، باوری جز عشق پا برجاست
بگوید هر که ، هر چیزی بجز از عشق ، نازیبا ست

 

سلام ای نور
زیبا خالق و پرودگار هر چه زیبایی
خداوندا
هر ان سینه که تاریک است ، با نوری تو روشن کن
بتابان روشنای عشق را بر ظلمت قلبی که افسرده ست
که میدانم خدا در قلب عاشق نور می کارد
و بذر نور را حاصل چه باشد مهربان ،
جز نور

 

تو باور کن اگر روشن شوی با نور او
دیگر به چشم دل نخواهی دید ، جز او را
مخوان مخلوق خالق را تو نازیبا

 

هلا ای عاشق خوبی
تمام  جلوه هستی
بسان خالق زیبای خود
زیباست

 

 

کیوان شاهبداغی

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/195


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1669

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

معرفت نیست در این معرفت آموختگان
ای خوشا دولت دیدار دل افروختگان

دلم از صحبت این چرب زبانان بگرفت
بعد ازین دست من و دامن لب دوختگان

عاقبت بر سر بازار فریبم بفروخت
ناجوانمردی این عاقبت اندوختگان

شرمشان باد ز هنگامه رسوایی خویش
این متاع شرف از وسوسه بفروختگان

یار دیرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت
که بنالید به حالم دل کین توختگان

خوش بخندید رفیقان که در این صبح مراد
کهنه شد قصه ما تا به سحر سوختگان
 
 

فریدون توللی

http://www.panjara.net/poetry/?mode=view&poet=60&offset=2


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 2170

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 2 مهر 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست

 تو مرا باز رساندی به یقینم کافیست

 
 قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟

 گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست

 
 گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

 گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست

 
 آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن

 من همین قدر که گرم است زمینم کافیست

 
 من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

 برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست

 
 فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

 که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست

 

 محمد علی  بهمنی

http://hosseinhodjat.blogfa.com/post-168.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 3312

نوشته شده در تاريخ جمعه 31 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری

جگر حسود خون شد تو مگر جگر نداری

قمری است رونموده پر نور برگشوده

دل و چشم وام بستان ز کسی اگر نداری

عجب از کمان پنهان شب و روز تیر پران

بسپار جان به تیرش چه کنی سپر نداری

مس هستیت چو موسی نه ز کیمیاش زر شد

چه غم است اگر چو قارون به جوال زر نداری

به درون توست مصری که تویی شکرستانش

چه غم است اگر ز بیرون مدد شکر نداری

شده ای غلام صورت به مثال بت پرستان

تو چو یوسفی ولیکن به درون نظر نداری

به خدا جمال خود را چو در آینه ببینی

بت خویش هم تو باشی به کسی گذر نداری

خردانه ظالمی تو که ورا چو ماه گویی

ز چه روش ماه گویی تو مگر بصر نداری

سر توست چون چراغی بگرفته شش فتیله

همه شش ز چیست روشن اگر آن شرر نداری

تن توست همچو اشتر که برد به کعبه دل

ز خری به حج نرفتی نه از آنک خر نداری

تو به کعبه گر نرفتی بکشاندت سعادت

مگریز ای فضولی که ز حق عبر نداری

 
 
مولوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 2038

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

امشب تمام عاشقان را دست به سر کن

یک امشبی با من بمان ، با من سحر کن .

بشکن سر من ، کاسه ها و کوزه ها را ،

کج کن کلاه ، دستی بزن ،مطرب خبر کن.

گل های شمعدانی همه شکل تو هستند

رنگین کمان را ، به سر زلف توبستند

تو میر عشقی عاشقان بسیار داری

پیغمبری با جان عاشق کار داری

 

محمد صالح علاء


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1799

نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

وقت است که بنشينی و گيسو بگشايی
تا با تو بگويم غم شبهای جدايی‌

بزم تو مرا می طلبد آمدم ای جان
من عودم و از سوختنم نيست رهايی

تا در قفس بال و پر خويش اسيرست
بيگانه ی پرواز بود مرغ هوايی

با شوق سرانگشت تو لبريز نواهاست
تا خود به کنارت چه کند چنگ نوايی

عمری ست که ما منتظر باد صباييم
تا بو که چه پيغام دهد باد صبايی

ای وای بر آن گوش که بس نغمه ی اين نای
بشنيد و نشد آگه از انديشه ی نايی

افسوس بر آن چشم که با پرتو صد شمع
در آينه ات ديد و ندانست کجايی

آواز بلندی تو و کس نشنودت باز
بيرونی ازين پرده ی تنگ شنوايی

در آينه بندان پريخانه ی چشمم
بنشين که به مهمانی ديدار خود آيی

بينی که دری از تو به روی تو گشايند
هر در که برين خانه ی آيينه گشايی

چون سايه مرا تنگ در آغوش گرفتست
خوش باد مرا صحبت اين يار سرايی !

 

 

 هوشنگ ابتهاج ه.الف. سایه

http://yaddasht-1.blogfa.com/9008.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 2455

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 5 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

عشق پایان خوشی نیست برای من و تو

کاش نزدیک شود فاصله های من و تو

باز هم نام تو فریاد شده بر لب من

کی به هم می رسد اینبار صدای من و تو؟!

تو نپرس از من و من از تو نخواهم پرسید

بی جواب است از این لحظه چرای من و تو

بعد عمری دلمان خواست که با هم باشیم

شاید اینبار نمی خواست خدای من و تو...

همه گفتند تو لیلایی و من مجنونُ نه!

قصه ها هم نرسیدند به پای من و تو

عاقبت از غم هم روی زمین می پوسیم

کاش یک غنچه بکارند بجای من و تو

 

اردیبهشت88-حسن اسحاقی-کرج

http://asreiman.blogfa.com/8805.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1842

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی‌نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی‌هنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که می‌برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر

حضرت حافظ

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh452/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1571

نوشته شده در تاريخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

پرستو ها همه رفتند
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟

عجب صبری خدا دارد

همه همسایه ها رفتند
همه عاشق دلها رفتند
همه از خونه و کاشونه دل کندند
درون خونه بیگانگان راهی پیدا نیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟

عجب صبری خدا دارد

هوای باغ پاییزم
هوای باغ پاییزم
شکفتن رفته از حالم

زدم...زدم سر بس که بر دیوار
زدم سر بس که بر دیوار
تکیده بر فقس بالم
چنان بی یاور و یارم
چنان بی یاور و یارم
چنان بیگانه با خویشم
که حتی سایه ام دیگر
نمی آید به دنبالم
عزیز من...دوست

پرستو ها همه رفتند
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟

عجب صبری خدا دارد

 

شهیار قنبری

http://mamakaroni.blogfa.com/8712.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1775

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

پویندگان

 

 آنان به مرگ وام ندارند
آنان که زندگی را لاجرعه سر کشیدند
آنان که ترس را
 تا پشت مرزهای زمان راندند
آنان به مرگ وام ندارند
 آنان فراز بام تهور
افراشتند نام
آنان
 تا آخرین گلوله جنگیدند
 آنان با آخرین گلوله خود مردند
 آری به مرگ وام ندارند
 آنان
عشاق عصر ما
 پویندگان راه بلا راه بی امید
مادر ! بگو که در تک این خانه خراب
 گل های آتشین
در باغ دامن تو چه سان رشد می کنند ؟
این خواهر و برادر من آیا
شیر از کدام ماده پلنگی گرفته اند ؟
پیش از طلوع طالع
امشب ستارگان به بستر خون خسته خفته اند
بیدار باش را
 

 سیاوش کسرایی

http://shereno.blogfa.com/post-73.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 91, | بازديد : 1936

صفحه قبل 1 صفحه بعد