تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 81
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 24 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!

  یا پریشان شده ی موی پریشان شما، عفو کنید!

 دست من نیست که عاشق شده احساساتم!

اینکه چشمم شده گریان شما، عفو کنید!

جان من چیست که قربانی عشقی باشد؟

 جان صد طایفه قربان شما، عفو کنید!

 من کی ام شعر بگویم، بکنم وصفِ شما؟

همه عمر شدم گرچه غزلخوان شما، عفو کنید!

 این چه ذکریست که جاری شده بر رود لبم؟ 

کفر من له شده ی صولت ایمان شما، عفو کنید!

من کجا؟ میل پریدن ز هواتان بکنم؟

 بند بند نفسم بسته به زندان شما، عفو کنید!

 گرچه هی گفتم و گفتم که چه چشمی دارید!

اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید!   

 

  شاعر( هدی به نژاد)

http://reticence.blogfa.com/8808.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 658

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ای شما!
ای تمام عاشقان ِ هر کجا!
از شما سوال می‌کنم:
نام یک نفر غریبه را
در شمار نامهای‌تان اضافه می‌کنید؟

یک نفر که تا کنون
ردپای خویش را
لحن مبهم صدای خویش را
شاعر سروده‌های خویش را نمی‌شناخت
گرچه بارها و بارها
نام این هزار نام را
از زبان این و آن شنیده بود

یک نفر که تا همین دو روز پیش
منکر نیاز گنگ سنگ بود
گریه‌ی گیاه را نمی‌سرود
آه را نمی‌سرود
شعر شانه‌های بی‌پناه را
حرمت نگاه بی‌گناه را
و سکوت یک سلام
در میان راه را نمی‌سرود
نیمه‌های شب
نبض ماه را نمی‌گرفت
روزهای چهارشنبه ساعت چهار
بارها شماره‌های اشتباه را نمی‌گرفت

ای شما!
ای تمام نام‌های هر کجا!
زیر سایبان دست‌های خویش
جای کوچکی به این غریب بی پناه می‌دهید؟
این دل نجیب را
این لجوج دیر باور عجیب را
در میان خویش
راه می‌دهید؟

 

قیصر امین پور

 http://www.sahar-sarab.blogfa.com/8910.aspx 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1787

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

به خوابم سپردي، به جادوي مهتاب
به اشك ستاره، به روياي فردا

نديدم كه رفتي ولي يادم آمد
به سوگ ترانه ، غم آخرت را

از آن دم گذشته، هزاران غزل باز
ولي در سر من، تب و تاب پرواز

گناه من اين بودكه دلساده بودم
از اوج نيازم ، به تو گفته بودم

تو در خلوت عشق ، به پايم نشستي
ولي بي بهانه دلم را شكستي

شكنجه همين بس كه در خواب و رويا
تویی در كنارم ، به سر فكر و سودا

شكنجه همين بس كه در خواب و رويا
كنارم نشستي، به سر فكر و سودا

گناه من اين بودكه دلساده بودم
يه رسواي عاشق ، يه دلداده بودم

تو در خلوت عشق ، به پايم نشستي
ولي بی بهانه دلم را شكستي

 

 

ترانه مکرم

http://forum.iecloob.com/thread16998.html

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1936

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم 
زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر 
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

 


بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد
 من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم

 


سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد
 خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم

در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
 تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم

 


مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر 
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
  فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

 


گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
 ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم


با یاد تو گر سعدی در شعر نمی‌گنجد
  چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم

 

شیخ اجل سعدی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1922

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 5 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود

باید بگویم اسم دلم دل نمی شود

دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند

دیوانه ی تو است که عاقل نمی شود

تکلیف پای عابرمان چیست آیه ایی

از آسمان فاصله نازل نمی شود

خط میزنم غبار هوا را که بنگرم

آیا کسی ز پنجره داخل نمی شود ؟

می خواستم رها شوم از عاشقانه ها

دیدم که در نگاه تو حاصل نمی شود

تا نیستی تمام غزل ها معلق اند

این شعر مدتی ست که کامل نمی شود

 

از : زنده یاد نجمه زارع

http://nice-poem.persianblog.ir/tag/%D9%


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1787

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

بزن باران بهاران فصلِ خون است

خیابان سرخ و صحرا لاله گون است

بزن باران که بی چشمان ِ خورشید

جهان در تیه ِ ظلمت واژگون است

.

بزن باران نسیم از رفتن افتاد

بزن باران دل از دل بستن افتاد

بزن باران به رویشخانهء خاک

گـُل از رنگ و گیاه از رُستن افتاد

.

بزن باران که دیوان در کمین اند

پلیدان در لباس ِ زُهد و دین اند

به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان

عَلمداران ِ وحشت خوشه چین اند
.

بزن باران ستمکاران به کارند

نهان در ظلمت ، اما بی شمارند

بزن باران ، خدارا صبر بشکن

که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند
.

بزن باران فریب آئینه دار است

زمان یکسر به کام ِ نابکار است

به نام ِ آسمان و خدعهء دین

بر ایرانشهر ، شیطان شهریار است.

سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است

بزن باران که شیخ ِ شهر مست است

ز خون ِ عاشقان پیمانهء سرخ

به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است

.

بزن باران وگریان کن هوا را

سکون بر آسمان بشکن ، خدارا

هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز

ببار آن نغمه های آشنا را

.

بزن باران جهان را مویه سرکن

به صحرا بار و دریا را خبر کن


بزن باران و گــَرد از باغ برگیر

بزن باران و دوران دگر کن

.

بزن باران به نام ِ هرچه خوبی ست

بیفشان دست ، وقتِ پایکوبی ست

مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ

بزن باران که گاه ِ لایروبی ست
. .

بزن باران و شادی بخش جان را

بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم

بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را

.

بزن باران که بی صبرند یاران

نمان خاموش ، گریان شو ، بباران

بزن باران بشوی آلودگی را

ز دامان ِ بلند ِ روزگاران

خیابان سرخ و صحرا لاله گون است

بزن باران که بی چشمان ِ خورشید

جهان در تیه ِ ظلمت واژگون است

.

بزن باران نسیم از رفتن افتاد

بزن باران دل از دل بستن افتاد

بزن باران به رویشخانهء خاک

گـُل از رنگ و گیاه از رُستن افتاد

.

بزن باران که دیوان در کمین اند

پلیدان در لباس ِ زُهد و دین اند

به دشتستان ِ خون و رنج ِ خوبان

عَلمداران ِ وحشت خوشه چین اند
.

بزن باران ستمکاران به کارند

نهان در ظلمت ، اما بی شمارند

بزن باران ، خدارا صبر بشکن

که دیوان حاکم ِ مُلک و دیارند
.
. .

بزن باران فریب آئینه دار است

زمان یکسر به کام ِ نابکار است

به نام ِ آسمان و خدعهء دین

بر ایرانشهر ، شیطان شهریار است.

سکوت ِ ابر را گاه ِ شکست است

بزن باران که شیخ ِ شهر مست است

ز خون ِ عاشقان پیمانهء سرخ

به دست ِ زاهدان ِ شب پرست است

.

بزن باران وگریان کن هوا را

سکون بر آسمان بشکن ، خدارا

هزاران نغمه در چنگ ِ زمان ریز

ببار آن نغمه های آشنا را

.

بزن باران جهان را مویه سرکن

به صحرا بار و دریا را خبر کن

بزن باران و گــَرد از باغ برگیر

بزن باران و دوران دگر کن

.

بزن باران به نام ِ هرچه خوبی ست

بیفشان دست ، وقتِ پایکوبی ست

مزارع تشنه ، جوباران پُر از سنگ

بزن باران که گاه ِ لایروبی ست
.
. .

بزن باران و شادی بخش جان را

بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بام ِ غرقه در خون ِ دیارم

بپا کن پرچم ِ رنگین کمان را

.

بزن باران که بی صبرند یاران

نمان خاموش ، گریان شو ، بباران

بزن باران بشوی آلودگی را

ز دامان ِ بلند ِ روزگاران

 

محمد جلالی چیمه (م- سحر)

http://tsc.persianblog.ir/post/47/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 2595

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد دل برد ونهان شد

 


هردم به لباس دگران یار بر آمد گه پیر و جوان شد

 


گاهی به تک طینت صلصال فرو شد غوّاص معانی

 


گاهی ز تک کهگِل فخّار برآمد زان پس به جهان شد

گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق خود رفت به کشتی

 


گه گشت خلیل و به دل نار برآمد آتش گل از آن شد

 


یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی روشنگر عالم

 


از دیدۀ یعقوب چو انوار بر آمد تا دیده عیان شد

 


حقا که هم او بود اندر ید بیضا می کرد شبانی

 


در چوب شد و بر صفت مار برآمد زان فخرِ کیان شد

 


می گشت دمی چند بر این روی زمین او از بهر تفرّج

 


عیسی شد و بر گنبد دوار برآمد تسبیح کنان شد

 


بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت هرقرن که دیدی

 


تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد دارای جهان شد

 


منسوخ چه باشد؟نه تناسخ؛به حقیقت آن دلبر زیبا

 


شمشیر شد و در کف کرّار برآمد قتّال زمان شد

 


نی نی که هم او بود که می گفت اناالحق در صورتِ الاهی

 


منصور نبود آنکه برآن دار برآمد نادان به گمان شد

 


رومی سخن کفر نگفته ست و نگوید منکِر نشویدش

 


کافر بود آن کس که به انکار برآمد از دوزخیان شد



 مولانا جلال الدین مولوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 159

نوشته شده در تاريخ جمعه 3 شهريور 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

چشم های تیره‌ي تو حوض کاشی

خیره در تو چشمای سبز ماشی

 تا جلوتر می گذارد پا مردّد

تو هنوز آشفته‌ی آن چشمهاشی

 با وقار، آرام، پاورچین می آید

مانده‌ای که عاشقش باشی، نباشی

 باز هم نزدیک تر می آید   و   تو

باز نزدیک است تا از هم بپاشی

 چند گام دیگر آغوشش تو  را...  نه!

چشم من تیره ست چشمش سبز ماشی

 می پری تا...   می پرد به...   می پرم از...

چند  پر افتاده   روی   حوض کاشی

 

 حمید رضا وطن خواه

http://www.hozvaresh.blogfa.com/cat-1.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 2167

نوشته شده در تاريخ شنبه 28 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ای بی تو دل تنگم بازیچه توفانها

چشمان تب آلودم باریکه بارانها

 مجنون بیابانها افسانه مهجوری است

لیلای من اینک من... مجنون خیابانها

 آویخته دردم ، آمیخته مردم

تا گم شوم از خود گم ، در جمع پریشانها

 آرام نمی یارد ، گویی غم من دارد

آن باد که می زارد در تنگه دالانها

 با این تپش جاری ،تمثیل من است آری

این بارش رگباری ، برشیشه دکانها

با زمزمه ای غم بار ، تکرار من است انگار

تنهایی فواره ، در خالی میدانها

در بستر مسدودم با شعر غم آلودم

آشقته ترین رودم در جاری انسانها

دریاب مرا ای دوست ای دست رهاننده

تا تحته برم بیرون از ورطه توفانها

 

 حسین منزوی

http://nice-poem.persianblog.ir/tag


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1892

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

خوابم نمی برد
 گوشم فرودگاه صداهای بی صداست
باور نمی کنی
 اما
 من پچ پچ غمین تصاویر عشق را
 محبوس و چارمیخ به دیوار سال ها
 پیوسته باز می شنوم در درون شب
 من رویش گیاه و رشد نهالان
 پرواز ابرها تولد باران
 تخمیرهای ساکت و جادویی زمین
 من نبض خلق را
از راه گوش می شنوم آری
همواره من تنفس دریای زنده را
 تشخیص می دهم
 باور نمی کنی
 اما
در زیر پاشنه هر در
 در پشت هر مغز
من له له سگان مفتش را
 پی جوی و هرزه پوی
 احساس می کنم
حتی
 از هر بلور واژه که جان می دهد به خلق
 نان و گل و سلامت و آزادی
می بینم آشکار
 این پوزه های وحشت را
 له له زنان و هار
 آن گیاه از میان صداهای گونه گون
 این له له آن تنفس
هر دم بلند
بنهفته هر صدایی دیگر
تا آستان قلبم بی تاب
نردیک می شوند
نزدیک می شوند و خوابم نمی برد
 اینک منم مهاجم و محبوس
 لبریز آبهای طاغی دریای سهمگین
 قربانی سگان تکاپو
می گردم و به بازوانم مواج
هر چیز را به گردم می گردانم
می ترسم
 اما می ترسانم
 دندان من از خشم به هم سوده می شود
آشوب می شود دل من درد می کشم
با صد هزار زخم که در پیکرم مراست
 دریا درون سینه من جوش می زند
فریاد می زنم
ای قحبگان نان به پلیدی خور دروغ
 دشنام می دهم به شما با تمام جان
قی می کنم به روی شما از صمیم قلب
 جان سفره سگان گرسنه
 تن وصله پوش زخم
چون ساحلی جدا شده دریایش از کنار
در گرگ و میش صبح
 تابم تب آوریده و خوابم نمی برد

 سیاوش کسرایی

http://shereno.blogfa.com/post-73.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1690

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

 


وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

 

رباعی     حضرت حافظ


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 3569

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

عمري به سر دويدم در جست وجوي يار
جز دسترس به وصل ويم آرزو نبود
دادم در اين هوس دل ديوانه را به باد
اين جست و جو نبود

...هر سو شتافتم پي آن يار ناشناس
گاهي ز شوق خنده زدم گه گريستم
بي آنكه خود بدانم ازين گونه بي قرار
مشتاق كيستم

رويي شكست چون گل رويا و ديده گفت
اين است آن پري كه ز من مي نهفت رو
خوش يافتم كه خوش تر ازين چهره اي نتافت
در خواب آرزو

هر سو مرا كشيد پي خويش دربدر
اين خوشپسند ديده ی زيباپرست من
شد رهنماي اين دل مشتاق بي قرار
بگرفت دست من

و آن آرزوي گم شده بي نام و بي نشان
در دورگاه ديده من جلوه مي نمود
در وادي خيال مرا مست مي دواند
وز خويش مي ربود

از دور مي فريفت دل تشنه مرا
چون بحر موج مي زد و لرزان چو آب بود
وانگه كه پيش رفتم با شور و التهاب
ديدم سراب بود

بيچاره من كه از پس اين جست و جو هنوز
مي نالد از من اين دل شيدا كه يار كو ؟
كو آن كه جاودانه مرا مي دهد فريب ؟
بنما كجاست او

 


 
هوشنگ ابتهاج - ه. ا. سایه

http://ozra-mojibi.blogfa.com/post-2593.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 2145

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
 وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
 
 گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
 طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
 
 مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
 کو به تایید نظر حل معما می‌کرد
 
 دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
 و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
 
 گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
 گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
 
 بی دلی در همه احوال خدا با او بود
 او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد
 
 این همه شعبده خویش که می‌کرد این جا
 سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد
 
 گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
 جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
 
 فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
 دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
 
 گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
 گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد
 
حضرت حافظ


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 2208

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 مرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

نمی دونی، نمی دونی وقتی چشمات پر خوابه،
به چه رنگه، به چه حاله
مثل یک جام شرابه
نمی دونی ، نمی دونی چه عمیقه ، چه سخنگو مثل اشعار مسیحایی حافظ ،
یه کتابه یه کتابه
مثل یک جام شرابه
نمی دونی ، نمی دونی که چه رنگه ، چه قشنگه ، رنگ آفتاب بهاره ،
مثل یک جام بلوره شایدم چشمه ی نوره
مثل یک جام شرابه نمی دونی که دل من توی اون چشمای شوخت،
روی اون برکه ی آروم یه حبابه یه حبابه
مثل یک جام شرابه
نمی دونی و به جز من دگری هم نمی دونه ،
که یه دنیا توی اون چشم سیاهه
هرکی گفته ، هرکی می گه ،
همه حرفه تو رو می خواد بفریبه
(جز دل من که پر از عشق و جنونه)حرف اون چشم سیاهو
دل دیگه نمی دونه چشم دیگه نمی خونه
جز دل من که پر از عشق و جنونه حرف اون چشم سیاهو
دل دیگه نمی دونه چشم دیگه نمی خونه
نمی دونی، نمی دونی وقتی چشمات پر خوابه،
به چه رنگه، به چه حاله
مثل یک جام شرابه

 

نصرت رحمانی


http://forum.mihanu.ir/thread54704.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1990

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 25 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

طوطی خوش لهجه

مایه‌ی حسن ندارم که به بازار من آئی

جان فروش سر راهم که خریدار من آئی

ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش

تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین

همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آئی

سپر صلح و صفا دارم وشمشیر محبت

با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آئی

صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن

به کمند تو فتادم که نگهدار من آئی

نسخه‌ی شعر تر آرم به شفاخانه‌ی لعلت

که به یک خنده دوای دل بیمار من آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آئی

گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک

که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آئی

گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهربار

شهریارا خجل از لعل شکربار من آئی

 

 استاد شهریار

http://djashkan-85.blogfa.com/post-503.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1820

نوشته شده در تاريخ جمعه 16 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

در اينجا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب،

در هر نقب چندين حجره،

در هر حجره چندين مرد

در زنجير...

 از اين زنجيريان،

يک تن، زنش را در تب تاريک بهتاني

به ضرب دشنه اي کشته است.

 از اين مردان،

يکي، در ظهر تابستان سوزان،

نان فرزندان خودرا،

بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد

آغشته است.

 از اينان، چند کس،

در خلوت يک روز باران ريز،

بر راه ربا خواري نشسته اند

کساني، در سکوت کوچه،

از ديوار کوتاهي به روي بام جستند

کساني، نيم شب،

در گورهاي تازه،

دندان طلاي مردگان را مي شکسته اند.

من اما هيچ کس را

در شبي تاريک و توفاني نکشتم

من اما راه بر مردي ربا خواري نبستم

من اما نيمه هاي شب ز بامي بر سر بامي نجستم .

 در اين جا چار زندان است

به هر زندان دو چندان نقب و

در هر نقب چندين حجره،

در هر حجره چندين مرد در زنجير...

 در اين زنجيريان هستند مرداني

که مردار زنان را دوست مي دارند.

در اين زنجيريان هستند مرداني

که در رويايشان هر شب زني

در وحشت مرگ از جگر بر مي کشد فرياد.

 من اما در زنان چيزي نمي يابم

- گر آن همزاد را روزي نيابم ناگهان، خاموش -

من اما در دل کهسار روياهاي خود،

جز انعکاس سرد آهنگ صبور اين علف هاي بياباني

که ميرويند و مي پوسند و مي خشکند و مي ريزند،

با چيزي ندارم گوش.

مرا گر خود نبود اين بند،

شايد بامدادي همچو يادي دور و لغزان،

مي گذشتم از تراز خاک سرد پست...

 جرم اين است

جرم اين است

 

احمد شاملو

http://delawaz.info/post-337.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1953

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 12 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن          

   در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

 از  نسیمی  دفتر  ایام   بر  هم  می‌خورد          

   از ورق گردانی  لیل  و  نهار  اندیشه  کن

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت         

    ایمنی  خواهی ، ز اوج  اعتبار اندیشه کن

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام         

   چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن

 بوی  خون  می‌آید  از آزار  دلهای دو نیم           

  رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن

 گوشه‌گیری درد سر بسیار  دارد در کمین          

    در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه  کن

 پشه با شب زنده‌داری خون مردم می‌خورد         

   زینهار  از  زاهد  شب  زنده‌دار  اندیشه کن


صائب تبریزی

http://jeyhoon.blogfa.com/post-408.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 81, | بازديد : 1940

صفحه قبل 1 صفحه بعد