تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه78
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 10 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز
 در غمت خون دل از دیده روانیم هنوز
جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت
  بر همان عهد که بودیم، بر آنیم هنوز
به امید تو شب خویش به پایان آریم 
آن جفا دیده که بودیم، همانیم هنوز
ای دریغا که پس از آن همه جان بازی ها
 بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز
دیگران وادی عشق تو به پایان بردند
 ما به یاد تو در این دشت روانیم هنوز
آرمیدند همه در حرم حرمت و ما
 ساکن کوی خرابات و مغانیم هنوز
نو بهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل
  همچنان در تف آسیب خزانیم هنوز
بس شگفت است که با این همه تابش چو نخست
  در پس پرده پندار نهانیم هنوز
ما از این چرخ کهن گرچه بسی پیرتریم 
همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز
اوستاد همه فن بوده و هستیم ادیب
 با همان نام همان شوکت و شأنیم هنوز

ادیب نیشابوری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1722

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

به شیشه خورد بخاری که از دهان می‌زد

کنار پنجره سرما به استخوان می زد

 و سعی کرد ببیند،که آن طرف تنهاست؟

نشسته بود زن و لب به استکان می زد

 به چهره اش که توی شیشه بود زل زد و زن

 هنوز  مثل  همان  روزها   جوان می زد

 رکابی یقه دار بنفش و یک دامن

و یک بلوز که کمرنگ تر از آن می زد

 کنار پنجره آمد،  کنار کوچه  هنوز

سگی به چهره ی بی جان شب زبان می زد

 

 حمید رضا وطن خواه

http://www.hozvaresh.blogfa.com/cat-1.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1859

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

و با تداعی او در غروب یک پاییز

هزار برگ فرو ریخت روی صفحه ی میز

و باد،پنجره،باران و بوته های خیار

میان مزرعه تنها مترسک جالیز

نگاه مرد،ترک های کهنه ی دیوار

اتاق پر شده از یک سکوت وهم انگیز

سکوت مزرعه،فانوس،قوطی سیگار

صدای تند نفس های زن ته دهلیز

عبور سایه ی زن،قوری سفالی و چای

که از دهانه ی لیوان دوباره شد لبریز

و دست مرد به لیوان چای اصابت کرد

و سقف،بارش باران که تندشد یکریز

و باد،پنجره،باران و بوته های خیار

و زن  برابر چشمان مرد حلق آویز

 

(مسعود میرقادری) 

http://peyvaste2.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 13

نوشته شده در تاريخ جمعه 9 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

دستت درد نکنه!

خنده هامو جا میذارم...روی کاغذای خیسم!

یاد خنده هات می افتم...گریه هامو می نویسم!

همه چیزم بودی انگار...واسه هیچی می دویدم!

تو به آرزوت رسیدی...من به انتها رسیدم!

شایدم حق با تو باشه...آخه من هیچی نداشتم!

یادته؟ ازهمین هیچی...واسه تو کم نمی ذاشتم!

برای این همه درد...دستت درد نکنه!

واسه این روزای سرد...دستت درد نکنه!

واسه دلتنگی هام...دستت درد نکنه!

اگه خیلی تنهام...دستت درد نکنه!

واسم ارزش داره زخمی...که جواب اعتماده!

جای زخمت که می سوزه...می نویسم بی اراده!

رنگ و بوی عاشقی رو...از ترانه هام گرفتی!

دلت از قبلیا پر بود...از من انتقام گرفتی!

می دونستم نمی مونی...می دونستی خیلی ساده م!

برق رفتن تو چشات بود...ولی باز ادامه دادم!

برای این همه درد...دستت درد نکنه!

واسه این روزای سرد...دستت درد نکنه!

واسه دلتنگی هام...دستت درد نکنه!

اگه خیلی تنهام...دستت درد نکنه!

علی ایلیا

http://kafedidar.blogfa.com/8805.aspx 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 2391

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

عکسم مچاله شد
در دستهای تو
دور از نگاه من
حتما مچاله را باز میکنی
امشب بدون من پرواز میکنی
پرواز بی شماره و
مقصد به ناکجا
گفتی : بیا به بدرقه اما جلو نیا
حرفی نزن که دلم قهر میکند...
من آمدم کنار حقایق نشسته ام......
چیزی نگفته ام
من عهد بسته ام!


رد میشوی و دوباره بوق میزند
دستان مضحکی که تو را لمس میکنند
ـــ این چیست ؟ در بیار!
ـــ قلبی ست رنگ خاک ! ارزانی شما.....


قلبت کنار صندلی و چشمت به نیمه راه
با اشک و وان یکاد
من پشت شیشه ها
پرواز میکنی

مونا برزویی

http://mb2004.persianblog.ir/1385/3/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1824

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

تا  دست  به  اتفاق   بر  هم   نزنیم

پایی  ز  نشاط  بر  سر  هم   نزنیم

خيزيم و دمی زنیم پيش از دم صبح

کاين صبح بسی دمد که ما دم  نزنیم

 

 

من  ظاهر  نیستی   و هستی  دانم

 من  باطن  هر  فراز و پستی  دانم

با این هـمه از دانش خود شرمم باد

 گـر  مرتبه ای  ورای  مستی  دانم

 

 

یک   چند  به کودکی  به استاد  شديم

یک   چند  ز استادی خود شاد   شديم

پايان   سخن  شنو که ما را چه  رسيد

 چون  آب  بر آمدیم و چون باد  شديم

 

 

ای دوست بیا تا غم  فردا  نخوريم

 وين يکدم عمر را  غنیمت  شمریم

 فردا که ازين  دير کهن  در  گذریم

 با هفت  هزار سالگان  سر  بسریم

 

 

از  آمدن   و   رفتن    ما   سودی   کو

وز   تار   وجود   عمر ما   پودی   کو

در   چنبر  چرخ  جان   چندين   پاکان

 می سوزد و خاک  می شود  دودی   کو

 

 

بردار  پياله  و  سبو  ای  دل جو

برگرد بگرد سبزه زار و لب  جو

کاين  چرخ  بسی  قد  بتان  مهرو

صـد بار پياله کرد و صـد بار سبو

 

خیام


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 2659

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

منزلگه آن یار اگر خانه من بود

فردوس برین گوشه کاشانه من بود

شاهان جهان را نشدی هیچ میسر

آن گنج مرادی  که به ویرانه من بود

هر گوشه چشمی که نمود آن شه خوبان

تیری به دل خسته دیوا نه من بود

گر سوخت مرا جاوه دیدار عجب نیست

کان شمع مراد دل دیوانه من بود

هر ناحیه شد جلوهگر از حسن نگاری

از پرتو آن دلبر جانانه من بود

گر هوش مرا برد لبش روح و روان داد

کان آب حیات و می و میخانه من بود

برد آن خم ابرو ، زکنشتم  سوی محراب

در بی خبری دید که بتخانه من بود

لطف ازلی گفت که ای (فانی) محروم

آزادیت  از پند حکیمانه من بود

      انصاری همدانی

http://saeid300.blogfa.com/8805.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1737

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

دختر خردادی شبهای من

سنگ صبور من و غمهای من

 ماه تماشاییِ مشرق جمال

روشنی چشمه ي ناب و زلال

 دلبر عاشق کشِ شیرین تبار

دام نگاهش همه خسرو شکار

 سیب حوا در ذقن چانه اش

كرده مرا آدم ديوانه اش

 نوبر احساس به دامن زده

سیب و هلوهاش به ساتن زده

 هرم نفسهاش هوای جنوب

وسوسه انگيز خيالات خوب

 مانکن زیباییِ بازار عشق

چیره و باهوش در کار عشق

 قد خوشش شعر بلند سپید

ناز قدش سرو بايد کشید

 مرمر زیبایی کاخ بدن

آن دو بلورین بلندای تن

 دست نخورده ست به لیمو برش

شانه نخورده ست به گیسو سرش

باغچه ی پر گل عطر آفرین

دست درازانش اندر کمین

 داغ تر از کوره تنور تنش

نان مرا سوخته در آتشش

 چشم نگو معبد آتشکده

شعله آرامش یک دهکده

 چشم نگو خانه برانداز دل

چشم نگو شاهد و غماز دل

 چشم نگو ساقی جام شراب

چشم نگو دشمن شبهای خواب

 چشم نگو نقطه ی ابهام و شرم

چشم نگو قهوه ی فنجان گرم

 چشم نگو آینه ی دلبری

جان مرا باز کجا میبری

 عاشق آن چشم اهورایی ام

چشم نگو باده ی مینایی ام

 بر کمر انداخته زلف دراز

بسته کمر باز به قتلم به ناز

 ساقی شبهای شراب رطب

ساغر می ریخته در جام لب

 دوخته لبهای مرا بوسه اش

کشته مرا مزّه ی آلوچه اش

 زخمه زده بر دل من بی صدا

شعله زده بر جگرم بی هوا

 دختر صحرایی لیلا منش

ناقه ی دل جانب مجنون بکِش

 راه بیا با دل غمدیده ام

سرمه کش راه تو شد دیده ام

 عاشق دیدار تو هستم عزیز

جرعه ای از وصل به کامم بریز

 


محمود صادقی (ادیب عشق )

 

http://www.19paknevis.blogfa.com/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 28

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

خطی از مهر تو

 

من شبــی تا انتهــــای عشق پر خواهـــــم کشید

در اتاق روشن احسـاس ســـــر خواهـــــــم کشیـد

دست بر می دارم از هــــر چیز غیــــر از دوستـــی

پای خود از خــــانه غمــــــها بـدر خواهـــــم کشید

آن شب انگــــار آسمــــان در سینـه ام جا میشود

جرعه ای از انگبــین مهـــــر سر خواهـــــم کشــید

شعــله شعــله شور را در سینـــــه بـرپا می کنـم

آتش این عشـق بر هـــر رهگــذر خواهــــم کشـید

می نشینـم بین مهـــــــر و مــــاه و ناز و دوستــی

شاخه ای ریحان ردیفی گل به سر خواهـم کشید

یک قلــم در دست در دست دگر هــــم رنگ سرخ

خطی از مهـر تو بر هـــر بوم و بر خواهـــــم کشید

شـاعــــرانه می نویســــم عشـــق را بــا یـــاد تــو

ماجـــرا را عاقبــت سوی سمــــر خواهـــــم کشیـد

 

زمستان ۱۳۸۳جواد مـزنـگــی

http://daba.blogfa.com/8812.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1807

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

با گیس های بریده هم می توان خوشبخت شد

 این را مادر کف دستم نوشت 

 وقتی رخت های سیاه اش را چنگ می زد

 و می خندید

 به پیشانی نیمه سوخته ام

 به سینه ام که مرغ ماهیخواری به آن منقار می کوبد

 به سرم که تیر می کشد

 برای سرباز هایی که کلاغ پر از چشم هایم پریدند

 و در گور های دسته جمعی گم شدند

 گفتم :

 در چشم هایم شمع بکارم

 تا زیبایی جهان را بهتر ببینم

 خودم را دیدم

 که برای مرغ های ماهیخوار روی آب می خندم

مادر را دیدم

 به بازویم طلسم بست

 به گردنم نعل اسب

 به سینه ام ورد

 و فوت کرد به زیبایی جهان

 

مریم ترنج

http://kariz55.blogfa.com/8712.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1870

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز می گفتم
لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا می کشت
باز زندانبان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های و هو می کرد
مشت بر دیوارها می کوفت
روزنی را جستجو می کرد

در درونم راه می پیمود
همچو روحی در شبستانی
بر درونم سایه می افکند
همچو ابری بر بیابانی

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش می کردم
درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش
از چه رو بیهوده گریانی
در میان گریه می نالید
دوستش دارم ، نمی دانی

بانگ او آن بانگ لرزان بود
کز جهانی دور بر می خاست
لیک درمن تا که می پیچید
مرده ای از گور بر می خاست

مرده ای کز پیکرش می ریخت
عطر شور انگیز شب بوها
قلب من در سینه می لرزید
مثل قلب بچه آهو ها

در سیاهی پیش می آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزدیکتر می شد
ورطه ی تاریک لذت بود

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشه ام ، آرام
می گذشت از مرز دنیا ها

باز تصویری غبار آلود
زان شب کوچک ، شب میعاد
زان اطاق ساکت سرشار
از سعادت های بی بنیاد

در سیاهی دست های من
می شکفت از حس دستانش
شکل سرگردانی من بود
بوی غم می داد چشمانش

ریشه هامان در سیاهی ها
قلب هامان ، میوه های نور
یکدیگر را سیر می کردیم
با بهار باغ های دور

می نشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویا ها
زورق اندیشه ام ، آرام
می گذشت از مرز دنیا ها

روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟

بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید

فروغ فرخزاد

http://matrix-1361.blogfa.com/88032.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه75,پيچک دريچه78, | بازديد : 1959

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو تو ام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره ، تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آنچنان که یال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان ، سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را

 

قیصر امین پور

http://mahyaaaa.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1988

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

وقتی که چشمهای تو را آبی آفرید
پایین چشمه یک گـُل ِ عنابی آفرید

شب را به بوی و روی تو پیوند داد و بعد
گـُل آفرید، صد شب مهتابی آفرید

هی آفرید و گفت که صد آفرین به من
صد مرحبا به آنکه جهان را بیافرید

چشمی به چشم های تو انداخت، بعد از آن
با رنگ چشم های تو دریا بیافرید

وقتی که آفرید تو را توی سینه ام
یک دل برای این همه بیتابی آفرید

رضا خیری (اشکین)

http://ayateghamzeh.persianblog.ir/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1898

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 4 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

دیـدی ای دل که غم عشق دگر بار چـه کرد
چــون بـشـد دلــــبر و بـا یـار وفادار چـه کرد

آه  از  آن نـرگس جـادو که چه بازی انگیخـت
آه  از  آن مست که با مردم هشیـار چه کرد

اشـک مـن رنـگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالـع بی‌شفـقـت بیـن که در این کار چه کرد

بـرقـی از مـنـزل لـیـلـی بـدرخــشـید سـحـر
وه که با خـرمن مـجـنون دل‌ افــکــار چـه کـرد

سـاقـیا جــام مـی ام ده کـه نـگـارنـده غـیـب
نـیـسـت مـعـلـوم کـه در پـرده اسـرار چه کرد

آن کـه پـــر نــقـش زد ایـــن دایــره مـیـنـایــی
کـس ندانـسـت کــه در گـردش پرگـار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
 یــار دیـریـنـه بـبـیـنـیـد کــه بــا یــار چــه کــرد  


حضرت حافظ

http://shahryare-eshgh.blogfa.com/9010.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 2446

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 تير 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

کسی آیا صدایم کرد ؟

کسی می خواندم آیا ؟

من اینجایم

کنار گریه های نیمه شب هایت

کنار آن دو دست خالیت ،

کو در قنوت عشق می لرزد

من اینجایم

همین نزدیکی آن سجده های پاک زیبایت

جوار خسته ی یک آه

نشسته در کنار یک دعا و خواهش بخشش

پناه قلب پر مهری که خالی می شود از ترس تنهایی

درون سینه ای کز شوق بخشش مست می گردد

من اینجایم

پناه بی کسان

آموزگار عاشقانِ عاشقِ عشقم

به بازار شلوغ دل شکسته مردمان ، تنها خریدارم

کسی آیا مرا می خواندم بر خویش ؟

کسی درد دلی دارد ، که جز با ما ،

حدیث گفتنش با غیر نا زیباست

کسی ذکر مرا بر قلب خود آورده ، شاید مرهمی یابد ؟

که با ما قهر و ایین سخن با ما نمی داند

کسی فهمیده ایا جز به ما ، آرامشی هرگز نخواهد یافت ؟

و او از ما و بر گشتش به سوی ماست ؟

نفهمیدی نبستم در ، بدان امید

که ای گمگشته در پس کوچه های خسته ایام ، برگردی

ندیدی بر گنه کاران بر گشته ، شماتت من نخواهم کرد ؟

و می پوشانم آن اسرار نازیبای مردم را

نفهمیدی اگر بد بنده ای بودی

ولیکن من خدایی ، خوب می دانم ؟

گناهت هر چه هم بوده ، اگر برگشته باشی

من در این دریای رحمت ، محو خواهم کرد

گناهی بنده ای داری و من بخشایشی جنس خدا ؟

دیگر چه باک از بخشش آن کرده های ظلم نا زیبا ؟

نفهمیدی که می فهمم ؟

ندانستی که می دانم ؟

نمی بینی که می بینم ؟

تو را ای خود رها کرده

ندانستی رهایت من نخواهم کرد ؟

که فرصت داده ام ، شاید که سیر از سر کشی

آغوش مهر این خدایت ، باز بر گردی

و من هردم ،

با غروب و خلوت هر شب

دوباره باز می پرسم :

کسی بر گشته آیا هست ؟

کسی می کوبد این مهمانسرای خالق خود را ؟

و امشب بر سر سجاده ای

ایا بساط آشتی با خالق هستی

فقط با قطره اشکی ، مهیا هست ؟

کسی فهمیده این دنیا ، نه پا برجاست ؟

کسی ایا نمی داند

اگر چه ما گنه کاران خود را دوست می داریم

ولی بر گشته گان را دوست تر داریم

ز راه رفته ات بر گرد

گنه گر کرده ای ، می بخشمت با مهر

ندیدی در کتابم

در هر شروع سوره های روشن نورم

چه سان ، آن آیه بخشندگی ، تکرار میگردد ؟

اگر دانسته بودی رفته ی برگشته را من دوست می دارم

تو هم هر اینه از شوق می مُردی

تو ای سرگشته تنها

نمی خواهی کمی هم با خدا باشی ؟

زبان و قلب خود

با ذکر ما ، بر نور بگشایی ؟

هزاران خلق را بر دوستی سنجیده ای

اینک رفاقت با خدا را امتحانی کن

ندانستی که می بینم تو را هر لحظه من هر جا ؟

سماجت بر گریز از من ، عزیزم تا به کی ؟

اینک غنیمت فرصت برگشت را دریاب

بساط آشتی را با خدا ، دیگر مهیا کن

خجالت می کشی از آنکه میدانی

تو براین آیین بر گشتن نمی مانی ؟

دلت تنگ خدایت گشته اما

راه و رسم صحبت با ما نمی دانی ؟

تو بر گردی ، اگر رخ بر نتابانی

نبندی چشم خود بر نور ،

خواهی دید ، اینجایم

سلامی کن

بخوانی گر مرا ، من خود به قلبان شکسته باز می آیم

تو بگشا سینه را

من بر دل بشکسته ات ، چون نور می آیم

من اینجایم

دلیل گریه های نیمه شب هایت

گرفته آن دو دست خالیت ، کو در قنوت عشق می لرزد

من اینجایم

نهاده مُهر مقبولی به پای سجده های پاک زیبایت

جواب داده بر آه ات

اجابت بر دعایت ، بخشش پاک گناهانت

درون قلب پر مهری که خالی گشته از هر ترس و تنهایی

من اینجایم

هزار افسوس

شب است و مردمان در خواب

کسی بیدار خواهد شد ؟

رها می گردد آیا خواب ؟

کسی می خواندم آیا ؟

 

 کیوان شاهبداغی

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/161

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه78, | بازديد : 1788

صفحه قبل 1 صفحه بعد