تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 37
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 4 خرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

مرا پر بدهيد

عشق پرواز بلندي‌ست مرا پر بدهيد
به من انديشة از مرز فراتر بدهيد

من به دنبال دل گمشده‌اي مي‌گردم
يك پريدن به من از بال كبوتر بدهيد

تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند
برگ سبزي به من از فصل صنوبر بدهيد
 
يادتان باشد اگر كار به تقسيم كشيد
باغ جولان مرا بي‌در و پيكر بدهيد
 
آتش از سينة آن سرو جوان برداريد
شعله‌اش را به درختان تناور بدهيد

تا كه يك نسل به يك اصل خيانت نكند
به گلو فرصت فرياد ابوذر بدهيد

عشق اگر خواست، نصيحت به شما، گوش كنيد
تن برازندة او نيست، به او سر بدهيد
 
دفتر شعر جنون‌بار مرا پاره كنيد
يا به يك شاعر ديوانة ديگر بدهيد

 

 

محمد سلمانی

http://www.iricap.com/magentry.asp?id=7658


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1626

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 خرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست
باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان
در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست

با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما
وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست

در کارگاهِ رنگرزانِ دیار ما
رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند
در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر
فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را
فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله تاریخ می رسد
هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

 

محمد سلمانی

http://mojesorkh.persianblog.ir/post/58

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1745

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 خرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب

با صد هزار نزهت و آرایش عجیب

شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان

گیتی بدیل یافت شباب از پی مشیب

چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد

لشکرش ابر تیره و باد صبا نقیب

نفاط برق روشن و تندرش طبل زن

دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب

آن ابر بین، که گرید چون مرد سوکوار

و آن رعد بین، که نالد چون عاشق کئیب

خورشید را ز ابر دمد روی گاه‌گاه

چو نان حصاریی، که گذر دارد از رقیب

یک چند روزگار، جهان دردمند بود

به شد، که یافت بوی سمن باد را طبیب

باران مشکبوی ببارید نو به نو

وز برگ بر کشید یکی حلهٔ قشیب

کنجی که برف پیش همی داشت گل گرفت

هر جو یکی که خشک همی بود شد رطیب

تندر میان دشت همی باد بردمد

برق از میان ابر همی برکشد قضیب

لاله میان کشت بخندد همی ز دور

چون پنجهٔ عروس به حنّا شده خضیب

بلبل همی بخواند در شاخسار بید

سار از درخت سرو مرو را شده مجیب

صلصل به سر و بن بر، با نغمهٔ کهن

بلبل به شاخ گل بر، با لحنک غریب

اکنون خورید باده و اکنون زیید شاد

کاکنون برد نصیب حبیب از بر حبیب

ساقی گزین و باده و می خور به بانگ زیر

کز کشت سار نالد و از باغ عندلیب

هر چند نوبهار جهان است به چشم خوب

دیدار خواجه خوب تر، آن مهتر حسیب

شیب تو با فراز وفراز تو با نشیب

فرزند آدمی به تو اندر به شیب و تیب

دیدی تو ریژ و کام بدو اندرون بسی

بارید کان مطرب بودی به فر و زیب

 

 

رودکی

http://nsun.us/shoara3-4/roodaki/2281-شمارهٔ-۱۰.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1471

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 خرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

غوغای ستارگان
 
امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگانم

امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
 
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم، سبو بریزم ساغر شکنم

امشب یکسر شوق و شورم، از این عالم گوئی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم، وز روی مه خود اثری جویم

جان یابم زین شبها، می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم، از خود بی خبرم، ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها
 
  
کریم فکور 
 http://www.nayeshekaste.blogfa.com/cat-3.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1762

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 2 خرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

دنیا عقب کشید

آدم که در میانه ی دعوا عقب کشید

افتاد سیب سرخی و حوا عقب کشید

من ماندم و تو ماندی و این سیب ناتمام

من ماندم و تو ماندی و دنیا عقب کشید

امشب به یاد لحظه ی اول که دیدمت

قلبم دوباره ساعت خود را عقب کشید:

یادش به خیر، نور تو چشم مرا که زد-

خورشید هم برای تماشا عقب کشید

پایت به سمتم آمد و دستت به دست من...

قلبت میان همهمه اما عقب کشید

شاید که از نگاه خیابان دلت گرفت

شاید برای زخم زبانها عقب کشید

مردم چه زود خلوت ما را به هم زدند

من ماندم و تو رفتی و دنیا عقب کشید

شهریور 88 – حسن اسحاقی

 http://asreiman.blogfa.com/8906.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1821

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

آزاده را جفاي فلك بيش مي رسد

اول بلا به عاقبت انديش مي رسد

از هيچ آفريده اي ندارم شكايتي

بر من هر آنچه مي رسد از خويش مي رسد

چون لاله يك پياله ز خون است روزي ام

كآن هم مرا ز داغ دل خويش مي رسد

رنج غناست آنچه نصيب ستمگر است

طبع غني به مردم درويش مي رسد

امروز نيز محنت فرداست روزي ام

آن بنده ام كه رزق من از پيش ميرسد

 

 

اميري فيروز كوهي

http://irajzebardast.blogfa.com/8906.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1968

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ما ، دو دیواریم .

 ما ، دو دیوار بلند کوچه ای تنگیم .

دست معماری که شاید نام آن تقدیر - یا هر چیز دیگر بود -

 خشت روزان جوانی را

 روی هم می چید و می خندید .

 

قلب های نوجوان ما

 در گل هر خشت می نالید .

 

 ما ، دو دیواریم .

 سال های سال

 روزها ، شبها

 رهگذرهای شتابان را به کار خویش می بینیم ؛

رهگذرهایی که سر در گوش هم دارند .

رهگذرهایی که تنهایند و تنهایند .

 

 ما ، دو دیواریم و در ما پلک هر در ، بسته ی جاوید

 تا نسیم گفتگویی  از نهفت کوچه می خیزد

 پلک  درها ،  با خیال دست  پنهان نوازشگر

 نرم می لرزد

 

دست پنهان نوازشگر ، ولی افسوس

 پلک درها را به رؤیای گشایش گرم می دارد .

لحظه ها و پلک ها چون سرب .

 

ما ، دو دیواریم .

ما کنار خویش و دور از خویش می میریم .

ما اسیر پنجه ی معمار تقدیریم .

 

 

 فرخ تمیمی

http://www.farrokhtamimi.com/farsi/poem/sarzamin_pak/10.htm


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1806

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

 می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

 یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

 شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

 رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم

 

حضرت حافظ

http://omaly.parsiblog.com/Posts/51%


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 2181

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

 ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخن
همنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام

شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگی
دلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام

 بزمگاهی دل نشان چون قصر فردوس برین
گلشنی پیرامنش چون روضه دارالسلام

صف نشینان نیکخواه و پیشکاران باادب
دوستداران صاحب اسرار و حریفان دوستکام

 باده گلرنگ تلخ تیز خوش خوار سبک
نقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام

غمزه ساقی به یغمای خرد آهخته تیغ
زلف جانان از برای صید دل گسترده دام

 نکته دانی بذله گو چون حافظ شیرین سخن
بخشش آموزی جهان افروز چون حاجی قوام

هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

 

حضرت حافظ

http://omaly.parsiblog.com/Posts/51%


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1988

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

حلالم کن

حلالم کن دم رفتن کمی بعد از پریشونی

تو آوار نگاهی که تو هم با ما نمیمونی

مسیر موندن و رفتن یکی بود و جدا شد باز

تو پایان منو دیدی جدایی سخته از آغاز

حلالم کن غریبونه توی این دل پر خونه

حلالم کن غریبی که برات دل کندن آسونه

حلالم کن به خونی که غروب ازخاک میجوشه

حلالم کن به نوزادی که شیر از تیر مینوشه

مگه میشه کنارت موند؟ هنوزم عشق بد حاله

صبوری هم کم آورده خود شمشیر میناله

حلالم کن به زخمایی که لب واکرده میخنده

حلالم کن به عشقی که به چشمای تو پایبنده

 

 

فرزاد حسنی

http://www.funmehr.com/4892


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 2378

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ


فرزاد حسنی

http://goodbook.blogfa.com/8912.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 2216

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

بر ديده عينك مي‌نـهم، چون موسم ديدار شـد
بر گوش سمعك مي‌زنم ،مطلوب اگر گفتار شـد

دنـدان مصـنوعي براي هر غـذا اندر دهـان
در راه رفتـن هم عـصا، اندر كفـم اجبار شـد

طبـعم گرفته از غذا، مايـل به خوردن نيسـتم
از هر خوراكي ، خواه بد يا خوب، دل بيزار

آنچه يزدان داده بود، از من مرتب پس گرفت
گو يار بهر ديـگران از اين عمل ناچـار شـد

اين است وضع و حال من ، يك آدم مصنوعيم
پايم شكسته، گوش كر، اوضاع ناهنـجار شـد

عفريت پيري جلوه گر قلب و ريه، كليه، جگر
معـده، اثنا عـشر، سينه، گـلو بيـمار شـد

ديو الم ، راجع به من اندر جواني خفته بود
چون پيري آمد، از پي آزار من بيدار شـد

بيماري و درد و الـم، افسردگي و هم و غم
گه منفرد، گه مـدّغم، با من انيس و يار

اين مرگ تدريجي بود، من زندگي پنداشتم
روزحيات و زندگي، بر من چو شام تار

هر چه كوشيدم نشد فرسودگي را چـاره‌اي
بيـهوده آيد با قـدر آسـوده پيـكار شـد  

 

 

 ايت الله مردوخ
http://fardayeboukan.blogfa.com/post-161.aspx

شیخ محمد مردوخ فرزند شیخ عبدالمؤمن مردوخ (ملقب به آیت‌الله مردوخ کردستانی)

محمد مردوخ در ۱۲۹۷ ه.ق (۱۲۵۶ خورشیدی)در شهر سنندج زاده شد.

وی به مرگ طبیعی در سال ۱۳۵۴خ. درگذشته است.

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 2595

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است

با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید

پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید
گیرم که می برید

گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

 

 

خسرو گلسرخی


 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1874

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

شبی بمردمک چشم، طعنه زد مژگان
که چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن

همیشه بار جفا بردن و نیاسودن
همیشه رنج طلب کردن و نرنجیدن

ز نیک و زشت و گل و خار و مردم و حیوان
تمام دیدن و از خویش هیچ نادیدن

چو کارگر شده‌ای، مزد سعی و رنج تو چیست
بوقت کار، ضروری است کار سنجیدن

ز بزم تیرهٔ خود، روشنی دریغ مدار
که روشنست ازین بزم، رخت برچیدن

جواب داد که آئین کاردانان نیست
بخواب جهل فزودن، ز کار کاهیدن

کنایتی است درین رنج روز خسته شدن
اشارتی است درین کار شب نخوابیدن

مرا حدیثی هوی و هوس مکن تعلیم
هنروران نپسندند خود پسندیدن

نگاهبانی ملک تن است پیشهٔ چشم
چنانکه رسم و ره پاست ره نوردیدن

اگر پی هوس و آز خویش میگشتم
کنون نبود مرا دیده، جای گردیدن

بپای خویش نیفکنده روشنی هرگز
اگر چه کار چراغ است نور بخشیدن

نه آگهیست، ز حکم قضا شدن دلتنگ
نه مردمی است، ز دست زمانه نالیدن

مگو چرا مژه گشتم من و تو مردم چشم
ازین حدیث، کس آگه نشد بپرسیدن

هزار مسئله در دفتر حقیقت بود
ولی دریغ، که دشوار بود فهمیدن

ز دل تپیدن و از دیده روشنی خواهند
ز خون دویدن و از اشک چشم، غلتیدن

ز کوه و کاه گرانسنگی و سبکباری
ز خاک صبر و تواضع، ز باد رقصیدن

سپهر، مردم چشمم نهاد نام از آن
که بود خصلتم، از خویش چشم پوشیدن

هزار قرن ندیدن ز روشنی اثری
هزار مرتبه بهتر ز خویشتن دیدن

هوای نفس چو دیویست تیره دل، پروین
بتر ز دیو پرستی است، خودپرستیدن

 

پروین اعتصامی

 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1885

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار
باید بر این ویرانه محزون بتابی

وز هر کجا گیری سراغ زندگی را
افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی

یک شهر گورستان صفت، پژمرده، خاموش
بر جای رصب و جام می سجاده‌ی زرق

گوران نهادستند پی در مهد شیران
بر جای چنگ و نای و نی هو یا اباالفضل

با ناله‌ی جانسوز مسکینان، فقیران
بدبخت‌ها، بیچاره‌ها، بی خانمان‌ها

لبخند محزون زنی ده ساله بود این
کز گوشه‌ی چادر سیاه دیدم ای ماه

آری زنی ده ساله بشنو تا بگویم
این قصه کوتاه‌ست و درد آلود و جانکاه

وین جا جز این لبخند لبخندی نبینی
شش ساله بود این زن که با مادرش آمد

از یک ده گیلان به سودای زیارت
آن مادرک ناگاه مرد و دخترک ماند

و اینک شده سرمایه‌ی کسب و تجارت
نفرین بر این بیداد، ای مهتاب، نفرین

بینی گدایی‌، هر بگامی، رقت انگیز
یاد هر بدستی، عاجزی از عمر بیزار

یا زین دو نفرت بارتر شیخ ریایی
هر یک به روی بارهای شهر سربار

چون لکه‌های ننگ و ناهمرنگ وصله
اینجا چرا می‌تابی؟ ای مهتاب، برگرد

این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست
جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند

در دام یک زنجیر زرین، دیدنی نیست
می‌خندی اما گریه دارد حال این شهر

ششصد هزار انسان که برخیزند و خسبند
با بانگ محزون و کهنسال نقاره

دایم وضو را نو کنند و جامه کهنه
از ابروی خورشید، تا چشم ستاره

وز حاصل رنج و تلاش خویش محروم
از زندگی اینجا فروغی نیست، الک

در خشم آن زنجیریان خرد و خسته
خشمی که چون فریادهاشان گشته کم رنگ

با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته
واندر سرود بامدادیشان فشرده‌ست

زینجا سرود زندگی بیرون تراود
همراه گردد با بسی نجوای لب‌ها

با لرزش دل‌های ناراضی همآهنگ
آهسته لغزد بر سکوت نیم‌شبها

وین است تنها پرتو امید فردا
ای پرتو محبوس! تاریکی غلیظ است

مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه
من تشنه‌ی صبحم که دنیایی شود غرق

در روشنی‌های زلال مشربش، آه
زین مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد


 مهدی اخوان ثالث

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 37, | بازديد : 1843

صفحه قبل 1 صفحه بعد