تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پيچک دريچه 19
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

پشت شیشه باد شبرو جار می زد

  برف سیمین شاخه ها را بار میزد

  پیش آتش

  یار مهوش

  نرم نرمک تار میزد

 جنبش انگشت های نازنینش

  به چه دل کش

   به چه موزون

  نقش های تار و گل گون

  بر رخ دیوار میزد

  موج های سرخ می رفتند بالا روی پرده

  بچه گربه جست می زد سوی پرده

   جام های می تهی بودند از بزم شبانه

  لیک لب ریز از ترانه

  توله ام با چشم های تاب ناکش

   من نمی دانم چه ها می دید در رخسار آتش

  ابرهای سرخ و آبی

  روزهای آفتابی

   چون دل من

   پنجه نرم نگار خوشگل من

  بسته میشد باز یشد

   جان من لرزنده از ماهور و شهناز می شد

  چشم هایم می شدند از گرمی پندار سنگین

   پلک ها از خواب خوش می امدند آهسته پایین

   با پر موزیک جان می رفت بیرون

   در بهشتی پک و موزون

   ای زمین ! بدرود تو

  ای زمین ! بدرود تو

  سوی یک زیبایی نو

  سی پرتو

  دور از تاریکی شب

  دور از نیرنگ هستی

   رنج پستی

   تیره روزی

  کشمکش دیوانگی بی خانمانی خانه سوزی

  دارد این جا آشیانه

  آرزوی پک و مغز کودکانه

   آرزوی خون و نیروی جوانی

  دارد اینجا زندگانی

   دور از هم چشمی شیطان و یزدان

   دور از آزادی و دیوار زندان

  دور دور از درد پنهان

  دور ؟ گفتم دور ؟ گفتم سوی خوشبختی پریدم ؟

  پس چرا ناگه صدای توله خود را شنیدم

  چشم ها را باز کردم آه دیدم

یار رفته

  تار رفته

  آن همه آهنگ خوش از پرده پندار رفته

  بر درخت آرزوی کهنه من خورده تیشه

  نو نهال آرزوی تازه ام شل شد ز ریشه

  پشت شیشه

  باز برف سیم پیکر شاخه ها را بار می زد

  باز باد مست خود را بر در و دیوار می زد

  در رگ من نبض حسرت تار می زد

 

    گلچین گیلانی

http://honeyhani22.blogfa.com/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 1783

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

بر در میکده می کن گذری بهتر از این

در حق من لبت این لطف که می‌فرماید

سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این

آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید

گو در این کار بفرما نظری بهتر از این

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این

دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم

مادر دهر ندارد پسری بهتر از این

من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس

بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این

کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین

که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این

 

 

حضرت حافظ

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh404/

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 1666

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 

آب زنید راه را هین که نگار می‌رسد
مژده دهید باغ را بوی بهار می‌رسد

راه دهید یار را آن مه ده چهار را
کز رخ نوربخش او نور نثار می‌رسد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان
عنبر و مشک می‌دمد سنجق یار می‌رسد

رونق باغ می‌رسد چشم و چراغ می‌رسد
غم به کناره می‌رود مه به کنار می‌رسد

تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود
ما چه نشسته‌ایم پس شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند
سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

خلوتیان آسمان تا چه شراب می‌خورند
روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد

چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می‌رسد

 

 

حضرت مولوی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 1972

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

اي خدا اين وصل را هجران مكن
سر خوشان عشق را نالان مكن

باغ جان را تازه و سر سبز دار
قصد اين مستان و اين بستان مكن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن
خلق را مسكين و سرگردان مكن

بر درختي كاشيان مرغ تو ست
شاخ مشكن مرغ را پران مكن

جمع و شمع خويش را بر هم مزن
دشمنان را كور كن شادان مكن

گرچه دزدان خصم روز روشنند
آنچه مي خواهد دل ايشان مكن

كعبه اقبال اين حلقه است و بس
كعبه ي اميد را ويران مكن

اين طناب خيمه را بر هم مزن
خيمه ي تست آخر اي سلطان مكن

نيست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهي كن وليكن آن مكن

          

 مولوی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 1712

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا

بر رخت نظاره‌ها را لغزش از جوش صفا

نشئهٔ صدخم شراب‌از چشم‌مستت‌غمزه‌ای

خونبهای صد چمن از جلوه‌هایت یک ادا

همچوآیینه هزارت چشم حیران رو به‌رو

همچوکاکل یک‌جهان جمع‌پریشان درقفا

تیغ مژگانت به آب ناز دامن می‌کشد

چشم مخمورت به‌خون تاک می‌بندد حنا

ابروی مشکینت از بار تغافل‌گشته خم

مانده‌زلف سرکشت ز اندیشهٔ دلها دوتا

رنگ خالت‌سرمه در چشم تماشا می‌کند

گرد خطت می‌دهد آیینهٔ دل را جلا

بسته بر بال اسیرت نامهٔ پرواز ناز

خفته در خون شهیدت جوش‌گلزار بقا

ازصفای عارضت جان می‌چکدگاه عرق

وز شکست‌طره‌ات دل‌می‌دمد جای‌صدا

لعل خاموشت‌گر از موج تبسم دم زند

غنچه‌سازد در چمن پیراهن ازخجلت قبا

از نگاهت نشئه‌ها بالیده هر مژگان زدن

وز خرامت فتنه‌ها جوشیده از هر نقش پا

هرکجا ذوق تماشایت براندازد نقاب

گر جمالت عام سازد رخصت نظاره را

آخر از خود رفتنم راهی به فهم ناز برد

کیست گردد یک مژه برهم زدن صبرآزما

مردمک از دیده‌ها پیش از نگه‌گیرد هوا

سوختم چندانکه با خوی توگشتم آشنا

عمرها شد درهوایت بال عجزی می‌زند

ناکجا پروازگیرد بیدل از دست دعا

 

 

 

بیدل دهلوی

http://ganjoor.net/bidel/ghazalbi/sh3/ 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 1596

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

مرا پرسی که چونی چونم ای دوست؟
جــــگر پر درد و دل پرخـونم ای دوست

حدیث عاشقی بر من رهـــــــــــــــا کن
تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست

به فریادم ز تو هـــــــــــر روز فریاد
از این فریاد روزافرونم ای دوست

شنیدم عاشقان را مــــــــــــی نوازی
مگر من زان میان بیرونم ای دوست

نگفتی گــــــــر بیفتی گیرمت دست
از این افتاده تر کاکنونم ای دوست

غزلهای نظامـــــــــــــــی بر تو خوانم
نگیرد در تو هیچ افسونم ای دوست

 

نظامی

 http://ashqhanh.blogfa.com/post-40.aspx

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc

برچسب ها : ,

امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2863

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شب همه بی تو کار من، شکوه به ماه کردن است
روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردن است

متن خبر که یک قلم ،بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر ، نامه سیاه کردن است

چون تو نه در مقابلی، عکس تو پیش رو نهم
این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

ای گل نازنین من، تا تو نگاه می کنی
لطف بهار عارفان، در تو نگاه کردن است

لوح خدانمایی و آینۀ تمام قد
بهتر از این چه تکیه بر، منصب و جاه کردن است؟

ماه عبادت است و من با لب روزه دار از این
قول و غزل نوشتنم، بیم گناه کردن است

لیک چراغ ذوق هم اینهمه کشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردن است

من همه اشتباه خود جلوه دهم که آدمی
از دم مهد تا لحد، در اشتباه کردن است

غفلت کائنات را جنبش سایه ها همه
سجده به کاخ کبریا، خواه نخواه کردن است

از غم خود بپرس کو با دل ما چه می کند؟
این هم اگرچه شکوۀ شحنه به شاه کردن است

عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبۀ (لطف اله) کردن است

گاه به گاه پرسشی کن که زکات زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه کردن است

بوسه تو به کام من ،کوهنورد تشنه را
کوزۀ آب زندگی توشه راه کردن است

خود برسان به شهریار، ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم، عمر تباه کردن است

 

 

 

 محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

http://adabestan.parsiblog.com/Posts/10

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2110

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

با دل روشن در این ظلمت سرا افتاده ام
نور مهتابم که در ویرانه ها افتاده ام

سایه پرورد بهشتم از چه گشتم صید خاک ؟
تیره بختی بین کجا بودم کجا افتاده ام

جای در بستان سرای عشق می‌باید مرا
عندلیبم از چه در ماتم سرا افتاده ام

پایمال مردمم از نارسایی های بخت
سبزه ی بی طالعم در زیر پا افتاده ام

خار ناچیزم مرا در بوستان مقدار نیست
اشک بی قدرم ز چشم آشنا افتاده ام

تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟
برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام

بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق
تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام

لب فرو بستم رهی بی روی گلچین و امیر
در فراق همنوایان از نوا افتاده ام

 

 

 رهی معیری

http://zafar-nazarzadeh.persianblog.ir/post/381


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2293

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 21 خرداد 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

به سراغ من اگر می‌آیید،

پشت هیچستانم.

 پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است

که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می‌آید.

آدم این‌جا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

 

به سراغ من اگر می‌آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من.

 

 

سهراب سپهری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19,پيچک دريچه 60, | بازديد : 35

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

پسرا، ره قلندر سزد ار به من نمایی
که دراز و دور دیدم ره زهد و پارسایی

پسرا، می مغانه دهی ار حریف مایی
که نماند بیش ما را سر زهد و پارسایی

قدحی می مغانه به من آر، تا بنوشم
که دگر نماند ما را سر توبهٔ ریایی

می صاف اگر نباشد، به من آر درد تیره
که ز درد تیره یابد دل و دیده روشنایی

کم خانقه گرفتم، سر مصلحی ندارم
قدح شراب پر کن، به من آر، چند پایی؟

نه ره و نه رسم دارم، نه دل و نه دین، نه دنیی
منم و حریف و کنجی و نوای بی‌نوایی

نیم اهل زهد و توبه به من آر ساغر می
که به صدق توبه کردم ز عبادت ریایی

تو مرا شراب در ده، که ز زهد تو به کردم
ز صلاح چون ندیدم جز لاف و خودنمایی

ز غم زمانه ما را برهان ز می زمانی
که نیافت جز به می کس ز غم زمان رهایی

چو ز باده مست گشتم، چه کلیسیا، چه کعبه؟
چو به ترک خود بگفتم، چه وصال و چه جدایی؟

به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه یافتم دغایی

چو شکست توبهٔ من، مشکن تو عهد، باری
به من شکسته دل گو که: چگونه‌ای؟ کجایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی، که درون خانه آیی؟

در دیر می‌زدم من، ز درون صدا بر آمد
که: درآی، ای عراقی، که تو خود حریف مایی

 


عراقی

http://goftamat.persianblog.ir/post/187

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2227

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می‌نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

تو همایی و من خسته بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی

بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی می‌رسدت کبر و منی

مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینش به چوگان بزنی

مست بی خویشتن از خمر ظلومست و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی

تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی

من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی

خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی....


سعدی

 http://maya.blogdoon.com/Post-7.aspx


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2293

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 


مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

فرورفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم
 

 

حضرت حافظ

http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh318/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 4317

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

براه عاشقی بردن به خنجر دل سپر کردن
واسه هرکی که آسون نیست
برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی
بجز دل کندن از جون نیست
بزن تا بخونم همینو میتونم
برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم
بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

 

منصور تهرانی

http://matne-taraneh.persianblog.ir/tag

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2663

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شب که از نیمه گذشت
من دلم را دیدم
که نشسته لب پاشویه حوض
آب می نوشد و یک جرعه به یاد خوش دوست
ماه هم گوشه دیوار حیاط
چشم در راه نگاهی که بجوید او را
تکه ابری به شتاب ، می دود سمت زلالیت نور
تا که پنهان کند آن چشمک زیبای فروریخته از عرش خدا
گل محبوبه شب ، عاشق عطر حضور

و هوا

بوی یاس و تو و صد خاطره و عشق خموش
آسمان بوی خدا می دهد و گوشه باغ
لب پرچین ، هوس عشق و نگاهی که بَرَد این دل ما
می نشینم لب آن بوته بابونه و باز
این دل تنگ و تو و مهر فرو خورده به ناز
سینه پنجره باز است به سمت گل سرخ
و نسیم ، رقص را یاد تن توری اویخته بر پنجره داد
شبنمی می چکد از باور برگ

دست من در دل شب ، دامن پر مهر خدا
من کلامی به لبم مانده که از روز نخست
بیم ان را دارم ، که اگر با تو بگویم انرا
پاسخت می شکند قلب مرا
نذر کردم که اگر این دل من شاد کنی
دست بر سینه ببویم گل را
کاسه آبی بدهم ، خاطر زیبای حیات
گندمی ، گوشه ایوان ، که تن خسته پرواز کمی شاد شود

منِ بی دل شده و شوق وصال
بذر مهرت که به دل ماند و شکفت
آسمان هست و خدا
گل شب بو وگل یاس و حجاب تن ابر
و تراویدن مهتاب و نسیم
و من و میل تو را خواندن و این پرسش سخت
کاش می شد که خدا
به زبان تو بیاندازد و لطفی بکند

تو بگویی ، آری
دل من بر لب پاشویه حوض
جرعه اب ، که نوشیده ، فروداده و گفت :
می شود آن دل زیبای شما ...
و زبان دل بیچاره که بند آمد و باز
جرعه ای اب فرو داده و گفت:
می شود آن دل زیبای شما ،
بشود تنگ دل خسته ما ؟

آسمان هست و خدا
گل مینا و گل مریم و یک بوته رز
و تراویدن مهتاب و سکوت
باز می پرسد دل ، به ندایی که تو می فهمی و او
آسمان هست و خدا
چشمکی چشم براه گذر تیره ابر
بوته نسترن و سرو و سکوت

باز می پرسد دل
می توان با دل زیبای شما ، لب پاشویه نشست ؟
می توان با تو سخن گفت و شنید ؟

و خدا
آسمانی بی ابر
چشمکی رنگ امید
و تراویدن مهتاب و نسیم
گل آلاله و مینا و سلام
و صدای دل زیبای تو در وقت سحر
وه چه
" آری "
زیباست

 

 

کیوان شاهبداغی

http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/114

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 2137

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 5 ارديبهشت 1391 توسط سیدمجتبی محمدی

شده ام بت پرست تو ، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه ، شده ام جام دست تو

به تو چون سجده میکنم ، شرر تو حرفی نمی زنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه ، بت روی تو بشکنم

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

شده ام بت پرست تو ، قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه ، شده ام جام دست تو

به تو چون سجده میکنم ، شرر تو حرفی نمی زنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه ، بت روی تو بشکنم

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

عزیزم کاسهٔ چشمم سرایه
آخ میون هر دو چشمم جای خوابه
عزیزم

شب هجرون دیگه تمومه ، گل مهتاب بر سر رومه
عاشقی جز بر تو حرومه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه
دل من یک کاسهٔ خونه ، که برای تو زنده ام
آه ، که برای تو زنده ام

 

 بامداد جویباری

http://www.majidakhshabi.com/article4247.html


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 19, | بازديد : 3542

صفحه قبل 1 صفحه بعد