تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 آذر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


از گونه های سیب می آویزی
 و از انار
 و از تاج سرخ
و ریشه می کنی 
و فرو می روی به سنگ
و پشت شیشه تلنگر که می زنی
 مثل منی
 و می وزی از من
و خانه یی بَدَوی می سازی
 زین استخوان و اسکلت و این دهان
می بینی؟ از زیر پلکهای تو آغاز می شوم 
و در فواصل برهوت این تویی
که می گذری از من 
 ای سایه سترون تردامن!
در جایی از سکوت
از پشت آن دوایر چرخان پیدات می شود:
رنگین کمان/ دوچرخه سواری بر آن 
 آیینه دار چشمهای گریزان
رکاب می زنی 
و می گذری 
می ایستی
 اشیاء و آسمان ـ که می گذرند
و چشمهای پوک 
و پوستی سمج بر استخوان
آن هیچ‌کس که رفت
 می روی از پس 
 پس می شوی به سایه دیگر کس
از خایه یی که شدی ـ گیریم خایه همسایه یی ـ حالا به سایه یی
و سایه دیگر کس
نه بنده و نه تنابنده
 کفتاری از جلو و تو از پس
که مرده از پس تابوت زنده؟ 
 ها ! 
 هستی 
 و هیچ کس…


جلال سر فراز

برداشت از مجله الکترونیکی عقربه 
http://www.aghrabe.com


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 آذر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

با قلم نقّاشی دنیایِ خندان می کشم
آرزوهای قشنگِ رنگِ انسان می کشم
خط خطی کرده تمامِ هر چه را خاکستری ست
شهرِ بی دزدی ، بدی ، خالیِ زندان می کشم
یاس را آزاد از باغِ امین الدوله ها
رازقی را فارغ از زندانِ گلدان می کشم
این انارِ قاچ خورده ، رنگ لبهایِ تو بود
چشم هایت را بدونِ بغضِ باران می کشم
مست کرده ،عطرِ موهایت مشامِ کوچه ها
زیر باران خلوتِ خیسِ خیابان می کشم
یالِ اسبِ سرکشی ، مویِ تو را بی روسری
یا رها در باد ، آشفته ،‌ پریشان می کشم
حسِ خوبِ دستهایت دردرونِ جیب من
گندم و جو ، روزِ برفی ، لرزِ دندان می کشم
خاکِ عالم ، صحنه دارد شعر ، شطرنجی کنید
بوسه ی باران به لبهایِ توعریان می کشم


 رامین رفیع 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 388, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 آذر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دزدکی بیجاره دل قدت تما شا می کند 
تا نگا هش می کنی بیچاره حا شا می کند 

از ترحم میزنی لبخند با ین افسرده دل
با همین لبخند تو زینسان مدارا می کند 

دل کند رندی مگر تا ان دلت ارد بدست
با صبوری اندک اندک در دلت جا می کند

نیک میداند نادری هیچ سودایی بر ان 
یک تکلم یک سخن گفتن تمنا می کند 

ماه من پس کی بر اید یک نظر پشت سحاب
دیدن رویت هزاران شور و غوغا می کند 

منع کردی از می و میخوارگی گشتم خمار 
رفع خماری خود جامت تقا ضا می کند 

من چو اهوی پریشم دام من زلفان تو
بهر طعمه زلف افشا نت چلیپا می کند 

گشته ام در دیرتو چله نشین روی تو
چون ترا دارد به عالم ترک دنیا می کند

شب سحر شد چشم بیدار خلج در انتظار
سال هاست هر روز و شب دیدار لیلا می کند


علی خلج طایفه


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 63

نوشته شده در تاريخ شنبه 18 آذر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

تاچه پیش آید

غمش رادرنگینِ دل، نشاندم تاچه پیش آید
به یادش اشکِ بیحاصل، فشاندم تاچه پیش آید

به افسونِ تجسم،شبچراغِ چشم هایش را
به بزمِ شامِ تنهایی،کشاندم تاچه پیش آید

به سوی خالِ رخسارش،خیالِ تیزبالم را
برای دانه چیدن ها.پراندم تاچه پیش آید

به یادطرّه اش،رازِپریشانگردیِ دل را
به گوش بادِصحراگرد،خواندم تا چه پیش آید

سمندبادپایِ عقل را تامرزرسوایی
به دشتِ بی نشانِ عشق،راندم تاچه پیش آید

به سودای بهارانی که درباغش،بیاسایم
دراین پاییزِمحنت خیز،ماندم تا چه پیش آید

دل«شبدیز»میلرزدزشوق لحظه ی دیدار
امیدِ بوسه ازگل داردآندم!تاچه پیش آید

حسن اسدی شبدیز
تا چه پیش آید : شاعر حسن اسدی ،شبدیز با خوانش زهرا عالمی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 53

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 آذر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

کیومرث منشی زاده
;
بعد پنجم ، آزادی
***
دایره در اثبات تساوی شعاع های خود
برگرد مرکز خود
خم مانده است
تا کی می توان شعاع های دایره را
به پیروی از یکدیگر
محکوم کرد
انعکاس صدای زنجیرها
تصویر سرود آزادی را
در آئینه چشم های من
می شکند
انتظار آزادی چندان غم انگیز است
که حکاکی اعلامیه حقوق بشر
بر دیوار کوره های آدمی سوزی
چرا که انسان
آزاد
بدنیا نمی آید
که آزاد
زندگی کند
که آزاد
بمیرد
انسان دایره غم انگیزی ست
که تکرار می شود

 

کیومرث منشی زاده
https://elhamiyan.blog.ir/post/11

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 83

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 16 آبان 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 


می پرستم چون ترا و دوست می داری مرا
عهد کن تا دیگر از هجران نیازاری مرا

کاشکی بر سینه تو سرگذارم ، تا دلت
گویدم با هر تپیدن ، دوست می داری مرا

ای که از لیلی فزون دانم ترا در عاشقی
کمتر از مجنون درین وادی نپنداری مرا

ما طریق عشق را باید که با هم طی کنیم
چون رفیق نیمه ره ، در راه نگذاری مرا

کهنه سازی از نوا افتاده ام ، در گوشه ای
بوسه بر دستت زنم ، گر در فغان آری مرا

می شوم هر روز از جان سیرتر از دوری ات
در فراق خود ، به کام مرگ نسپاری مرا

بغض دارم در گلو چون ابر پاییزی هنوز
برق را خوانم به یاری ، گر نمی باری مرا

ای که دایم بینمت در پیش چشم خویشتن
کاش روزی ، لحظه ای پیش نظر آری مرا

کودکانه دوست می دارم ترا " ده تا " اگر
تو بزرگی ، می توانی صفر بشماری مرا

 

کودکانه دوستت دارم 
 محمّد قهرمان 
90/2/5


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 111

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کنار بوته ی اسفند و بادهای بهار
چقدر بوی خوشی داشت شنبه های قرار

چقدر در نظرم بی دلیل زیبا بود
حضور شاپرکی لا به لای بوته ی خار

چقدر در نظرم شاد بود و ثروتمند
میان مردم ده، کودک دوچرخه سوار

هنوز نام  تو می بارد از دهان کویر
از آن شبی که صدایت زدم در آب انبار

مرا به سادگیِ آبیِ کجا می برد؟
نقوش هندسی یک گلیم حاشیه دار

کجاست روشنی آن چراغ بغدادی
که می رساندم از آن شام بی ستاره به  یار
*
چه مانده است از آن روزهای دار و درخت
به غیر سفره ی پاییز و طعم ربّ انار


اعظم سعادتمند
لیلی_آذر 
انتشارات_شهرستان_ادب


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 387, | بازديد : 137

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خندیدم و خندیدم و خنداندم و رفتم
یك غنچه تبسم به لبان ماندم و رفتم

 یک شعله شكفتم نفسی چند به دنیا
یك شمعَكِ کم‌نور فروزاندم و رفتم

 یک رفتنِ هم فاجعه، هم مضحكه كردم
گریاندم و خنداندم و گریاندم و رفتم

 ای زندگی از علمِ معما خبرم بود
اما به معمای تو درماندم و رفتم

 تنظیم بد و نیک نه با خواهش من بود
دستی به همه نیک و بد افشاندم و رفتم

 چون کی؟و چه بودم؟ به کسی فرق نمی كرد
خود را به کسی هم نشناساندم و رفتم.

 با شیوه خود عمر مرا خواست فریبد،
من نیز بدین شیوه‌اش آلاندم و رفتم.
 
القصه، به این عالم صدرنگ غلط باز
"با شیوه خود آمدم و خواندم و رفتم" 

 

عبد الوقاس یوسفی
غزل معاصرتاجیکستان 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 135

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببرد
مي تواند خبر از مصر به كنعان ببرد

آه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:
يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

واي بر تلخي فرجام رعيت پسری
كه بخواهد دلي از دختر يك خان ببرد

ماهرویی دل من برده و ترسم اين است
سرمه بر چشم كشد،زيره به كرمان ببرد

دودلم اينكه بيايد من معمولي را
سر و سامان بدهد يا سر و سامان ببرد

مرد آنگاه كه از درد به خود مي پيچد
ناگزير است لبي تا لب قليان ببرد

شعر كوتاه ولي حرف به اندازه ی كوه
بايد اين قائله را "آه" به پايان ببرد

شب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شد
ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد!

حامد عسگری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 388, | بازديد : 127

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

براى شعر چشمانت هواى تازه ميخواهم
مرا بيدار کن صبحى,صداى تازه ميخواهم

بيا بانو اجاق خانه ام  را  باز روشن کن
از اعجاز لبت دم نوشهاى تازه ميخواهم

اتاقم کوچه را هر لحظه در زير نظر دارد
از اين تصوير تکرارى نماى  تازه ميخواهم

ميان گرم آغوشت بساز این مرد  ویران را..
از این آوار وحشت زا بناى تازه ميخواهم

من از کوه يخ اين زندگى ترسيده ام بانو
من از سکان کشتى ناخداى تازه ميخواهم 

تو از من يک بغل از شعرهاى تازه ميخواهى
من از ناقوس چشمانت نواى تازه ميخواهم

 تمام شعرهايم تار و  پودت ميشود اما
براى شعر چشمانت هواى تازه مي خواهم


محمد قبادی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 387, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ جمعه 21 مهر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


خانه ای امن در اقلیم غزل خیزی نیست 
در هوا رایحه ی وسوسه آمیزی نیست

جان خورشید ! مرا با همه بیدار نکن 
پشت این پنجره ها صبح دل انگیزی نیست

سخت غمگینم و دلگیر ،برایم کاری
 بهتر از پرسه زدن در شب پاییزی نیست 

عمر،بی فلسفه ای می گذرد می دانم
آخر زندگی هیچ کسی چیزی نیست 

درتنم منطق و احساس و عطش درگیرند 
جنگ سرد است در آن وحشت و خونریزی نیست

وسط تلخ ترین فصل کتابم هستم
باز هم معتقدی روز غم انگیری نیست؟

 

صنم نافع 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 131

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 مهر 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


 بهار
 **

امواجِ گيسوانت
گهواره ی پرنده ی غمگين است
عريانيِ صفايت
چون چشمه اي زلال
كه ريگ ريگ و گَلّه ی رقصانِ ماهي اش
  پيداست

جوشنده در برابرِ مردي كه سال ها
بي وقفه بر صحاريِ سوزان دويده است
خوشبخت من
كز چشمه ی صداقتِ تو آب مي خورم
تو مي رسي هميشه
همچون فرشته اي به نجاتِ يتيمكي
وقتي كه اسبِ حادثه از خشم
با پَرّشي بلند، زمين مي زند مرا
تو مي رسي كه زخمِ مرا باز
با اشكِ گرم خويش بشويي
ايثارِ تو
مفهومِ بي ريايِ پرستاري ست

هر روز اين بلنديِ ديواره ی كتاب
گردِ اتاق من
با آجُرِ قناعتِ تو پيش مي رود
معمارِ من تويي

اين طاقه هاي رنگيِ شعرم
از ناخريده پيرهنانِ لطيفِ توست
تو زمزمِ جوانيِ خود را
با واژه هاي چشمه ی ذهنم سرشته اي
تا چون پرنده اي بسرايم
در جمعِ كودكانِ يتيمِ كنارِ باغ
چون جويبار، از سرِ راهم گذشته اي
مديون توست زندگيِ شعرهاي من
تو
تنهاترين مفسّرِ يك شعرِ مبهمي
شعري كه خود منم.

هر بامدادِ من
با گرميِ سلام تو آغاز مي شود
لبخنده ی تو پنجره ی باغي از بهار
هر صبحدم به جانبِ من باز مي شود
تو كيستي كه سادگي و بي ريايي ات
شعرِ مرا به نظم تو معتاد كرده است؟

وقتي كه « تازه شعر» 
سرتاسر وجود مرا با جرقُه اي
چون شعله مي كند
تنها تويي كه لحظه به لحظه
چشم انتظار آمدنِ طفلِ تازه اي
چون من شبِ تولّدِ دردانه مان ـ غزال ـ
پشتِ اتاقِ تو
در وحشت از تردّد آن سبز جامگان.

شمشاد من!
من شاخه هاي نازكِ نيلوفرم، به شوق
پيچيده گردِ تو
من خود توانِ زيستنم نيست
زنده بمان
كه زنده بمانم.


 رضا افضلی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 شهريور 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
هر که افتاد ز پا، پنجه گیرایی یافت

بی تعلق گذر از عالم (و) جاویدان باش
هر که چون مهر بدر رفت مسیحایی یافت 

دیده مگشای که در بحر پر آشوب جهان
هر که پوشید نظر گوهر بینایی یافت

هند را چون نستایم، که درین خاک سیاه
شعله شهرت من جامه رعنایی یافت

حق نه آن است که عاشق نبود بر مرکز
هر که آراسته گردید تماشایی یافت

چون نسوزد جگر از داغ ندامت صائب؟
کآنچه می جست دلم، لاله صحرایی یافت

 

صائب تبریزی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 شهريور 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


یادش بخیر تا دل شب انتظارها
آن هدیه های ساده، کتاب و نوارها

ها می کنم به دست زمستان نشسته ام
تا ابر می روند ستون بخارها 

من با گلی که باغچه تقدیم کرده است 
از دیر کردنت شده ام خسته، بارها 

دیر آمدی و شاخه گل سرخ زرد شد
زخمی شده است دستم از آزار خارها 

بر شانه های خسته ی من بوسه می زنی
یک رهگذر گذشت؛  خدایا چه کارها!

از صبح تا غروب نشستن کنار ریل
محو قصیده خوانی کند قطارها

این عشق انتخاب تو از عمق روح بود
نه از سر وظیفه چنان خانه دارها

آن صبح سرد را که به خاطر سپرده ایم 
پیوند داده ایم به هرچه بهارها 

 

 آرش شفاعی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 144

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 شهريور 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هوالجمیل

بیشه ای سوخته در قلبِ کویری ست، منم!
وندر آن بیشه ی آتش زده شیری ست، منم!

ای فلک! خیره به روئین تنی ات چشم مدوز،
راست در ترکشِ رستم پَرِ تیری ست منم!

تا قفس هست مرا لذت آزادی نیست،
هرکجا در همه آفاق اسیری ست منم!

زندگی سنگ عظیمی ست، ولی می شکند
که روان زیرِ پِی اش جوی حقیری ست، منم!

در پِی آبِ حیاتی؟ به خرابات برو
- خسته از عُمر - در آن زاویه پیری ست، منم!

گرچه دور است ولی زود عیان خواهد شد
آنچه کوه است در آن دامنه، دیری ست منم!


حسین جنتی  

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

مجنونم و خوکرده به هرگز نرسیدن
با این همه سخت است دل از چون تو بریدن

از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن
از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن

دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق
کارش شده بی واهمه از بام پریدن

چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی ،
سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن

آن گونه دچارت شده یوسُف که خودش هم
افتاده به عاشـق شدن وجامه دریدن

اعجاز تو مغرورترین ساحره ها را
وادارنمودست به انگشت گزیدن

تا این که به هرجا ببرد عطر تنت را
واداشته ای باد صبا را به وزیدن

ای چادر گلدار پریشان شده در باد
خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن

 

امیر توانا

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 243

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

گندم گندم که می ایستی خیس
تنهایی فرو میریزد
هجوم درخانه
روی آینه
پای گودی چشم
با عصری که نمی گذرد
چکه 
چکه نمیشود
در فکری که ترس است
درتو
وپروانه هایی که روی صدایت می میرند
درمن پوست کلفت شب که نمی گذرد
دوچشم سیاه که نمی ماند
هرچه حلقه حلقه دود
روی هرچه عقربه عقربه ساعتی که اتفاق نمیشود
ماه هم عالمی دارد
هرچه دورتر نزدیکتر
روبه پنجره که می ایستی
از سلسه موهای خیس نفس می کشم.

 

نادرچگینی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

آهای تو که یه «جونمِ»ت ، هزار تا جون بها داره 
بکُش منو با لبی که بوسه شو خون بها داره 

بذار حسودی بکُشه رقیبو ، وقتی می کُشه 
سرش توو کارِ خودشه ، چی کار به کارِ ما داره ؟ 

سرت سلامت اگه باز میخونه ها بسته شدن 
با چشمِ مستِ تو آخه ، به مـِـی کی اعتنا داره ؟ 

این همه مهربونی رو از تو چطور باور کنم ؟ 
توو این قحطِ وفا که عشق ، صورتِ کیمیا داره 

حرف «من» و «تو» رو نزن ، ای من و تو یه جون ، دو تن 
بدون که از تو عاشقت ، فقط سری سوا داره 

خوشگلا ، خوشگلن ولی باز تو نمی شن ، کی میگه 
خوشگل ِخالی ربطی با خوشگل ِخوشگلا داره ؟ 

کی گفته ماه و زهره رو که شکلِ چشمایِ توأن ؟ 
چه دخلی خورشیدای تو به اون ستاره ها داره ؟! 

قصّه ی من با تنِ تو , قصّه ی آب و ماهیه 
وگرنه کی به خوابیدن , اینهمه ماجرا داره؟ 

توو بودن و نبودنت ، یه بغض ِسنگین باهامه 
آسمونم بارونیه تا دلم این هوا داره 

من خودمم نمی دونم که از کِی عاشقت شدم 
چیزی که انتها نداشت ، چه طوری ابتدا داره ؟ 

نترس از اینکه عشقِ من با تو یه روز تموم بشه 
چیزی که ابتدا نداشت ، چه طوری انتها داره ؟ 


حسین منزوی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 233

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

فقط احساس می کردم که می آیی
تو در ذهن بلند من مهیایی

تو را با یاد می گیرم نمی خواهم
که حتی یک وجب را هم بپیمایی

برایت باز می گویم اگر خوب است
غزل یا حسی از یک شعر نیمایی

رسیدی با تشعشع های چشمانت
ندارم فرصت خاص پذیرایی

تو هم محدود خواهی شد نگو از عشق
تو ای زیبا اگر چه بی محابایی

زلالی مثل ذهن چشمه ای روشن
تو مثل آب و باران هم گوارایی

 

مسعود کیانی
از کتاب " تو راه می روی و رود شکل می گیرد"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

مردي نشسته تنها در خانه قديمي!
اين شهر و كوچه دارد ديوانه قديمي!

تاريخ آشنايي ست اين كومه محبت
ميراث جاوداني ست اين خانه قديمي!

يك عمر در سياهي مي سوخت تا بسازد
با شمع سالخورده پروانه قديمي!

پيري نمي كند كم از اعتبار قدمت
ذي قيمت است سقف و كاشانه قديمي!

قدرم بدان كه زيرا داند هميشه بهتر
قدر شراب كهنه پيمانه قديمي!

سهم تو كرده بودم آغوشم از جواني
بگذار شانه ات را بر شانه قديمي!

نام من و تو افتاد روي زبان مردم
عشق من و تو هم شد افسانه قديمي!

در خانه هاي مردم تا كي سرك كشيدن
برگرد اي پرستو به لانه قديمي!


ستار روهنده


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 204

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 336 صفحه بعد