تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ جمعه 4 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


بعد سرما سوژه ی دنیا بهاری می شود
در شگفتن هی مداوم بیقراری می شود

موعد خواب زمستانی به پایان می رسد
فصل کار و زحمت و شب زنده داری می شود

می رسد بعدن خزان با لشکر غم واژه ها
شهر پر آشوب رویدن "قراری" می شود

عاشقان ساده دل زرع محبت کرده و -
عمر شان قربانی"ی"چشم انتظاری می شود

یک زمان موسیقی مصراع هماهنگ "رپ"است
گاهی هم آوای بیلتون و خماری می شود

گاهی با تزویر یک آیینه از بد باوری
گربه هم مانند یک شیر شکاری می شود

"شب پلنگ و روزها خیلی ملنگی می کنند"-
مفتیان،وقتی که بحث دین مداری می شود

هم سپاهان خرد از کوچه و پس کوچه ها
با سلاح جهل جاهل متواری می شود

وقتی بد بختی یک ملت به اوجش می رسد
در "شفاعت خانه"ها شان انتحاری می شود


احمدسیر"بختیاری"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


تا نجوای عاشقانه ام
سرشار نام توست
از موسیقی باران
پنهان نمی شود
نت هیچ بوسه ای!
دل به عشق تو دارم
با چشمانی که انتظار را ورق می زند
در قاب خالی پنجره
می دانم
دوباره تو را خواهم دید
بهار خود مژده ایست
از بازگشت تو
پرستوی کوچکم ...

 


محمد شیرین زاده

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 1

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


حسن ناز نازنینم را خدا آراسته
پر لطافت چون حریر دلربا آراسته

عطر زیبای تنش را مشک گفتن خوب نیست
بوی اورا از گلِ شاهِ مشک ها آراسته

موی شبرنگش چنان آزاده خواهی میکند
زلف تارش را که در بادی رها آراسته

مرحم زخم دل و جان من باشد لبش
چون لبانش را پر از قرص شفا آراسته

خوی و بویش آنچنان دل را نوازش میکند
گوییا چون نکهت باد صبا آراسته


پرویز رهگذر


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 0

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


یک عمر ﻣﯿﺎﻥِ مــن ﻭ ﺗﻮ ﻓﺎﺻﻠــﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ
ﺑﯽ ﮐﻔﺸﻢ ﻭ ﭘﺎﺋﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ مـاﻧﺪﻩ

از دوری تو ﺷﮑﻮﻩ ندارم،ﻭﻟﯽ ﺍﯼ ﻋﺸﻖ
ﺩﺭ ﺑﻐﺾ ِﮔﻠﻮ ﻇﺮﻑ ﭘﺮﯼ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﻣــﺎﻧﺪﻩ

تن را بدهــــد راحت و آسوده به لرزه
ﮐﻮﻫﯽ ﮐـﻪ ﻣﯿﺎﻥِ ﮔﺴﻞ ﻭ ﺯﻟــﺰﻟﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ

هر چند کـه از روی دلارای تـــو دورم
ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﯼ ﺩﻝ ﻣﻦ ﯾﮑـﺪﻟﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ

گفتم کــه نگاهی بکنی پشت سرت را
چشمی نگـران در عقب قافلـــه مانده

لبـــریز شد از رفتن تو ظــرف تحّمل
بازآ که دلم خسته و بی حوصله مانده

ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺴﻞ ﻣﺸﮑﻞ ﻣﺎ ﺣّﻞ ﺷﻮﺩ ﺍﻣّﺎ
ﺗﺮﺳﻢ ﺯ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﮐﻪ در این مسئله مانده


علی قیصری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 0

نوشته شده در تاريخ جمعه 4 فروردين 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


میرزا داداش حرفات هنوز تو گوشمه
حرفای تو حدیث نیش و نوشمه
از دلم این دشت شقایق چی بگم
سختی بار زندگی رو دوشمه
*
میرزا داداش، میرزا داداش، میرزا داداش
*
میرزا داداش من اون درخت بی ثمر
تو خاک و گِل به گُل نشسته تا کمر
عطر گلام پر میگیرن تو آسمون
رو شاخه هام سایۀ تیشه و تبر
*
میرزا داداش، میرزا داداش، میرزا داداش
*
اما حالا وقتی هوا ابری میشه
دلواپسی چارۀ هر صبری میشه
هیچ کسی نیس باغچه رو آفتابی کنه
هیچ کسی نیس قلبمو مهتابی کنه
*
هر علف تازه به دورون رسیده
شقاوت فصل زمستون ندیده
کاش میدونسی تو باغ آبادی ما،
هر گلی را دستای پائیز نچیده
*
میرزا داداش، میرزا داداش، میرزا داداش
*
میرزا داداش حرفات هنوز تو گوشمه
حرفای تو حدیث نیش و نوشمه
از دلم این دشت شقایق چی بگم
سختی بار زندگی رو دوشمه.


فرهاد شیبانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 381, | بازديد : 2

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

می رسد از ره نسیم نوبهار 
می کند نجوا به گوش روزگار

می نماید چهره خودرا به یار 
تا کند روح و روانش بی قرار

سردی و سستی گذارد روزگار
می ز جام غنچه نوشد صد هزار

جان هستی سرخوش ومست از بهار 
می رسد بار دگر عاشق به یار

ما همه عاشق ز لطف کردگار 
وطی جان می کند عزم دیار

می کند مدهوش جان خود نثار 
تا بگیرد در بر جانان قرار

 

سید احسان طباطبایی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 16

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 29 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

شکل افق دارد آغوش لاله ها 
نه این جا ' هر جا 
رابطه ای با دشت پر 
لاله می شود 
من لال می شوم


منصور خورشیدی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 381, | بازديد : 19

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 26 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 مسمط


باز برآمد به کوه رایت ابر بهار
سیل فرو ریخت سنگ از زبر کوهسار

باز به جوش آمدند مرغان از هر کنار
فاخته و بوالملیح‌ صلصل و کبک و هزار

طوطی و طاووس و بط سیره و سرخاب و سار

هست بنفشه مگر قاصد اردیبهشت
کز همه گلها دمد بیشتر از طرف‌ کشت

وز نفسش جویبار گشته چو باغ بهشت
گویی با غالیه بر رخش ایزد نوشت

کای گل مشکین نفس مژده بر از نوبهار

دیدهٔ نرگس به باغ باز پر از خواب شد
طرهٔ سنبل به راغ باز پر از تاب شد

آب فسرده چو سیم باز چو سیماب شد
باد بهاری بجست زهرهٔ وی آب شد

نیم‌شبان بی‌خبر کرد ز بستان فرار

غبغب این می‌مکد عارض آن می‌مزد
نرمک نرمک نسیم زیر گلان می‌خزد

گه به چمن می‌چمد گه به سمن می‌وزد
گیسوی این می کشد گردن آن می گزد

گاه به شاخ درخت گه به لب جویبار

لاله درآمد به باغ با رخ افروخته
بهرش خیاط طبع سرخ قبا دوخته

سرخ‌قبایش به‌بر یک‌دو سه‌جا سوخته
باکه ز دلدادگان عاشقی آموخته

کش شده دل غرق خون‌ گشته جگر داغدار

طفل چو زاید ز مام گریه کند زودسر
بهر تقاضای شیر وز پی قوت جگر

وز پس‌ گریه کند خنده به چندی دگر
طفل شکوفه چرا خندد زان پیشتر

کز پی تحصیل شیر گریه کند طفل‌وار

باغ چو از ایزدی جامه مُخلّع شود
ظاهر از انواع گل شکل مضلع شود

یکی مخمس شود یکی مربع شود
یکی مسدس شود یکی مسبع شود

الحق بس نادر است هندسهٔ کردگار

بر سر سیمینه طشت طاسک زر بر نهاد
نرگسک آن طشت سیم باز به سر برنهاد

بر پر زرین او ژاله گهر بر نهاد
در وسط طاس زر زرین پر بر نهاد

تا شود آن زرّ خشک از گهرش آبدار

چون ز تن‌ سرخ بید ‌گشت عیان سرخ باد
از فزعش ارغوان در خفقان اوفتاد

نامیه همچون طبیب دست به نبضش نهاد
پس بن‌ بازوش بست ز اکحل او خون‌ گشاد

ساعد او چندجا ماند ز خون یادگار

کنیزکی چینی است به باغ در نسترن
سپید و نغز و لطیف چو خواهرش یاسمن

ستارگانند خرد بهم شده مقترن
و یا گسسته ز مهر سپهر عقد پرن

نموده در نیم‌شب به فرق نسرین نثار

د‌ایرهٔ سرخ گل گشته مضرّس‌ چراست
بر تنش این ایزدی جامهٔ اطلس چراست

دیبه او بی‌نورد این همه املس چراست
بوته صفت در میانش‌ زرّ مکلّس چراست

بهر چه تکلیس کرد این همه زرّ عیار

بلبلکان زوج زوج زیر و بم انگیخته
صلصلکان فوج فوج خوش بهم آمیخته

پشت به غم داده خلق در نغم آویخته
تیغ تعنت قهر یر الم آهیخته

خورده بهم جام می با دف و طنبور و تار

بلبل بر شاخ گل نغمه سراید همی
نغمه‌اش از لوح دل زنگ زداید همی

شاهد گلزار را خوش بستاید همی
نی غلطم کاو چو من مدح نماید همی

برگل تاج کرم میوهٔ شاخ فخار

فاخر فخری لقب مفخر اولاد جم
علیقلی میرزا زادهٔ شاه عجم

کلیم‌ کافی کلام کریم وافی کرم
به بزم میر اجل به رزم شیر اجم

به غرّه افراسیاب به حمله اسفندیار

چون ز طبیعی سخن یا ز الهی کند
آنکه به ملک هنر دعوی شاهی کند

چون ز اوامر حدیث یا ز نواهی کند
حلّ مسائل همه نیک کماهی کند

رمز اصول و فروع شرح دهد آشکار

جداول زیجها نگاشته در نظر
شکل مجسطی تمام کشیده اندر بصر

زاویه و جیب و ظلّ جمله بداند ز بر
نسبت قطر و محیط صورت قوس و وتر

وین همه با علم او یکیست از صدهزار

بوالفرج و بوالعلا بوالحسن‌ و نفطویه
اصمعی‌ و واقدی مازنی‌ و سیبویه

ازهری و یافعی، جاحظ و بن خالویه
کل یثنی علیه کل یاوی الیه

کای تو به علم و ادب ما را آموزگار

که‌ چند هستش دیار که چیستش ‌‌طول و عرض
به علم جغرافیا یعنی در وصف ارض

هم از نظام دول ز لشکر و باج و قرض
هم از رسوم ملل هم از تکالیف فرض

چندان داندکه وهم می نتواند شمار

بی‌مدد دوربین دیده درنگ و شتاب
یازده سیاره را گرد کرهٔ آفتاب

قلی‌ و قسنی‌ ازو نکته بَر و نکته‌یاب
دورهٔ اقمار را نیک بداند حساب

نیوتن و کپلرش‌ حق شمر و حق گزار

مسائل فلسفی ز بر بداند همی
مطالب صرف و نحو ز بر بخواند همی

شدن به چرخ برین‌ می‌بتواند همی
ز علمهای غریب سخن براند همی

به رای سیّاره سیر به فکر گردون سپار

ار ز علا قدر تو به چرخ پهلو زده
طعنه ز خلق جمیل به باغ مینو زده

پیر خرد پیش تو چو طفل زانو زده
گاه غضب با پلنگ پنجه به نیرو زده

لیک به هنگام حلم گشته ز موری فکار

در صف ناورد تو بیژن و گودرز چیست
دیو و تهمتن کدام طوس و فرامرز چیست

جنبش بال پشه پیش زمین لرز چیست
کشور بخشی و گنج باغ چه و مرز چیست

گنج دهی بیشمر سیم دهی بیشمار

به‌ جود صد حاتمی به حلم صد احنفی‌
به ‌فضل‌ صد جعفری به‌ علم‌ صد آصفی

جلیل چون آدمی جمیل چون یوسفی
در صف شهزادگان تو ز هنر سر صفی

چون به قطار ایستند پیش ملک روز بار

عقلی در زیرکی خلدی در ایمنی
دهری در کین‌کشی چرخی در دشمنی

خاکی در احتمال آبی در روشنی
بادی در سرکشی ناری در توسنی

نیلی در وقت جود پیلی در کارزار

اهل زمین فوج فوج خلق زمان خیل خیل
سیم ستانند و زر از کف تو کیل کیل

گوهر گیرند و لعل روز و شبان ذیل ذیل
گاه سخا کوه کوه وقت عطا سیل سیل

لعل دهی گنج گنج سیم دهی بار بار

خندهٔ تو گاه خشم خندهٔ شیر نرست
هرکه نگرید از آن خنده ز شیراشیرست

قافیه گو جعل باش جعل ز من درخورست
حشمت من در سخن صد ره از آن برترست

کز پی یک طیبتم خصم کند گیر و دار

ملک نژادا چو من جهان نزاید همی
پس از من ای بس حکیم که می‌بیاید همی

به مرگ من پشت دست ز غم بخاید همی
دو دست خویش از اسف بهم بساید همی

که کاش قاآنیا بدی در این روزگار

تا که زمین روز و شب‌‌ گردد بر گرد شمس
تا که بتازی زبان روز گذشته است امس

تا که حواس است‌ عشر ظاهر از آن‌ عشر خمس
سامعه و باصره ناطقه و شمّ و لمس

ناصر جان تو باد باطن هشت و چهار
 

قاآنی 
http://ganjoor.net/ghaani/mosammatgh/sh4/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 23

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


شکل تَرَک خورده ای از او را 
از این زاویه که ببینی
جسمی لبالب از کبود / تن می زند بر سنگ
از این کناره که کم می شوم از نفس / تن می زند
تصویرهای روشنم از سقوط/ بر صخره های کوک می آویزند
شکل تَرَک خورده ای از مرگ 
بر آلت ِ قتاله ای فرو افتاد
بر گردنی که به خود نمی پذیرد
عضوی از آینه را به استخوان چسبانده است
پس با توان ِِ کلیدها و مهر بنویس:
تو جانی از منی 
که می رود و باز می رود و باز ....
و این زمانه که از نای ِ بریده آمده ست
در جمله ای کوتاه 
به آستین ِ بوسه دست تکان می دهد
مارها
اشکال ِ من را ، در روشنایی ِعصر
به سنگ های سینه ات تحویل می دهند
سردم شده ست در ترک و وصل های موقت
جان می رود
و چه خالی ست جای تو بر گردن

 


زبیده حسینی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چرا آیینه را اینقدر حاشا می کنم در خویش
تو راگم کرده ام درخویش و پیدا میکنم در خویش

تو ردّ ماهی شوریده ای هستی که یک عمرست
منِ دلداده داغش را تماشا می کنم در خویش

چراغ روشنم در معرض باد هوا خواهی ست 
کسی را باب آغوش تو پیدا می کنم در خویش؟

تو بغض کهنه ی بمب فرو افتاده ای هستی
که روز انغجارش را مهیا می کنم در خویش

اسیر گردش خویشم چه فرقی می کند دریا
ترا من با کدامین موج معنامی کنم در خویش

من آن چاه جدا افتاده از سرچشمه ی خویشم
که یک عمرست بیهوده تقلا می کنم در خویش

 

رضا کرمی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 44

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

رنگ سال گذشته را دارد همه لحظه های امسالم
365 حسرت را همچنان می کشم به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن من به فنجان تو نمی گنجم
دیده ام در جهان نما چشمی که به تکرار می کشد فالم

یک نفر از غبار می آید مژده تازه تو تکراریست
یک نفر از غبار آمد و زد زخمهای همیشه بر بالم

باز در جمع تازه اضداد حال و روزی نگفتنی دارم
هم نمی دانم از چه می خندم هم نمی دانم از چه می نالم

راستی در هوای شرجی هم دیدن دوستان تماشاییست
به غریبی قسم نمیدانم چه بگویم جز اینکه خوشحالم

دوستانی عمیق آمدند چهره هایی که غرقشان شده ام
میوه های رسیده ای که هنوز من به باغ کمالشان کالم

چندیست شعرهایم را جز برای خودم نمی خوانم
شاید از بس صدایشان زده ام دوست دارند دوستان لالم ....


محمدعلی بهمنی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 376, | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


و آنانکه خیره در من می‌نگریستند
خبر را
کمی پیش از من شنیده بودند
و حالا به جستن جای خالی او
نگاهشان
داشت صورتم را شخم می‌زد
او
مرده بود
و داشتند قبرش را
توی صورت من می‌کندند

 

لیلا کردبچه


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 37

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

زیبا سلام،یک شب دیگر بدون تو
پر میشود تمامی دفتر بدون تو

پر میشود تمامی قلبم ز بی کسی
همراه بغض این دم آخر بدون تو

بانو بیا که بی تو تمام دلم غم است
یعنی شکسته است سراسر بدون تو

دارد تمام پیکره ام زخم میخورد
دارد سپید میشود این سر بدون تو

یکبار دیگر از تو نوشتم برای تو
یکبار دیگر از شب آخر بدون تو


سعید موحدی نیا


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


دلواپسی ام نیست چه باشی چه نباشی
احساس تو کافی‌ست، چه متن و چه حواشی

از خویش گذشتم، بِبَرم خاک کن - اما
شعرم چه؟ نه! بی‌ذوق مبادا شده باشی

می‌خواستم از تو بنویسم که مدادم
خندید: چه مانده‌است مرا تا بتراشی؟!

مجموعۀ آمادۀ نشرم - خبرِ بَد
یک خالی پُر، خط‌به‌خطش روح‌خراشی

شصت‌وسه غزل له شده در زلزلۀ من
شصت‌وسه نفس، شصت‌وسه حس متلاشی

نفرین نه، سؤال است: چگونه دلت آمد -
بارانم! اسیدانه به من زخم بپاشی؟

 

محمد علی بهمنی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


وداع
دخترک را چه چاره کنم
طعم شور سرب
خاری ست در گلویش
و فسفر سحر
دریغ داغی است در دهانش .
کوزه ئی فراهم کنید
تا عصاره ی نارس اش را
شرابی کهن اندازیم .
ساعتی دیگر او را می برند
و میان عطر گل ها می پراکنند
و دیگر بار
ستاره با دریا همآغوش می شود
دستانش را رها کنید
تا خونش را
آرایه ئی سازد
بر گونه و گیسوانش .
واپسین نگاهش
بنفشه ئی می گردد
و میان برگ های کتابی
نهان می شود .

 

فرشته ساری
( از کتاب پژواک سکوت )


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


یک کابلی اصیلم 
که می فهمم بوی باروت را
تاریخ شهرم
بعد از صدای آخرین گلوله
تشخیص می دهم
فرق باران و راکت 
ترانه و کلاشنیکف 
اتن و تیرباران
عطر مریم و بمب سی فور
یک کابلی اصیلم
به خیابان بزنم
طعم هر مسیر را می فهمم
چشم بسته می گویم کجاست
دهمزنگ و شاه شهید
می دانم کجای مسیر دارالامان گریه کنم
در کدام مسیر تبسم کنم
کدام عید را فرخنده بگویم
می دانم
رواش و انار فروشی نیست
دیدنی ست
یک کابلی اصیلم
می شناسم اهالی شهر را
آدرس صلصال را بلدم
که یکی از لنگ های کوته سنگی ست
بودا
حالا دیوانه ای شده 
در کتاب فروشی ها
چنگیز
پیرمرد ترش رویی
که کنار خیابان با اسپ همیشه زینش
آی خانم 
امپراتوری را
با تنور می پزد
تیز پا تر از یوسن بولت را دیده ام
که در فرار از انفجاری
ریکارد جهانی
نرسیده به خط پایان 
با هر جفت پایش شکست
تیز تر از مایکل فلیپس را
در دریای سیاه
من اهل کابلم 
فلسفه با طعم برگر 
کانت و پوپر با سس سفید
نبرد من هیتلر با کچاپ
هزار و یک شب بی برقی
حافظ با طعم شراب وطنی
دموکراسی با چای سبز
زندگی به نرخ گلوله
کلمه به وزن اندوه
اهل کابلم 
تظاهرات در قوطی سیگار
عشق در آتش گوگرد
قلب یا تخم مرغ؟
جگر یا لب سیرین خونی؟
کباب لای روزنامه با تیتر انفجار
کوکا کولا یا زنی سبزه؟
انگشت یا زغال سنگ؟
-شناسنامه ات از کجاست ؟
از کابل هستم آقای پولیس!
مواظب باش خونی نشود دستت
من بچه ی کابلم 
- اینجا چیکار می کنی؟
آمده بودم سفر 
البته می خواستم کمی فرار کنم!
- فرار کنی؟ از چی افغانی؟
از خودم
از مرگ
می خواستم با خودم تنها بمیرم!
سر از شهر شما در آوردم

 


مصطفی هزاره

Mostafa Hazara


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 38

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


به بیابان بی غمی بزنی، سر به زانوی سنگ بگذاری
روی قلبت سکون سنگینی، روی قلبت تفنگ بگذاری

بچه آهوی بی پدر مادر،بشوی، ترس در تنت بدود
پیش چشمان عاشقت اما،قاب عکس پلنگ بگذاری

در تنت گرگ گشنه‌ای باشد، نان شب بره دست و پا بکنی
بین دستت دلش تکان بخورد،بره را بی درنگ بگذاری

لقمه‌ی گرگ دیگری بشود ، دست در عمق بقچه‌ات ببری
و انار تپیده در خون را، روی سفره قشنگ بگذاری

شام را تکه تکه تکه کنی، به کلاغان بی نوا بدهی
شام را بوسه بوسه بوسه کنی،کف دستان تنگ بگذاری

زندگی هم دگر بزرگ شده، غم نان، درد عشق، تنهایی
وقت کافی برای مردن نیست،وقت کُو؟تا به جنگ بگذاری

راه خود را بگیر تا سنگِ دیگر و شام و بره‌ای دیگر
جای خود روی گونه‌ی هر سنگ، دولب سرخ رنگ بگذاری!


لیمه آفشید حمیدی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 383, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

با آن‌ها که بالای ديوار نشسته‌اند 
**

نان از سفره و کلمه از کتاب، 
چراغ از خانه و شکوفه از انار، 
آب از پياله و پروانه از پسين، 
ترانه از کودک و تبسم از لبانمان گرفته‌ايد، 
با روياهامان چه می‌کنيد! 


ما رويا می‌بينيم و شما دروغ می‌گوييد ... 
دروغ می‌گوييد که اين کوچه، بُن‌بست و 
آن کبوترِ پَربسته، بی‌آسمان و 
صبوریِ ستاره بی‌سرانجام است. 
ما گهواره به دوش از خوفِ خندق و 
از رودِ زمهرير خواهيم گذشت. 
ما می‌دانيم آن سوی سايه‌سارِ اين همه ديوار 
هنوز علائمی عريان از عطر علاقه و 
آواز نور و کرانه‌ی ارغوان باقی‌ست. 
سرانجام روزی از همين روزها برمی‌گرديم 
پرده‌های پوسيده‌ی پرسوال را کنار می‌زنيم 
پنجره تا پنجره ... مردمان را خبر می‌دهيم 
که آن سوی سايه‌سارِ اين همه ديوار 
باغی بزرگ از بلوغ بلبل و فهم آفتاب و 
نم‌نمِ روشنِ باران باقی‌ست. 


ستاره از آسمان و باران از ابر، 
ديده از دريا و زمزمه از خيال، 
کبوتر از کوچه و ماه از مغازله، 
رود از رفتن و آب از آوازِ آينه گرفته‌ايد، 
با روياهامان چه می‌کنيد؟ 


ما رويا می‌بينيم و شما دروغ می‌گوييد ... 
دروغ می‌گوييد که فانوسِ خانه شکسته و 
کبريتِ حادثه خاموش و 
مردمان در خوابِ گريه‌اند، 
ما می‌دانيم آن سوی سايه‌سارِ اين همه ديوار، 
روزنی روشن از رويای شبتاب و ستاره روييده است 
سرانجام روزی از همين روزها 
ديده‌بانانِ بوسه و رازدارانِ دريا می‌آيند 
خبر از کشفِ کرانه‌ی ارغوان و 
آواز نور و عطر علاقه می‌آورند. 


حالا بگو که فرض 
سايه از درخت و ری‌را از من، 
خواب از مسافر و ری‌را از تو، 
بوسه از باران و ری‌را از ما، 
ريشه از خاک و غنچه از چراغِ نرگس گرفته‌ايد، 
با روياهامان چه می‌کنيد!؟

 

سیدعلی صالحی

http://www.seyedalisalehi.com/cgi-bin/content.pl?f=9&t=14

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 66

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کاشکی یکی از عصرهای آخرهمین اسفند
برگردی
خانه بوی گّل بگیرد
مادرم اسپند دود کند
زری چای بیدمشکی تازه دم کند
خاله ربابه کِل بکشد
عمو حسین کوچه را را چراغانی کند
ماه از چهار طرف خانه مان سرک بکشد
و من مبهوت این معجزه
گلهای صورتی پیراهنم را
به سمت نوازش دستهایت بکشانم
کاشکی برگردی

 

بتول مبشری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 اسفند 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


تشنه-سفر.

**
هر کجا میبری ای عشق ! مرا زود ببر 
زود ازین رقص نفس در قفس دود ، ببر 

شعله آلود به باروت من ، این تنهایی 
دورم از توطئه ی آتش نمرود ببر

آب ایستاده یی از قافله ی سیلابم 
باز ای ابر ! مرا تا سفر رود ببر 

شهر گودال سکوتی ست ، لجنزار مرا
به پذیرایی موجی که نیاسود، ببر

ناگهان کوچ بده آن طرف دلتنگی 
وقتی لبخند تو در آیینه ها بود ، ببر 

خانه ها خالی از آواز خوش خنده ، مرا 
دور ازین کوچه ی ناعاشق مسدود ببر 

لحظه ی کوچکی از زندگی ام مانده ، بیا 
آه ای عشق ! مرا فاصله فرسود ، ببر


حسیب نیما


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 63

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 329 صفحه بعد