تبلیغات اینترنتیclose
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 26 شهريور 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
هر که افتاد ز پا، پنجه گیرایی یافت

بی تعلق گذر از عالم (و) جاویدان باش
هر که چون مهر بدر رفت مسیحایی یافت 

دیده مگشای که در بحر پر آشوب جهان
هر که پوشید نظر گوهر بینایی یافت

هند را چون نستایم، که درین خاک سیاه
شعله شهرت من جامه رعنایی یافت

حق نه آن است که عاشق نبود بر مرکز
هر که آراسته گردید تماشایی یافت

چون نسوزد جگر از داغ ندامت صائب؟
کآنچه می جست دلم، لاله صحرایی یافت

 

صائب تبریزی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 3

نوشته شده در تاريخ جمعه 24 شهريور 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


یادش بخیر تا دل شب انتظارها
آن هدیه های ساده، کتاب و نوارها

ها می کنم به دست زمستان نشسته ام
تا ابر می روند ستون بخارها 

من با گلی که باغچه تقدیم کرده است 
از دیر کردنت شده ام خسته، بارها 

دیر آمدی و شاخه گل سرخ زرد شد
زخمی شده است دستم از آزار خارها 

بر شانه های خسته ی من بوسه می زنی
یک رهگذر گذشت؛  خدایا چه کارها!

از صبح تا غروب نشستن کنار ریل
محو قصیده خوانی کند قطارها

این عشق انتخاب تو از عمق روح بود
نه از سر وظیفه چنان خانه دارها

آن صبح سرد را که به خاطر سپرده ایم 
پیوند داده ایم به هرچه بهارها 

 

 آرش شفاعی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 4

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 شهريور 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

 

هوالجمیل

بیشه ای سوخته در قلبِ کویری ست، منم!
وندر آن بیشه ی آتش زده شیری ست، منم!

ای فلک! خیره به روئین تنی ات چشم مدوز،
راست در ترکشِ رستم پَرِ تیری ست منم!

تا قفس هست مرا لذت آزادی نیست،
هرکجا در همه آفاق اسیری ست منم!

زندگی سنگ عظیمی ست، ولی می شکند
که روان زیرِ پِی اش جوی حقیری ست، منم!

در پِی آبِ حیاتی؟ به خرابات برو
- خسته از عُمر - در آن زاویه پیری ست، منم!

گرچه دور است ولی زود عیان خواهد شد
آنچه کوه است در آن دامنه، دیری ست منم!


حسین جنتی  

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 11

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

مجنونم و خوکرده به هرگز نرسیدن
با این همه سخت است دل از چون تو بریدن

از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن
از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن

دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق
کارش شده بی واهمه از بام پریدن

چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی ،
سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن

آن گونه دچارت شده یوسُف که خودش هم
افتاده به عاشـق شدن وجامه دریدن

اعجاز تو مغرورترین ساحره ها را
وادارنمودست به انگشت گزیدن

تا این که به هرجا ببرد عطر تنت را
واداشته ای باد صبا را به وزیدن

ای چادر گلدار پریشان شده در باد
خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن

 

امیر توانا

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 65

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

گندم گندم که می ایستی خیس
تنهایی فرو میریزد
هجوم درخانه
روی آینه
پای گودی چشم
با عصری که نمی گذرد
چکه 
چکه نمیشود
در فکری که ترس است
درتو
وپروانه هایی که روی صدایت می میرند
درمن پوست کلفت شب که نمی گذرد
دوچشم سیاه که نمی ماند
هرچه حلقه حلقه دود
روی هرچه عقربه عقربه ساعتی که اتفاق نمیشود
ماه هم عالمی دارد
هرچه دورتر نزدیکتر
روبه پنجره که می ایستی
از سلسه موهای خیس نفس می کشم.

 

نادرچگینی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

آهای تو که یه «جونمِ»ت ، هزار تا جون بها داره 
بکُش منو با لبی که بوسه شو خون بها داره 

بذار حسودی بکُشه رقیبو ، وقتی می کُشه 
سرش توو کارِ خودشه ، چی کار به کارِ ما داره ؟ 

سرت سلامت اگه باز میخونه ها بسته شدن 
با چشمِ مستِ تو آخه ، به مـِـی کی اعتنا داره ؟ 

این همه مهربونی رو از تو چطور باور کنم ؟ 
توو این قحطِ وفا که عشق ، صورتِ کیمیا داره 

حرف «من» و «تو» رو نزن ، ای من و تو یه جون ، دو تن 
بدون که از تو عاشقت ، فقط سری سوا داره 

خوشگلا ، خوشگلن ولی باز تو نمی شن ، کی میگه 
خوشگل ِخالی ربطی با خوشگل ِخوشگلا داره ؟ 

کی گفته ماه و زهره رو که شکلِ چشمایِ توأن ؟ 
چه دخلی خورشیدای تو به اون ستاره ها داره ؟! 

قصّه ی من با تنِ تو , قصّه ی آب و ماهیه 
وگرنه کی به خوابیدن , اینهمه ماجرا داره؟ 

توو بودن و نبودنت ، یه بغض ِسنگین باهامه 
آسمونم بارونیه تا دلم این هوا داره 

من خودمم نمی دونم که از کِی عاشقت شدم 
چیزی که انتها نداشت ، چه طوری ابتدا داره ؟ 

نترس از اینکه عشقِ من با تو یه روز تموم بشه 
چیزی که ابتدا نداشت ، چه طوری انتها داره ؟ 


حسین منزوی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

فقط احساس می کردم که می آیی
تو در ذهن بلند من مهیایی

تو را با یاد می گیرم نمی خواهم
که حتی یک وجب را هم بپیمایی

برایت باز می گویم اگر خوب است
غزل یا حسی از یک شعر نیمایی

رسیدی با تشعشع های چشمانت
ندارم فرصت خاص پذیرایی

تو هم محدود خواهی شد نگو از عشق
تو ای زیبا اگر چه بی محابایی

زلالی مثل ذهن چشمه ای روشن
تو مثل آب و باران هم گوارایی

 

مسعود کیانی
از کتاب " تو راه می روی و رود شکل می گیرد"


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 390, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

مردي نشسته تنها در خانه قديمي!
اين شهر و كوچه دارد ديوانه قديمي!

تاريخ آشنايي ست اين كومه محبت
ميراث جاوداني ست اين خانه قديمي!

يك عمر در سياهي مي سوخت تا بسازد
با شمع سالخورده پروانه قديمي!

پيري نمي كند كم از اعتبار قدمت
ذي قيمت است سقف و كاشانه قديمي!

قدرم بدان كه زيرا داند هميشه بهتر
قدر شراب كهنه پيمانه قديمي!

سهم تو كرده بودم آغوشم از جواني
بگذار شانه ات را بر شانه قديمي!

نام من و تو افتاد روي زبان مردم
عشق من و تو هم شد افسانه قديمي!

در خانه هاي مردم تا كي سرك كشيدن
برگرد اي پرستو به لانه قديمي!


ستار روهنده


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 389, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

.
در نامه ای که باز برایت نوشته ام
از سیر تا پیاز برایت نوشته ام

دلتنگی ام بهانه ی این عاشقانه هاست
من از سر ِ نیاز برایت نوشته ام

این نامه هم دوباره پر از نقطه چین شده است
چون با زبان ِ راز برایت نوشته ام

رفتم سر ِ قرار ، دوباره نیامدی
این را به اعتراض برایت نوشته ام

شب ، مدتی است روی تن شهر مانده است
از این شب ِ دراز برایت نوشته ام

می سوزم از درون وکسی بو نمی برد
چون گفته ای بساز برایت نوشته ام

نامه به( السّلام وعلیکم )رسیده است
از اول ِ نماز برایت نوشته ام

از چاله در می آید ودر چاه می رود
این نامه ای که باز برایت نوشته ام...


سعید حیدری ساوجی
از #کتاب #با_خودم_بودم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 388, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست
حسن عالمسوز را در آب دیدن خوشترست

گردش چشمی مرا زان حسن بی پایان بس است
بحر را در حلقه گرداب دیدن خوشترست

حسن رنگ آمیز را خجلت بهار تازه ای است
شمع را در پرتو مهتاب دیدن خوشترست

گر چه سیر لاله و گل زنگ از دل می برد
در جبین تازه احباب دیدن خوشترست

پیش دریا بهر روزی لب چرا باید گشود؟
ماهیان را در خم قلاب دیدن خوشترست

تشنه چشمی می کند دست تعدی را دراز
خار دامنگیر را سیراب دیدن خوشترست

در میان دام و دد مانند مجنون زیستن
از سمور و قاقم و سنجاب دیدن خوشترست

گر بود اخلاص شرط سجده، از زهاد خشک
شیشه را در گوشه محراب دیدن خوشترست

دردسر بسیار دارد سایه بال هما
اختر اقبال را در خواب دیدن خوشترست

گر بود چشم آب دادن مطلب از روی بتان
چهره خورشید عالمتاب دیدن خوشترست

روی خوبان در عرق صائب قیامت می کند
جلوه مهتاب را در آب دیدن خوشترست


صائب تبریزی 
https://ganjoor.net/saeb/divan-saeb/ghazalkasa/sh979/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 387, | بازديد : 39

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

آتش سودای تو عالم جان در گرفت
سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت

جان که فروشد به عشق زندهٔ جاوید گشت
دل که بدانست حال ماتم جان در گرفت

از پس چندین هزار پرده که در پیش بود
روی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت

چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش
جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت

بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت
شمع دل عاشقانت جمله از آن در گرفت

جرعهٔ اندوه تو تا دل من نوش کرد
زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت

تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان
روی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت

جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان
زانکه سماع غمت در همگان در گرفت

راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح
سینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت


عطار
http://ganjoor.net/attar/divana/ghazal-attar/sh137/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 41

نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

دفتر
.
دیگر سکوت فریاد شد نقض کلام بر باد شد
واژه به تسلیم آمد و اندیشه بر بیداد شد
.
جوهر بجان آمد نشان دل خانهء شک و گمان
جان رفت به دیدار فنا دل بر ره اضداد شد
.
تشخیص جبر و اختیار شد داوری بر عقل خوار
از عشق ماند آنچه بجا توصیف بر ایراد شد
.
آتش به دفتر زد قلم عقل را نگاشت بانی غم
سوختش هر آنچه تا کنون بر خاطر و بر یاد شد
.
صبر از قرار برد انتظار بی اعتبار شد اختیار
بنیان میثاق در جهان رنگ باخته بی بنیاد شد
.
این دل به سر دیوانه شد آوارهء میخانه شد
شیرین نشد بر کام او منکر به صد فرهاد شد
.
حالی که بغضست و سکوت بر چاه مرگ آنی سقوط
تا کی زخود باید سرود باید به عشق فریاد شد

.
 بهرام شمس


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 387, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 5 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﺘﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ 
ﭘﯿﺎﻣﻬﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﯼ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ
ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪ .
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ : " ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﻧﺒﺎ "...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ : " ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﺑﻮ "...
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ : " ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺧﻮ "...
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
" ﻋﺰﯾﺰﻡ ، ﺭﺳﯿﺪﯼ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻥ "
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﻪ ﺑﺎﻗﯿﻤﺎﻧﺪﻩ ﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﻋﻄﺮﺕ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ 
ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ ﺩﺧﺘﺮﻡ
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﻏﺎﺗﯽ
ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻡ...


داود سوران


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 4 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

زن زیبائی نیستم
موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می‌‌آید
و نه شب را به یادت می‌‌آورد
نه ابریشم
نه سکوتِ شاعرانه
نه حتی خیال یک خوابِ آرام
پوستِ گندمی دارم
که نه به گندم میماند
نه کویر
و چشم هایی‌
که گاهی‌ سیاه میزند
گاهی‌ قهوه ای
و گاه که به یاد مادرم می‌‌افتم عسلی میشوند و کمی‌ خیس
دست‌هایم .... دست هایم
دست هایم مهربانند
و هر از گاهی‌
برایِ تو
به یادِ تو
به عشقِ تو
شعر می‌‌نویسند
.
مرا همینطور ساده دوست داشته باش
با موهایی که نوازش میخواهند
و دست‌های که نوازشت می‌‌کنند
و چشم‌هایی‌ که
به شرقیِ صورتِ من می‌آیند
.
.
نیکی‌ فیروزکوهی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 386, | بازديد : 46

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 مرداد 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

من مست می‌پرستم، من رند باده نوشم
ایمن ز مکر عقلم، فارغ ز قید هوشم

من با حضور ساقی کی توبه می‌نمایم
من با وجود مطرب کی پند می‌نیوشم

از می طرب نزاید روزی که من ملولم
وز نی نوا نخیزد وقتی که من خموشم

با چین طرهٔ او مشک ختن بپاشم
با نقش چهرهٔ او روی چمن بپوشم

گفتم که با تو خواهم روزی روم به گلشن
گفتا که شرم بادت از روی گل فروشم

تا ز اقتضای مستی دامان او بگیرم
گاهی قدح به دستم، گاهی سبو به دوشم

دانی چرا سر و جان از من نمی‌ستاند
تا در رهش بپویم، تا در پیش بکوشم

بخت بلندم آخر سر حلقهٔ جنون ساخت
کان حلقه‌های گیسو، شد حلقه‌های گوشم

در پردهٔ محبت جبریل ره ندارد
پیغام او رسیده‌ست بی منت سروشم

ای چشمه سار خوبی یک ره ز عین رحمت
بر خاک من گذر کن تا از زمین بجوشم

ای گل که می‌خراشد خار غمت دلم را
گر بشنوی خروشم یک عمر می‌خروشم

آن مهوشم فروغی از بس که دوش می‌داد
تا بامداد محشر مست شراب دوشم


فروغی بسطامی

https://ganjoor.net/forooghi/divan-forooghi/ghazalf/sh355/


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


تو مالِ مَنی
خودم کشفت کرده ام
تو با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را به "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت، با "من" بالا می رود
با سکوتم، با صدایم
با حضورم، با غیبتم
تو مالِ منی 
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی خودت را لوس کنی؟
نازَت را بخَرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد؟
بعد، خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند؟
اشکت را درمی آورد
بعد، پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟ 
دیوانه!
"من" زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی
هنوز می توانی 
شیطنت کنی، انتظار بِکِشی، تپشِ قلب بگیری، عاشق شوی...
تو، حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری
تو، حق نداری " خودت " را از " خودت " بگیری
من، شکایت می کنم، از طرف هر دویمان،
از تو...
به تو...
چه کسی قلبِ مرا آب و جارو می کند، دانه می پاشد؟
تا کلمات، مثلِ کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای ...
نترس
چند سؤال می پرسم و می روم...
یک : چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه : از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی، با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم؟
دستت را به من بده...

 

افشین یداللهی 

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 382, | بازديد : 59

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی

.
.
دیر آمدی
دیر آمدی
همه چیز عوض شد

میدانها
 آنقدر چرخیدند
که نامشان فراموششان شد

کافه ای 
که پای قرارمان بود
از انتظار خراب


کوچه ها
همه بن بست
و آن  دخترک جوان
پیر شد
می بینی 
چه دیر آمدی عزیزم!

 

فریال معین

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 58

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


 

«خواب»
بخواب ساعت عزیزم
به چه امید می‌چرخی؟
وقت آن شده
اعداد را از بین چرخ دنده‌هایت
کلمات را از لای دندانم
بیرون بکشم

دهانم طعم ریاضیات دارد
در تابستان چهل درجه
پرده را کنار می‌زنیم
من و چل‌سال پیش خودم
در چمنزاری بی‌نام قدم می‌زنیم
درختانی بی‌عدد
می‌پرسند:
«ساعت چند است؟
دل‌مان برای سایه‌های‌مان تنگ شده»

 

آرش شفاعي


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 61

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


پیر نمی‌شویم
تنها، شکست می‌خوریم
و زمان چهره‌مان را تصاحب می‌کند

نمی‌میریم
تنها، از همان در که وارد شدیم
به خانه بر می‌گردیم
و این بار
دَر را برای هیچ‌کس باز نمی‌کنیم
آنقدر
که به زنده بودن‌مان شک کنند

نمی‌پوسیم
تنها، خسته می‌شویم
و این همه پوست و گوشت و استخوان را
زمین می‌گذاریم

مرگ با همین حرف‌ها
دل پیرمرد را به دست آورد
پرسید: خسته ای؟
جواب داد: خسته ام


محمد عسکری ساج

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 385, | بازديد : 54

نوشته شده در تاريخ شنبه 24 تير 1396 توسط سیدمجتبی محمدی


کمی که دور باشی
چیزی دور سرم می چرخد
چیزی که نام کوچکش مرگ است
حالا فکر کن
پرواز کنی
بادبادک باشی
و من قرقره چوبی
که بند بندش با باد رفته است
پناه می برم به آغوشت
شبیه سربازی به پرچم سفید
صلح
با لبخند تو آغاز می شود
با سی و دو پرچم برافراشته
تفنگ ها را از دست می اندازد
پوتین ها را از پا
و در من
هزار سنگر خالی
جای کمی برای دوست داشتنت نیست.

 

محمد افندیده


برادرکشی
انتشارات_فصل_پنجم


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 384, | بازديد : 57

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 335 صفحه بعد