تبلیغات اینترنتیclose


پیچک (قاصدک شعر و غزل)
پیچک (قاصدک شعر و غزل)
گزیده شعروادب ایران زمین

 

 

 

کانال پیچک در آپارات کلیک کنید

 
آمده های کتاب
 
نمایشگاه کتاب امسال 1395،شهر افتاب

برای اطلاعات بیشتر لطفا روی کتاب کلیک کنید 

  

کاربران عزیز

وبلاگ دارای  نرم افزار  معنی کلمات است

روی کلمه مورد نظر با موس هایلایت کنید تا به رنگ سبز در آید

باکلیک روی رنگ سبز کلمه مورد نظر معنی میشود

             دوستان گرامی پیچک قاصدک شعر و غزل در تلگرام هم اینک فعال است 

 آدرس http://telegram.me/pichak_iran_sc  برای ورود اینجا کلیک کنید 

  


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc



امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

دلت دریاست مانند نگاهت، نپوش اینقدر اقیانوس ها را
نمی گنجی به تعریف طبیعت، خجالت داده ای قاموس ها را

به پشت میله های چشم هایت، دلم چندی ست افتاده به گریه
الهی که بیفتی مثل من تا: بفهمی حالت محبوس ها را

زبان روز یعنی چشم هایت، دل پر سوز یعنی چشم هایت
شب و دریا و قایق چشم هایت گرفته رونق فانوس ها را

همینکه عطر تو پر کرد شب را، فضا عاشق شد و آدم فضایی
فرود آمد، حقیقت دارد اینکه فرود آورده ای کابوس ها را

تو تنها شاهکار خلقت ستی، قشنگی، دلفریبی، حتم دارم
کشیده با ظرافت های بسیار، خدا از روی تو طاووس ها را

خبر بردند از تو قاصدک ها، تمام شاعران از تو نوشتند
چسان حالا تو را از خود بسازم، خدا لعنت کند جاسوس ها را

بهاری بود این پاییز عاشق، شر و شور عجیبی داشت اما
از آن روزی که رفتی برنگشتی، گرفته چهره ی مایوس ها را

نمی دانی چه حالی دارم امشب، تو را وقتی که می بینم کنارش
کنار من، به جای بودن تو، به خوردم میدهد افسوس ها را

اگر چه سن و سالش نیست اما، دلم می خواهد از مردن نترسم
خدایا! جرآتی ده، آتشم زن، چنان که داده ای ققنوس ها را

شکستی، ریختی، ترمیم هرگز، دلم! زخمی شدی، تسلیم هرگز
گرفتی محکم افسار قضا را، زبانزد کرده ای ژینوس ها را

ازینکه آمدی ممنونم از تو، ازینکه میرسی دست عزیزی
تشکر می کنم اما غزل جان! نیاور در، ادای لوس ها را

 


هارون بهیار


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


تنها مرا برای خودت خواستی شدم
یعنی که مبتلای خودت خواستی شدم

گفتی:به آسمان خدا می برم ترا
چون گرد در هوای خودت خواستی شدم

من خود هزار مشغله هایی که داشتم
سرگرم ماجرای خودت خواستی شدم

بودم به شهر سلسله شاهِ زمان خود
خوش آمدم گدای خودت خواستی شدم

اقرار کن که هیچ نکردی خیال من
حیران به کار های خودت خواستی شدم

خورشید من ! بگو چه نمایم ٬چه ها کنم
صد بار گر فدای خودت خواستی شدم


پرویز رهگذر‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 361, | بازديد : 27

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ترحم

پر زدم, بالا بسوی آسمان بالم نکرد
مرگ افتادم نصیب, در پایش اقبالم نکرد

بر کی بود خوشبختی حیرانم, ترحم زندگی
بر من و بر همنوع و همراه و امثالم نکرد

گفت ناصح می رسی آخر به مقصد, حزم کن
حزم کردم, لیک بخت تیره دنبالم نکرد

چشم بر در, چون اسیری روز ها در انتظاز
یک جوابی, یک سخن, یک نامه ارسالم نکرد

تا که نافهمیده افتادم بدامش شاد شد
مثل ماهی می طپیدم خارج ازجالم نکرد

هرکجا صد گونه کردم, از جدایی ناله ها
هیچ فریادم فلک, آگاه ز احوالم نکرد

ساده و کم سال بودم گفت می‌آیم کمال
سالیان بی ثمر بگذشت از آن سالم نکرد


انس کمال


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 362, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

در شب زلف تو گم کردیم راه خویش را
دربیاور از گریبان روی ماه خویش را

تا درآرم از دل هر کوه صدها بیستون
با تب فرهاد راهی سازم آه خویش را

من همان خورشید مغرورم که بعد از هر غروب
در گریبان تو می‌یابم پگاه خویش را

سر به زانویت نهاده این پلنگ بی‌قرار
تا معیّن کرده باشد وعده‌گاه خویش را

حک شده نام تو بر پیشانی تقدیر من
می‌برم همراه خود شرح گناه خویش را

در خودم می‌یابمت مثل بهشتی گم‌شده
گم کنم آن لحظه‌ای که واحه‌واحه خویش را


امیر اکبرزاده


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 364, | بازديد : 25

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ای بوسه ی تو باطلِ سِحرِ حیای من 
وِی دکمه دکمه منتظرِ دست های من 

شرمنده ام اگر نفست تنگ می شود 
از بوسه های پشتِ همِ بی هوای من!

جان می رسید بر لبت از دیدنِ خودت 
بودی اگر هرآینه امروز جای من 

دودش ز چشم های سیاهت بلند شد 
آهی که سرمه ریخت به زنگِ صدای من 

نفرین به من اگر که ملایک شنیده اند 
جز آرزوی داشتنت در دعای من 

رازی بزرگ بودی و پنهان ز چشم خلق 
غافل که برملا شدی از ردپای من!

هستی نخی ست در نظرم ، بسته بر دو میخ
یکسو وفای توست دگرسو وفای من!


‏حسین جنتی‬ 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 24

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ما چو پیمان با کسی بستیم دیگر نشکنیم
گر همه زهرست چون خوردیم ساغر نشکنیم

پیش ما یاقوت یاقوتست و گوهر گوهر است
دأب ما اینست یعنی قدر گوهر نشکنیم

هر متاعی را در این بازار نرخی بسته‌اند
قند اگر بسیار شد ما نرخ شکر نشکنیم

عیب پوشان هنر بینیم ما طاووس را
پای پوشانیم اما هرگزش پر نشکنیم

ما درخت افکن نه‌ایم آنها گروهی دیگرند
با وجود سد تبر، یک شاخ بی بر نشکنیم

به که وحشی را در این سودا نیازاریم دل
بیش از اینش در جراحت نوک نشتر نشکنیم


وحشی بافقی

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 364, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

همیشه خواسته ام از خدا فقط او را
چنان که خسته تنی چای قند پهلو را !

به مرگ راضی ام ؛ آن جا که راوی قصه
سپرده است به او پیک نوشدارو را

سفر که فاصله انداخت بین ما ، امروز
دوباره سوی من آورده این پرستو را

- تن تو عطر پراکنده یا که آورده ست
نسیم صبح نشابور با خود این بو را ؟

دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد
بریده اند به نام تو ناف آهو را

گرفته اند به نام غنایم جنگی
سیاه لشگر مو ها کمان ابرو را !

مرا دلی ست پر از آه و آرزو ...
مشکن برای روز مبادا چراغ جادو را

تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی
بگو چکار کنم چشم ماجرا جو را ؟


‫‏علیرضابدیع‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 364, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


اما کم و بسیار! چه یک بار چه صد بار
تسبیح تو ای شیخ رسیده است به تکرار

سنگی سر خود را به سر سنگ دگر زد
صد مرتبه بردار سر از سجده و بگذار

از فلسفه تا سفسطه یک عمر دویدیم
آخر نه به اقرار رسیدیم نه به انکار

در وقت قنوتم به کف آیینه گرفتم
جز رنگ ریا هیچ نمانده است به رخسار

تنهایی خود را به چهار آینه دیدم
بیزارم،بیزارم،بیزارم، بیزار

ای عشق مگر پاسخ این فال تو باشی
مشت همه را بازکن، ای کاشف اسرار

 

فاضل نظری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 362, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


من
بیوگرافی یک انسان متوههم
که زیر سقف پانزده سالگی 
جا ماند
-(آهای بچه!
از پله های سینما فاصله بگیر)
روی صندلی چوبی اش که می نشست
خیال را طوری می بافت
تا زمستان را به گردنم بیندازد
-(برف ها رو از جلوی در پارو بزن
باید به ساحل برس..ی..ی..یم)
ساعت شنی اش را کوک می کنم
ما هروز
همین را به خاطر می سپاریم
-(بیا اینجا...!
آدامس داری؟
چند؟)
آدم ها توهم عمیق زندگی اند
انگار که زیادی خلق شده باشند
مدام دور دست و پایم
با وَلع پیچ می خورند
-(چراغ ها رو خاموش کنی
دیگه پِت پِت نمی کنه..ه...ه)
من
بیوگرافی یک انسان احمقم
که زیر سقف زلزله
کتاب های نیچه را از بَر می کند.
...
.
هدیه مهاجر.

..مجموعه ی خودکشی عمیق یک بعد از ظهر

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 361, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

گیسو مجعد آخرت ناز، سیاه چشم!
چادر به رو بگیر نیفتد به ماه چشم

شیطان نگاه ، مکر مجسّم ، تمام سحر
بالا بلند کفر، زبان شر، گناه چشم !

آهوی چشم های تو دامند ، ای پلنگ
بیرون رمیده سمت مرا گاه گاه چشم

بود و نبود شاعری ام چشم های توست
صیاد چشم ، چشم غزال و پناه چشم

انسان شدم به بوسه تو را گفتی ام که : نه
شیطان شدم که . گفتی ام ای بوسه خواه :چشم!

المستغاث از مژه ی تا به ابروات
المستغاثُ مِنکِ بِکَ ، ای اله چشم

بی روسری خوارج گیسوت شر شدند
دنبال شرک موی تو هم یک سپاه چشم

این جنگ ابتدا ابد و انتها ازل
جنگیست بین افسد و فاسد (نگاه ، چشم)

بود از خدا پر از عطش آن روزه دار قلب
یک لحظه کرد آن همه تب را تباه چشم


سعید ساریجلو


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 364, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

چون در این دنیا عزیزم داشتی یارب به لطف
وز بسی نعمت نهادی بر من مسکین سپاس

اندر آن دنیا عزیزم دار زیرا گفته‌اند
« خوش نباشد جامه نیمی اطلس و نیمی پلاس
 
عبید زاکانی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تنم خسته دلم تشنه دگر ساقی نمی خواهم
ز پا افتـاده ام امـا ، دکر باقــی نمی خواهم

زبان خشکیده در کامم ، تنِ رنجـور آلامم
ز این دنیای وانفسا ، دگر حقی نمی خواهم

اگر سینه زند فریاد ، به عشقت می شود آرام
که من راز نهانم را ، ز هر قـرقی نمی خواهم

کنون بنگر نگار من ، که از چشمم تو میخوانی
به غیر از دیدن یارم ، دگر ذوقـی نمی خواهم

وصـال دیـدنت جانـا ، اگر جـان در میـان باشد
بـه شوق دیدن یـارم ، دگـرجانـی نمی خـواهم


عنایت الله ایرانمنش

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 42

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 31 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن است
گورِ گردان است و در او آرزوهای من است!

آتش ِ سردم که دارم جلوه ها در تیرگی 
چون غزالان در سیاهی دیدگانم روشن است

من نه باغم، غنچه های ناز من تک دانه نیست
پهنْ دشتم، لاله های داغ من صد خرمن است

این که چون گل می درم از درد و افشان می کنم
پیش اهل دل تن و پیش شما پیراهن است

آسمان را من جگرخون کردم از اندوه خویش
در جگر گاه ِ افق، خورشید، سوزن سوزن است

این که می جوشد میان ِ هر رگم دردی است داغ
دورگاه دردِ جوشان است و پنداری تن است!

سینه ام آتش گرفت و شد نگاهم شعله بار
خانه میسوزد، نمایان شعله ها از روزن است

آه، سیمین! گوهری گمگشته در خاکسترم
من بمانم، او فرو ریزد، زمان پرویزن است.


سیمین بهبهانی


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 40

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

آسمان ابری‌ست از آفاق چشمانم بپرس
ابر بارانی‌ست از اشک چو بارانم بپرس

کشتی دل در کف امواج غم خواهد شکست
نکته را از سینه‌ی سرشار توفانم بپرس

در همه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز تو نیست
آنچه را می‌گویم از آیینه‌ی جانم بپرس

آتش عشقت به خاکستر بدل کرد آخرم
گر نداری باور از دنیای ویرانم بپرس

پرده در پرده همه خنیاگر عشق توأم
شور و شوقم را از آوازی که می‌خوانم بپرس

در شب هجر تو می‌سوزد چراغ هستی‌ام
آتش جان مرا از شعر سوزانم بپرس

جز خیالت هیچ شمعی در شبستانم نسوخت
باری از او گر نپرسی از شبستانم بپرس

چون شفق از گریه چشمانم به موج خون نشست
چند و چون را اینک از آفاق چشمانم بپرس

 

حسین منزوی 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 365, | بازديد : 50

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ مثل ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭﻣﺖ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺭﻗﺺ ﻭ ﭘﺎﯾﮑﻮﺑﯽ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭﺍﺩﺍﺭﻣﺖ

ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﯼ ﺑﺮﮒِ ﮔﻞ ﺗُﺮﺩ ﻭ ﻟﻄﯿﻒ ﻭ ﻧﺎﺯﮐﯽ
ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﻐﻞ ﺑﻔﺸﺎﺭﻣﺖ

ﺑﺎفه ی زلفت به دست بادهای وحشی است
ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺧﻮﺷﺒﻮﯼ ﻋﻄﺮﻡ ﭘﺲ کجا ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﺖ

ﺑﺎ ﺟﻔﺎﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﮐﻒ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ
ﺁﺧﺮ ﺍﯼ ﻣﺤﺒﻮﺑﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﯽ ﺑﺴﭙﺎﺭﻣﺖ

ﻧﻘﺶ ﺭﺧﺴﺎﺭ ﺗﻮ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺩﻟﻢ ﺯﺍﯾﻞ ﻧﺸﺪ
ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺭﻓﺖ ﻭ کماکان ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﺩﺍﺭﻣﺖ

ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺎﻝ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﻝِ ﺁﺭﺯﻭ
ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺁﯾﻢ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﭘﻨﺪﺍﺭﻣﺖ

ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﺍﺯ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎ ﺩﺭﯾﻦ ﺷﺒﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ
ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺑﺨﺶِ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺸﻤﺎﺭﻣﺖ

ﺑﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺩﻝ ﺭﺍ ﻋﺴﻞ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﺎﻓﺬﺕ
ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺤﻦ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭَﻣﺖ


علی قیصری


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 51

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

لباس‌هایم که بوی باد و غروب خسته پاییز می‌دهند
و دلم برای تمام اتفاق‌های جهان تنگ است
کسی ندید
لباس‌هایم را که بوی باد و غروب‌های خسته پاییز می‌دهند
از پله‌های خواب‌های همیشه که سنگی است
و سرفه‌های خشک کتابخانه
از تصویر همیشه که بالا می‌آوردم مادر
مردی شبیه همین اتفاق‌های نمی‌افتد
کلاه‌های لبه دارش را با ضرب پنجم ساعت دیواری کوک می‌کند
از زیر عبور ممنوع‌های تمام خیابان‌های جهان گذشته، آمده است
چشمم به دست خودم نیست
از به دست نمی‌آمده آمده این نگاه نگاهم کن
از دست نمی‌دهم رفته که می‌خندید
دیگر به شما هم اعتمادی نیست
شاید همین حالا است که حواس شما به بیرون پنجره پرتاب می‌شود از شعر
من در سطر دوم این شعر شیک‌ترین لباسم را پوشیده‌ام
شما نمی‌بینید
نه دیگر به شما هم اعتمادی نیست
زمان شبیه عقربه می‌خراشد آن خط خط که دور چشم‌های پدر خندید
و مادر دیروز سفید پوشیده آمده بود موهایش
دیروزش من کجا بودم؟
و اتفاق از همین جا شروع می‌شود
از دیروز نمیدانی کجای جهانی
و ۲۴ سالگی که روی پلک‌های عقربه‌ها تخم می‌گذاشت
رفتم را کسی ندید
کسی نبود که ببیند رفتم
از پله‌ها که افتادم از دهان هواپیما
این عروس سفیدپوش بیست سالگیم شهرم نبود
و ذهنم میان فریادهای خطی تجریش می‌دوید
«لامصب، مگه من چن سالم بود؟ خوب واسه همه پیش میاد دیگه؟»
و مادربزرگ که بر دو دسته استخوانی یک مبل، تصویری از رمضان بود و آش می‌پختند
زرد
سفید
زرد
حلوا
تمام نمی‌شوم انگار
تا از پله‌های سنگی خانه به حوض می‌افتم
تمام نمی‌شوم
باید چمدانم را برای دوباره ببندم
این باید از تمام بایدهای دنیا قوی تر است
و عقربه‌ها
آرام
آرام
می‌خراشند دور چشم‌هایم را
شیار
شیار


سیاوش شعبان پور
مجموعه شعر «عشقیزوفرنی»


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 362, | بازديد : 57

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


شقایق هالبت را دربهاران سرخ خندیدند!
صنوبرهای رعنا قامتت را سبز رقصیدند!

گرفته کار آرایشگران کشور از روزی
که عکست رازنان درجیب شوهرهای خوددیدند!

ادایت بین زن های جوان شهرمان مدشد
لباست را برای همسراز ترس تو پوشیدند!

گرفتی پادراین آبادی ازروزی تو،دخترها
عذب ماندندوغم خوردندودق کردندو ترشیدند!

تمام زن ذلیلان ماه را در آسمان جایت
به روی پشت بام خانه شان ازدوربوسیدند!

زنان راکرده چشمت بیوه مردان را لبت یاغی
چه شیرین زندگی هایی که ازدست تو پاشیدند!

درآمدکفرشان باخنده هایت،رویشان کم شد
گل پیراهنت را غنچه ها وقتی که بوییدند

هوس بازان تو را با واحد آغوش و عاشق ها
تورا با واحد پیمانه در میخانه سنجیدند!

رگ خواب ریاکاران زد از وقتی که ابرویت
بساط مهروتسبیح ونماز و روزه برچیدند!


ستار روهنده

 


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 363, | بازديد : 45

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

تو را به خاطرات نمی‌‌سپارم
همواره بوده ای
همیشه کنارِ من هستی‌
این کوچه ی خلوتِ خاکی ... یعنی‌ تو
درخت‌های کهنسالِ این خیابان ... یعنی‌ تو
شب‌هایِ پر ستاره و بی‌ ستاره ... یعنی‌ تو
با صدایِ تو آمیخته است
صدایِ بالِ کبوتر‌هایِ همسایه
صدایِ بوقِ ماشین ها
صدایِ ظرف شستنِ مادرم
صدایِ درب‌های که بسته میشوند
پنجره‌هایی‌ که باز میشوند
صدایِ مردمِ کوچه و بازار
تو از گلویِ دنیا با من حرف می‌زنی
تو از هر گوشه‌ ی این شهر مرا میخوانی‌
غروب که میشود
رویِ همان نیمکتِ همیشگی‌
زیر همان درختِ پیر
کنارم می‌‌نشینی
و با صدای سه تارِ پیرمردِ دوره گرد
نجوا میکنی‌
من خاطره نیستم
همواره بوده ام
همیشه در کنارت هستم

 

نیکی‌ فیروزکوهی
پاييز صد ساله شد/ نشر ماه باران


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 362, | بازديد : 43

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

سالخورده گی دو پنجره را که گشود 
رعشه های سفید پیری اش بر لقی شانه ی آجرهای خانه افتاد
پوست ش زیر بازگویی های چند خط باران؛
شکم کرده بود
مجروح تر از آن بود که تاب زخم ه نسیم را آورد
تمام درها در آغوش سالخورده گی اش چفت بسته بود
و ایستایی خاطره ای میان آوارهای استخوانش مفصل یادی را حرکت می داد
و 
قدمت قاب تصویرش بر چین و شکن دیوار آویخته بود
متروک افتاده بود.
گذشت زمان،
آخرین ذره های بودنش را از شانه های شهر تکاند
وحشت باد در اتاق ها وزید
حنجره ی پنجره ها آوازی پوسیده سرودند
پریشانی سفید پیر موهایش چنگ خورد 
و
حجله عزای خانه را آذین بست
و باران آخرین ذره های غبار ویرانی را
در بغض گلوی زمین زنده به گور کرد


‫‏میناامامی‬


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 361, | بازديد : 47

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


ﺩﺭ ﺣﺴﻦ ﮐﺲ ﺑﺮﺍﺑﺮﺕ ﺍﯼ  ﺯﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ
ﮔﺮ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﭘﺴﻨﺪ ﺩﻝ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ

ﺣﺘﯽ ﭼﺮﺍﻍ  ﺻﺒﺢ ﺑﻬﺎﺭﺍﻓﺮﯾﻦ ﻣﻦ
ﺑﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﻣﻠﯿﺢ ﺗﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ

ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻃﻠﻮﻉ
ﺷﻮﺭ ﻭ ﻧﺸﺎﻁ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻣﺰﯾّﻦ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ

ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻧﺎﺯ ﻭ ﺩﻟﻜﺶ ﻭ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻭ ﺩﻟﺒﺮﯼ
ﭼﺸﻢ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮔﺮﻡ ﺗﻮ ﮐﻨﺪﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ

ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻡ ﭼﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﻨﻢ ﺗﺮﺍ
ﺯﻟﻔﺖ ﻗﺼﯿﺪﻩ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻦ  ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ


‫‏ﻓﺮﺩﻭﺱ‬ ﺍﻋﻈﻢ


آدرس پیچک در تلگرامhttp://telegram.me/pichak_iran_sc


امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : پيچک دريچه 362, | بازديد : 47

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 311 صفحه بعد